سوژه جدید
خورشید طلایی، انوار درخشانش را از پس پنجرههای براق به درون کافه پراکنده کرد تا نویدبخش روزی نو برای ریونکلاویهای مشغول به تدارک قهوه داغ و کیک اسفنجی اول صبح باشد.
- ریختن شکلات توی قهوه یه توهین بزرگه! قهوه باید تلخ باشه... باید بعد خوردنش گلوت از تلخیش بسوزه! خجالت بکش!
ایزابل بسته پودر شکلات را به زور از گابریل گرفت و آن را در قفسه بالای کابینت که به دور از دستهای مشتاق دختر کوچک همیشه خندان باشد، قرار داد.
گادفری با حرکتی زیر پوستی، کاسه آرد و تخم مرغ مخصوص کیک روز که با مقادیری مایع سرخ و غلیظ آکنده شده بود را از خودش دور کرد؛ اما این حرکت از چشمان تیزبین ایزابل دور نماند.
- آهای... گادفری... با توام! اون چی بود ریختی توی کیک؟
- چی ریختم؟ چیزی نریختم!
- پس اون مایع سرخ غلیظ چیه قاطی مایع کیک؟!
گادفری کیسهای خالی را پشت سرش قایم کرد.
- آم... مربای تمشک... شایدم آلبالو.
- آره جون عمت! تو گفتی و منم باور کردم!
پرش ناگهانی گابریل بر روی کول ایزابل که سعی داشت مانند صخرهنوردی کوچک از شانههای او بالا برود و بسته پودر شکلاتش را از کابینت بالایی پس بگیرد، باعث شد که حواس ایزابل از گادفری و اقدام مشکوکانهاش پرت شود.
ظهر همان روز...- دلوروس جین آمبریج هستم. بازرس عالیرتبه کافهها!
دلوروس با مقنعهای سرخآبی پشت در شیشهای کافه که پلمپی صورتی بر روی آن خودنمایی میکرد، ایستاده بود و لبخند وزغ مانند همیشگیاش را بر لب داشت.
ایزابل مشتش را به شیشههای مستحکم در کوبید.
- زن حسابی، آخه این دیگه چجور پلمپ کردنه! مگه نمیبینی یه ایل آدم این تو وایسادن؟ اصلا چرا کافهمونو پلمپ کردی؟!
آمبریج که گویی همین حالا با زبان درازش خرمگسی را شکار کرده بود، لبخند رضایتش را گشادتر کرد.
- طبق حکم بازرسی شماره یک، هر کافهای که شئونات و قوانین مصوب وزارت سحر و جادو رو رعایت نکنه، بدون فوت وقت توسط بازرس عالی رتبه کافهها، "دلوروس جین آمبریج" پلمپ میشه.
ایزابل خودش را به پشت سر گادفری رساند و در گوشش زمزمه کرد:
- همش زیر سر توئه... وقتی کیسه کیسه خون میریختی توی کیکهای روزانهمون باید فکر شئونات و قوانین وزارتخونه رو هم میکردی!
آمبریج با حرکت چوبدستیاش، مبل صورتی نرمی را جلوی در بسته کافه ظاهر کرد و درست رو به روی آن در حالی که یکی از پاهای گوشتالویش را روی آن یکی میاندخت، نشست.
- طبق حکم شماره ۲ وزارتخونه، تا وقتی که این قوانین و شئونات رعایت نشه بازرس عالی رتبه کافهها، "دلوروس جین آمبریج" پشت در بسته به نظارت میشینه و تذکرات لازمه جهت رعایت قوانینو به کافهداران محترم حضورا ابلاغ میکنه. تذکر شماره یک...
ایزابل یقه گادفری را گرفت و او را کشان کشان به جلوی در و رو به روی آمبریج کشید.
- بیا گوش کن! تذکر شماره یک مخصوص خودته!
- در طی روزهای گذشته گزارش شده که در کافه شما فردی دائما در حال بغل کردن عموم افراد جامعه از مرد تا زن و از پیر تا جوان بوده. این فرد خاطی شئونات وزارتخونه رو زیر پا گذاشته و باید هر چه سریعتر برای همیشه این اقدامو ترک کنه!
-
لحظهای بعد، وزن نگاههای عصبی ریونیها بر روی گابریل که سعی داشت از در شیشهای بگذرد و آمبریج را بغل کند، سنگینتر از وزن تمام کیسههای خونی بود که تا به آن روز گادفری در کیکهای اسفنجی کافه خالی کرده بود.