جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

197 کاربر(ها) آنلاین هستند (82 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
197 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

شخصیت خودتون رو معرفی کنید

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: دوشنبه 3 شهریور 1404 15:18
نمایش جزئیات
آفلاین
شناسه قبلی

نام: نیمفادورا
نام خانوادگی: تانکس
ملیت: بریتانیایی
تاریخ تولد: ۲۵ سپتامبر
گروه: هافلپاف
چوبدستی: موی تک‌شاخ- ۳۲ سانتی‌متر- چوب درخت انگور- انعطاف‌ناپذیر
پاترونوس: گرگ
بوگارت: مادرش در لحظه‌ی مرگ
حیوان‌خانگی: جغد قهوه‌ای
توانایی: دگرگون‌نما
خون: دورگه
جبهه: محفل ققنوس
ویژگی‌های ظاهری: زنی جوان با موهای بنفشی که پسرانه کوتاه‌شان کرده است. چشم‌هایش آبی هستند و معمولا یک کت قهوه‌ای با شلوار و چکمه‌ی قهوه‌ای و دستکش‌های بی‌پنجه می‌پوشد.
ویژگی‌های اخلاقی: مهربان، شوخ‌طبع، باهوش.
داستان زندگی: مادر نیمفادورا ساحره‌ای جوان و مهربان بود که به دلیل ازدواج با یک ماگل، از خانواده‌اش طرد شد. نیمفادورا در هاگوارتز، به گروه هافلپاف تعلق گرفت و بعد از فارغ‌التحصیلی، دوره‌ی کارآگاهی را گذراند. پس از مدتی او عاشق ریموس لوپین شد، ولی ریموس قبول نمی‌کرد که با او ازدواج کند. ولی نیمفادورا سرانجام با او ازدواج کرد و صاحب پسری به نام تدی لوپین شد.

***

انجام شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/6/3 20:07:16
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: شنبه 1 شهریور 1404 16:19
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
نام: دابی

القاب: The Philosopher Elf, The Life Saver, Lil Pun (Little Punisher)

گروه: ریونکلا

The Philosopher Elf

دابی در خانواده‌ای سنتی چشم به جهان گشود. پدر و مادر او در حدود 270 سال به خاندان مالفوی خدمت خالصانه کرده و در همان عمارت اربابی، زمانی که دیگر به سراشیبی افتاده و رو به از کار افتادگی می‌رفتند، خودشان را زیر پای اربابشان قربانی کردند تا پیش از این که بیش از یک خادم، تبدیل به سربار ارباب شوند، یک مرگ با شرافت را برگزینند.

دابی که در سن کمی پدر و مادرش را از دست داده بود، هیچگاه فرصت نکرد آموزه‌های غنی اجنه‌ی خانگی با اصالت را در کانون خانواده بیاموزد و از همین روی، از همان ابتدا او یک جورایی مشکل دار بود ... چرا که اگرچه غرایزش او را به خدمت خالصانه به ارباب سوق می‌داد، اما بر خلاف دیگر هم‌نوعانش که خودشان را در همین روزمرگی انجام وظایف غرق می‌کردند، او همیشه در ذهنش این سوال را داشت، که چرا؟!

او همیشه به این چیزها فکر می‌کرد و بین عقل و دلش یک کشمکش دائمی وجود داشت. چیزهایی که هیچ جن خانگی سالمی به آن فکر نمی‌کرد. برای همین است که اگرچه او هیچ گاه کلاه گروه‌بندی را بر سر نگذاشت، اما اگر قرار بود به یکی از چهار گروه هاگوارتز می‌رفت، قطعا شایسته‌ی ریونکلا بود.

البته این تنها دلیل ریونکلایی حساب شدن دابی نبود.

The Life Saver

دابی همیشه سعی می‌کرد غریزه‌ی خدمتش را کانالیزه کند و آن را به نحوی ارضا کند که با عقلش هم جور دربیاید. برای همین بود که او به جای شستن زیرشلواری‌های دراکوی تازه بالغ شده و روتختی لوسیوس و نارسیسا، ترجیح می‌داد خودش را خرج اهداف والاتری کند. و چه چیزی بالاتر از نجات جان جادوگران درستکاری که در خطر بودند؟ دابی حتی گاهی در فکر و خیال و خواب و رویا، خودش را با لباس ابرقهرمانی تصور می‌کرد. حتی بارها سعی کرده بود عنکبوت‌های دخمه‌های عمارت مالفوی‌ها را تحریک کند تا نیشش بزنند و تبدیل به Spider-Elfی چیزی بشود ... نشد! اما دابی از رویایش دست نکشید. او که از حرف‌های اربابش متوجه شده بود هری پاتر معروف در خطر است، خودش را وقف نجات او کرد. و الحق که او هر بار با هوشمندانه‌ترین روش‌ها، هری پاتر را از خطر احتمالی دور کرده و در امن‌ترین وضعیت ممکن قرار می‌داد! این روش‌های هوشمندانه، دلیل دیگری بود بر این که ذکاوت او قطعا نظر روونا را جلب خواهد کرد.

شعار دابی این بود که «نمی‌دونم کی هستی و نمی‌دونم چه خطری تهدیدت می‌کنه ... اما پیدات می‌کنم و می‌ندازمت توی یک خطر بزرگ‌تر ... چیزه ... یعنی ... نجاتت می‌دم.»

Lil Pun (Little Punisher)

البته اگرچه دابی از مطیع بی چون و چرای مالفوی‌ها بودن می‌گریخت ... اما طبیعت جن خانگی بودنش را هم نمی‌توانست تغییر دهد و هر بار که از دستوری تخطی می‌کرد، دست به تنبیه خود می‌زد. تنبیه‌هایی که یک لذت مازوخیستی خاص برای او داشت. حتی ممکن بود برای برخی این طور به نظر برسد که او عمدا نافرمانی می‌کند تا به لذت تنبیه برسد! لذتی که ظاهرا بعد از آزاد شدن از قید بندگی مالفوی‌ها، برای همیشه از دست داد ... اما شایعاتی وجود داشت که شب‌ها صدای آخ و اوخ از اتاقش شنیده می‌شود. حتی بعضی‌ها می‌گفتند که او را اراف کلوپ‌های شبانه‌ی تنبیه دیده‌اند! شایعاتی که هیچ‌گاه اثبات نشد ... اما نمی‌شد نشانه‌های کبودی را نادیده گرفت.



شناسه‌ی قبلی

***

انجام شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/6/1 16:55:33
لنگه لنگه جمع شود... دابی، جن مدرسه‌ساز!
(از کمپین دابی حمایت کنید 🤍)
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: چهارشنبه 29 مرداد 1404 17:30
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
نام:لیسا تورپین
نژاد:خون آشام
پاترونوس:روباه
چوب دستی:چوب درخت افرا،15سانت،مغزموی بال ققنوس،قهوه ای سوخته و با حروف یونانی نوشته شده(برنده )
ویژگی های ظاهری:موهای صاف بلند و مشکی،چشم های دو رنگ(چشم چپ بنفش)پوست سفید.قد ۱۸۴.انگشت های کشیده.لب های قرمز که خون اشام بودنشو بیشتر به چشم میاورد.
ویژگی های اخلاقی:با اینکه صورتش جدی و ترسناک بود اما همیشه یه لبخند بزررررگ رو لبش بود،پر انرژی و پیش فعال،شاد و خندان.کنجکاو.عاشق کرم ریزی.روی دوستاش و خانواده اش حساسه(البته اگر بشه خواهر و برادر کوچکترش رو کل خانواده اش حساب کرد)مودی.شوخ طبعه.چندین بار برای جشن ها به عنوان کمدین ازش استفاده کردن.میتونه تقلید صدا کنه و انواع و اقسام صدا ها رو از خودش در بیاره.به بسکتبال،شمشیرزنی،تکواندو و پارکور مسلطه.همیشه یه شمشیر پشتش داره که از الماس درست شده.خیییلی مهربون و فداکاره و خیلی عصبانی نمیشه اما امان از وقتی که عصبانی بشه.
داستان:
لیسا یه خون آشام بود و پدر و مادرش توی جنگ خون اشام ها و انسان ها جان باخته بودند و فقط خواهر و برادر کوچکترش برایش باقی موندن. خطی از ابرو تا روی گونه اش وجود داره اما با این وجود همیشه میخنده و درد هایش رو پنهون میکنه.وقتی وارد هاگوارتز میشه ناچار میشه خواهر و برادرش رو به دست سیریوس بلک بسپاره تا زمانی که انها هم وارد هاگوارتز بشن.ماجرا های مخصوص خودش رو پشت سر گذاشته و دشمن خونیش هم یه نیمه جادوگر پلیده که شورش علیه خون اشام ها رو راه انداخت.الان که نزدیک به بیست سالشه و خواهرش که سال چهارمش در هاگوارتز و برادرش سال دومی هست که توی هاگوارتز میگذرونه.
(درخواست ویرایش)

***

انجام شد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/5/30 7:23:00
هیچ لذتی بالاتر از خندیدن نیست. حتی اگر به قیمت حرص خوردن بقیه باشه

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: چهارشنبه 29 مرداد 1404 00:06
نمایش جزئیات
آفلاین
-نام: کدمیوس
-نام خانوادگی: پورال
-سن:نامعلوم
-پاترونوس:گوزن
-بوگارت:مرگ-یبار افتاد دنبالم ولی پیدام نکرد
-حیوان خانگی: از حیوون بیزارم و بدم میاد
-سرگرمی: دوئل و کتاب خوندن
-ویژگی های شخصیتی: مردی ارام و سرد کتابخون و باهوش
-ویژگی های ظاهری: چشم و مو مشکی قد ۱۸۷ با تتو ای به شکل علامت یادگاران مرگ پشت گردن و دارای شنل نامرئی
-زندگی نامه: دوتا برادر دارم و پدر مادری نداریم
چندین سال پیش من و برادرانم برای رفتن به مکانی خاص باید از رود خونه ای میگذشتیم
برای همون با کمک برادرانم پلی درست کردیم
همونجا که پل رو درست کردیم موجودی جلوی مان ظاهر شد
اون مرگ بود
برای درست کردن پل و همکاریمون گفت هدیه ای به خواست خودمون میخواد بده
برادر اولم قدرتمند ترین چوب دستی رو گرفت
برادر دومم سنگ زندگی
و من هم تکه شنلی از شنل خودش گرفتم

***


تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/5/29 12:34:30
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: شنبه 25 مرداد 1404 19:11
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: کاتبرت
نام خانوادگی: بینز
شغل: پروفسور تاریخ جادو
وضعیت: روح
من… به یاد دارم… خانه‌ای کوچک… ساده… پدرم کشاورز بود و ماهیگیر… دستانی زمخت داشت و همیشه بوی خاک و دریا با او بود. مادرم، خیاطی زبردست بود… شب‌ها با شمعی کوچک می‌نشست و پارچه‌ها را می‌برید و می‌دوخت، آرام و صبور.

اما روزگار آرام نماند… جنگ‌ها در گرفت… و پدرم در میان آن آشوب‌ها، بیشتر وقتش را صرف دفاع از ما کرد تا صید ماهی یا شخم زمین. مادرم… مرا پنهان کرد… در زیرزمین خانه… در جایی که گمان نمی‌کرد کسی بیابد.

همان‌جا بود که برای نخستین بار… دیدم اشیاء اطرافم، با یک اشاره‌ام می‌جنبند. مادرم گفت… «پسرم، این میراثی‌ست از خانواده‌ات.» آری… آن زمان فهمیدم که جادو در رگ‌های من است… جادویی که مرا از دیگران جدا می‌کرد.
آن روزها… ماگل‌ها چیزی از جادو نمی‌دانستند… و هرچه می‌دیدند، می‌ترسیدند. من… با جادوی تازه کشف‌شده‌ام، جرئت نداشتم آشکارا زندگی کنم. پس… مدرسه‌ای کوچک ساختم… در دل همان روستا. ساختم تا بتوانم… کودکان را با آنچه می‌دانستم آشنا کنم؛ نه جادوی آشکار، بلکه خواندن و نوشتن، تاریخ، قصه‌های گذشتگان.

اما… همیشه کسانی بودند که نمی‌خواستند آن مدرسه بماند. چندبار… آمدند، تهدید کردند، دیوارها را شکستند… من دوباره ساختم. گفتم شاید درسی که داده می‌شود، بتواند چیزی تغییر دهد.

سالیانی چنین گذشت… تا روزی نامه‌ای به دستم رسید. مُهری بر آن بود… با نشان هاگوارتز. نام مرا نوشته بودند… و نوشته بودند که به استادی نیاز دارند. من… هرگز شاگرد آن مدرسه نشده بودم، اما دعوتشان را پذیرفتم.

وقتی رسیدم… به کلاس‌هایم نرفتند تا بیاموزم. نه… مرا مستقیماً در جایگاه استاد نشاندند. گفتند: «تو، تاریخ را خواهی گفت.» و من… همان کردم. هاگوارتز… قلعه‌ای بود عظیم، باشکوه، پر از پچ‌پچ‌های دیوارهای زنده و نقاشی‌های خسته‌ناپذیر. من… هر روز صبح، به تالار تاریخ می‌رفتم. شاگردان، با شمع و قلم، می‌نشستند و منتظر می‌ماندند… یا شاید وانمود می‌کردند که منتظرند.

اما… آه… آن جوانان، روحشان پرشور بود و درس‌های من… شاید بیش از حد خشک. اغلب، نگاهشان سرگردان می‌شد… به پنجره‌ها، یا به همدیگر. چند بار شنیدم که آهسته می‌گفتند: «کاش این کلاس زودتر تمام شود…» من اما باز هم می‌گفتم. وظیفه‌ام این بود.

در آن سال‌ها، با کسی آشنا شدم… گوبلینی به نام آلیوریک. کتابدار هاگوارتز بود. ما… شب‌ها، پس از آنکه شاگردان به خواب می‌رفتند، در تالار کتابخانه می‌نشستیم. ورق می‌زدیم… از تاریخ دور سخن می‌گفتیم. من از جادوگران باستان می‌گفتم، او از قوم خویش، از نبردها، پیمان‌ها، و حق‌هایی که سال‌ها پایمال شده بود. دو سال چنین گذشت… و شاید تنها لحظاتی که در آنها حس زنده بودن داشتم، همان شب‌ها بود.

ولی شاگردان… آه… شاگردان، حوصله‌ام را نداشتند. همهمه، خنده‌های پنهان، نگاه‌های خسته. با خود می‌گفتم: تاریخ… تاریخ همیشه چنین است. تنها اندکی گوش می‌سپارند، باقی فراموش می‌کنند.
آن روز… همه چیز بسیار معمولی آغاز شد. من، مانند همیشه، وارد تالار شدم… کتاب‌ها در دست، یادداشت‌ها زیر بغل. در میان قفسه‌ها می‌گشتم، دنبال متنی که می‌توانست درس هفته آینده باشد. صدای باد در راهروها می‌پیچید و شمع‌ها سوسو می‌زدند.

آنجا بود… همان لحظه‌ای که بی‌خبر، باری سنگین… شاید کتابی بزرگ، یا شاید قفسه‌ای نیمه‌فرسوده، از بالا افتاد. بر سرم فرود آمد. تاریکی… سکوت… و پایان.

اما پایان نبود. فردای آن روز، بیدار شدم. نه با تپش قلبی در سینه، بلکه با سبکی عجیبی در وجود. به جسدی که بر روی زمین افتاده بود، نگاهی انداختم… و بی‌هیچ مکثی، مسیرم را ادامه دادم. تالار تاریخ… شاگردان… درس‌ها.

هیچ‌کس توضیحی نخواست. هیچ‌کس پرسشی نکرد. من باز هم تدریس کردم، همان‌طور که همیشه کرده بودم. و از آن روز، تا امروز… همچنان برمی‌گردم، همچنان می‌گویم. بی‌وقفه، بی‌پایان.

این است سرنوشت من… پروفسور بینز، استاد تاریخ جادو، که حتی مرگ نیز نتوانست او را از درس دادن باز دارد. بنابراین، چنان‌که ملاحظه کردید، زندگی من، از کودکی در میان خانواده‌ای ساده تا دوران تدریس در هاگوارتز، مسیر چندان پر فراز و نشیبی نداشت. تنها نکتهٔ شایان ذکر این است که مرگ، همانند بسیاری از مفاهیم تاریخی، در برابر پیوستگی وظایف من کم‌اهمیت جلوه کرد. من تدریس را ادامه دادم، همچنان که دیگران کارهای خود را ادامه می‌دهند، و این روند، بدون تغییر، تا به امروز باقی مانده است.

