جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

5 کاربر(ها) آنلاین هستند (3 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
5
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  22 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  122 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  243 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  239 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  323 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  226 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: منظومه چهارگانه اشعار
ارسال شده در: دیروز ساعت 20:50
نمایش جزئیات
آفلاین
زهر


درد ما ز عشق نیست...
ناله ما ز حجر نیست!

در میدانی که در ماست،
ز شمشیر خودمان دل زخمیست

گر پیروز میدان ماییم
بازنده نیز کسی جز ما نیست!

بیهوده با خود می‌جنگیم،
در جایی که دل بود و دگر نیست!

دستی که در زهر بِمرد...
دستی‌ست که در جام زهر بریخت

بار بر دوشمان جانکاه است،
چه کنیم؟! جز زندگانی دگر چاره‌ای نیست!

از خود آنچنان بیزاریم،
که ویرانه‌تر از ما بهر جهان نیست...
شب بخیر گفتن ما از روی ادب است... وگرنه شب آغاز بیداری ماست!
پاسخ: منظومه چهارگانه اشعار
ارسال شده در: دیروز ساعت 17:44
نمایش جزئیات
آفلاین
نه قهرمان، نه جادو

بعد از آن واقعه در تنهایی به سر
عقابِ ریون، شد در به در


برادرش آلبوس همه جا هی و هو
اون یکی(آبرفورث) گفت: تو همون چایی رو به بو!


می‌نشست پشت میزش، اخمش توهم
مشتریش می‌گفت:آبر(آبرفورث)، چایی رو به بو!!


یک روز بزهایش رفتن هوا
گفتند: "این کلاغا چه حالی می کنند!
در هوا و در هوا و در هوا


وقتی هری امد به بار
گفت: بیا چای بخور،برو سر کار


حالا اون پیرِ بزِ عصبانی ماند
نه قهرمان، نه جادو، فقط چای ماند
" He loved me more than anyone... But he won't come back 🥀"

« مرا از همه بیشتر دوست داشت... ولی دیگه بر نمی گرده 🥀 »
✦ A.D ✦
پاسخ: منظومه چهارگانه اشعار
ارسال شده در: شنبه 12 اردیبهشت 1405 17:59
نمایش جزئیات
آفلاین
شب سرد کلانشهر از آلبوم مجسمه






از میون این ورود بی مناسبت
از میون رنج‌ و‌ درد ببین چی مبارزه است
آخرین زخم‌ تو گوش سرد ما میگفت
که زندگی یه شاهکار بی مقایسه است
ما دردامونو مشترک شدیم زمان به ما داد
امکان اشتراک درد رو‌ واسه رقص
وقت تصمیم و وقت راه سخت
آزادی یه شاهکار بی مقایسه است
ما رشد کردیم تو خشک سالیهامون
شدیم لوح تاریخ با مداد جغرافیامون
سخت گذشت بر ما
بی رخت گذشت سرما،
خطر شکست نظم پرواز پرنده بود
وقتی بعد هر سقوط آواز مرگ رو می سرود
وقتی پرواز پر از بیم و حادثه است
این کوچ مرگی شاهکاری بی مقایسه است
من مرگ های زیادی دیدم توی زندگیم
و فهمیدم بی پایان هیچ آغازی زنده نیست
این واقعیت شاهکاریه
من روح مرگ رو دیدم تو بدن زندگی
مرگ که تنها ترین برنده بود
پشت تموم لبخندها به خنده موند‌
مثل صورتت تنها گل زندگیت
که جای زخم یکی از گلبرگ هاشو کنده بود
تو باید زرد بشی بریزی
تا که سبز بشی بچینی
باید سبز بشی بچینی
تا که زرد بشی بریزی
نگران نباش و بگذر از درد
که کل زندگی همین مسیر یکطرفه است


ما رو حفره هامون میکشن به حرکت هنوز
هدف هایی گم شده که هیچ وقت اصلا نبود
هیچ کس از پشت کوه ها خبری نداره
شاید اتفاقی پشت کوه ها اصلا نبود
خلع ما به خلع هم دیگه وصله
پذیرش این خلع ها آغاز رقصه
باید بسازی تا خراب شه از صفر
من فکر میکنم زندگی تصادف محضه
با لحظه به لحظه زمان که بی رحمه
عدل و آزادی ماهی گریزن
اما باید صید پوچی رو‌ بفهمه دستت
بگذر از خلع تا آغاز شه رقصت
مست شو‌ خودت رو از ترس پس بگیر
نفس شو دوباره محو رقص شو ببین
رقص شو حقت رو‌ خشم کن بگیر
دست شو
گسست شو
کشف کن،
بمیر...
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1405/2/12 20:16:59
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1405/2/12 20:28:57
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1405/2/12 20:42:17
زیبا ترین لبخند ها بزرگ ترین درد ها رو پنهان میکنن .
✦ هنر نویسندگی ✦ (آموزشی)
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: منظومه چهارگانه اشعار
ارسال شده در: پنجشنبه 10 اردیبهشت 1405 04:32
نمایش جزئیات
آفلاین
الا تیرگی دشمن قلب پاک
تو را از نبردی برابر چه باک؟

ز کِی مرگ و نفرین و رنج و ستم
به شاهی نِشنید در این ملک غم؟

به فرمان آن پیر حکمت‌سُرای
همان آلبوسی که عقل است و رای

که دائم به پایش ثنا آورم
به دژخیم دشمن فنا آورم

بسازم ز هر جانور سِر، دلیر
چه ققنوس و اژدر، چه کودک چه پیر

به کاخ گریندل شبانگاهْ من
هجوم آورم خوش به هر راهْ من

بکوبم سرش را به ورد گران
که فریاد گوید «امان دار! امان»

اگر توبه گوید دمی حیله‌گر
به رحمت کنم من ز جانش گذر

که هلگای والا چنینم بگفت
ز پاکی توان هرچه ناپاک رُفت

نیوتا! به هوش آی و راهی‌گزین
کزان نیک‌باغی بگردد زمین
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: منظومه چهارگانه اشعار
ارسال شده در: یکشنبه 6 اردیبهشت 1405 22:58
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
دفتر اول: میم
داستان دار


بر سینه‌ی تنگ چوب، رازی بار بود.
چوبک ما می‌دانست، که چوب دار بود.

زمان بگذشت و چوبک به بالاها رفت.
به بالای دار برد هر سر، که سبکسار بود.

زبان نداشت چوب دار، با این‌حال هشدار داد.
به بالا می‌برم هر سر، چه گل و چه خار بود.

بلند بود و بالا می‌برد، انگار که مقام می‌داد.
تو گویی یک تکه چوب، با خدا جار بود.

رفیق بودند و دست در دست سرودها سر می‌دادند.
داستان مرگ و دار، داستان ادامه‌دار بود.
MAYBE YOU ARE NEXT

پاسخ: منظومه چهارگانه اشعار
ارسال شده در: شنبه 5 اردیبهشت 1405 19:35
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
دفتر اول: میم
بد زدند


قصه را راوی خواند، شنونده را حد زدند!
بدی خوب را کشت، خوب را اما بد زدند!

در وادی تنبیه و مجازات، همه‌ی ما برابریم!
داروغه اما یکی را صفر و مابقی را صد زدند!

در میان الفبا، "ب" به دنیا بد کرده بود.
قاضی از ترس حکم داد که "الف" را مد زدند!

خیر و نیکی بماند، در این سرای نیکی کن!
دیر نیست روزی رسد که نیکی را سد زدند!

ایزد در بیابان باز داد، به ما انعام‌ها اما...
به هرچه نیکی که در دجله انداختیم، دست رد زدند!
ویرایش شده توسط مرگ در 1405/2/5 19:45:50
MAYBE YOU ARE NEXT

پاسخ: منظومه چهارگانه اشعار
ارسال شده در: جمعه 4 اردیبهشت 1405 00:04
نمایش جزئیات
آفلاین
در سکوت مقدسی که مقدمه شعر است، پژواک قلبی فرانسوی که آماده ابراز وجود است، طنین‌انداز می‌شود.

از آغوش پاریس، چو مهتاب می‌چکد نور
به برج ایفل زرین، نگاه عاشق پر شور

خیابان‌های او، چو رقص زندگی در جان
کنار سن زیبا، دل از آشوب شده پنهان

شکوه ورسای زیبا، به باغ و کاخ آن یار
هنر، در هر کرانش، زند چون گوهر اسرار

موزه لوور،دارد صد قصه را در دل
نقاشی ها لمس می‌کنند روح مرا هم هی

ز عطر کوچه باغش، ز لبخند مردمانش
به دل دارم تمنا، که خوب باشم میانش

فرانسه، ای وطن عشق، ای شهر آرزوها
به جانم بود شوقی، که دوباره بینم روی ماهت را
فلور ایزابل دلاکور
𝐌𝐚 𝐛𝐞𝐚𝐮𝐭é 𝐧'𝐞𝐬𝐭 𝐪𝐮'𝐮𝐧𝐞 𝐜𝐨𝐪𝐮𝐢𝐥𝐥𝐞, 𝐦𝐚 𝐯𝐫𝐚𝐢𝐞 𝐟𝐨𝐫𝐜𝐞 𝐞𝐬𝐭 𝐝𝐚𝐧𝐬 𝐦𝐨𝐧 𝐜œ𝐮𝐫 𝐪𝐮𝐢 𝐧'𝐚 𝐣𝐚𝐦𝐚𝐢𝐬 𝐩𝐞𝐮𝐫.
پاسخ: منظومه چهارگانه اشعار
ارسال شده در: پنجشنبه 3 اردیبهشت 1405 02:57
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
دفتر اول: میم
فال مرگ


در گفتگو با زندگی، حیف! فنجان خالی باشد.
با فنجان پر نیز، ممکن است مرگ این حوالی باشد!

روشنی، آگاهی است. قدر این علم را بدان.
بعد از آن ظلمت رسد، دام لیالی باشد.

عاشقی پرواز است و آسمان هم باز است.
دیوانگی خود فرصتی است، شاید بالی باشد.

درد این دل، روشن است. درمان ز یار می‌خواهد.
درمان یار، دل بردن است! درمان عالی باشد.

بخت و اقبال مرا، زندگی بر هم ریخته است.
رمال و فالگیر چرا؟ مرگ نیز، فالی باشد.
MAYBE YOU ARE NEXT

پاسخ: منظومه چهارگانه اشعار
ارسال شده در: یکشنبه 30 فروردین 1405 10:55
نمایش جزئیات
آفلاین
در سرزمین گل‌های سوسن و شکوفه‌های بهار،
من از هاگوارتز، با قلبی پر از افتخار.

موهایم چون طلای تابنده، چون رود جاری روان،
چشمانم آبی عمیق، چون آسمان بی‌کران.

از فرانسه آمدم، با شکوه و با ناز،
به هاگوارتز، به میدانی پر از آواز.

مسابقه سه جادو، آزمونی سخت و بزرگ،
برای اثبات شجاعت، برای غلبه بر دروغ.

دریا، اژدها، و جنگل تاریک و ترسناک،
هر آزمون، داستانی بود، پر از بیم و هراس.

اما من،با عشق به خانواده و وطن،
از پس همه برآمدم، با قدرت جان و تن.

بعد از آن روزها، در جنگی بزرگ،
با ولدمورت، با تاریکی، با خشم و غضب.

من در کنار دوستانم، در کنار عشق و نور،
جنگیدم تا پیروز شویم، تا بماند این غرور.

اکنون در کنار همسرم، در خانه‌ای گرم و امن،
زندگی می‌کنم، با خاطراتی که نیستند کهن.

من،دختری از سرزمین نور،
همیشه در قلبم، عشق و شجاعت است، چون بلور.
فلور دلاکور
𝐌𝐚 𝐛𝐞𝐚𝐮𝐭é 𝐧'𝐞𝐬𝐭 𝐪𝐮'𝐮𝐧𝐞 𝐜𝐨𝐪𝐮𝐢𝐥𝐥𝐞, 𝐦𝐚 𝐯𝐫𝐚𝐢𝐞 𝐟𝐨𝐫𝐜𝐞 𝐞𝐬𝐭 𝐝𝐚𝐧𝐬 𝐦𝐨𝐧 𝐜œ𝐮𝐫 𝐪𝐮𝐢 𝐧'𝐚 𝐣𝐚𝐦𝐚𝐢𝐬 𝐩𝐞𝐮𝐫.
پاسخ: منظومه چهارگانه اشعار
ارسال شده در: شنبه 29 فروردین 1405 20:24
نمایش جزئیات
آفلاین
ای اربابِ من، لردِ تاریکی‌ها،
بشنو این نغمه را که از دلِ من برمی‌خیزد…

از دلِ تاریکی، از دلِ بادِ سردِ شب،
برخاست روحی، با اراده‌ای چون کوه محکم.

نامش لرزه بر دل جهان می‌انداخت،
اربابِ تاریکی، که قدرتش را می‌شناخت.

نهراسید از مرگ، او را زیر دست گرفت؛
قدرت جاودانگی،سرتاسرش را گرفت.

با چوبی از نورِ شوم،
تقدیرِ جهان را نوشت، برایِ عموم.

هر که در برابرش ایستاد، خاکستر شد،
هر که با او در افتاد، از هستی بیرون شد.

او لردِ تاریکی، نمادِ قدرتِ محض،
نامش، لرزه بر جان‌ها، تا ابد در محض.
آستوریا گرین‌گرس
ویرایش شده توسط آستوریا گرینگرس در 1405/1/29 20:27:59
Power, authenticity, and beauty, these are my signature