جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  103 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  116 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  244 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  160 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  191 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: جمعه 19 بهمن 1403 22:44
نمایش جزئیات
آفلاین
در راستای نبرد با آقای فلامل ولی خب یکی از فلوراهایی که دور سر آریانا دورانی پرواز می‌کردن واقعی بود و خیلی زیاد به شدت هم عصبانی بود. هیچ کس حق نداشت به آریانای فلورا آسیب بزنه، مخصوصا یه تیکه چوب که تازه آریانا کلی هم بهش محبت کرده بود زمانی که هیچکسو نداشت و تنها مونده بود! پس فلورا با عصبانیت فریادی کشید. - *&@#&*@&=÷)&#"@*#@: @،*&&&@: *"&^@،<&! طی این فریاد فلورا گفت "ای چوب بی‌لیاقت! چطور جرئت کردی؟! حالا نشونت میدم!" و بلافاصله بعد از گفتن این حرف، به سمت فاچ یورش برد و اونو با چنگالش گرفت. - *@^#&@^-&! - منو ول کن پرنده‌ی قرمز بی‌ریخت! - @&&&#@!*@&* فلورا همینجور داشت حرفای زشت زشت به فاچ می‌زد و با خودش می‌بردش. همینجور برد و برد و بردش و تلپ انداختش تو ظرف سمنویی که روش پر کپک بود! - @&*^#٪*#^*& این آخری دیگه ناسزا نبود و به فاچ گفت که "حالا خوبت شد؟!". بعد برگشت و رفت. فاچ بلند شد. کل نوک تا اون یکی نوکش آغشته به کپک بود و بوی گند گرفته بود. دیگه مطمئن شده بود که هیچکس نمی‌خوادش. برای همین تصمیم گرفت که دیگه مستقل بشه. باید خودشو تقویت می‌کرد و تبدیل به یه چوب مستقل می‌شد پس تصمیم گرفت بشینه و تفکر کنه. تو همون کپکای سبز نشست و همینجور به تفکر پرداخت. در آخر هم بگم که فاچ اینقدر سبز و کپکی بود که دیگه جبهه‌ی تاریکی نمی‌تونستن شناساییش کنن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
- چرا همه مهربون نیستن داداشی؟
- چون مهربون بودن انتخاب سختیه! آدما دوست دارن چیزای آسون رو انتخاب کنن لیمویی، نه چیزای درست رو...
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: جمعه 19 بهمن 1403 22:07
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
البته همه می‌دونستن که حتی اگه آریا فرا ابر بهترین خفن بالا بهترین چوبدستی هم داشته باشه خب... میدونید دیگه... اون یه نهانه بود و طلسم هاشم... خب... میدونید چی می‌گم!

و اینجوری بود که گابریلی هایی که جلوشون بودن در واقع گابریل هایی در ابعاد یک بند انگشت بودن و خب یه مقدار هم...

- آخ...!

...گاز گیرنده بودن! و خب اینم صدای جیغ آریانا بود که هفتاد و هشت گابریل بند انگشتی همزمان گازش گرفته بودن!

به هر حال اشتباه از فاچ بود که به آریانا اعتماد کرده بود.
- این چه کاری بود کردی؟ حالا اینو چجوری از رزومه ام پاک کنم؟
- سر من داد نزن!

آریانا دوباره مود گریه رو روشن کرده و دست و پا کوبان سالنو گذاشته بود رو سرش!

سکوت کن ببینم چی کار میتونم بکنم!
- سر من داد نزن!

آریانا بعد از گفتن این جمله تن صداشو تا ته میبره بالا و ساختمونو در معرض خطر ریزش قرار می‌ده!

- یه کاری بکنید تا منفجر نشده!

همه با این جمله موافق بودن. اگه یکی زودتر یه کاری نمی‌کرد، ممکن بود آریانا خودش و بقیه رو با هم منفجر کنه. بنابراین فاچ در حالی که صداشو صاف میکنه میره که طلسمی روی آریانا اجرا کنه که خب متوجه می‌شه بدون صاحب نمی‌تونه کاری بکنه بنابراین به جاش تو هوا بلند میشه و همچون چماقی تو سر آریانا فرود می‌آد و بعد از به پرواز در آوردن دورانی فلوراهایی دور سرش باعث بی‌هوشی اون می‌شه!

و اینجوری با ذکر کانکشن دیسکانکتد ارتباط بین خودش و آریانا رو برای همیشه مهر و موم میکنه و تصمیم می‌گیره دوباره به آغوش یاران تاریکی قدم بذاره!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تویی که داری این پیام رو میخونی... برات مرگی دردناک پیشگویی میکنم! مرگی با سوراخ شدن انگشتت با دوک... نه چیزه... با اولین چیزی که بهش دست میزنی!
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: جمعه 19 بهمن 1403 21:46
نمایش جزئیات
آفلاین
- ای وای...

واکنش آریانا، واکنش درستی بود. به هرحال طرف مقابلشون لرد سیاه بود و کسی نبود که به این سادگی بخوان برن پیشش و ازش مودبانه درخواست کنن که گابریل رو از تو جیبش در بیاره و بهشون تحویل بده.

ولی آریانا که دشواری خاصی نداشت. آریانا یه فرا ابر چوبدستی داشت. آریانا حسابی ساحره قوی و خفنی شده بود و هیچ کس نمی‌توست شکستش بده با این چوبدستی. یا لااقل اینا افکاری بودن که فاچ به ذهن آریانا تلقین می‌کرد.

آریانا دستانش رو به کمرش زد، حسابی ژست قوی بودن به خودش گرفت، و مستقیم به سمت لرد سیاه رفت که نشسته بود روی یکی از نیمکت‌های وزارتخونه و داشت پیتزا می‌خورد و البته سخنرانی روحیه دهنده بعدیش رو برای پیتزاش تمرین می‌کرد.

لرد که داشت به پیتزاش می‌گفت که ارتش تاریکی به زودی قراره به جای تسخیر هاگوارتز، بره سعی کنه بوباتون رو تسخیر کنه، چون آخرین باری که سعی کردن هاگوارتز رو بگیرن اوضاع زیاد براشون خوب پیش نرفت و خودشم یکی دوتا از هورکراکساش و بعدشم جونش رو از دست داد.

در واکنش به یادآوری این موضوع، یکی از زیتون‌های پیتزاش سقوط کرد و لرد سریع به پیتزاش گفت که البته همه این اتفاقات توی یک خط زمانی دیگه افتاده و اینجا همه هورکراکساش سالم و براق و خوشگلن.
بعد هم پیتزاش رو با آرامش تمام گاز زد و چشمای سرخ و مار مانندش رو با لذت بست و پره‌های بینی نداشته‌ش هم لرزیدن.

- جناب لرد سیاه؟

کل لذت لرد ضایع شد و پیتزاش پرید توی گلوش و حسابی به سرفه افتاد و یکی دوتا از هورکراکساش سوختن و بعدشم با عصبانیت به آریانا نگاه کرد.
- چی میخوای از ما؟ داریم پیتزا نوش جان می‌کنیم.
- البته! ولی میشه گابریل ما رو پس بدید؟
- خیر. گابریل دزدیده شده، پس داده نمی‌شود. حتی شما سفید غیر عزیز.

و آریانا هم که با داشتن فاچ، تلاش بیش از حد رو زیاد ضروری نمی‌دید، انتهای فاچ رو به سمت چهره لرد سیاه گرفت.
بعدشم تمرکز کرد تا طلسم احضار گابریل رو به صورت غیرلفظی اجرا کنه.
بعدشم از شدت تمرکز کبود شد.

لرد سیاه با نوک انگشت اشاره‌ش که به خاطر پیتزا چرب بود، کله براقش رو خاروند و حتی براق‌ترش کرد.
- الان داری چه...

و فرصت نکرد جمله‌ش رو تموم کنه، چون صدای انفجار شدیدی شنیده شد و بعدشم دود سبز رنگی دیده شد و وقتی دود محو شد، کل ردای لرد سیاه تبدیل به جیب شده بود و حتی شلوارشم شیش جیب شده بود و از هر جیب کلی گابریل‌های کوچولو و کنان داشتن بیرون میومدن.

- بهترین طلسم احضار گابریل دنیا وجود نداره.

آریانا گفت. در حالی که عینک آفتابی ریبن اصلش رو از جیبش در میاورد و روی چشماش می‌ذاشت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الستور مون در 1403/11/19 21:50:19
Smile my dear, you're never fully dressed without one
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: جمعه 19 بهمن 1403 21:22
نمایش جزئیات
آفلاین
فاچ با خوش‌حالی یه قری تو کمرش می‌ده و بالاترین نقطه‌شو به سمت آریانا می‌گیره. آریانا با کنجکاوی شروع به تحلیل این حرکت فاچ می‌کنه.
- داری می‌گی تو چوبدستی هستی؟ ولی نه هر چوبدستی‌ای؟ فرا ابر چوبدستی هستی؟ ملقب به فاچ؟ دنبال صاحب می‌گردی؟

درسته که آریانا داشت به جواب نزدیک می‌شد، ولی فاچ خیلی موجود صبوری نبود. پس تکونی به خودش می‌ده و فریاد می‌زنه:
- بابا می‌گم منو بگیر دستت بریم صفا کنیم!

آریانا خیلی دوست داشت صاحب فرا ابر چوبدستی بشه. ولی وقتی می‌بینه بدست آوردنش اینقد ساده بوده به شک میفته.
- کلک که نمی‌زنی؟
- کلکم کجا بود. همین الان سفره دلمو پیشت خالی کردم.

آریانا کمی فکر می‌کنه. شاید پذیرفتن فاچ بعنوان چوبدستی چندان هم بد نبود!
- باشه!

آریانا خم می‌شه و چوبدستی رو با دو دستش می‌گیره. فاچ خوش‌حال از این که بالاخره صاحب پیدا کرده، نگاهی به اطراف می‌ندازه. هرکس مشغول کاری بود و هیچ‌کس دیگه کوچک‌ترین توجهی به فاچ و تلاش برای تصاحب کردنش نشون نمی‌داد. پس فکری می‌کنه تا دوباره همه توجهات به سمتش برگرده.
- نظرت چیه یه طلسم خفن باهام اجرا کنی تا همه انگشت به دهن بمونن؟

آریانا کمی مردد می‌شه. فاچ که این تردید رو حس کرده بود، با تعجب می‌پرسه:
- چیه؟ به قدرت‌های جادویی من ایمان نداری؟
- نه فقط چیزه... بهتر نیست اول گب رو نجات بدیم؟ گفته بودی می‌دونی کجاست!

فاچ به کل قضیه جادو کردن رو فراموش می‌کنه و حواسش رو به گابریل می‌ده.
- آره آره. لرد اونو گذاشت تو جیبش.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
بزرگ شدم!
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: جمعه 19 بهمن 1403 20:47
نمایش جزئیات
آفلاین
فاچ غمگین و تنها شده بود. حالا دیگه هیچکس نمی‌خواستش. قلبش از این همه بی‌مهری شکسته بود و داشت تنها و غمگین زیر بارون قدم می‌زد. بارون از کجا؟ خب بالاخره فاچ، فراابرچوبدستی بود و می‌تونست حداقل یه ابر باران‌زا برای خودش بالای سرش درست کنه که روش بباره و فاچ بتونه تنها و غمگین زیر بارون قدم بزنه و به حال خودش افسوس بخوره که دیگه هیچکس نمی‌خوادش!

- تو چرا ناراحتی؟ چرا تنها و غمگین زیر بارون قدم می‌زنی؟
- من تنها و غمگین نیستم! زیر بارونم قدم نمی‌زنم!

