مدافع جادوگران
پسرک هافلپافی تلاش داشت تا بگه که اون صدا رو میشناخت ولی هری پاتر داشت با یکی از ملت اسلیترینی کل کل میکرد و میگفت:
یعنی تو میگی اگه حتی میدونستی که بلاتریکس بازم قراره بیاد و تو هاگوارتز اشوب به پا کنه ، خونه هاگرید رو اتیش بزنه و تو قتب دامبلدور همکاری کنه بازهم برای فرارش کمک میکردی؟
-خب ببین من خودم یک مرگخوار زاده ام شاید اگه اونموقع بودم و حتی اینارو میدونستم بازم همکاریش میکردم بعدشم دامبلدور قرار بود به هر حال بدست سوروس اسنیپ کشته بشه پس فرقی نمیکرد
جیمز در حین همین مکالمه رفت پیش اون پسرک هافلپافی و گفت: تو چی میدونستی که بابام نذاشت حرفتو کامل کنی؟
+من اون صدا رو میشناختم من قبلا با استریکس همکاری میکردم من درام میزدم و اون گیتار الکتریکی میزد و میخوند،تنها چیزی که روحیه این پسر رو نگه میداشت گیتار الکتریکی بود ولی نمدونم اونو تونسته با خودش بیاره اینجا یا نه چون صداش که میومد ولی برای زندانی موقتی مثل استریکس نمدونم اجازه داره یا نه.
جیمز گفت: نظرت چیه بریم سمت صدا؟چون من فکر میکنم که اون گیتار الکتریکیش رو با خودش اورده چون دمنتور ها چیزی رو تشخیص میدن که روح داره و چشم ندارن یادمه اینو سیریوس تو نامه برای بابام نوشته بود.
-نه راستش اینجا خب ازکابان منم هنوز یاد ندارم ی پاترونوس کامل درست کنم بنظرم اگه میریم یک بزرگتر رو با
خودمون ببریم
+خب در این بخشش باهات موافقم جون منم تازه واردم
+فک کردی تا "هری پاتر،پسری که زنده ماند" جلویه کی با پسرش که همه فک میکنن مثل اون دنبال توجه ب ما میاد؟
-من ی نفر رو میشناسم که میاد؟
+کی؟
-زاخار،زاخاریاس اسمیت
+مطمئنی زاخار میاد؟
ـزاخار عین خودت کله شقه
+پس بریم
رفتم سمت زاخار دقیقا پشت سر بابام واستاده بود رداشو کشیدم که بابام نفهمه برگشت گفت:
بله؟
با دست اشاره کردم که ساکت باش نمیخوام هری بفهمه نگهش داشتم راه نره که بابام برگشت گفت:
اسمیت تو نمدونی تو کدوم بند استریکس زندانی شده؟
بعد منو دید که دست زاخار رو گرفتم گفت:
جیمز چکار داری بدو نمیرسیم همینجوریشم عقبیم هر لحظه ممکنه دمنتور ها بیان.
گفتم:خب بابا نظرت چیه که اون سمتی که صدا میومدم بریم چون یک نفر که با آسی درام میزده میگه که اون صدایی که شنیدیم صدای اون بوده
- اولا که آسی چیه استریکس بلاخره هرچی باشه بزرگتر گریفه هر چند زندانی باشه دوما که یعنی تو میخوای بگی من اشتباه میکنم؟
+نه من نمیگم تو اشتباه میکنی تو همیشه درست میگی(جیمز چشاشو چپ میچرخونه) ولی میگم برای پیدا کردن "آستریکس" بهتره به دو گروه تقسیم شیم اینجوری سریعتر هم میتونیم پیداش کنیم.
- ببین جیمز اینکه کی تصمیم بگیره به دو گروه تقسیم بشیم یا نه وظیف تو نی....
در همین حین یک نفر داد زد:د... د.. دمنتوررررر
دیدم همونجا بود که بابام برگشت و یک گوزن نر از چوبدستیش سمت گله ای از دمنتور ها روانه کرد و داد زد: از اونور بریمممم
همه دویدیم به اونور و همینجوری همه داشتن پاترونوس روانه میکردن به سمت دمنتورها دیدم اینجا بهترین جا برای تمرینه برگشتم و به خاطره جادو سواری با بابام فکر کردم و داد زدم:اکسپکتو پاترونومممم
منتظر بودم تا یک موجود عظیم الجثه از چوب دستیم بیرون بیاد و دمنتور ها ازم دور شن ولی تنها چیزی که از چوب دستیم بیرون یک نور ضعیف بود و حس کردم سردم شد و هیچ چیز دیگه به حالت قبلیش برنمگیرده و استریکس تو زندان میمونه و من هم از هاگوارتز بخاطر توطئه ناموفق علیه پدرم اخراج میشم که دیدم دوتا دست اومد زیر بغلام و یک صدای خشدار و بم مردونه گفت:
قهرمان بازی بسه جیمز وقتشه تا روحت تبدیل به ناهار این سیاه پوش های لجنی نشده باید از اینجا بریم بیرون
این صدا رو قبلا یک جایی شنیده بودم
مطمئن بودم تو یکی از اهنگای پلی لیستم بود اره
این بود