جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

33 کاربر(ها) آنلاین هستند (20 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
32
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آکی سوگیاما 1405/04/05 20:10  25 خواندن  بدون نظر 
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  115 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  182 خواندن  1 نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  299 خواندن  2 نظر(ها) 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  286 خواندن  1 نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  360 خواندن  7 نظر(ها) 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: اتــاق بــازی قـلعه هـاگوارتز
ارسال شده در: چهارشنبه 26 اردیبهشت 1403 13:19
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام.
امیدوارم حالتون خوب باشه.


اعلام امتیازات فردی و گروهی بازی ناتو :


1- توجه داشته باشید که امتیاز هر فرد میانگین امتیاز سه داور و امتیاز هر گروه مجموع امتیازات اعضای شرکت کننده اون گروهه.

2- با توجه زحماتی که هر نماینده برای معرفی شخصیت و همکاری که با بنده داشته، هر سه داور تصمیم گرفتند به هر نماینده ای که در بازی شرکت داشته " چهار امتیاز " علاوه بر پست نتیجه شون تعلق بگیره‌.

گریفندور 40.12
سریوس بلک = 12.75
تلما هلمز = 14
آستریکس= 14.5

هافلپاف 51.25
کدوالادر جعفر =12
روندا فلدبری= 10.25
هانا آبوت= 13.75
نیکلاس فلامل= 2.25
پاتریشیا وینتربورن= 13

پست رزالین دیگوری به دلیل ارسال بعد از مهلت قانونی محاسبه نخواهد شد.

اسلیترین 30
اسکارلت لیشام= 14
دوریا= 16

ریونکلاو 43.5
آیلین پرنس = 11.5
بردلی= 16
جوزفین مونتگومری =16


بدین ترتیب گروه هافلپاف با کسب بیشترین امتیاز عنوان" گروه برتر "رو از آن خود می‌کنه.

تبریک به گروه هافلپاف و اعضای گرامی شون.


همچنین دوریا بلک، بردلی و جوزفین مونتگومری به طور مشترک عنوان ناتو برتر رو به خودشون اختصاص دادند. به هر سه دوست عزیز به عنوان تقدیر رنک "ناتو برتر " اهدا میشه.


همین و فعلا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتــاق بــازی قـلعه هـاگوارتز
ارسال شده در: جمعه 21 اردیبهشت 1403 21:47
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام
امیدوارم حالتون خوب باشه.


اعلام نتیجه بازی ناتو :

شخصیت گروه اسلیترین: لادیسلاو زاموژسلی
شخصیت گروه گریفیندور: کوین کارتر
شخصیت گروه ریونکلاو: گادفری میدهرست
شخصیت گروه هافلپاف : مالی ویزلی


امتیازات و گروه برنده به زودی مشخص و اعلام میشه .



همین و فعلا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتــاق بــازی قـلعه هـاگوارتز
ارسال شده در: جمعه 21 اردیبهشت 1403 14:28
نمایش جزئیات
آفلاین
حدس شخصیت گروه هافلپاف::
من مادریم که همیشه دلم دختر می خواست، ولی همش پسر نصیبم می شد. در نهایت، یه دختر کوچولو گیرم اومد. دختری که حتی خوابشم نمی دیدم یه روزی همسر پسر برگزیده شه. یه جفت دوقلوی خیلی شیطون دارم که یکیشون برای همیشه از پیشم رفته. با وجود ظاهر سختگیرم، عاشق بچه هامم. من مالی ویزلی هستم.

حدس شخصیت گروه گریفیندور:
من یه بچه سه ساله از یه خانواده بی نهایت ثروتمندم. پنهانی به دنیای جادویی اومدم و به خاطر یه خرابکاری، تو هاگوارتز و گریفیندور موندگار شدم. عاشق آویزون شدن از ردای ملتم. عاشق ارباب و خاله بلام و همیشه بهشون چسبیدم. من کوین دنی سدریک فرد کارتر هستم.

حدس شخصیت گروه ریونکلا::
من خون آشامیم که دو نفر از اعضای محفل، بی جون کف خیابون پیدام کردن و بعد از مدتی، عضو محفل شدم. عاشق حمله به مرگخوارا و خوردن خونشونم. یه معشوق دارم که راهبست و به جز اون، از تمام راهب و راهبه ها متنفرم. من گادفری میدهرست هستم.

حدس شخصیت گروه اسلیترین:
من وزیر کنونی سحر و جادو هستم. من موقع حرف زدن، از گویش پیچیده ای استفاده می کنم. جیرجیرکی دارم که دینگ صداش می کنم و ازش متنفرم. من لادیسلاو پاتریشوا.... زاموژسلی هستم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اگر تمام جهان نیز تو را گناهکار بدانند، تا زمانی که وجدان خودت تأییدت کند، تو بدون دوست نمی مانی.
جین ایر
پاسخ به: اتــاق بــازی قـلعه هـاگوارتز
ارسال شده در: پنجشنبه 20 اردیبهشت 1403 14:51
نمایش جزئیات
آفلاین
حدس شخصیت گروه هافلپاف:
من مالی ویزلی هستم. همیشه دلم دختر می‌خواست، اما همیشه بچه‌هایم پسر می‌شدند تا اینکه آخری دختر شد. دخترم با هری پاتر ازدواج کرد و بچه‌هایشان من را مادربزرگ کردند.

حدس شخصیت گروه ریونکلا:
من گادفری میدهرست هستم. خون‌آشامم و معشوقه‌ام یک راهبه است. از همه‌ی راهب‌ها و راهبه‌ها به‌جز او بدم می‌آید.

حدس شخصیت گروه گریفندور:
من کوین دنی کارتر هستم؛ یک پسربچه‌ی سه ساله که مرگخوار شده و در خانه‌ی ریدل‌ها زندگی می‌کند.

حدس شخصیت گروه اسلیترین:
من لادیسلاو زاموژسلی هستم؛ وزیر سحر و جادو. بهترین دوستم دنگ‌ودینگی است.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
با یه کتاب می‌شه دور دنیا رو رفت و برگشت، فقط کافیه بازش کنی.
پاسخ به: اتــاق بــازی قـلعه هـاگوارتز
ارسال شده در: پنجشنبه 20 اردیبهشت 1403 13:53
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام و احوالپرسی و اینا...

شخصیت گروه ریونکلاو:
من جیمز پاتر هستم. پا به پای ریموس لوپین قدم بر می‌داشتم. هر دو در یکی از شلوغ ترین خیابان های شهر به سر می بردیم. باید سر ساعت هشت شب به جلسه ای که در خانه دوازده گریمولد بود ، می رسیدیم. با اینکه می‌توانستیم تا رو به روی در خانه تلپورت کنیم اما ترجیح داده بودیم که پیاده راه را طی کنیم و بزنیم دخل چند تا مرگخوار رو بیاریم. چون مثل هری پاتر و ویزلی ها تو مخ هستیم و نمیذاریم طبق تیپیکال هالی وود، آدم بدا برنده باشن. خیلی هم سیفید میفیدم.

شخصیت گروه گریفیندور:
اسم من آقای یوان ابروکرومبی است. من عادت دارم هر روز ادکلن ارزون قیمت بوی سگ خیس بزنم. توی خواب خر و پف میکنم. ولدمورت از دستم عصبانیه ولی برای من اونقدرا مهم نیست. در دوران جادوآموز بودنم، جزو بهترین گزارشگر های کوییدیچ بودم. ویژگی خاصی که همه من رو با اون میشناسند رو مخ بودن منه.

شخصیت گروه اسلیترین:
من سوروس اسنیپ ام، دختری لوس از خاندان مالفوی ( عه چیزه ) جادوگری قوی از اسلیترین. از وقتی یادم میاد هیچ دوست صمیمی نداشتم و تنهایی با من اُخت گرفته. این تنهایی اونقدرا به ضرر هم نبود. داخل همون تنهایی بود که تونستم به بیشتر طلسم ها چیره بشم و تبدیل به یکی از قوی ترین جادوگرهای محفل و مرگخواران و دوران خودم باشم. اما به خاطر درونگرا بودن بیش از حدم دختر مورد علاقه ام از دستم رفت پس عصبانیتم رو به جای تراپی روی دامبلدور خالی کردم.

شخصیت گروه هافلپاف:

من هاگرید ام. خپل و دوست داشتنی عاشق کیک های مردم هستم. مخصوصا وقتی نمیخوانش. کلا هیچ دوستی نداشتم. بقیه بیشتر ارادت دارن بهم. کم کم حتی حشرات و جانوران هم نسبت بهم ارادت پیدا کردن و کیک هاشونو بهم دادن. و اینجور شد که خپل تر و دوست داشتنی تر شدم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتــاق بــازی قـلعه هـاگوارتز
ارسال شده در: چهارشنبه 19 اردیبهشت 1403 21:05
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
شخصیت مد نظر گروه اسلیترین

تولپش!
حشره خودش را با زور به شیشه می‌کوبید. انگار کله‌اش بدجوری آفتاب خورده بود. یا نه، در هر صورت عقلش قد نمی‌داد که شیشه چیست. برای همین از تقلا دست برنمی‌داشت، مثل احمق‌ها.

گاهی موقعیت می‌طلبد که آدم از این حماقت‌ها داشته باشد البته، ولی این از آن موقعیت‌ها نبود قطعاً.

این شد که لبخند بسیار محو و نامحسوسی بر لب لادیسلاو زاموژسلی نشست. شاید نشست خیلی درست نباشد اینجا. شاید نیم‌خیز شد.

بعدازظهری تابستانی بود و اوج گرما. از پشت گردنش قطره‌ی عرقی به‌طور محسوس به پایین لغزید. خطاب به حشره‌ که همچنان مذبوحانه سر به شیشه می‌کوفت گفت:
- پنجره را نخواهیم گشود.

و پشت میز تحریرش نشست و قلم‌ پر در جوهر زد و بی‌توجه به قطرات عرقِ از پی هم روان، مشغول کشیدن طرحی رؤیاآلوده شد.


شخصیت مد نظر گروه گریفندور

پسربچه بالأخره موفق شد خودش رو از تو دست‌وپای جمعیت بیرون بکشه، اما با یه صدای بومپ به مردی برخورد کرد و با پشت روی زمین افتاد. شیشه‌ی خون توی دستش با برخورد به سنگفرش شکست و دستش زخمی شد.

چهره‌ش درهم شد؛ مثل آدمی که به شکمش مشت خورده. انگار داشت به خودش فشار می‌آورد که گریه نکنه.
مرد غریبه گفت:
- ای وای من، کجا با این عجله؟ ببین چطور خودت رو زخم و زیلی کردی!

خم شد دستش رو با لبخند به سمت کوین گرفت.
کوین از لبخندش خوشش نیومد. حتی حس کرد طرف عمداً خودش رو سر راه اون قرار داده.
در واقع دقیق که شد، دید مرده داره کارتی رو بهش پیشنهاد می‌ده. روی کارت نقوش عجیب و غریبی به رنگ مشکی، قرمز، سفید و ارغوانی بود. روش نوشته شده بود:

نقل قول:
آقای کوین کارتر عزیز!
از شما دعوت به عمل میاد تا سری به غرفه‌ی ما بزنید!
فقط لازمه رز سفید روی کارت رو به قطره‌ای از خونتون آغشته کنید.
ل. ت.

ولی کوین نمی‌تونست بخونه. پس چندلحظه به شکل‌های روی کارت خیره شد و مغزش سعی کرد از اون‌ها معنی‌ای دربیاره، اما نتونست.
وقتی بالاخره بی‌خیال کارت شد و انداختش روی زمین، متوجه شد که آقائه رفته. اون مونده بود و دست خونین و مالینش.


شخصیت مد نظر گروه ریونکلاو

بله بچه‌ها... گادفری میدهرست قصه‌ی ما خونش افتاده بود و در سرش احساس سنگینی می‌کرد. چون صبح جمعه بود و خواب می‌چسبید و هیچ‌جوره نمی‌تونست خودش رو راضی کنه که از تابوتش بیاد بیرون، بی‌خیال رفتن دنبال خون شد و سر جاش خوابید. و خب بالطبع، آدم وقتی حالش خوش نیست خواب‌های اجق‌وجق می‌بینه. خون‌آشام‌ها هم از این قاعده مستثنی نبودن.

توی خوابش، رزالی بیهوش افتاده بود روی پلی روی رودخونه. از دهنش درختی رشد کرده بود و اومده بود بالا. برگ‌هایی که درخت می‌داد، قبوض آب و برق و گاز عقب‌افتاده‌ی خونه‌ی گریمولد بودن. آبِ رودخونه، خون بود. طبعاً. گادفری دست‌هاش رو کاسه کرد و از اون خون نوشید. حالش که جا اومد، به دست‌هاش خیره شد. به جای خون روی دستش اثرات لجن بود. فوراً منزجر شد و خودش رو عقب کشید. دست‌هاش رو به خاک مالید، اما لجن‌ها از روی دستش پاک نشدن. خاک هم مثل خاکسترِ مرده بود.

پس تسلیم شد و تصمیم گرفت رودخونه رو دنبال کنه و ببینه سرچشمه‌ش کجاست. در کمال تعجب به محرابی رسید. در اون محراب، تن بی‌جون دختربچه‌ی خردسال مشکین‌مویی درازبه‌دراز بی‌حرکت افتاده بود.

ذهن گادفری فقط چند لحظه طول کشید تا بتونه همه‌ی این‌ها رو به هم ربط بده. اما این مثل کشیدن کش پول بود، وقتی در حد ضرفیتش بکِشیش، می‌پکه. کش خواب گادفری هم پکید و نفس‌زنان از خواب بیدار شد و توی دلش به خودش لعنت فرستاد.


شخصیت مد نظر گروه هافلپاف

- دنبه بُدم، دنده شدم، وصل بُدم، کَنده شدم. موسم عید آمد و من کلفَت سابنده شدم!
مالی ویزلی همینطور که با یه دستش جارو رو با حرص توی سطل آب فرو می‌کرد و بیرون می‌آورد و روی زمین می‌رقصوند، با اون یکی دستش تابلوها رو گردگیری می‌کرد و هر تیکه‌ای که تصاویر توی تابلو بارش می‎کردن، اون سه‌تا بدترش رو بار اونا می‌کرد و قصد اجازه می‌داد آب جارو بپاشه توی صورتشون.

- آقا بسّه!
داد جاروئه در اومده بود. ولی مالی الان به‌لحاظ ذهنی و عاطفی در وضعیتی نبود که ملاحظه از خودش نشون بده. دلش پر بود. اخیراً اخبار خوبی از وزارت‌خونه به گوش نمی‌رسید. مدتی بود که بوش می‌اومد که عده‌ای توی وزارت‌خونه درحال تدارک‌دیدن یه کودتا هستن و حالا این موضوع به‌دست وزیر وقت در سکوت درحال پیگیری بود. بعضی از کارمندها بعد از یه روز صبحی که می‌رفتن سر کار، دیگه خبری ازشون نمی‌شد و برنمی‌گشتن خونه. معلوم نبود وزیر چه آشی برای مخالفانش پخته. دم عیدی عجب مصیبتی بود!

مالی درحالی که چشم‌هاش پرحرارت و در عین حال مات بودن، تب‌آلود زیرلب از خودش می‌پرسید:
- نکنه آرتور هم دستش تو کار بوده باشه؟ اون هیچوقت توضیحات دقیقی از کارهاش به من نمی‌ده! اگه سادگی‌ش باعث شده باشه سرش رو شیره بمالن و به اسم چیز دیگه‌‌ای اون رو هم درگیر نقشه‌های شومشون کرده باشن چی؟

آرتور دیر کرده بود و این فکرها به بهترشدن حال مالی کمکی نمی‌کردن. پس یه بار دیگه جارو رو شالاپّی توی سطل آب فرو برد و بیرون آورد.

شالاپ!
نه هنوز خوب خیس نشده بود.

بلوپ بلوپ
یه بار دیگه!

پلِش!
حالا داشت با موهای جارو زمین رو محکم می‌سابید.

جاروی بیچاره دیگه بدجوری داشت آب پس می‌داد. اگه توی بازداشگاه بودن و مالی مأمور بازجویی بود، تا حالا حتماً زیر این شکنجه‌ها مقر اومده بود و به جرم‌های نکرده‌ش اعتراف می‌کرد.

مالی یهو انگار که بهش به‌طور غریزی وحی شده باشه، سرش رو برمی‌گردونه و نگاهی به ساعت خانواده‌ی ویزلی می‌ندازه؛ چشم‌هاش روی عقربه‌ی آرتور قفل می‌شن.

آرتور گم شده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جوزفین مونتگومری در 1403/2/19 21:10:00
ویرایش شده توسط جوزفین مونتگومری در 1403/2/19 21:10:43
ویرایش شده توسط جوزفین مونتگومری در 1403/2/19 21:25:23
بسوز! شعله‌ور شو، با اشتیاق. چنان بسوز که گرمای وجودت رو بشه حس کرد...

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: اتــاق بــازی قـلعه هـاگوارتز
ارسال شده در: چهارشنبه 19 اردیبهشت 1403 01:10
نمایش جزئیات
آفلاین
من عضو گروه ریونکلاو هستم. هم نژاد و هم جنس استریکس، دارای گذشته ای تاریک. محکوم به آشامیدن خون و همچنین لذت بردن از آن.
دارای پوستی سفید همانند قلبی سفید چون مابقی محفلیا. من گادفری میدهرستم



من عضو هافلپاف هستم. مادر و همسری مهربان و فداکار. همیشه در تلاش برای حفظ عشق، علاقه و امنیت در خانه. دارای فرزندانی با تعداد بی نهایت و همچنین با موهای قرمز. اگر از نامه های عربده کش من چشم پوشی کنید، همیشه میتوانید من رو با حالتی محبت آمیز تصور کنید. من مالی ویزلی هستم.



من عضو اسلیترین هستم. وزیر وزارت و دارای جیرجیرکی دینگ دانگ نامی. دارای دفتر نقاشی و علاقه خاصی به له کردن حشرات در زیر دفتر نقاشی خود هستیم. من لادیسلاو... زاموژسلی هستم.



من عضو گریفیندور هستم. من یک شخص شجاع و... که همیشه... در حال... شیشه خون...
!signal is lost by Alstor

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Life flows in the veins.

از جرقه‌ای کوچک تا شعله‌ای فروزان؛ با شجاعت و اتحاد، برای گریفیندور!


پاسخ به: اتــاق بــازی قـلعه هـاگوارتز
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 اردیبهشت 1403 23:48
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
حدس شخصیت معرفی شده توسط نماینده گروه گریفیندور:

تصویر تغییر اندازه داده شده







نقل قول:

آستریکس نوشته:
بلاخره نمایش تموم شد و ملت مشغول ترک سالن شدند. خانم میان سال که مشغول جمع کردن وسایل خود بود حتی نفهمید که کی صندلی کناریش خالی شده. تنها چیزی که توانست در ثانیه های آخر ببینه گم شدن شخصی لا به لای پاهای ملت بود.