و اگر بپرسید که چه معنایی دارد، باید گفت: هیچ معنای ویژه‌ای ندارد، صرفاً نمونه‌ای از استمرار در تاریخ جادو است.

***

خیلی خوب بود! واقعا بهت افتخار کردم. آفرین!

تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/5/25 21:21:29
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: جمعه 24 مرداد 1404 11:29
نمایش جزئیات
آفلاین
🔮 مشخصات کلی:
- نام کامل: لاکرتیا بلک
- تاریخ تولد: ۲۳ آوریل (متولد فصل بهار، هم‌زمان با شکوفه‌های سیب!)
- خون:اصیل (خانوادهٔ بلک)
- مدرسه:هاگوارتز
- خانه: ریونکلاو
- پاترونوس:کلاغ (نماد هوش و رمزآلودگی)


✨ مشخصات ظاهری:
- قد: ۱۷۱ سانتیمتر
- پوست: سفیدِ مهتابی
- چشمان: سبز عسلی (هتروکرومی مرکزی)
- موها: بلند، مواج، و به رنگ بور روشن

---

🌿 چوبدستی:
- جنس: چوب کاج
- مغز: رگهٔ قلب اژدها
- طول:۱۲.۵ اینچ
- انعطاف: سفت و مقاوم(دقیقا مثل شخصیتش)

---

📚 علایق و ویژگی‌های شخصیتی:
1. عاشق طبیعتِ تاریک و مرموز:
- قدم‌زدن زیر باران شدید و هوای ابری تیره را به آفتاب ترجیح می‌دهد.
- عاشق صدای رعدوبرق است (احتمالاً به‌خاطر خون بلک‌ها!).
- خیره شدن به ماه ، به خصوص در شب‌های صاف، یکی از تفریحات همیشگی‌اش است.
- گاهی اوقات که باران می‌آید یا هوا ابری و گرفته است، آواز هم می‌خواند(ملودی‌های قدیمی و کمی غمگین).

2. کرمِ کتاب با عادات خاص:
- هرجا گمش کنید، در کتابخانهٔ هاگوارتز پیدایش می‌کنید (بین قفسه‌های ممنوعه!).
- هوشش در پیش‌بینی‌های نجومیزبان‌زد است (صورت‌های فلکی را مثل الفبا می‌شناسد!).
- شب‌ها تو خوابگاه ریونکلاو وقتی همه خوابن، با نور چوبدستیش کنار پنجره می‌شینه و می‌نویسه (شعر، خاطرات، یا مشاهدات نجومی).
- عادت به نوشتن با جوهر نامرئی دارد؛ برای نوشته‌های شخصی‌تر و عمیق‌ترش (مثل افکار یا پیش‌بینی‌هایش)، از جوهر نامرئی استفاده می‌کند که فقط خودش از نحوه آشکار کردنش با خبر است. این نشان‌دهنده نیاز او به حفظ حریم خصوصی و اسرار درونی‌اش است.

۳. اساتید و دروس:
- دروس مورد علاقه:
- Potions
- Defense Against the Dark Arts
- Transfiguration
- (Severus Snape):رابطهٔ استاد-شاگردیِ خاصی با او دارد؛ اسنیپ تیزهوشی و جدیت آیسل را در معجون‌سازی و دفاع در برابر جادوی سیاه ستایش می‌کند. آیسل نیز به دانش بی‌نظیر اسنیپ احترام می‌گذارد و این دو درس، از محبوب‌ترین‌های او هستند. برای معجون‌ها، خیلی وقت‌ها ساعت‌ها تحقیق و آزمایش می‌کند، تا کوچکترین جزئیات و ترکیبات پنهان را کشف کند.
- (Minerva McGonagall): به خاطر منطق آهنین و مهارتش در تغییر شکل .
- (Sybill Trelawney): بااین‌که آیسل به طالع‌بینی اعتقادی ندارد، اما پیش‌بینی‌هایش را جدی می‌گیرد.
- (Filius Flitwick):رابطه خوبی دارد، چرا که او همیشه به کنجکاوی‌های آیسل در زمینه طلسم‌ها پاسخ می‌دهد.
- (Pomona Sprout): با درس گیاه‌شناسی زیاد رابطه خوبی ندارد؛ نگهداری از گیاهان و موجودات ساکن در آن‌ها برایش جذابیت خاصی ندارد و این کلاس‌ها اغلب برایش خسته‌کننده هستند.

