جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  28 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  152 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  159 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  271 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  183 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: چوبدستی‌ گستران
ارسال شده در: پنجشنبه 12 تیر 1404 21:22
نمایش جزئیات
آفلاین
« مرحله دوم »
چوبدستی انعطاف‌پذیر به طول 27 سانتی‌متر
(دارای حداقل 1000 کلمه با 9 کلمه مشخص‌شده)


کلمات: جنگل- مه- توپ- جنگ- تک‌شاخ- دایره- مانور-ساحرگان- جادوگران

~~~~~~~

شب بود. از نوع صافش. خبری از هیچ ابری در آسمون نبود و این بدین معنا بود که نه‌تنها ماه، بلکه ستارگان آسمون هم قادر بودن بدون هیچ مزاحمتی در پهنه‌ی آسمون سیاه شب بدرخشن و خودنمایی کنن. از قضا اون شب ماه هم کامل بود و همین جلوه‌ی زیبایی به آسمون بخشیده بود.

این وضعیت دقیقا یک جادوآموز ریونکلاوی رو می‌طلبید. شاید بپرسین چرا ریونکلاوی؟ مگه جادوآموزان هافلپافی، گریفیندوری و اسلیترینی چه هیزم تری بهت فروختن که از اونا نام بردی و فقط بر ریونکلاو تاکید کردی؟

نزنین آقا، دلیل دارم خب. درسته که شب بود، ولی خب خیلی شب بود. نصف شب هم نبود، بعد از نیمه شب بود. این یعنی جادوآموزان همگی تو خوابگاه‌هاشون بودن، یا حداقل باید می‌بودن!

پس جادوآموزان هافلپافی و اسلیترینی به خاطر مکان قرارگیری تالار خصوصیشون به صورت خودکار از قائله‌ی چشم دوختن به آسمون از پنجره حذف می‌شدن. جادوآموزان گریفیندوری هم درسته که از پنجره می‌تونستن به آسمون خیره بشن، اما این که تا این نقطه هنوز جواب سوالت رو نگرفتی یعنی خوب دقت نکردیا! چون فقط دیدن کافی نبود، بلکه در بهترین موقعیت بودن لازم بود!

و کدوم تالار خصوصی بهتر از تالار خصوصی ریونکلاو که بالاترین نقطه‌ی قلعه رو به خودش اختصاص داده بود؟ این‌چنین می‌شه که شرایط یه جادوآموز ریونکلاوی رو می‌طلبه که دست زیر چونه‌ش بذاره و از پنجره به این شب زیبا خیره بشه.

این جادوآموز ریونکلاوی کسی نیست به جز گابریلا پرنتیس که می‌شه گفت الان دقیقا 21 دقیقه‌ی تمامه که بدون این که ذره‌ای تکون بخوره به آسمون شب زل زده. گابریلا از اون معدود دخترایی بود که می‌تونست ساعت‌ها به طبیعت زل بزنه و لذت ببره. ماه هم از این قاعده مستثنی نبود.

حتما انتظار دارین بالاخره یه چیزی رخ بده که گابریلا از این حالت در بیاد دیگه نه؟

تبریک می‌گم، خوش‌حال باشین. بالاخره درست حدس زدین. واقعا باید سپاسگزار باشین چون معدود نویسنده‌هایی هستن که معدود مواقعی رو در اختیار شما قرار می‌دن که بتونین معدود مواردی پیش‌بینی‌های صحیح انجام بدین که منجر به معدود پاسخ‌های درست بشه.

اما اون چیز چیه خب؟ اینو دیگه نمی‌تونین حدس بزنین. هاه!

اون چیزی که باعث می‌شه گابریلا دست از خیره موندن به آسمون برداره، صدای مهیبی هست که ناگهان از دوردست‌ها بلند می‌شه. صدا به قدری بلند بود که انگار توپ جنگی شلیک کرده باشن و دروازه‌ی هاگوارتز توسطش یک‌جا فرو ریخته باشه!

با این حال وقتی گابریلا با تعجب به اطراف نگاه می‌کنه تا شاهد حضور خیل عظیم جادوآموزانی باشه که از خواب بلند شدن یا حداقل بیدارانی که متوجه صدا شدن، با هیشکی مواجه نمی‌شه! انگار که هیچ‌کس این صدا رو نشنیده باشه. این یکی یکم برای گابریلا غیر باور بود. پس فارغ از حقیقت داشتن یا نداشتنش، به خیال خودش برای دیگران اهمیت نداشته که واکنشی نشون ندادن.

بنابراین گابریلا سرشو برمی‌گردونه و دوباره به بیرون از پنجره خیره می‌شه. این‌بار به جای آسمون، جنگل ممنوعه رو زیر نظر می‌گیره. جایی که حدس می‌زد صدای بلند از اونجا بلند شده.

و حدسش درسته!

چیه حسودیتون شد؟ شما حدس درست بزنین و گابریلا که با نویسنده پارتی داره حدس درست نزنه؟ بخیل نباشین.

حالا گابریلا از کجا می‌فهمه حدسش درست بوده؟ از اون‌جا که مه خاکستری رنگی از نقطه‌ای از جنگل ممنوعه به هوا برخاسته بود. کاملا مشخص بود که اونجا قشقرقی به پا شده و این یعنی چی؟ یعنی تا چشم به هم بزنی می‌بینی پنجره بازه و گابریلا نیست!

بله گابریلا بدو بدو انگار نه انگار که از نیمه شب گذشته و قانون منع رفت و آمد تو هاگوارتز ساعت‌هاست که آغاز شده، خودشو به حیاط هاگوارتز می‌رسونه. اما حیاط که کافی نبود؟ گابریلا باید تا خود جایی که منبع این مه بود می‌رفت و کشف می‌کرد که دقیقا چی داره می‌شه؟

حقیقتا بعید می‌دونست که دعوایی بین موجودات جادویی به پا شده باشه که این صدا و به دنبالش این مه رو تولید کرده باشن. هرجور حساب می‌کرد عمرا حتی بدترین جنگ موجودات جادویی با هم می‌تونست چنین نتیجه‌ای به دنبال داشته باشه.

پس تصوری که داشت این بود که حتما پای جادوگران و ساحرگان در میونه. معلوم نیست به سراغ چه جانور یا جانوران بخت‌برگشته‌ای رفتن که نیازمند این حجم از عملیات بوده.

با این که گابریلا به سرعت در حال دویدن بود، اما حتی نیاز نداشت توقفی برای حدس مسیر داشته باشه. چون یک نگاه به آسمون کافی بود تا بفهمه داره مسیرو درست می‌ره یا نه. کار حتی وقتی بیشتر در عمق جنگل ممنوعه پیش می‌ره ساده‌تر هم می‌شه. چون سر و صداهایی گوشش رو نوازش می‌داد و مسیریابی رو از پیش آسون‌تر می‌کرد.