فاچ فاز انکار برداشته بود و نمی‌خواست قبول کنه ولی آریانا کسی نبود که سر این قضیه کم بیاره! رفت زیر بارون بالا سر فاچ و بغلش کرد و نازش کرد و بوسش کرد.
- نازی... نازی... غصه نخور فاچ...
- دارم میگم من غصه نمیخورم!
- تو نمی‌تونی ازم مخفی کنی فاچ! من وقتی کسی... چیزی؟ حالا هرچی! من وقتی حال کسی یا چیزی خوب نباشه حس می‌کنم! بالاخره نهانه دارم و همین باعث شده بهتر بتونم احساسا رو بفهمم!

فاچ که دید نمی‌تونه تنها و غمگین بودنشو از آریانا قایم کنه بالاخره به حرف اومد و دیگه اشکشم جاری شد. البته خب در حدی که یه چوبدستی میتونه گریه کنه!
- هیچکس حرفمو قبول نمیکنه! حتی وقتی به اون شیطان گوزنیه گفتم که اون یارو کچله داره بچه پریزاده رو می‌کنه تو جیبش حرفمو باور نکرد و پرتم کرد. بعدم اون سیبیلوی چهار چشم باور نکرد که من میتونم یه عالمه سال بعدو پیشگویی کنم و اینجوری شد که من مانده‌ام تنهای تنهااااااااااا، من مانده‌ام تنها، میان سیل غم‌ها...

آریانا فاچو بغل کرد و تصمیم گرفت حرفاشو باور کنه.
- اشکال نداره... من حرفتو باور می‌کنم! گریه نکن... من هنوزم دوستت دارم. مطمئنم اگه داداشی بود هم ازم می‌خواست دوستت داشته باشم!

فاچ که خیلی مودی بود، با حرفای آریانا، کل قضیه‌ی لوستر تو حلقو فراموش کرد و تصمیم گرفت تا یکی دوباره می‌خوادش سریع باهاش جفت بشه!
_____________________________
من نیکلاس فلامل رو به نبرد با سوژه‌ی "کپک" طی ۲۴ ساعت آینده دعوت می‌کنم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
- چرا همه مهربون نیستن داداشی؟
- چون مهربون بودن انتخاب سختیه! آدما دوست دارن چیزای آسون رو انتخاب کنن لیمویی، نه چیزای درست رو...
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: جمعه 19 بهمن 1403 20:14
نمایش جزئیات
آفلاین
سیبل به قیافه UWU مانند فاچ نگاه کرد و چشماش رو با شک و تردید تنگ کرد. بعد حسابی به فکرای عمیق و آینده نگرانه فرو رفت و توی فکراش غرق شد و کبود شد و نتونست نفس بکشه و شروع کرد به خارج کردن صداهای مربوط به غرق شدن توی فکرای عمیق و آینده نگرانه از توی دماغ و دهنش.

بعد کل فکراش مثل قفسی پر از پیشگویی‌های موفق و ناموفقش دورش رو گرفتن و حسابی به رنگ سرخابی در اومد و انقدر تحت فشار قرار گرفت که سیبیلاش در اومدن و حسابی سگ سیبیل شد و رفت توی رقابت‌های مربوط به وزنه برداری با سیبیل شرکت کرد و رکورد گینس رو شکوند و دوباره تار موهای سیبیلش به هم چسبوندش و مامان باباشم حسابی بهش افتخار کردن.

سیبل که حسابی توی قفس افکارش غرق بود، به چهره مامان بابای مفتخرش نگاه کرد و بغض گلوش رو به هم فشرد و سیبیلاش که انتظار همچین تغییر ناگهانی احساسات رو نداشتن، ریختن تا سیبیل‌های ورژن 2.0.0 در بیان که مقاوم به تغییر ناگهانی احساسات هستن.

- من همیشه توی قفسی از افکار و پیشگویی‌هام خودم رو حبس کردم و انگار همیشه توی برزخ بودم بدون هیچ حس پیشرفت و جلو رفتنی.

