جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

45 کاربر(ها) آنلاین هستند (30 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
43
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آکی سوگیاما 1405/04/05 20:10  25 خواندن  بدون نظر 
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  115 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  182 خواندن  1 نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  300 خواندن  2 نظر(ها) 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  286 خواندن  1 نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  360 خواندن  7 نظر(ها) 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: منظومه چهارگانه اشعار
ارسال شده در: جمعه 4 اردیبهشت 1405 00:04
نمایش جزئیات
آفلاین
در سکوت مقدسی که مقدمه شعر است، پژواک قلبی فرانسوی که آماده ابراز وجود است، طنین‌انداز می‌شود.

از آغوش پاریس، چو مهتاب می‌چکد نور
به برج ایفل زرین، نگاه عاشق پر شور

خیابان‌های او، چو رقص زندگی در جان
کنار سن زیبا، دل از آشوب شده پنهان

شکوه ورسای زیبا، به باغ و کاخ آن یار
هنر، در هر کرانش، زند چون گوهر اسرار

موزه لوور،دارد صد قصه را در دل
نقاشی ها لمس می‌کنند روح مرا هم هی

ز عطر کوچه باغش، ز لبخند مردمانش
به دل دارم تمنا، که خوب باشم میانش

فرانسه، ای وطن عشق، ای شهر آرزوها
به جانم بود شوقی، که دوباره بینم روی ماهت را
فلور ایزابل دلاکور
𝘓'𝘢𝘮𝘰𝘶𝘳 𝘦𝘴𝘵 𝘭𝘢 𝘮𝘢𝘨𝘪𝘦 𝘭𝘢 𝘱𝘭𝘶𝘴 𝘱𝘶𝘪𝘴𝘴𝘢𝘯𝘵𝘦 ; 𝘗𝘢𝘳𝘤𝘦 𝘲𝘶'𝘪𝘭 𝘵𝘳𝘰𝘶𝘷𝘦 𝘴𝘰𝘯 𝘤𝘩𝘦𝘮𝘪𝘯 𝘫𝘶𝘴𝘲𝘶'𝘢𝘶 𝘤œ𝘶𝘳 𝘮ê𝘮𝘦 à 𝘥𝘪𝘴𝘵𝘢𝘯𝘤𝘦.
پاسخ: منظومه چهارگانه اشعار
ارسال شده در: پنجشنبه 3 اردیبهشت 1405 02:57
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
دفتر اول: میم
فال مرگ


در گفتگو با زندگی، حیف! فنجان خالی باشد.
با فنجان پر نیز، ممکن است مرگ این حوالی باشد!

روشنی، آگاهی است. قدر این علم را بدان.
بعد از آن ظلمت رسد، دام لیالی باشد.

عاشقی پرواز است و آسمان هم باز است.
دیوانگی خود فرصتی است، شاید بالی باشد.

درد این دل، روشن است. درمان ز یار می‌خواهد.
درمان یار، دل بردن است! درمان عالی باشد.

بخت و اقبال مرا، زندگی بر هم ریخته است.
رمال و فالگیر چرا؟ مرگ نیز، فالی باشد.
MAYBE YOU ARE NEXT

پاسخ: منظومه چهارگانه اشعار
ارسال شده در: یکشنبه 30 فروردین 1405 10:55
نمایش جزئیات
آفلاین
در سرزمین گل‌های سوسن و شکوفه‌های بهار،
من از هاگوارتز، با قلبی پر از افتخار.

موهایم چون طلای تابنده، چون رود جاری روان،
چشمانم آبی عمیق، چون آسمان بی‌کران.

از فرانسه آمدم، با شکوه و با ناز،
به هاگوارتز، به میدانی پر از آواز.

مسابقه سه جادو، آزمونی سخت و بزرگ،
برای اثبات شجاعت، برای غلبه بر دروغ.

دریا، اژدها، و جنگل تاریک و ترسناک،
هر آزمون، داستانی بود، پر از بیم و هراس.

اما من،با عشق به خانواده و وطن،
از پس همه برآمدم، با قدرت جان و تن.

بعد از آن روزها، در جنگی بزرگ،
با ولدمورت، با تاریکی، با خشم و غضب.

من در کنار دوستانم، در کنار عشق و نور،
جنگیدم تا پیروز شویم، تا بماند این غرور.

اکنون در کنار همسرم، در خانه‌ای گرم و امن،
زندگی می‌کنم، با خاطراتی که نیستند کهن.

من،دختری از سرزمین نور،
همیشه در قلبم، عشق و شجاعت است، چون بلور.
فلور دلاکور
𝘓'𝘢𝘮𝘰𝘶𝘳 𝘦𝘴𝘵 𝘭𝘢 𝘮𝘢𝘨𝘪𝘦 𝘭𝘢 𝘱𝘭𝘶𝘴 𝘱𝘶𝘪𝘴𝘴𝘢𝘯𝘵𝘦 ; 𝘗𝘢𝘳𝘤𝘦 𝘲𝘶'𝘪𝘭 𝘵𝘳𝘰𝘶𝘷𝘦 𝘴𝘰𝘯 𝘤𝘩𝘦𝘮𝘪𝘯 𝘫𝘶𝘴𝘲𝘶'𝘢𝘶 𝘤œ𝘶𝘳 𝘮ê𝘮𝘦 à 𝘥𝘪𝘴𝘵𝘢𝘯𝘤𝘦.
پاسخ: منظومه چهارگانه اشعار
ارسال شده در: شنبه 29 فروردین 1405 20:24
نمایش جزئیات
آنلاین
ای اربابِ من، لردِ تاریکی‌ها،
بشنو این نغمه را که از دلِ من برمی‌خیزد…

از دلِ تاریکی، از دلِ بادِ سردِ شب،
برخاست روحی، با اراده‌ای چون کوه محکم.

نامش لرزه بر دل جهان می‌انداخت،
اربابِ تاریکی، که قدرتش را می‌شناخت.

نهراسید از مرگ، او را زیر دست گرفت؛
قدرت جاودانگی،سرتاسرش را گرفت.

با چوبی از نورِ شوم،
تقدیرِ جهان را نوشت، برایِ عموم.

هر که در برابرش ایستاد، خاکستر شد،
هر که با او در افتاد، از هستی بیرون شد.

او لردِ تاریکی، نمادِ قدرتِ محض،
نامش، لرزه بر جان‌ها، تا ابد در محض.
آستوریا گرین‌گرس
ویرایش شده توسط آستوریا گرینگرس در 1405/1/29 20:27:59
Power, authenticity, and beauty, these are my signature
پاسخ: منظومه چهارگانه اشعار
ارسال شده در: دوشنبه 24 فروردین 1405 11:46
نمایش جزئیات
آفلاین
قبل از آنکه آسمان تیره بشکافد، مرگ باران را در اعماق روح خویش پیش‌بینی کرد. دخترک به سوی کناره‌ی رودخانه خزید، موج‌ها در رقصی ولگردانه و خبیث با صدایی سمی که از عمق رود چون خنجری زهرآلود بر سکوتِ گورستان‌وارجنگل فرود می آمدند. باران بر موهای بلند و پریشانش فرومی‌ریخت؛ به سایه‌ای بی‌جان نزدیک شد، پیرمردِ خاموش که در ظلمت بی‌انتها، واژه‌هایِ ممنوعه را بر کاغذ پوسیده می‌بافت، انگشتانش روی کاغذ می لغزیدند. سرانجام، آن را بدون کلمه‌ای به دختر داد. کاغذ، زیر شلاق‌های بی‌رحم باران، متلاشی و جوهر زمردین مسمومش چون جریانی از ارواح گمشده به رقص هولناکی درآمد.
دخترک کاغذ را با دستانی یخ‌زده گرفت و چشمانش را به پیرمرد دوخت؛ او با قامتی شکسته، در مهِ مرگبار باران ناپدیدشد، سایه‌ای از کابوس ابدی. آنگاه، به کاغذ خیره شد و دکلمه را در سکوت طوفان زمزمه کرد:

می‌بینم
آن شکفتن شادی را
پرواز بلند آدمیزادی را
آن جشن بزرگ روز آزادی را
کیوان
خندان به سایه می‌گوید:
-دیدی؟!
به تو می گفتم...

-آری، تو همیشه راست می گفتی
می‌بینم
می‌بینم...


هوشنگ ابتهاج (متخلص به هـ. ا. سایه)
ویرایش شده توسط لاکرتیا بلک در 1405/1/24 12:03:37
Only Raven



پاسخ: منظومه چهارگانه اشعار
ارسال شده در: جمعه 15 اسفند 1404 01:00
نمایش جزئیات
آفلاین
خر نه تنها به نشان جل و افسار خر است
تن خر در کت و شلوار رود باز خر است

دو سه مثقال خریت ز خران چیزی نیست
آدمی هست که الحق دو سه خروار خر است


#بهمن پهن



دروغ گفتم ابالقاسم حالت در مجموعه ی خروس جنگی
سید اشرف الدین گیلانی -نسیم شمال- هم یچی شبیه به این داره

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1404/12/15 7:13:43
زیبا ترین لبخند ها بزرگ ترین درد ها رو پنهان میکنن .
✦ هنر نویسندگی ✦ (آموزشی)
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: منظومه چهارگانه اشعار
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 اسفند 1404 19:53
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
شعری درمورد داستان زندگی لیسا تورپین. شعری پر از غم و خشم و انتقام. شعر مرگ



در شب تاریک و سرد، شعله جنگ برپا شد
زمین از خون و دود، پر از فریادها شد

پدر و مادر فرمانده، در دل میدان جنگ
با شمشیر و عصا، روبرو با انسان شدند سنگ

اما تیغ انسان، بی‌رحم و تیز و کشنده
آن‌ها را از پای انداخت، دنیا شد تلخ و خنده

دخترک کوچک، با برادر و خواهر در سایه‌ها
گریست و زمزمه کرد: «قسم به انتقام، نخواهد بود رها!»

شب‌ها گذشت و دل او پر شد از تاریکی
چشمانش سوخت از درد، اما پر از استواری و دلیری

در دل جنگل‌های سیاه، او نقشه کشید
که روزی انتقام بگیرد، هر که بر خانواده‌اش دست کشید

با هر قدمش، برگ‌ها می‌لرزیدند از وحشت
پرندگان شبانه، از هراس فرو می‌پریدند به پشت

سال‌ها گذشت، و او بزرگ شد و توانا
با خون و تیزبینی، مثل یک سایه‌ی بی‌رحم و دنا

او قسم خورد که هیچ انسانی رها نخواهد شد
هر دشمنی که قدم بگذارد، در خونش خواهد شد غرق و خسته باد

و جهان تاریک شد، از هیاهوی انتقام
صدای گریه و فریاد، پیچید در هر مکان

اما دخترک کوچک، با دل محکم و آهنین
می‌دانست که عدالتش تنها در خون و قهرانگی نهفته و بی‌سیرین
خواهر و برادر کوچکش، در خانه‌ای امن جا شد
دخترک خون‌آشام، تنها به راه تاریک پا شد

وارد شد به قلعه‌ای پر از جادو و نور
هاگوارتز شد محل بازی، اما دلش پر از زور

روحیه‌اش شاد و مهربان، لبخند بر لب داشت
اما درون تاریکش، انتقام به شکل نقشه جا داشت

در کلاس‌ها می‌خندید، با دوستانش خوش بود
اما در خلوت شب‌ها، با گذشته و خون دشمن روبه‌رو بود