این وسط گابریلا مطمئن بود که صدای پایی شبیه به یورتمه رو هم می‌شنوه. اما حتما اشتباه می‌کرد. اسب وسط جنگل ممنوعه چی کار می‌کرد؟ دو سوته شکار جانوران خطرناک جادویی می‌شدن. تنها موجود اسب‌مانند دیگه‌ای که قادر به زندگی تو این جنگل بود هم تک‌شاخ بود که خب... حتی کشتن یکیشون هم فاجعه‌باره چه برسه به تعداد بیشتر و این هیاهو، قطعا بیشتر از یکی می‌طلبید.

گابریلا تلاش می‌کنه این تصوراتی که از نظر خودش اشتباه بودن رو کنار برونه، حیوانات جادویی و خصوصا تک‌شاخ‌ها، از خط قرمز‌های نداشته‌ی اون بودن.

باری به هر جهت، بالاخره گابریلا اینقد می‌ره و می‌ره تا این که بالاخره می‌رسه به جایی که باید. البته دقیقا به خودش که نه، چون با اون بلبشویی که به راه بود یا جادوگران و ساحرگان خاطی دستگیرش می‌کردن یا هم که خیالشو راحت کرده و درجا می‌فرستادنش اون دنیا.

بله گابریلا تنها در حدودی نزدیک شده بود که دقیق بفهمه چی داره می‌شه، اما پنهان از دیده‌ها باشه. و می‌بینه اون‌چیزی رو که نباید... متاسفانه تصوراتی که عمیقا انتظار داشت اشتباه باشن، درست بود. تک‌شاخ‌هایی... درست شنیدین. تک‌شاخ‌هایی! می‌دونم حتی پیدا شدن یکیشون هم نادر و عجیبه، چه برسه به چند تاشون. و واقعا چند تا بودن! و این چند تا تک‌شاخ داشتن به صورت دایره‌‌ای دور حلقه‌ای که تو اندک محوطه‌ی بازِ وسط جنگل ممنوعه کشیده شده بود، منظم و مرتب به دنبال هم می‌چرخیدن. انگار که در حال اجرای مانوری باشن!

به نظر میومد صدایی که شنیده بود، حاصل از اجرای طلسم گروهی قوی‌ای بوده که این جماعت همه با هم اجرا کرده بودن تا بتونن این جانوران جادویی رو به گونه‌ای طلسم کنن که حالا مراسم خاصشون رو انجام بدن. این دیگه چه مدلش بود! گابریلا اگه ماگل بود قطعا فکر می‌کرد با یه فرقه‌ی شیطان‌پرستی مواجه شده.

گابریلا ته دلش امیدوار بود که حداقل این به کارگیری تک‌شاخ‌های بی‌گناه با این هدف، موقت باشه و بعد از پایان مراسم در دل طبیعت رها بشن. اگه حتی شک به دلش راه می‌داد که بخوان آسیبی به تک‌شاخ‌ها بزنن، شده تنها جلو می‌رفت و می‌مرد اما ساکت گوشه‌ای پناه نمی‌گرفت!

خوشبختانه این گروه هرچقدر هم شیطانی بودن و معلوم نبود دقیقا با چه هدفی این مراسم رو برگزار کرده بودن، بعد از اتمام بساطشون رو جمع می‌کنن و می‌رن و تک‌شاخ‌ها رو رها می‌کنن. گابریلا بعد از اطمینان از دور شدن فرقه(!)، تک‌شاخ‌ها رو برای چندین ساعت از دور زیر نظر می‌گیره.

به نظر به حالت طبیعی برگشته بودن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
پاسخ: چوبدستی‌ گستران
ارسال شده در: پنجشنبه 12 تیر 1404 20:53
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
پیرمرد پر حاشیه خالق تالار اسرار!

داستان برخورد شما با هفائستوس، برادر بزرگتر گابریل ژسوس خلاقانه بود و جالب‌. همچنین در پایان بیان تفکرات شما من‌باب خلق دنیایی جدید و نه‌چندان روشن من رو به فکر فرو داشت که آیا واقعا برای نوشتن یه چالش و به کار بردن ۱۵ کلمه‌ش و همچنین رعایت محدودیت کلمه‌ای تعیین شده انقد برنامه‌ریزی و پیچیدگی و کمال‌گرایی و عالی نویسی نیاز داره؟ صد البته که شما هرطور که بخواید می‌تونید بنویسید و هرطور که بنویسید درسی است برای نوآموزان نوشتن. اما من برای شما یه مینی چالش دارم و ازتون میخوام که برای مرحله بعد خیلی پیچیده ننویسین و سعی کنین ساده و روون و برای بچه‌های چهار یا پنج ساله داستان رو روایت کنین. این رو به عنوان یه چالش کوچولو در کنار چالش اصلی ببینین و عدم رعایتش هیچ تاثیری در روند کار نداره.

تایید شد!
چوب درخت چوب‌مار، ۳۸ سانتی‌متر با انعطاف‌پذیری بالا برای شما ثبت شد.

مرحله‌ی بعد، ساخت هسته!


مجهول الهویه پریزاد جهنم نشین!

سیر و سفرت در جنگلی که گفتی، نتایج بسیار پرباری داشت. واقعا تبریک میگم. همچنین ویژگی‌های چوبت با دقت و کاملا فکر شده انتخاب شده. اصلا هم هرچی یدفعه اومده به ذهنت رو ننوشتی و ساعت‌ها و یا شاید ماه‌ها و سال‌ها یا حداقل روزها روش وقت گذاشتی. مرلین مادربزرگ گرامی رو اگه زنده هستن حفظ کنه و اگه نیستن... اصلا پریزادها هم میمیرن؟ به عنوان یه دامبلدور از نوع آلبوسشون حس می‌کنم تحلیل رفتم و همه‌چی یادم رفته!

تایید شد!
چوب درخت آراویلا، چوب خلق شده با هزینه ۷ گالیون برای شما ثبت شد.


* برای مرحله سوم، چالشی کوچولو برای شما تعیین خواهد شد که تاثیری بر روی روند کار نخواهد داشت و صرفا برای نمایش مهارت نویسندگی و همچنین خوش طعم کردن نوشتن برای شما خواهد بود. تصمیم بر انجام دادن یا ندادنش کاملا به عهده شماست! *

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1404/4/12 23:56:37
پاسخ: چوبدستی‌ گستران
ارسال شده در: پنجشنبه 12 تیر 1404 19:02
نمایش جزئیات
آفلاین
« مرحله اول »
چوب درخت آراویلا (ARa'VeelA)
(خلق‌شده - 8 گالیون)


گابریلا مدتی بود که داشت با خودش فکر می‌کرد چی کار کنه یه چوبدستی خاص داشته باشه که در قدم آغازین، دو ویژگی مورد نظرش رو داشته باشه. اول وجهه‌ی پریزادیش توش نمود پیدا کنه و دوم، چوبدستیش ترکیبی از رنگ سبز و آبی به یاد سالازار اسلیترین و روونا ریونکلاو باشه. بله خب، گابریلا یکم خوش‌اشتهاس. عیبی داره مگه؟

این‌چنین می‌شه که گابریلا چند روزی کارش می‌شه گشت و گذار تو جنگل‌هایی که بیشترین انواع درخت‌ها رو تو خودشون دارن بلکه یکی رو پسند کنه. آخه می‌دونین؟ هیچ‌کس بهش نگفته بود دختر، درخت که رنگش سبز-آبی نمی‌شه! و گابریلا واقعا خیلی امیدوارانه داشت دنبال هم‌چین درختی می‌گشت، به رنگ سبز-آبی!