سیبیل‌های ورژن 2.0.0 سیبل، شاید که جلوی تغییرات ناگهانی احساسات مقاوم بودن ولی توانایی این رو نداشتن که دراز بشن، شونه‌های سیبل رو نوازش کنن و برگردن سر جاشون. در نتیجه باز هم از رده خارج شدن تا سیبیل‌های ورژن 2.0.1 در بیان که حسابی انعطاف پذیر و قوی بودن و همه فن حریف، بعدشم زدن روی شونه‌های سیبل و بهش دلداری و حتی سیبیل داری دادن و با لگد زدن قفس داخل برزخش یا شایدم برزخ داخل قفسش رو شکستن تا به دنیای واقعی برش گردونن.

- نه... تا وقتی که سیبیل‌هامو دارم، هیچ نیازی به تو ندارم ای فاچ قلابی made in china.

فاچ، نوکش رو خاروند و با تعجب به سیبل نگاه کرد. سیبل که سیبیل نداشت، باباش هم احتمالا خبر نداشت. به‌هرحال فاچ حتی در این زمان که توی حقیرترین حالتش بود هم نمی‌خواست به دست سیبل بیفته، بنابراین سیبل رو که گوی بلورین شکسته‌ش رو از توی جیبش در آورده بود و داشت سعی می‌کرد دوباره تیکه‌هاش رو به هم بچسبونه، تنها گذاشت و رفت سراغ یکی دیگه که گردن بگیرتش. کارهای هوشمندانه.

---

در راستای نبرد تن به تن با دوریا بلک.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Smile my dear, you're never fully dressed without one
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: جمعه 19 بهمن 1403 15:11
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
الستور وقت نداشت به این حرفا توجه کنه! اون باید به کار مهم‌تری می‌رسید! باید گابریل رو پیدا می‌کرد!
- برو کنار مزاحم نشو من باید گابریلو پیدا کنم!
- عجب تسترالی هستیا! دارم می‌گم من میدونم گابریل کجاست!

الستور موقتا تهدید تسترال بودن خودش رو نادیده می‌گیره و این بار سیم میکروفون رو دردست می‌گیره!
- بهم میگی گابریل کجاست یا همینجا سیمتو قطع کنم که دیگه صدات در نیاد؟
- به همین اکوی صدام نمیدونم بابا عجب تسترالی هستیا!

این دومین بار بود که در طول چند دقیقه‌ی گذشته هویت الستور زیر سوال رفته بود! کم کم داشت دچار بحران هویتی می‌شد!
- من تسترالم؟

فاچ که دیگه مود شاکی شدنش آن شده بود، تصمیم گرفت تلافی همه‌ی نادیده گرفته شدناش رو سر الستور در بیاره!
- هستی دیگه! هی می‌گم من میدونم گابـ...
- نیستم!

میکروفون و فاچ با ذکر "هستی! هستی!" رو به الستور سر تکون دادن! از اونجایی که الستور درونش یه مود تاریکی و عصبانی داشت در این لحظه با کشیدن جیغ بنفشی میزنه زیر میکروفون و فاچ و اونا رو به اون سوی سالن پرتاب می‌کنه!
- گفتم نیستم!

فاچ می‌ره و می‌ره تا صاف و مستقیم جلوی پای سیبل فرود می‌آد! و از اونجایی که فاچ باهوشیه تصمیم می‌گیره شانسشو اینجا هم امتحان کنه.
- اهم... بیا منو گردن بگیر من میتونم پیشگویی های خفنی رو تا دو هزار و پونصد سال آینده با جزئیات برات لیست کنم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تویی که داری این پیام رو میخونی... برات مرگی دردناک پیشگویی میکنم! مرگی با سوراخ شدن انگشتت با دوک... نه چیزه... با اولین چیزی که بهش دست میزنی!
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: جمعه 19 بهمن 1403 14:06
نمایش جزئیات
آفلاین
اما لرد اونقد مشغول چپوندن گابریل تو جیبش بود که متوجه فاچ نمی‌شه. در واقع گابریل خیلی وول می‌خورد و حرف می‌زد و کار رو برای لرد که چشم از جیبش برداره و به انجام کارهای روزمره‌ش برگرده رو سخت می‌کرد.

فاچ تق‌تق‌کنان جلوتر می‌ره و یکراست روی پاهای لرد فرود میاد و دوباره تکرار می‌کنه:
- منم گروگان بگیر.