هیچ‌کس ندید سایه‌ی انتقام در دل او
هیچ کس ندانست که دلش پر از نقشه و قتل و هو

در کتابخانه، در زیر نور چراغ کم
او اسرار و رموز دشمنان را می‌خواند بی‌صدا و کم

سحرها می‌آموخت، طلسم و جادو را
اما ذهنش در جنگ تاریک، با دشمنان بود سراپا

هر شب ماه، شاهد عهد و قسم او شد
که روز انتقام برسد، و خون دشمنان ریخته شود بر زمین سرد و خشک

و او با لبخند، در میان دوستان و استادان
چون فرشته‌ای شاد و بی‌گناه، در میان آن‌ها می‌درخشید همچنان


اما قلبش پر از شعله، پر از خشم و انتقام
و هیچ‌کس ندانست که این دختر، در خفا چگونه نقشه می‌کشد آرام
هیچ لذتی بالاتر از خندیدن نیست. حتی اگر به قیمت حرص خوردن بقیه باشه

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: منظومه چهارگانه اشعار
ارسال شده در: دوشنبه 27 بهمن 1404 11:05
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
اگه تاپیک کنتراتی نیست و الزامی هم نیست که سراینده‌ اشعار خودمون باشیم، این شعر رو میذارم. قشنگه و چیزایی می‌گه که فکر کنم حرف دل باشن.

الان چندین و چَن ساله ِشبا خوابُم نمی گیره
نِگو عاشق شدی؛ بابا مو اعصابُم نمی گیره
.

هُلُم میده جلو اما جهان کارش عقب گرده
مو او "طفلم" که گردون از سر "تابُم" نمی گیره
.

ِغمام رویایین چیزی ِشبیه قصه ها اما
پرِ شاماهی قصه به قلابُم نمی گیره
.

کسی قدر دل پاک مونه هرگز نمی دونه
مو "موسی" هم ِبشُم "آسیه" از "آبُم" نمی گیره
.

مو هر دردآشنایی می شناسم رو لِبش خنده س
خیالت ای دل شنگول و شادابُم نمی گیره؟
.

پسر کُش بوده ای دنیا از اول، آخر قصه
اشاره میکُنم رستم مو سهرابُم... نمی گیره
.

نِفهمید و نمیفهمن مُنو درد مونه اینجا
مو خط دکترُم خالو کسی قابُم نمی گیره


#احمد جم
خیلی خب... از اوّل!
پاسخ: منظومه چهارگانه اشعار
ارسال شده در: یکشنبه 26 بهمن 1404 21:50
نمایش جزئیات
آفلاین
از درون دل تاریخ جوانان وطن
به جگر خون گران میجوشد
آه از آنست که سرچشمه این ظلم بزرگ
خود لباس مردمان پاک را میپوشد

به دعا و منبران های فریب
از سرسفره ی ما، سینه زنان میدزدند
بر لبانش حیدر و، ذوالفقارش هم تفنگ
به خفه کردن فریاد زنان میکوشند

دو و سی هزار تن هم وطنم هم که برش چیزی نیست
گر در آن کف پر از بمب اتم بود، نصف دنیا را، به نام اعتقاد میکشتند...



(ضمیر ایراد نداره)
به قلم زاخاریاس اسمیت
ملقب به زاخار اصلی
امیرحسین
زیبا ترین لبخند ها بزرگ ترین درد ها رو پنهان میکنن .
✦ هنر نویسندگی ✦ (آموزشی)
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: منظومه چهارگانه اشعار
ارسال شده در: دوشنبه 7 مهر 1404 13:54
نمایش جزئیات
آفلاین
در کنارم هرگزی، در نگاهم نیستی
ای به قربان خیالت در دلم، گو کیستی

صبح آمد و باز هم تو کنارم نیستی
من هر لحظه به یاد تو ام و، تو به یادم نیستی




مجموعه ای از آثار عشق و نفرت
زاخاریاس اسمیت
ملقب به زاخار اصلی

افرادی که لایک کردند

زیبا ترین لبخند ها بزرگ ترین درد ها رو پنهان میکنن .
✦ هنر نویسندگی ✦ (آموزشی)
تصویر تغییر اندازه داده شده