یا حداقل این چیزی بود که بقیه فکر می‌کردن گابریلا به خاطرش به جنگل می‌ره! چون تقریبا همه می‌دونستن که می‌خواد رنگ چوب چوبدستیش، سبز-آبی باشه و چون می‌دونستن چوبی پیدا نمی‌شه که به صورت طبیعی این رنگ رو داشته باشه، خیال می‌کردن در نهایت مجبوره چوب رو رنگ‌آمیزی کنه. اما چیزی که نمی‌دونستن این بود که گابریلا تصوراتی فراتر از این چیزا داشت. گابریلا اصلا و ابدا دوست نداشت لایه‌ای از رنگ روی چوب ظریف چوبدستیش بیاد و واقعا می‌خواست که رنگ چوب در حالت طبیعی به این رنگ باشه.

و حدس بزنین بالاخره تو جنگل چی می‌شه؟ پیداش می‌کنه!

اشتباه نکنین، درختی با چوب‌های به رنگ سبز-آبی پیدا نمی‌کنه، بلکه قارچای کلاه‌چتری منقطع (Mycena interrupta) پیدا می‌کنه که همون رنگی بودن که می‌خواست. پس گابریلا سریعا قارچا رو می‌کنه و برمی‌گرده خونه‌شون. به محض رسیدن فکر می‌کنین می‌ره که قارچو بکاره؟

نخیر! یه تار مو از مادربزرگ پریزادش رو که بهش به ارث رسیده بود روی سطح گلدون کوچولویی که با خاک یکی از جزایر پریزاد نشین پر شده بود و خاصیت رویندگی داشت می‌ذاره. گابریلا به یاد میاره که فلور، تار مویی که به خودش رسیده بود رو برای هسته‌ی چوبدستیش استفاده کرده بود. اما گابریلا می‌خواست چوبدستیش اولین در نوع خودش باشه. پس چرا نباید از چوب درختی که از موی پریزاد روییده می‌شد استفاده کنه؟

همزمان، قارچا رو با احتیاط خاصی دور و روی موی پریزاد قرار می‌ده. گابریلا مدت‌ها صبر می‌کنه و می‌بینه که چطور قارچا جذب تار مو می‌شن. همین باعث می‌شه تار موی سفیدِ مادربزرگ، به رنگ سبز-آبی در بیاد. بعدش کم کم ساقه‌ی مو شروع می‌کنه به کلفت شدن و ریشه دووندن. به مرور زمان ریشه‌های کوچولویی که ازش بیرون اومده بودن، روی خاک می‌مونن و خود ساقه‌ی مو به صورت عمود شروع به رشد می‌کنه تا جایی که برگای کوچیکی در میاره. هنوز یه نهال کوچولو بیشتر نیست.

صبر گابریلا جواب می‌ده و بعد از گذشت 7 روز، درختچه‌ای رو تحویل می‌گیره که یه تنه‌ی باریک سبز-آبی داره، در حدی که فقط برای ساخت یه دونه چوبدستی جواب می‌ده. اطرافش شاخه‌های کوچیکی همراه با برگایی به همون رنگ رشد کرده تا ازش یه درخت کامل اما مینیاتوری بسازه. دیدن این شاخ و برگا این فکرو به ذهن گابریلا می‌ندازه که ازشون برای تزئینات چوبدستی استفاده کنه.

درختی که اسمش رو می‌ذاره آراویلا (veela | ARa'VeelA = پریزاد) . انعطاف‌پذیر، مناسب برای خلق و اجرای جادوهای نامعمول بواسطه‌ی موی پریزاد، قوی در ساخت انواع و اقسام موجودات جادویی و با یک اتصال خاص به جان ساحره‌ی دارنده‌ش.

گابریلا با احتیاط، شاخ و برگای آراویلا رو برای تزئینات جدا می‌کنه تا فقط تنه‌ی درخت بعنوان چوب اصلی چوبدستی باقی بمونه. همه‌ چیز آماده‌س تا بتونه چوب رو به شکل دلخواهش در بیاره!


تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
پاسخ: چوبدستی‌ گستران
ارسال شده در: پنجشنبه 12 تیر 1404 14:33
نمایش جزئیات
آفلاین
مرحله دوم:


خصوصیات چوب دستی: 38 سانتی متر (15 کلمه) و انعطاف پذیری کامل (مجموعا بالای 1000 کلمه)
کلمات استفاده شده: جنگل - مه - خانه - دوران - توپ - دایره - جنگ - بادکنک - تک شاخ - راسو - ساحرگان - مانور - جادوگران - امید - بیماری



نقل قول:
در بررسی داستان‌ها و افسانه‌های هفائستوس، به عمق و پیچیدگی این خدای شگفت‌انگیز پی برده‌ایم. با وجود نقص‌های جسمانی‌اش، هفائستوس خدایی نیرومند و باهوش بود که می‌توانست آثاری خلق کند که هم خدایان و هم انسان‌ها را شگفت‌زده می‌کرد. آنچه بیش از همه ما را تحت تأثیر قرار داد، توانایی او در ساخت دستگاه‌های پیچیده و زنده‌نما بود که استعداد بی‌نظیرش را به‌عنوان یک مخترع و آینده‌نگر نشان می‌داد.

منبع




در امتداد راهی فراموش‌شده که زمانی گذرگاهی میان کوه‌های سرخ و دشت‌های پرمه‌ای از سرخس‌های باستانی بود، سالازار اسلیترین با گام‌هایی استوار، از میان سایه‌هایی عبور می‌کرد که گویی خاطره‌ی هزاران طلسم فراموش‌شده را با خود حمل می‌کردند. جنگل‌های مه‌آلود اطراف، با درختانی سربرافراشته که شاخه‌هایشان گره‌خورده با سرگذشت سحر و نفرین بود، سکوتی عمیق را بر فضا حاکم کرده بودند. مه همچون نوارهای روح‌مانند میان درختان می‌خزید، و با هر نسیم آهسته‌ای، چهره‌ی سالازار را نوازش می‌داد، گویی می‌خواست مطمئن شود که این چهره هنوز از آن دنیای مردگان نیست.

