- ای وای...
واکنش آریانا، واکنش درستی بود. به هرحال طرف مقابلشون لرد سیاه بود و کسی نبود که به این سادگی بخوان برن پیشش و ازش مودبانه درخواست کنن که گابریل رو از تو جیبش در بیاره و بهشون تحویل بده.
ولی آریانا که دشواری خاصی نداشت. آریانا یه فرا ابر چوبدستی داشت. آریانا حسابی ساحره قوی و خفنی شده بود و هیچ کس نمیتوست شکستش بده با این چوبدستی. یا لااقل اینا افکاری بودن که فاچ به ذهن آریانا تلقین میکرد.
آریانا دستانش رو به کمرش زد، حسابی ژست قوی بودن به خودش گرفت، و مستقیم به سمت لرد سیاه رفت که نشسته بود روی یکی از نیمکتهای وزارتخونه و داشت پیتزا میخورد و البته سخنرانی روحیه دهنده بعدیش رو برای پیتزاش تمرین میکرد.
لرد که داشت به پیتزاش میگفت که ارتش تاریکی به زودی قراره به جای تسخیر هاگوارتز، بره سعی کنه بوباتون رو تسخیر کنه، چون آخرین باری که سعی کردن هاگوارتز رو بگیرن اوضاع زیاد براشون خوب پیش نرفت و خودشم یکی دوتا از هورکراکساش و بعدشم جونش رو از دست داد.
در واکنش به یادآوری این موضوع، یکی از زیتونهای پیتزاش سقوط کرد و لرد سریع به پیتزاش گفت که البته همه این اتفاقات توی یک خط زمانی دیگه افتاده و اینجا همه هورکراکساش سالم و براق و خوشگلن.
بعد هم پیتزاش رو با آرامش تمام گاز زد و چشمای سرخ و مار مانندش رو با لذت بست و پرههای بینی نداشتهش هم لرزیدن.
- جناب لرد سیاه؟

کل لذت لرد ضایع شد و پیتزاش پرید توی گلوش و حسابی به سرفه افتاد و یکی دوتا از هورکراکساش سوختن و بعدشم با عصبانیت به آریانا نگاه کرد.
- چی میخوای از ما؟ داریم پیتزا نوش جان میکنیم.

- البته! ولی میشه گابریل ما رو پس بدید؟

- خیر. گابریل دزدیده شده، پس داده نمیشود. حتی شما سفید غیر عزیز.

و آریانا هم که با داشتن فاچ، تلاش بیش از حد رو زیاد ضروری نمیدید، انتهای فاچ رو به سمت چهره لرد سیاه گرفت.
بعدشم تمرکز کرد تا طلسم احضار گابریل رو به صورت غیرلفظی اجرا کنه.
بعدشم از شدت تمرکز کبود شد.
لرد سیاه با نوک انگشت اشارهش که به خاطر پیتزا چرب بود، کله براقش رو خاروند و حتی براقترش کرد.
- الان داری چه...
و فرصت نکرد جملهش رو تموم کنه، چون صدای انفجار شدیدی شنیده شد و بعدشم دود سبز رنگی دیده شد و وقتی دود محو شد، کل ردای لرد سیاه تبدیل به جیب شده بود و حتی شلوارشم شیش جیب شده بود و از هر جیب کلی گابریلهای کوچولو و

کنان داشتن بیرون میومدن.
- بهترین طلسم احضار گابریل دنیا وجود نداره.

آریانا گفت. در حالی که عینک آفتابی ریبن اصلش رو از جیبش در میاورد و روی چشماش میذاشت.