river flows in you
اتاق نشیمن آپولین دلاکور، با وجود بزرگی خانهشان، همیشه بوی آرامش و کمی غبار قدیمی میداد. شومینهی سنگی خاموش بود، اما گرمای ملایم شمعهایی که روی شومینه چیده شده بودند، سایههای نرم و رقصانی را روی دیوارهای تیره پراکنده کرده بود. بیرون، باد پاییزی با صدای آرامی از لای پنجرههای نیمهباز میوزید و برگهای خشک را روی باغچه میلرزاند. فلور دلاکور روی مبل مخملی آبیرنگ نشسته بود و دستهایش را دور خودش حلقه کرده بود. آپولین، مادرش، در صندلی مقابل او نشسته بود و با نگاهی عمیق و بدون هیچ قضاوتی به دخترش خیره شده بود.
سکوت فضا سنگین نبود؛ بلکه پر از احساساتی بود که سالها در سرکوب شده بودند. فلور اولین بار بود که بدون آنکه نگران ظاهرش باشد یا چهرهاش را ماسکه کند، در مقابل مادرش نشسته بود.
آپولین با صدایی که حتی از همیشه هم آرامتر و نرمتر بود، گفت:
- فلور... همیشه حس میکردم که بین ما چیزی کمه. نه یک چیز فیزیکی، بلکه... یک دیوار نامرئی. من سعی میکردم تو رو به کاملترین شکل ممکن بسازم، به باور من. فکر میکردم اگه تو بینقص باشی، دنیا به تو آسیب نمیرسونه. اما حالا... حالا میبینم که فقط باعث شدم تو احساس تنهایی کنی.
فلور سرش را بالا آورد و مستقیماً به چشمان مادرش نگاه کرد. چشمان آپولین، که همیشه در نگاه دیگران سرد و سردربازی به نظر میرسید، در این نور ضعیف، پر از اندوه و عشقی مادرانه بود. گرهای در گلویش بود که سالهاست آن را باز نکرده بود.
- مادر...
فلور با صدایی لرزان شروع کرد.
- من همیشه فکر میکردم که زیباییم، تنها چیز ارزشمندیه که دارم. وقتی همه فقط به چهرهم نگاه میکردن، من فکر میکردم که اگه اون رو هم از دست بدم، دیگه هیچکس من رو نخواهد دید. من انقدر سعی کردم که در این قفس زیبایی بینقص باشم، که فراموش کردم اصلاً چه کسی هستم.
آپولین از جایش بلند شد و به آرامی کنار فلور نشست. دستش را روی بازوی دخترش گذاشت. دستهایش سرد بودند، اما تماسش گرم.
- من اشتباه کردم، فلور. من انقدر مشغول ساختن یک مجسمه بودم که دخترم رو فراموش کردم. من فکر میکردم سختگیری، نشونهی عشقه. اما الان میفهمم که سختگیریهام، به تو اجازه نداد که خودت باشی. تو مجبور بودی همیشه در حال بودن باشی، بدون اینکه اجازه داشته باشی شدن را تجربه کنی.
فلور احساس کرد که اشکهایش راه افتادهاند. او سرش را روی شانه مادرش گذاشت و گریه کرد. نه گریهی یک دختر شکستخورده، بلکه گریهی رهایی. این گریه، سالها انباشته از اضطراب، تنهایی و تلاش برای راضی نگه داشتن کسی بود که همیشه از او میخواست بیشتر از انسان باشد.
آپولین موهای بلند فلور را نوازش کرد و با صدایی که حالا کاملاً احساسی و بود، گفت:
- تو زیبا هستی، دخترم. اما زیباییت تنها یک بخش کوچک از توئه. قدرت تو توی جادوته، قدرت تو اوی شجاعتی که تو قلبته،تو مهربونیت که تو روحته. من باید بیشتر به اینها نگاه میکردم، نه به اون تصویر ظاهری.
فلور سرش را بلند کرد و اشکهایش را پاک کرد. لبخند محوی بر لبانش نشست؛ لبخندی که این بار اصلا مصنوعی نبود.
- من دیگه نمیخوام بینقص باشم، مادر. میخوام واقعی باشم. حتی اگر واقعی بودن، زشت و کثیف و ترسناک باشد.
آپولین دست دخترش را گرفت و آن را به لبهایش برد. او بوسهای عمیق بر پشت دست فلور زد.
- و من دیگه نمیخوام تو رو به این قفس طلایی محدود کنم. از این به بعد، تو آزادی. آزادی که اشتباه کنی، آزادی که غمگین باشی، و آزادی که فقط... فلور باشی.
آنها برای مدت طولانی در سکوت نشسته بودند. شمعها کمکم سوخته بودند و نورشان کمتر شده بود، اما فضا گرمتر از همیشه بود. دیوار نامرئی که سالها بین آنها بود، در این نور ملایم و در این لحظات رازآلود و احساسی، به تدریج فرو ریخته بود.
فلور به یاد آورد که چقدر همیشه حس میکرد دنیا او را به عنوان یک تابلوی نقاشی میبیند، نه به عنوان یک دختر. اما در این لحظه، زیر نگاه مادرش، او دوباره میتوانست خود واقعیاش را ببیند؛ با تمام نقصها و زیباییهایش. او فهمید که زیبایی واقعی، نه در آینهها، بلکه در این اشتراک لحظههای نازک و آسیبپذیر بین یک مادر و دختر است.
باد بیرون کمی تندتر وزید، اما در داخل اتاق، همهچیز ساکت و آرام بود. فلور چشمانش را بست و احساس کرد که سنگینی عظیمی از روی دوشهایش برداشته شده است. او دیگر تنها نبود. او حالا میدانست که حتی در تاریکترین لحظات، کسی هست که او را نه برای ظاهرش، بلکه برای وجودش دوست دارد. و این، قویترین جادویی بود که تا به حال آموخته بود.
آنلاینها
33 کاربر(ها) آنلاین هستند (23 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
28
مهمانان
5
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
كلاس آموزش موسیقی جادویی
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
هرپوی کثیف
1 کاربر مهمان
پاسخ: كلاس آموزش موسیقی جادویی
پاسخ: كلاس آموزش موسیقی جادویی
پاسخ: كلاس آموزش موسیقی جادویی
پاسخ: كلاس آموزش موسیقی جادویی
پاسخ: كلاس آموزش موسیقی جادویی
Re: **كلاس آموزش موسيقي جادويي**
Re: **كلاس آموزش موسيقي جادويي**
Re: **كلاس آموزش موسيقي جادويي**
Re: **كلاس آموزش موسيقي جادويي**
Re: **كلاس آموزش موسيقي جادويي**
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


.