لرد با شنیدن "منم" گروگان بگیر از دهن فاچ، سریع خودشو جمع و جور می‌کنه و با چوبدستی، فرا ابر چوبدستی رو نشونه می‌گیره.
- کی گفته ما کسی رو گروگان گرفتیم؟

لرد با انتهای چوبدستیش ضربه‌ای به فاچ می‌زنه تا از روی پاش لیز بخوره و برگرده رو زمین.
- نکنه تو جاسوس سفیدها هستی؟

فاچ هم پرت شده بود هم دوباره اتهام جدیدی بهش بسته بودن. فاچ انتظار نداشت که بعد از اون همه خدمات ماساژی که به صورت برابر به جماعت سیاه و سفید داده بود، حالا نه‌تنها متهم به ارائه خدمات بیشتر به یک گروه بشه بلکه حتی شناخته هم نشه!
- ولدی جون... منم دیگه... فاچ! اگه فراموش کردی بگم که همون فرا ابر چوبدستی‌ام. از هر چوبدستی‌ای بهترون.

احساس صمیمیت کردن فاچ با لرد، برخلاف انتظارش نتیجه عکس می‌ده. خب بالاخره فاچ فقط یه تیکه چوب جادویی بود و عقلشم در همون حد بود.

- کی اجازه داد با ما پسر خاله بشی؟ برو تا از وسط نشکوندیمت.

فاچ با قلبی شکسته لردو ترک می‌کنه. اما با دیدن الستور که هم‌چنان در حال تهدید بلندگو بود، دوباره امید تازه‌ای پیدا می‌کنه. بالاخره اگه قرار بود زود شکست بخوره که فرا ابر چوبدستی نمی‌شد!
- هی قرمز گوزن! من می‌دونم گابریل کجاست.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
بزرگ شدم!
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: جمعه 19 بهمن 1403 12:29
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد ولدمورت گابریل دلاکور را برداشت و گذاشت توی جیبش.

-ای بابا. گروگان گرفته شدم.

آن‌طرف‌تر، پیش بلندگوی مجموعه، الستور مون چوبدستی‌اش (که چوبدستی خودش نبود چون الستور مون که چوبدستی ندارد ها) را گذاشته بود لای لب‌هایش و داشت دودش می‌کرد و پرده حمام مجلس را هم دور خودش آن‌قدر پیچیده بود که لبه‌هایش تا دور گردنش آمده بودند بالا و اینقدر برای خودش کارآگاه شده بود که رنگ‌ها فرار کرده بودند و همه‌جا سیاه بود و سفید بود و حتی اطرافش یک سری ابر هم جمع شده بودند و می‌باریدند.

صدای تفکرش از مغزش بیرون پرید: حموم وزارتخونه... کثیف‌ترین و پلیدترین مرداب این‌ور هالادورین... جایی که یه شلیک توی یه شب تاریک حتی نمی‌تونه دماغ کوچیک‌ترین کک روی کوچیک‌ترین هیپوگریفشو بگزونه... نه. اینجا صبحانه‌ش سرقته، عصرانه‌ش جنایت...

بلندگوی مجموعه سرش را خاراند.
-چی شده؟
-تو. بلندگوی مشکوک. بگو ببینم راجع به گم شدن گابریل دلاکور چی می‌دونی؟
-به جون بچه‌بلندگوهام هیچی...
-شاهدای عینی صحنه سوت متفاوتی می‌زنن.
-سوت؟ کی؟ ها؟

ولی قبل از اینکه بلندگو بتاند بپرسد که این آقاهه منظورش چی بود و چرا اینطوری حرف‌ می‌زد و چرا یکهویی دوتایی با هم توی یک دفتر کم‌نور توی یک شب تاریک ظاهر شده بودند، الستور یک مشت عکس از جیب پرده-کتش استخراج کرد.
نقل قول:
الستور لحظه‌ای از کلنجار رفتن با کاسه دست برداشت و به دوریا نگاه کرد.

- بجز تو کی میتونه متوجه بشه گابریل گم شده؟

سپس درحالیکه فاچ شکلاتی و بقیه در سکوت کامل به دوریا خیره شده بودند، دوریا دستانش را از جیبش در آورد و آن را متفکرانه به چانه‌اش زد.
- مثلا... کسی که گابریل رو دزدیده؟


و گفت:
-طبق این مدرک مستند، کسی که گابریل رو گروگان گرفته، کسیه که جز دوریا بلک متوجه شده باشه گابریل گم شده. و کی برای اولین بار بهمون خبر مفقود شدنشو داد؟
-کی؟

الستور چوبدستیگارش را درآورد و پرتهدید سمت بلندگو گرفت.
-بازی نگوش با من.
-ها؟
-
-آخ.

یک عالمه پشت سرش، فاچ که دید زندگی خیلی بهَش سخت گرفته و غمگین بود و شکلاتی بود و هیچکس دیگر چوبدستی حسابش نمی‌کرد و اهمیت نداشت، تصمیم گرفت از زندگی خسته شده، جادوهایش را کشید بالا و شکلات‌هاش را تکاند و ناراحتان رفت پیش لرد ولدمورت.
-منم گروگان بگیر.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط وینکی در 1403/11/19 12:33:55
ویرایش شده توسط وینکی در 1403/11/19 12:35:19
ویرایش شده توسط وینکی در 1403/11/19 12:36:56
ویرایش شده توسط وینکی در 1403/11/19 21:47:18

Take Winky down to the Mosalsal City, where the grass is mosalsal and the mosalsals are MOSALSAL
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: جمعه 19 بهمن 1403 11:29
نمایش جزئیات
آفلاین
سیبل که همچنان دستانش را بالا گرفته بود و به طرزی دراماتیک داشت پیشگویی می‌کرد، از گشت ارشاد و رشیدها سخن می‌گفت. ارتش تاریکی هم گویی داشتند فیلم سینمایی می‌دیدند، به او نگاه می‌کردند.

- خب حالا چرا گشت ارشاد باید بیاد؟

سیبل تنها با دست به جایی که قبلا پرده قرار داشت اشاره کرد. سرها همه به آن سمت چرخید و ناگهان صدای فریاد لرد به هوا خاست.
- دوریا! بیا این پرده رو برگردون ما حوصله نداریم!

دوریا که داشت از بین نمک‌های بدن بنفش و صورتی و آبی خوشگل‌ترینشان را انتخاب می‌کرد، با بی‌توجهی گفت:
- چی شده ارباب؟
- پرده دوریا! پرده!

دوریا لحظه‌ای به لرد ولدمورت خیره شد و چندبار پلک زد.
- بله؟
- آن پرده‌ي لامصب را درست کن تا... .
- اوه!

سپس دوریا چوبدستی‌ش را چرخاند و پرده را به سرجای اولش برگرداند. سپس از پشت پرده داد زد.
- ولی ارباب! به نظرتون گشت ارشاد بیاد نمیگه پرده چیه زدین؟ الان از این سفیدها هم نداریم اینجا بیاد صحبت‌های حکیمانه بزنه گیر میافتیم.

لرد ولدمورت آخرین قطرات آب پرتقالش را با نی بالا کشید و صدای آن در کل حمام اکو شد.
- حالا این سیبل یک چیزی گفت تو چرا باور می‌کنی؟
- پس چرا بهم گفتین پرده رو بگردونم؟
- نمی‌خواستیم قیافه‌ي متفکرت را هنگام انتخاب بهترین رنگ ست پدیکور پا هم ببینیم... یکی آن فاچ را بگیرد بگذارد در جعبه با خود ببریم!

و درست در همین لحظه دو تقه به در خورد.
- گشت ارشاد!

قبل از آنکه ملت فرصت کنند بترسند، گابریل با خنده‌های ریز وارد شد.
- فقط خواستم بترسونمتون! الستور کجاست؟

با ورود گابریل لبخندی بر لبان ارتش تاریکی نقش بست. وقت گروگان‌گیری بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
All sins are attempts to fill voids