۴. ورزش و تفریح:
- کوییدیچ: تعقیب‌کنندهٔ ماهر
- رفت و آمد با هاگرید:گاهی برای فرار از شلوغی، به کلبهٔ او پناه می‌برد (و عاشق هیولاهای بی‌آزارش است!).
- شب‌ها به برج نجوم پناه می‌برد تا ستاره‌ها را رصد کند (و گاهی سدریک به او ملحق می‌شود!).
- صمیمی‌ترین دوستش لونا لاوگود است؛ آنها اغلب با هم به جنگل ممنوعه می‌روند تا رازها و موجودات کمتر شناخته شده را کشف کنند. این سفرها پیوند خاصی بین آن‌ها ایجاد کرده است.

---

💔 گذشتهٔ دردناک:
- فقدان والدین: پدر و مادرش در کودکی توسط ولدمورت کشته شده‌اند.
- قیم: سیریوس بلک قیم و پدرخواندهٔ اوست.
- تأثیر بر شخصیت:این فقدان او را سرد و محتاط کرده،
---

🦅 شخصیت:
- درون‌گرا، مغرورو کم‌حرف است.
- اگر اعتمادش را به دست بیاورید (به سختی)، وفادارترین دوست دنیا می‌شود.
- اعتقادی به پرحرفی ندارد (ترجیح می‌دهد عمل کند!).

***


معرفی جامع و خوبی نوشتی اما باید اسم شخصیتت رو از لیست شخصیت های گرفته نشده برداری. اگر فکر می‌کنی آیسل مری بلک توی کتاب یا سری فیلم های هری پاتر بوده و درواقع اشتباه از ماست که اسمشو توی لیست نذاشتیم،‌ میتونی یه جغد برای من بفرستی و توضیح بدی تا اضافه بشه.


تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/5/24 14:19:36
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/5/24 14:20:19
ویرایش شده توسط Aysel-Black در 1404/5/24 15:31:06
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/5/24 15:59:27
Only Raven



پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: پنجشنبه 23 مرداد 1404 15:45
نمایش جزئیات
آفلاین
نام : آندرومدا بلک (تانکس)
گروه : اسلترین
پاتروناس : روباه
سن : 17
چوب دستی : چوب درخت گیلاس 10/5 اینچ . موی تک شاخ . نرم و انعطاف پذیر

ظاهر : موهای قهوه ای که دورش تنیده شده . چشم های قهوه ای که به حالت روباهی در صورتش قرار گرفته
خصوصیات اخلاقی : آروم و صبور و همه چیز به خوبی به یادش می مونه و کمی حسود و لجباز
وفاداری : لرد سیاه
سال: آخر

توضیحات : یک اصیل زاده از خاندان بلک و خواهر بلاتریکس لسترنج و نارسیسا مالفوی
وفادار به مرگخواران و به دلیل اینکه آرومه زیاد حرفی ازش زده نمیشه .
همیشه احساس خوبی نسبت به جن های خونگی نداره و حتی یک بار یکی از اون ها رو ازاد کرد .
ترجیح میده زیاد در معرض دید نباشه و خانواده اش همیشه به خاطر اینکه با اعضای دیگه ای به جز اسلترین حرف میزنه تنبیهش می کنن .
عاشق گشتن در خیابان دیاگون و خرید لوازم سال تحصیلی سال جدید.

***


من فکر می‌کنم کرکتر خیلی خوبی برداشتی! و حتی خودم به شخصه چیزای زیادی راجع به این کرکتر می‌دونم. می‌تونی یه پیام شخصی برام بفرستی تا اگه مایل بودی، راجع بهش حرف بزنیم.
و در ضمن، امیدوارم در آینده برگردی و معرفی‌ت رو کامل تر کنی.. من منتظرت می‌مونم.