کوین کارتر در حالی که حیوان خانگی تنبلش یعنی کِلِور را به زور دنبال خودش میکشید از لا به لای پاهای مردم که از زاویه دید او مانند درخت های چنار بودند به جلو میرفت. چند باری نزدیک بود لِه شود ولی جا خالی داد تا اینکه ناگهان به پای زنی برخورد کرد و نقش زمین شد.
آن زن که فوق العاده ترسیده بود به خیال آنکه کوین و کِلِور، موش هایی گنده هستند جیغ فوق العاده بلندی کشید و فریاد زد:
_ اووووووخ...وااااااااای... موووووووش!

همین کلمه آخر کافی بود تا کل سالن را هرج و مرج فرا گیرد و خانم ها هر کدام به سمتی فرار کنند و آقایان هم به دنبال آن ها!

---

حدس شخصیت معرفی شده توسط نماینده گروه ریونکلاو:

تصویر تغییر اندازه داده شده










گادفری میدهرست

خفاش سیاه، بال زنان خود را به خانه شماره دوازده میدان گریمولد رساند، روی سقف نشست و صداهایی ترسناک و عجیب و غریب از خود درآورد. بلافاصله در باز شد و نیمه غولی بی شاخ و دم () در را باز کرد و با تعجب دنبال منبع صدا گشت. در همین لحظه، خفاش جلوی در پرید و با صدای شترق بلندی تغییر شکل داد و گفت:
_ ســـلام هـــاگـــرید!

هاگرید از ترس مثل فشفشه از جا جهید و با آن قد فوق العاده بلند، سرش به سقف در خانه برخورد کرد و در حالی که زیر لب، بد و بیراه میگفت دست در جیبش کرد، چیزی قاپید و گفت:
_ خون آشام وامونده! دوباره ایسگاه مارو گرفتی؟! دارم برات! بفرما تقدیم شوما!

هاگرید مشتش را باز کرد و یک دسته گل صورتی پررنگ به سمت خون آشام پرت کرد. خون آشام که فوق العاده به رنگ صورتی حساسیت داشت ناخودآگاه جیغی ومپایری کشید، مجددا به خفاش تبدیل شد و در حالی که به در و دیوار میخورد، بال زنان از میدان گریمولد دور شد.
صدای قاه قاه خندیدن هاگرید، تا محله های اطراف نیز شنیده شد!

---

حدس شخصیت معرفی شده توسط نماینده گروه اسلیترین:

تصویر تغییر اندازه داده شده







بنده لادیسلاو پاتریشوا خانزفا کاردلکیپ جورامونت پتیران عاصدیغ زاموژسلی می باشم. اخیرا مقاله ارزشمند قرن چهاردهم تا قرن هفدهم را ترجمه نموده ام. تنها مترجمی می باشم که صحبت هایم خود نیاز به ترجمه دارد. جیرجیرکی به نام دنگ دارم که رابطه عاطفی بسیار متفاوتی با یکدیگر داریم. او علاقه وافری به جیر جیر کردن در گوش بنده در موقع خواب و آزار و اذیت دارد و من نیز طبیعتا علاقه وافری به له کردن او در زیر کتاب دارم!
در ضمن، بنده وزیر سحر و جادو نیز می باشم و عصایی به غایت دراز و تیز و طلایی دارم که آن را مخصوص منتقدان قرار داده ام. البته خدایی نکرده نه از باب فرو کردن در حلق آن ها از باب های دیگر! شاید بابی اسفنجی!

---

حدس شخصیت معرفی شده توسط نماینده گروه هافلپاف:

تصویر تغییر اندازه داده شده








سلام بچه ها. من مالی ویزلی هستم. تبلور نماد عشق مورد علاقه نویسنده در کتاب. چیزی که نویسنده آن را از همه چیز مقدس تر معرفی کرده است: عشق مادرانه. عشقی که حتما از وجود خود نویسنده کتاب نشات گرفته است زیرا او نیز خود در درجه اول یک مادر است. عشقی که باعث شد من کارهایی باورنکردنی مانند شکست دادن بلاتریکس لسترنج را انجام دهم. عشقی که ماجرای کتاب نیز با آن شروع شد و در کمال ناباوری باعث شد قویترین جادوگر سیاه تاریخ سقوط کند و آن کودک معروف زنده بماند.
از این ها گذشته یک نکته خیلی مهم در مورد من وجود دارد: همسرم آرتور گاهی در خلوت "مالی لرزونک" صدایم می کند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: اتــاق بــازی قـلعه هـاگوارتز
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 اردیبهشت 1403 19:15
نمایش جزئیات
آفلاین
حدس شخصیت گروه اسلیترین:
من جیرجیرکی دارم که نام او دنگ یا دینگ است ولی لرد او را دینگ صدا میکند بعضی وقتها هم ان را جیرجیرکِ منحوسِ جاستین بیبیر صفت صدا میزنیم و دوست داریم با دفتر نقاشی یا کفش ان را زیر پا له کنیم. من لادیسلاو پاتریشوا خانزفا کاردلکیپ جورامونت پتیران عاصدیغ زاموژسلی هستم.


حدس شخصیت گروه گریفیندور:
بچه کوچیکی هستم ، با این سنم تو گریفیندورم و عضو مرگخوارام ، بستنی و خاله بلا رو دوست دارم . چند بار دزدیده شدم ولی خودمو نجات دادم ، میخواستن ازم فیلم بسازن ولی مامان بابام نزاشتن. من کوین دنی سدریک فرد تدی کارن کارتر هستم.


حدس شخصیت گروه هافلپاف:
مادر مهربونی واسه بچه هام هستم ولی اگر سرپیچی کنن....
علاقه ی زیادی به اواز خواندن اهنگ مورد علاقم دارم . هری رو مثل بچه های خودم دوست دارم . شوهرم توی وزارتخونه کار میکنه. من مالی ویزلی هستم


حدس شخصیت گروه ریونکلاو :
یه شب خون اشام میخواد بهش حمله کنه اینم بجای اینکه فرار کنه خوشحال میشه و با ذوق به سمتش میره و تبدیل به خون اشام میشه به محض فرو کردن دندونهای خون اشام به داخل گردن او ، وی پشیمون میشه و میخواد فرار کنه اما خون اشام نگهش میداره . وقتی خون اشام سیر شد میره و او مانند بی جون ها بر روی زمین می افتد. سر انجام دو محفلی نجاتش میدند و میره تو جبهه محفلیا.
من گادفری میدهرست هستم




افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتــاق بــازی قـلعه هـاگوارتز
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 اردیبهشت 1403 14:35
نمایش جزئیات
آفلاین
درود!

حدس شخصیت گروه اسلیترین:

من هکتور دگورث گرنجر هستم. مرگخوار معجون ساز بسیار مشهور و معروف و محبوب! کلکسیونی از پاتیل های متنوع و آزمایشگاهی بزرگ دارم و معجون هام همیشه از فوق العاده از آب در میان! البته گاهی حوادثی هم پیش میاد که خب... اتفاقه دیگه! پیش میاد...

حدس شخصیت گروه گریفیندور:

من کوین کارتر هستم. ریزه میزه و عاشق بستنی! با وجود سن کم، عضو گروه گریفندور در مدرسه‌ی هاگوارتز هستم و به مرگخواران ملحق شدم تا در آینده به انسان مخوفی مثل لرد سیاه تبدیل بشم.

حدس شخصیت گروه ریونکلاو:
من گادفری میدهرست هستم. خون‌آشام ریونکلاوی و عضو محفل ققنوس. به خوردن انواع خون های مختلف اعم از: کودک، بزرگسال، زن، مرد، مرگخوار، علاقه‌مند هستم. مرکز خون دهی از اون طرفه!

حدس شخصیت گروه هافلپاف:
من مالی ویزلی هستم. عضو محفل ققنوس و مادر خانواده‌ی ویزلی، و البته انسانی بسیار مهربان! هر زمانی که من هستم، بوی دل‌انگیز پیاز در خانه‌ی گریمولد پیچیده! عاشق بقیه محفلی ها و خانواده‌م هستم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!