او بسته‌ای از پارچه‌ی بافته‌شده با تارهای نقره‌ای و سبز در آغوش داشت؛ چوبی که از درخت چوب‌مار روییده در آمریکا به‌دست آورده بود، چوبی که از ریشه‌های خون و قدرت برخاسته بود. سالازار می‌دانست که برای کامل‌ شدن دوباره‌ی خانه‌اش باید چوب دستی قدیمی‌اش را دوباره از نو می‌ساخت. باید به کسی روی آورد که فراتر از جادوگران عادی می‌اندیشد. او به دنبال هفائستوس آمده بود؛ خدای آهنگری، آن‌که از آتش و فولاد، سرنوشت می‌ساخت.

در دل یکی از قله‌های گداخته‌ی کوه‌های یونان، در کارگاهی پنهان میان سنگ‌های سرخ‌رنگی که گویی نفس می‌کشیدند، هفائستوس ایستاده بود. دم و دود حاصل از کوره‌های آتشین، همانند ابرهایی پر از شعله به اطراف پراکنده می‌شد و صدای کوبش پتک‌های عظیم، ریتمی یکنواخت اما پرشکوه را در فضا طنین‌انداز کرده بود. سالازار بی‌آنکه سخنی بگوید، به درون آن دایره‌ی مقدس قدم گذاشت؛ جایی که زمان شکل می‌باخت و مفاهیم مادی، ماهیتی جادویی به خود می‌گرفتند.

هفائستوس، با دستانی که از گدازه‌ی زنده ساخته شده بودند و چشمانی که درونشان دوران‌های فراموش‌شده شعله می‌کشید، آرام به سوی سالازار چرخید. لحظه‌ای میان آن دو، سکوتی از جنس کهن‌ترین عهدهای قدرت برقرار شد؛ سکوتی که سرشار از احترام متقابل بود. خدای آهنگری، در قامت مردی که افسانه‌ها از او به‌عنوان آفریننده‌ی سلاح‌های ایزدان یاد می‌کردند، در برابر وارث جادویی ایستاده بود که اراده‌اش توانسته بود زمان را بپیچاند و مرگ را به انتظار بنشاند. چشم‌های آتشین هفائستوس، از ورای قرن‌ها زخم و شعله، قدرت خاموش اما پرشکوه سالازار را سنجیدند؛ و در همان حال، سالازار نیز در سکوت، هیبتی را نگریست که از میان کوره‌ها و کوه‌ها برخاسته بود و هنوز هم طنین چکشش، شکل‌دهنده‌ی سرنوشت اسطوره‌ها بود. بدون آن‌که کلامی ردوبدل شود، گویی هر دو دانستند که در برابر کسی ایستاده‌اند که در سپهر خود، خداست.
سپس، با صدایی خشن که همچون پتکی بر سندان زمان فرود آمد، هفائستوس گفت:
- چوب را بیاور، وارث تاریکی.

سالازار پارچه را گشود و چوب را روی سندانی گذاشت که از سنگ لاوا تراش خورده بود. توپ‌های کوچک انرژی جادویی، همچون قطراتی از جادو، از چوب به اطراف پاشیده شدند و برای لحظه‌ای، کوره خاموش شد.

هفائستوس چوب را در دست گرفت و آن را بالا برد، در برابر شعله‌هایی که با هر دم او زنده‌تر می‌شدند.
- چوب قدرتمندی‌ست. از زبانی برخاسته که افسون را در خود فرو برده، و ریشه‌هایش از خاکی تغذیه کرده‌اند که جنگ را با صلح درآمیخته. اما هنوز کامل نیست. هیچ چوب جادویی بدون قلب خود، یعنی هسته‌اش، معنا نمی‌گیرد.

سالازار با چشمانی تیز، به تکه‌های طلسمی نگاه کرد که اطراف سندان می‌رقصیدند. چوب، هر لحظه بیشتر به خود شکل می‌گرفت؛ طول آن به ۳۸ سانتی‌متر رسیده بود و با انعطافی که گویی از خون خودش برگرفته بود، در دستان خدای آهنگری می‌چرخید.

هفائستوس، پس از اندکی سکوت، دست از کار کشید.
- برای کامل شدن این عصا، نیاز به چیزی فراتر از چوب داری. نیاز به شاخ باسیلیسک است. ماده‌ای که از اعماق جنگل‌های نفرین‌شده به‌دست می‌آید. با آن، چوب نه فقط یک عصا، بلکه یک اراده خواهد شد. بدون آن، تنها بدنه‌ای خواهد بود که تشنه‌ی فرمان است.

در حالی که بادکنک‌های افکار جادویی در ذهن سالازار بالا می‌رفتند، و صحنه‌هایی از زمان‌های گذشته در برابرش ظاهر می‌شد، افکارش پرواز کردند. خاطراتی از تک‌شاخ‌های زخمی که در برابر طلسم‌ها سقوط کرده بودند، و راسوهایی که با چشمانی پر از راز، شب‌ها در جنگل حرکت می‌کردند. همه‌ی آن‌ها برای لحظه‌ای در ذهن او جمع شدند، گویی نیروی زندگی و مرگ را می‌خواستند در کنار هم نگه دارند. هفائستوس دوباره به او نگاه کرد.
- این مأموریت توست، صاحب تاریکی. تنها با آوردن آن شاخ، چوب‌دستی‌ات کامل خواهد شد.

سالازار کمی مکث کرد. نور کمرنگی از شکاف‌های کارگاه به درون تابید، و ذرات گرد و غبار همچون ستارگانی خاموش، در هوا معلق بودند. در آن لحظه، سکوتی مقدس بر فضا حاکم شد. سالازار به سمت در خروجی حرکت کرد؛ چوب را با احترام درون غلافی مخملی قرار داد و از کارگاه بیرون رفت. در برابرش، مسیری روشن بود. مسیری از نور و سایه، زندگی و مرگ.

در دوردست، صدای ساحرگانی به گوش می‌رسید که با وردهایی باستانی، در حال مانور جادویی در میانه‌ی میدان‌های جنگ بودند. صدایی که یادآور زمانی بود که جادوگران بزرگ، هنوز بر جهان سایه افکنده بودند و امید همچون چشمه‌ای از خانه‌های ویران‌شده می‌جوشید. اما در این میان، پژواک‌هایی از بیماری‌های خفته نیز شنیده می‌شد، بیماری‌هایی که از خستگی روح سرچشمه می‌گرفت.

ساخت نخستین باسیلیسک، نقطه‌ای باشکوه در مسیر زندگی سالازار بود. موجودی برخاسته از ژرفای جادو، با پیکری بافته‌شده از تاریکی خالص، و نگاهی که فرمان را از دل خاموشی صادر می‌کرد. باسیلیسک نخست، تجلی اراده‌ای بود که قصد داشت مرزهای حیات و مرگ را جابه‌جا کند. اکنون، پس از گذشت قرن‌ها، لحظه‌ای تازه در مسیر او فرا رسیده بود. سالازار تصمیم گرفته بود دومین باسیلیسک را خلق کند؛ موجودی با پیکری آمیخته از جادو و هدف، با قلبی که می‌تپید برای شکوه، برای فرمانروایی، برای ادامه دادن افسانه.
او می‌دانست که آفرینش، شکوهمندترین هنر خدایان است؛ آفرینشی که از عدم، معنا می‌سازد و از تاریکی، شکل می‌گیرد. اما در درون خویش، صدایی آهسته اما مطمئن طنین می‌انداخت: «اگر خدایان می‌آفرینند، پس آنان که به تنهایی باسیلیسکی را از دل جادو زاده می‌کنند، چه نام دارند؟» شاید زمان آن رسیده بود که سالازار چون آفریننده‌ای هم‌تراز با اسطوره‌ها قدم بردارد؛ آفریننده‌ای که به تعالی می‌اندیشد. اگر خدایان، جهان را در آغاز ساخته بودند، او اکنون وظیفه داشت جهانی تازه خلق کند؛ جهانی که از خون و جادو و فرمان تغذیه می‌شود.

و او راهی شد؛ با چشمانی پر از یقین، و دستانی که برای شکل دادن به آینده آماده بودند، برای آنکه افسانه‌ای را کامل کند که از لحظه‌ی تولدش، در سرنوشتش نوشته شده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.
پاسخ: چوبدستی‌ گستران
ارسال شده در: پنجشنبه 12 تیر 1404 14:16
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
سالاد سزار موسس بزرگ!

ماجرای خوف و خفنی داشت، چوب درخت چوب مار؛ تابع افِ افِ ایکس! با اینکه شما ماجرای کاشت درخت رو ننوشته بودید ولی شما اصلا نیازی به کاشت ندارید و حتی اینکه شما رفتید و چوب رو برداشتید و واقعا جسارتی بود از طرف ما و من عذرخواهی می‌کنم. ماجرای بسیار خطرناکی بود که حتی چوب برداشتن شما هم قربانی می‌گیره.

تایید شد!
چوب درخت چوب مار، چوب کتاب با هزینه ۳ گالیون برای شما ثبت شد.

مرحله‌ی بعد، تعیین اندازه و انعطاف‌پذیری!


سیبیلو پیشگو و کدخدای عزیز!

مراحل کاشت خلاقانه‌ای بود اما در عجبم که دوستان افتتاح کننده‌مون چه اصراری بر خوف و خفنی نویسی دارن؟! یه رعد و برق و بارون هم زده می‌شد و دانه‌ی نادانه‌ی مارو آب‌یاری می‌کرد خیلی خوب می‌شد. دوست داشتم. مخصوصا قسمت رویشش دانه رو!

تایید شد!
چوب درخت سرخدار سوخته، چوب کتاب با هزینه ۳ گالیون برای شما ثبت شد.


مرحله‌ی بعد، تعیین اندازه و انعطاف‌پذیری!




* از دوستانی که در ادامه برای خرید تشریف فرما میشن، خواهشمندم که لطف کنن و بالای پستشون جنس چوب و همچنین نمونه چوب(چوب کتاب، چوب پیشنهادی و چوب خلق شده.) رو ذکر کنن. *

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ: چوبدستی‌ گستران
ارسال شده در: چهارشنبه 11 تیر 1404 22:37
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
مرحله اول: کاشت درخت، بدون دانه


جنس چوب: چوب سرخدار سوخته (Yew – Burned)

سرخدار معمولاً برای جادوگران تاریکه، اما نسخه‌ی سوخته‌ش نه‌تنها تاریکه بلکه گویی از دل جهنم بیرون اومده. این چوب حافظه‌ی مرگ و پیش‌گویی‌های تحقق‌یافته‌ست.


هیچ دانه‌ای وجود نداشت. نه در قفسه‌های قدیمی، نه در باغ‌های فراموش‌شده‌ی هاگوارتز، نه حتی در میان صفحات کتاب‌های کهن پیش‌گویی. و این مسئله برای سیبل تریلانی، موضوع مهمی نبود. او قرار نبود چیزی را که هست بکارد... قرار بود چیزی را که خواهد شد، پرورش دهد.

در نیمه‌شبی بی‌صدا، در فضای خالی و مه‌گرفته‌ی پشت گلخانه‌ی سوم، جایی که حتی پروفسور اسپراوت هم پا نمی‌گذاشت، سیبل پارچه‌ی مخملی سیاهی را از درون ردای خود بیرون آورد. با دقتی بیمارگونه آن را گشود، و چیزی را در میان آن نمایان کرد:
ساعتی شنی، وارونه‌شده.
شن‌های آن برخلاف طبیعت، نه به پایین که به بالا می‌لغزیدند. هر دانه‌ی شن، به رنگ خاکستر آینده‌ای بود که هنوز اتفاق نیفتاده.

سیبل زانو زد. زمزمه‌ای به زبان مردگان خواند که در هیچ کلاسی آموزش داده نمی‌شود. با نوک چاقوی قدیمی‌اش خاک را شکافت، انگار که قلب زمین را می‌درید. ساعت را در چاله گذاشت. آن‌گاه، به‌جای پوشاندنش، خاک را معکوس بر آن پاشید؛ از پایین به بالا. حتی خود زمین هم تعجب کرد.

هیچ‌چیز برای لحظه‌ای رخ نداد. و بعد، با صدای ضعیف تق... تق...، ریشه‌هایی بیرون زدند. نه از دل خاک، بلکه از هوا... ریشه‌ها در فضا پیچیدند، انگار که آینده سعی داشت به حال بچسبد. سپس تنه‌ای شکل گرفت، تیره، سوخته، و ترک‌خورده، مثل خاطراتی که نباید به یاد آورده شوند. برگ‌هایی شفاف روی شاخه‌ها روییدند، که در نور ماه، زمزمه‌هایی از سال‌هایی را پچ‌پچ می‌کردند که هنوز نرسیده‌اند.

چند روز گذشت. درخت، پیر به دنیا آمده بود. نفس نمی‌کشید، اما زنده بود.

سیبل شب پنجم، شاخه‌ای را لمس کرد. شاخه، با ناله‌ای درونی، خودش را از درخت جدا کرد. سیبل گفت:
- زمانش رسید.

شاخه، گرچه جدا شده بود، هنوز گرم بود؛ گرم از خاطرات آینده‌ای که درونش می‌سوخت.

و این شد چوب. چوبی بدون دانه، چوبی که از خاکی رو به گذشته و درختی رو به آینده آمده بود، چوبی که می‌خواست چوبدستی بشود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیبل تریلانی در 1404/4/12 13:59:37
تویی که داری این پیام رو میخونی... برات مرگی دردناک پیشگویی میکنم! مرگی با سوراخ شدن انگشتت با دوک... نه چیزه... با اولین چیزی که بهش دست میزنی!
پاسخ: چوبدستی‌ گستران
ارسال شده در: چهارشنبه 11 تیر 1404 21:30
نمایش جزئیات
آفلاین
مرحله اول:


جنس چوب: گرفته شده از درخت چوب مار (Snakewood)


نقل قول:
در مدت کمتر از یک سال پس از دفن چوبدستی، در همان محل، گونه‌ای ناشناخته از درخت چوب مار از دل زمین رویید. این درخت در برابر هر تلاش برای قطع یا از بین بردن آن، مقاومت می‌کرد. با این حال، پس از گذشت چندین سال، مشخص شد که برگ‌های آن دارای خواص دارویی نیرومندی هستند.رشد این درخت گواه آن بود که چوبدستی اسلیترین، مانند نوادگان پراکنده‌اش، آمیزه‌ای از شکوه و تاریکی را در خود نهفته داشت؛ و چنین می‌نمود که والاترین بخش‌های وجود او، سرانجام در قاره‌ی آمریکا شکوفا شده‌اند.


بهار، همچون طلسمی دیرپا، سراسر زمین را در بر گرفته بود و بر تپه‌ای دورافتاده در مرزهای ایلورمورنی، درختی ایستاده بود که تنه‌اش پیچ‌خورده و تیره، همچون رد خون اژدهایی بود که سال‌ها در تاریکی نفس کشیده باشد. سالازار اسلیترین، پس از قرن‌ها، در برابر این درخت ایستاده بود. قامتش راست، ردایش در نسیم بهاری تاب می‌خورد و در همان حال که باد، برگ‌های درخت را به بازی می‌گرفت، صورت او را نیز لمس می‌کرد؛ برگ‌هایی که در دست باد می‌چرخیدند، همان‌هایی بودند که زمانی جوهر جادویی یک چوبدستی را در رگ‌های خود جاری داشتند. سالازار به تنه‌ی درخت نگاه کرد؛ به بافت زنده‌ای که در خود هزار سال خاطره را ثبت کرده بود، و با غروری خاموش، ایستادگی آن را تحسین کرد.
قدم‌های نگهبان مدرسه، چمن‌های مرطوب را خراشید و صدای خش‌خش نزدیک‌تر شد. مردی با لباس رسمی و چوبدستی ساده، به سالازار نزدیک شد و بدون هیچ نشانه‌ای از شناخت، در مقابل او ایستاد. با لحنی که بیشتر تهدید در خود داشت تا توصیه، گفت:
- اگر فکر کردی می‌تونی شاخه‌ای از این درخت ببری یا ذره‌ای ازش برداری، داری اشتباه می‌کنی. خیلی‌ها قبل از تو اومدن و نتونستن.

باد ناگهان جهتش را عوض کرد. هوا سنگین شد، همچون نفس‌های مار عظیمی در حال خیز برداشتن. سالازار حتی نگاهش را از درخت نگرفت. زمزمه‌ای زیر لب جاری شد، زمزمه‌ای که انگار خود از جنس جادو بود. لحظه‌ای بعد، جادو در فضا پیچید، زمین اندکی لرزید و نگهبان مدرسه در سکوتی مرگبار، به خاکستری سبک تبدیل شد که نسیم آن را با خود برد، بی‌هیچ نشانی از خشونت، بی‌آن‌که قطره‌ای خون بریزد؛ گویی طبیعت خود تصمیم گرفته باشد که مزاحمی را از صحنه پاک کند.

ذهن سالازار در آن لحظه، به گذشته بازگشت؛ به میراثی که در نسل‌های بعد از او در دست‌های گانت‌ها افتاده بود. ذهنش گذر کرد از گورملیث و ایزولت و از چوبدستی‌ای که هزاران طلسم و نفرین از سر گذرانده بود. نوادگانش از قدرت چوبدستی به اندازه کافی بهره نبرده بودند، و با این حال، چوبدستی ایستاده بود. قدرت، خودش را از نسل فراتر کشیده بود؛ از انسان، از زبان، از جادوگر.

سالازار قدمی جلو گذاشت. دستانش را بالا آورد و با انگشتانی آرام، پوست درخت را لمس کرد. لحظه‌ای همه چیز ساکت شد؛ حتی باد نیز ایستاد، گویی جهان در سکوت به احترامی عمیق فرو رفته باشد. درخت لرزید. شاخه‌هایش با هیاهویی خفه در هم پیچیدند، و از تنه‌ی آن، تکه‌ای چوب جدا شد. انگار پس از قرن‌ها، درخت، ارباب حقیقی‌اش را باز شناخته بود و اکنون، بخشی از وجود خود را به او می‌سپرد. چوب، در دستان سالازار جای گرفت، همچون قطعه‌ای گمشده از جانش. نگاهش را از چوب برنداشت. این آغاز بازگشتی عظیم بود.


--
توضیحات: ممکن است داستان نوشته‌شده بدون آشنایی قبلی با تاریخچه‌ی چوبدستی سالازار اسلیترین (مطابق آنچه در این منبع آمده)، به‌طور کامل قابل درک نباشد و موجب سردرگمی شود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1404/4/11 21:48:37
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1404/4/12 13:14:05
همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.
پاسخ: چوبدستی‌گستران
ارسال شده در: چهارشنبه 11 تیر 1404 17:04
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
خب خب...
بریم سراغ مواد تشکیل دهنده و متریال کار!

مرحله اول:

برای مرحله اول شما می‌تونین از بین چوب‌های کتاب، چوب های پیشنهادی و چوب خلق شده توسط خودتون یکی رو انتخاب کنید.

چوب های کتاب: برای انتخاب از چوب های کتاب شما می‌تونید با ذکر منبع، چوبی رو که داخل کتاب آورده شده استفاده کنید. همچنین می‌تونید از مقاله‌ی ترجمه شده توسط مترجمان سایت، که به زودی منتشر خواهد شد استفاده کنید.

چوب های پیشنهادی: چوب درخت خرد: در هنگام تصمیم گیری درست برای انجام ورد، ورد را به بهترین شکل ممکن انجام می‌دهد- چوب درخت آتشین: برای ادای ورد و طلسم به هنگام عصبانیت باید مراقب بود، زیرا ممکن است از کنترل خارج شود- چوب درخت آب‌نباتی: بهترین چوب برای افراد دیابتی، چون بسته به علاقه‌ی فرد به آب‌نبات عمل می‌کند.

چوب های خلق شده توسط خودتون: شما می‌تونید با ذکر اینکه این چوب توسط خودتون خلق شده، از داشتن این چوب به عنوان چوب چوبدستی بهره ببرید.

مرحله دوم:

برای مرحله دوم و تعیین اندازه و انعطاف‌پذیری چوبدستی شما می‌تونید از کلمات زیر استفاده کنید.

جنگل- مه- توپ- جنگ- بادکنک- تک‌شاخ- راسو- خانه- دایره- مانور- دوران- ساحرگان- جادوگران- امید- بیماری- ایده- جالب- پرواز- خیال- آرام

شما ابتدای پستتون برای این مرحله، تعداد کلمه‌ای که قراره باهاش بنویسین و اون کلمات رو ذکر می‌کنین و همچنین انعطاف پذیری یا انعطاف ناپذیری چوبدستی خودتون رو هم بهش اشاره می‌کنین. زیر ۷۰۰ کلمه= انعطاف‌ ناپذیر، ۷۰۰ تا ۱۰۰۰ کلمه= انعطاف‌پذیری کم، ۱۰۰۰ کلمه به بالا انطاف پذیر.

مرحله سوم:

برای مرحله سوم شما می‌تونید از بین هسته‌های کتاب، هسته‌های پیشنهادی و هسته خلق شده توسط خودتون استفاده کنید.

هسته‌های کتاب: ریسه قلب اژدها، پر ققنوس، موی تک‌شاخ

هسته‌های پیشنهادی: نفس آتشین ففنیر: توانایی بالایی در اجرای طلسم‌های تاریک داره، موی سر عفریت: موذی ترین در اجرای طلسم‌ها است و اگر با شما کنار نیاد ممکنه نابودتون کنه، تکه‌ی دماغ بوقی دلقک: شوخ طبعی بالایی داره و ممکنه برای شوخی با شما یا با دیگران شدت طلسم‌ها رو کم و زیاد کنه.

هسته‌های خلق شده توسط خودتون: شما می‌تونید با ذکر اینکه این هسته توسط خودتون خلق شده، از داشتن این هسته به عنوان هسته چوبدستی بهره ببرید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1404/4/11 20:27:20
پاسخ: چوبدستی‌گستران
ارسال شده در: چهارشنبه 11 تیر 1404 17:03
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
درود به جادوگران و ساحرگانی که تا به اینجای کار کلی جادو کردن و ورد خوندن و شیء غیب کردن و معلق کردن و خلاصه کلی کار که منسوب به ما جادوگراست رو انجام دادن، اما هنوز یه چوبدستی ساده ندارن. بخوام خلاصه‌ش کنم، سلام به همه!

انتظار‌ها به پایان رسید، البته اگه کسی منتظر بود و بالاخره بعد از کلی بحث و گمانه‌ زنی و بررسی که بعضی جاها لازم بود و بعضی جاها لازم نبود، ما اومدیم که چوبدستیاتون رو بگسترانیم. شاید شده باشه که با خودتون فکر کنید که چرا ما جارو داریم و میتونیم بخریم، ولی چوبدستی که حتی قبل از جارو هم وجود داشته، نمی‌تونیم بخریم و من اومدم که بگم نگران نباشید! حتی سالازار هم چوبدستی نداره.
می‌دونم که مشکلی رو حل نکرد چوبدستی نداشتن سالازار ولی خب... احتمالا اون حس طبقات اجتماعی لایه لایه‌ای که بینتون حس می‌کنید رو بشکنه.

بله! ما اینجاییم که بهتون چوبدستی بدیم. اما چوبدستی فروشی نیست اینجا! چوبدستی سازیه! یعنی اینکه شما باید کل فرآیند و مسیر ساخت چوبدستی رو خودتون پیش برید و بالای سرش باشید و خلاصه خودتون نظاره‌گر پیشرفت کار چوبدستیتون از ابتدا تا انتها باشین. در این مسیر شما باید از سه مرحله عبور کنید که هر مرحله یکسری چالش‌ها داره و شما باید برای رسیدن به چوبدستیتون، از اون چالش‌ها بگذرین!

مرحله اول، انتخاب چوب چوبدستی:

برای داشتن یه چوبدستی خوب، اول باید یه چوب خوب داشته باشیم. برای داشتن یه چوب خوب هم، باید یه درخت خوب داشته باشیم. پس ما یه درخت خوب لازم داریم! ولی هیچکدوم از درخت های بیرون مناسب ساخت یه چوبدستی جدید نیستن. پس ما باید یه درخت خوب رو خودمون بکاریم! ولی متاسفانه، دونه اون درخت خوب اصلا گیر نمیاد. چالش شما توی مرحله اول اینه که یه درخت خوب رو بکارید ولی اصلا از دونه‌ش استفاده نکنید. یه‌چیز عجیب و غریب دیگه بکارید و به درخت برسید. اون چیز عجیب غریب چیه رو انتخابش رو می‌سپریم به خلاقیت شما!

مثلا اگه خواستید چوبدست کهن رو بسازید و به یه چوب کهن نیاز داشتید، دامبلدور رو که یه پیرمرد فرتوت و کهنسال هست رو می‌کارید و توضیح می‌دید که درختش چجوری رشد می‌کنه و شما چوب رو چجوری ازش می‌برید یا می‌کنید یا هرچی. مشخصا درخت دامبلدور یجور دیگه رشد می‌کنه و شاید موقع بریدن چوب به شما بگه من پیرم و نذاره چوب رو ببرید. همه اینا و بیانشون و نحوه برخورد شما با این اتفاقات و نوشتنشون، میشه چالش اول از سه چالش چوبدستی شما!

مرحله دوم، انتخاب ابعاد و انعطاف‌پذیری چوبدستی:

هر چوبدستی‌ای بسته به مقدار طول خودش و انعطاف‌پذیری خودش عمل می‌کنه. یه چوبدستی‌ای ممکنه انعطاف پذیر باشه ولی کوتاه باشه و توی اجرای طلسم خوب عمل کنه. چوبدستی دیگری ممکنه انعطاف‌پذیری آنچنانی نداشته باشه ولی بلند باشه و توی شدت اجرای طلسم قوی عمل کنه. پس اینجا تعیین انعطاف‌پذیری و همچنین اندازه چوبدستی بر عهده شماست که آنچنان چالش سختی نیست. شما باید برحسب مقدار اندازه‌ای که انتخاب می‌کنید، با مقدار کلمه‌ای که برای اون اندازه تعیین شده یه پست بنویسید. هر پستی با هر مضمون و موضوعی. و برای اینکه تعیین کنید که چوبدستیتون انعطاف داشته باشه یا نه، باید طبق دو حالتی که وجود داره، دو کار انجام بدید. یا انعطاف پذیری داره که پستتون محدودیت کلمه‌ای نداره. یا انعطاف پذیری نداره پس پستتون محدودیت کلمه‌ای داره و مثلا باید پستی بنویسید که از ۱۰۰۰ کلمه بیشتر نشه.
مقدار اندازه و همچنین کلمه‌هایی که باید انتخاب کنید به این شکله:

زیر ۲۰ سانت= ۵ کلمه
۲۰ تا ۲۵ سانت=7 کلمه
۲۵ تا ۳۰ سانت=9 کلمه
۳۰ تا ۳۵ سانت=11 کلمه
۳۵ تا ۴۰ سانت=15 کلمه
۴۰ تا ۴۵ سانت=17 کلمه
بالای ۴۵ سانت= ۲۰ کلمه

بعدها تعداد ۲۰ کلمه مشخص می‌شه که مثلا شما اگه یه چوبدستی ۲۳ سانتی می‌خواستید، ۹ کلمه از اون ۲۰ کلمه رو انتخاب می‌کنید و باهاشون یه پست می‌نویسید. این هم شد چالش دوم شما از سه چالش ساخت چوبدستی!

مرحله سوم، انتخاب هسته‌ی چوبدستی:

هسته‌ی چوبدستی، خیلی مهمه! هسته‌ی چوبدستی درواقع قلب تپنده یه چوبدستیه و تمام قدرت جادویی اون چوبدستی از هسته‌اش میاد. پس اگه یه هسته‌ی جسور انتخاب کردید اما دوست داشتید که جادویی که اجرا می‌کنید دقیقا مطابق میل شما اجرا بشه، خب صد درصد اشتباه کردید دیگه! چالش انتخاب هسته در به دست آوردن اون هسته هست. یعنی شما هر هسته‌ای که می‌خواین توی چوب چوبدستیتون به کار ببرید، باید راه بیفتین و از زیر سنگ هم شده اون هسته رو پیدا کنین. ولی طبیعتا زیر سنگ، ریسه قلب اژدها پیدا نمی‌شه. شما باید داستان به دست آوردن هسته‌تون رو برای ما بنویسید. البته به صورت خلاقانه!

مثلا نمیشه شما راه بیفتید و برید به یه غار و مثل یه شوالیه با اژدها بجنگید، اژدها رو از پا در بیارید، سینه‌ش رو بشکافید، قلبشو در بیارید، قلبش رو ریسه ریسه کنید و یه ریسه رو بردارید برای هسته خودتون و باقی ریسه ها رو هم اهدا کنید خیریه برای افراد فقیری که ریسه ندارن. نه! اینجوری خلاقانه نیست. باید یه کاری کنید که اژدها خودش با دستای خودش و اراده خودش قلبش رو به شما بده! حالا یا مثل خر شرک رابطه عاشقانه داشتید با اژدها، یا اژدها از داشتن قلب خسته شده و قلبش رو داده به شما. خلاقیت خودتونه. پس مرحله آخر شما می‌شه نوشتن از کل پروسه به دست آوردن هسته. از جایی که شروع می‌کنید. از کجا اون چیز رو پیدا می‌کنید. چجوری درگیر میشید تا به دستش بیارید و در نهایت از یه راه خلاقانه به دستش میارید، نه یه چیز نزدیک به ذهن و کلیشه‌ای...

و در نهایت، اگه تونستید تمام مراحل رو بگذرونید شما صاحب چوبدستی میشید و این چوبدستی به پروفایل شما اضافه خواهد شد.

اما چند نکته:

۱. قوانین ساخت چوبدستی کاملا تابع کتابه و چوبدستی‌ای که صاحب داره قابل برداشتن نیست.

۲. شما می‌تونید عکس چوبدستی‌ای که می‌خواید به عنوان چوبدستی توی پروفایلتون قرار بگیره رو به ما بدید و ما اونو به عنوان چوبدستی شما توی پروفایلتون قرار بدیم.

۳. اگه عکسی مدنظر نداشتین، ناچارا ما به جای شما انتخاب می‌کنیم و یه عکس پیدا می‌کنیم و جای چوبدستی شما می‌ذاریم.

۴. عکس مورد نظر باید حتما پس زمینه نداشته باشه تا بتونه به فرمتی که قابلیت روی سایت قرار گرفتن رو داشته باشه، در بیاد. برای توضیحات بیشتر به الهام چهارم مراجعه کنید.

۵. شما برای استفاده از مواد قابل استفاده برای ساخت چوبدستی می‌تونین از گزینه‌هایی که بهتون داده می‌شه استفاده کنین. این گزینه‌ها شامل چوب و هسته‌های کتاب، چوب و هسته‌های پیشنهادی توسط چوبدستی ساز و حتی چوب و هسته‌هایی که خودتون با خلاقیت خودتون خلق کردین هستن.

۶. اگه شخصیتی از کتاب رو برداشتین که چوبدستیش تو کتاب مشخص شده، دو انتخاب دارین. یا همون چوبدستی با همون ویژگی‌ها و ظاهر رو مجددا بسازین یا چوبدستی جدیدی برای شخصیتتون بسازین. سایر شخصیت‌ها اما حق ندارن چوبدستی‌های شخصیت‌های کتاب رو بردارن.

۷. همچنین چوبدستی ساز هم پیشنهاداتی برای شما داره و شما می‌تونید که اگه چوبدستی کتاب رو نخواستین و خودتون هم نتونستین چوبدستی خودتون رو بسازین، از پیشنهادات چوبدستی ساز استفاده کنین.

۸. نهایتا ساخت یه چوبدستی، هزینه داره. شما برای هر چوب و هر هسته‌ای که انتخاب می‌کنید، هزینه‌ای از حسابتون پرداخت کنید و این هزینه روی حساب اینکه چوب و یا هسته شما از کجا باید تهیه بشه، متفاوته.

لیست قیمت چوب‌ها:
چوب موجود در کتاب: ۳ گالیون
چوب پیشنهادی چوبدستی‌ ساز: ۵ گالیون
چوب ساخته شده توسط خلاقیت خودتون: ۷ گالیون

لیست قیمت هسته‌ها:
هسته موجود در کتاب: ۴ گالیون
هسته پیشنهادی چوبدستی ساز: ۶ گالیون
هسته ساخته شده توسط خلاقیت خودتون: ۸ گالیون

۹. در نهایت، با توجه به ترکیبی که شما برای چوبدستیتون انتخاب می‌کنید هزینه‌ی تعیین شده از حساب شما کسر میشه. حداقل هزینه ۷ گالیون و حداکثر هزینه ۱۵ گالیون خواهد بود.

در پست بعدی، گزینه های انتخابی برای چوب و هسته و همچنین کلمات گفته خواهد شد.

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1404/4/11 17:47:21
چوبدستی‌ گستران
ارسال شده در: یکشنبه 5 فروردین 1403 23:19
نمایش جزئیات
آفلاین
خطاب به تمامی سال‌اولی‌ها و کسانی که چوبدستی خودشان را به هر دلیلی از دست داده‌اند!

فروشگاه چوبدستی‌گستران برای عرضه انواع و اقسام چوبدستی‌ها در خدمت شماست. اینجا جایی است که شما می‌توانید چوبدستی‌ مخصوص خودتان را پیدا کرده و خریداری کنید.

نحوه‌ی کارکرد تاپیک و خرید چوبدستی در پست بعدی و توسط اولین چوبدستی‌ساز جادوگران ارائه می‌شود.

از حالا 7 گالیون برای خرید چوبدستی خودتان کنار بگذارید و فراموش نکنید...

این چوبدستی است که صاحبش را انتخاب می‌کند!

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط گابریلا پرنتیس در 1404/4/11 17:25:12
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/2/20 17:02:40