تایید شد.
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط rosha14 در 1404/5/23 16:41:42
ویرایش شده توسط هیبرنیوس مالکولم در 1404/5/23 16:52:49
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/5/23 16:54:57
i give yo a chance DIE or DIE
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: جمعه 17 مرداد 1404 19:15
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: کاتبرت بینز
سن: نامشخص
وضعیت: شبح
شغل: استاد تاریخ جادو - هاگوارتز

درس: تاریخ جادو
سال‌های تدریس: تمام مقاطع (1-7)
محل کلاس: طبقه سوم هاگوارتز

ویژگی‌ها:
تنها استاد شبح هاگوارتز
روش تدریس یکنواخت
دانش کامل تاریخ جادویی
باعث خوابیدن اکثر دانش‌آموزان


سابقه: مرده اما هنوز تدریس می‌کند

***

شخصیتی که برداشتی به نظرم خیلی جالب و خفن و باحاله، و پتانسیل اینو داره که توی انواع و اقسام داستان های جادوگران جا بگیره. و من خیلی حمایتت میکنم که چنین شخصیت خوبی رو انتخاب کردی... اما میتونستی درحال حاضر اطلاعات بیشتری از این شخصیت بدی. نیازی نیست معرفی طولانی با عجیب غریبی بنویسی اما میتونستی ویژگی هاش رو بیشتر شرح بدی.. یه گذشته‌ای ازش بدی، از علایق و تنفراتش حرف بزنی.. اصلا از این بگی که چیشد که تبدیل به یکی از ارواح هاگوارتز شد؟ اینا هم همشون به تخیلات خودت بستگی داره کاملا. پس با اجازه من اینبار رو تایید نمی‌کنم.. و منتظر می‌مونم تا یه معرفی شخصیت کامل تر ارائه بدی
تایید نشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/5/18 9:00:04
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: پنجشنبه 16 مرداد 1404 15:03
نمایش جزئیات
آفلاین
نام : لیلی
نام خانوادگی : پاتر ( اوانز )
مادر هری پاتر
گروه : گریفیندور
چوب دستی : پر قفنوس ۱۲.۲۵ اینچ طول و از جنس چوب نمدار و کمی انعطاف پذیر
ویژگی ها : باهوش اما اندکی سر به هوا و البته زیبا
علاقه مندی ها : پسرش هری پاتر
پاتروتوس : گوزن
سن : ۱۳ سال
تاریخ تولد : ۱۲ ژوئیه ۲۰۱۲ ( یکم تغییرش دادم )
درسم خوبه
ماگل زاده هستم
دوستان ماگل یا ماگل زاده ی زیادی هم دارم

***

حقیقتش برای معرفی شخصیت، خیلی کلی و کوتاه نوشتی اما با این حال برای گذر از این مرحله کافیه. لطفاً بعداً حتما برگرد و دوباره معرفی شخصیتت رو کامل کن. منتظرت می‌مونم!
تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/5/16 21:20:12
ویرایش شده توسط لیلی اوانز در 1404/5/16 21:31:51
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: چهارشنبه 15 مرداد 1404 14:58
نمایش جزئیات
آفلاین
نام : لیلی لونا
نام خانوادگی : پاتر
دختر هری پاتر و جیمی ویزلی و فرزند کوچک خانواده
گروه : هافلپاف
چوب دستی : موی تک شاخ ۱۲.۲۵ اینچ طول و از جنس چوب نمدار و کمی انعطاف پذیر
ویژگی ها : باهوش اما اندکی سر به هوا و البته زیبا
علاقه مندی ها : جیمز پاتر برادر خود
پاتروتوس : پروانه بسیار زیبا و بر خلاف ظاهر فدرتمند
سن : ۱۳ سال
تاریخ تولد : ۱۲ ژوئیه ۲۰۱۲
رنگ چشم : مثل پدرم و پدر بزرگم سبز
مو های طلایی مانند مادرم دارم و جثه نسبتا کوچیک البته فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه ها ( یکم قلدرم )
درسم خوبه
دوستان ماگل یا ماگل زاده ی زیادی هم دارم

***

متاسفانه شخصیتِ لیلی لونا پاتر درحال حاضر در شده پس نمیتونم تایید کنم، یه شخصیت دیگه از لیست شخصیت های گرفته نشده انتخاب کن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط Baharak123456 در 1404/5/15 15:18:36
ویرایش شده توسط Baharak123456 در 1404/5/15 15:23:58
ویرایش شده توسط Baharak123456 در 1404/5/15 19:28:40
ویرایش شده توسط Baharak123456 در 1404/5/15 19:29:10
ویرایش شده توسط Baharak123456 در 1404/5/15 19:59:43
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/5/16 9:00:18

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.