همه به جز لرد به سمت صدای مرگخوار مذکور دویدن و فکر کردن که حتما فاچ رو پیدا کرده. چه چیزی غیر از فاچ میتونست این حجم از هیجانو داشته باشه؟! پس همه همینجور دویدن و دویدن و بازم دویدنو و اون وسط مسطا یکم تو راهروهای پیچ در پیچ مجلس هم گم شدن تا بالاخره به مرگخوار مذکور رسیدن و اونو با حالت "
" پیدا کردن.- گفت... گفت خرچ...

مرگخوار مذکور حتی درست حرف هم نمیزد. فقط به روبهروش اشاره کرد. همه نگاهشونو به سمت روبهروی مرگخوار مذکور معطوف کردن. چند لحظه طول کشید تا مغزشون چیزی رو که میدیدن پردازش کنه. لرد با کت و شلوار و موهایی خوشحالت که تا روی گردنش میرسید وایساده بود و عصبانی نگاشون میکرد. هیچ کس هم نمیدونست که لرد که چند لحظه قبل دستور ادامهی گشتن دنبال فاچو داده بود الان چجوری اونجا بود.
- خب الان چرا داری میخندی؟
- شلوار... پاره... خرچ...

ملت نمیفهمیدن چیشده پس دوباره به لرد نگاه کردن.
- الان دقیقا چی شده؟
- هیچ چیز نشده. ما تصمیم گرفتیم برای رضایت دل فاچ کمی به سر و وضعمان برسیم!

- نه نه... خرچ صدا داد... گفت خرررررچ...

در همین لحظه کتابی از لای کت لرد بیرون افتاد. عنوان روی کتاب "چگونه حتی اگر دل نداریم دل فرا ابر چوبدستی خود را به دست آوریم" بود. ملت با دیدن عنوان کتاب پقی زدن زیر خنده. لرد که حالا عصبانیتر شده بود خم شد که کتابو از روی زمین برداره که...
خرررررررررررررچ!
حالا همه فهمیدند که مرگخوار مذکور از اول به چی میخندید و چی میگفت. خشتک شلوار لرد از چند ناحیه پاره شده بود.
-شلوارش... شلوارش پارهتر شد...

صدای خندهی همه حتی از قبل هم بیشتر شد. در همون لحظه صدای فاچ از بلندگو بخش شد.
- حتی اگه مو داشته باشه ولی دماغ نداشته باشه بازم کمسله!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج






