کلمات: گورزیسته، شباهنگ، کفش های خاردار، قفس عشق، کشتی غرق شده، رویای تبخیر شده، پیانوی محزون
ــــــــــــــــــــــــ
ــــــــــــــــــــــــ
در یکی از شبهای بیماه هاگوارتز، بم در حال پرسه زدن در راهروهای تاریک و نمور قلعه بود. فریزر آشپزخانه بسته شده بود، و کرموفیز به خواب بهاره رفته بود، پس بم تصمیم گرفت کمی قدم بزند تا یخش تازه شود.
همانطور که با کفشهای خاردار مخصوصش روی سنگفرشهای مرمری میلغزید، صدای آرامی از سالن موسیقی قدیمی بلند شد؛ صدای پیانوی محزون که نیمهشب ها، در تاریکی میپیچید و حس عجیبی از غم و نوستالژی یخزده در فضا میپراکند.
بم آرام در را باز کرد. پشت پیانو، چیزی دیده نمیشد – فقط سایهای در مه یخزدهی اتاق شناور بود. از سقف، نور کمرنگی شبیه پرتو شباهنگ میتابید، انگار که ماه یواشکی به داخل اتاق سرک کشیده باشد.
روی دیوارها، نقاشیهایی از گذشتهها خودنمایی میکرد، از موجوداتی که دیگر در هاگوارتز نبودند. در یکی از تابلوها، تصویری از یک کشتی غرقشده دیده میشد، با پرچم هاگوارتز روی دکل اصلیاش. بم نزدیکتر رفت، دستش را روی قاب زد و ناگهان صدای زمزمهای شنید.
- قلبها را نمیشود در قفس عشق نگه داشت، حتی اگر از یخ ساخته شده باشند...
بم کمی لرزید. نه از سر ترس، که از چیزی شبیه حسرت. در همان لحظه، شالگردنش صورتی شد. بم زمزمه کرد.
- اوه نه... خجالت؟ الان؟ واقعاً؟
اما چیزی نبود که بتواند جلوی احساسات را بگیرد. تصویر محوی در یکی از آیینهها ظاهر شد: السا، در حال ساختن او.
چشمهای دکمهای بم برق زد. یادش آمد که شب خلق شدنش، رویای تبخیر شدهی السا بود: آزادی، رهایی، نبودن در قفس سلطنت. و او، بم، تجسم آن رویا بود.
بم نگاهی به دستان چوبیاش انداخت. یکیشان ترک برداشته بود. لابد از دفعهی پیش که سعی کرده بود یک دانشآموز را به آدمبرفی تبدیل کند، به یاد مادرش.
یادش افتاد که پروفسور هاگرید یک بار دربارهی گورزیسته حرف زده بود: موجودی افسانهای که از یخ و مه و سکوت ساخته شده بود و وقتی گریه میکرد، جنگل را به زمستانی بیپایان فرو میبرد.
بم آه کشید – البته آهِ بخارگونهای که خیلی شبیه مه بود. شاید او هم گورزیستهای کوچک بود... ولی با قلبی بزرگ و بینیای حساس.
صدای پیانو خاموش شد. سکوت برگشت.
بم زمزمه کرد:
- خب... شاید باید برگردم به فریزر. قبل از اینکه یخم بیش از حد ذوب بشه... یا دلم.
و با قدمهایی سبک، ولی خیس، ناپدید شد.
ــــــــــــــــــ
کلمات نفر بعدی: کدو، مهآلود، گرامافون، خلسه، چمدان، پروانه، زمزمه
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج















