بغضش به محض ورود به مرکز مشاوره شکست. با فکر کردن به این که دارد جلوی غریبهای که چهرهاش در سایهها پنهان است میگرید؛ نفسنفس میزد و سرخ میشد.
دستی به گیسوان سیاهش کشید. سرفهای کرد.
- ببخشید.
و پیش از آن که رواندهنده حرفی بزند، ادامه داد:
- من...من به دیگران آسیب میزنم.
سخنش را طوری گفت که انگار شیشه در گلویش گیر کرده.
همه خاطرات به ذهنش هجوم آوردند. از سوروس پنج ساله لاغر و کوچکاندام که سالها پیش، با آن چهره اشکآلود نگاهش میکرد و میگفت:
- مامان، از دستم ناراحتی؟
تا همین اواخر که از رون ویزلی شنیده بود:
- مثل پسرشه.
و آنقدر او را میشناخت که بگوید این حرفش به معنای این است که آیلین به احساسات دیگران اهمیت نمیدهد. پلکی زد.
- دیگران..دیگران میگن من...من به احساسات دیگران اهمیت نمیدم. میگن من هیچ همدلیای ندارم و فقط به خودم و فلسفههام اهمیت میدم.
صدایش میلرزید.
- من از این که پشت سرم حرف میزنن...ناراحت نیستم!
به دستانش نگریست.
- ناراحتیم از یه چیز دیگهست... من احساسات بقیه رو جریحه دار میکنم. من خودخواهم!
سرفه کرد.
- چون میترسم واکنش تندی ببینم؛ کمک نمیکنم. یکی نیست بگه وقتی به کمکت نیاز دارن؛ چرا ترس واکنششون رو داری؟
دستمالی ابریشمی و سفید از جیبش درآورد تا اشکهایش را پاک کند.
آنلاینها
35 کاربر(ها) آنلاین هستند (33 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
33
مهمانان
2
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
[[continious]] مرکز مشاوره جادوگران
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
پاسخ: مرکز مشاوره جادوگران
پاسخ به: مرکز مشاوره جادوگران
پاسخ به: مرکز مشاوره جادوگران
پاسخ به: مرکز مشاوره جادوگران
پاسخ به: مرکز مشاوره جادوگران
پاسخ به: مرکز مشاوره جادوگران
پاسخ به: مرکز مشاوره جادوگران
پاسخ به: مرکز مشاوره جادوگران
پاسخ به: مرکز مشاوره جادوگران
پاسخ به: مرکز مشاوره جادوگران
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

