
تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
کلاس آموزش تقلبات سیاه
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
2 کاربر مهمان

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1402/07/14
تولد نقش: 1402/07/15
آخرین ورود: امروز ساعت 00:35
از: من دور شو! تو خیلی مشکوکی!
پستها:
499
شغل
مدیر خزانه دیوان جادوگران، ارشد گریفیندور، کدخدای هاگزمید، بانکدار گرینگوتز
افتخارات


جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1402/07/14
تولد نقش: 1402/07/15
آخرین ورود: امروز ساعت 00:35
از: من دور شو! تو خیلی مشکوکی!
پستها:
499
شغل
مدیر خزانه دیوان جادوگران، ارشد گریفیندور، کدخدای هاگزمید، بانکدار گرینگوتز
افتخارات

توی این عکس کلاس تاریخ جادوگری رو میبینیم؛ جایی که همهی دانشآموزها سرشون توی برگهی امتحانه و دارن آخرین زورشون رو برای گرفتن نمره میزنن. البته در این بین، ممد ویزلی وضعیت کاملاً متفاوتی داره. ممد از اون دسته شاگرداییه که توی پرسشهای کلاسی، حتی وقتی سؤال خیلی سادهست، چند ثانیه به سقف نگاه میکنه تا شاید جواب از اون بالا بیفته پایین. تاریخ جادوگری هم که دیگه جای خود داره و ممد معمولاً با شنیدن اسم سؤال، بیشتر از اینکه دنبال جواب بگرده، دنبال راه فرار میگرده.
اما امروز اتفاق عجیبی افتاده. ممد سر امتحان آخر ترم نشسته و با سرعتی باورنکردنی داره جواب مینویسه. قلمش تقریباً داره دود میکنه و برگه یکییکی پر میشه. انگار تمام اطلاعاتی که توی طول ترم وارد مغزش نشده، تصمیم گرفته دقیقاً پنج دقیقه بعد از شروع امتحان به صورت فشرده دانلود بشه. ممد سؤالها رو یکییکی جواب میده و حتی برای بعضیها بیشتر از چیزی که خواسته شده مینویسه. وضعیتی که برای هر معلمی به اندازهی کافی مشکوکه، مخصوصاً وقتی پای ممد ویزلی وسط باشه.
تلما که استاد تاریخ جادوگریه، از همان لحظهای که سرعت جواب دادن ممد رو میبینه، بهش مشکوک میشه. چون کسی که تا دیروز فرق چند تا اتفاق تاریخی رو با هم قاطی میکرد، امروز چطور ممکنه با این سرعت جواب سؤالهای امتحان رو بدونه؟ بنابراین تلما با ذرهبین بالای سر ممد میایسته و شروع میکنه به بررسی دقیق همهچیز. برگه، قلم، دست ممد، میز، اطراف میز و احتمالاً اگر فرصت بیشتری داشته باشه، حتی مولکولهای هوای اطرافش هم بررسی میشن.
میرا، روباه نارنجی تلما، هم در این عملیات بزرگ ضدتقلب نقش مهمی داره و از طرف دیگر ممد رو زیر نظر گرفته. در نتیجه ممد عملاً از دو طرف محاصره شده؛ یک طرف تلما با ذرهبین و یک طرف میرا با ذرهبین. فقط مونده بود یک نفر هم زیر میز بره تا پایههای میز رو بررسی کنه که مبادا جوابها از آنجا وارد شده باشن.
ممد هم وسط این ماجرا، در حالی که احتمالاً واقعاً این بار برای امتحان درس خونده، از شدت استرس داره آب میشه. هر بار که میخواد دستش رو تکون بده، اول به تلما نگاه میکنه که ببینه هنوز داره زیر ذرهبین بررسیش میکنه یا نه. حتی احتمالاً موقع نوشتن جوابها هم به این فکر میکنه که اگر زیادی سریع بنویسه مشکوکه و اگر زیادی آروم بنویسه هم باز مشکوکه. در واقع ممد به مرحلهای رسیده که دیگر خودش هم نمیدونه باید امتحان بده یا از خودش دفاع کنه.
تلما هم هر لحظه مشکوکتر میشه و انگار منتظره فقط یک نشونهی کوچک پیدا کنه تا پروندهی بزرگ «ممد ویزلی و تقلب تاریخی قرن» رو باز کنه. ممد هم با هر قطره عرقی که از پیشونیش پایین میاد، بیشتر شبیه کسی میشه که دقیقاً وسط بازجویی دستگیر شده، نه دانشآموزی که سر امتحان نشسته.
در نهایت، چیزی که قرار بود یک امتحان سادهی تاریخ جادوگری باشه، برای ممد تبدیل شده به سختترین امتحان زندگیاش؛ نه به خاطر سؤالهای امتحان، بلکه به خاطر اینکه باید همزمان جواب همهی سؤالها رو درست بنویسه و ثابت کنه که واقعاً جوابها رو بلده. شاید ممد برای اولین بار در عمرش آمادهی گرفتن نمرهی خوب باشه، ولی متأسفانه حالا باید اول ثابت کنه که ممدِ سابق نیست.
اما امروز اتفاق عجیبی افتاده. ممد سر امتحان آخر ترم نشسته و با سرعتی باورنکردنی داره جواب مینویسه. قلمش تقریباً داره دود میکنه و برگه یکییکی پر میشه. انگار تمام اطلاعاتی که توی طول ترم وارد مغزش نشده، تصمیم گرفته دقیقاً پنج دقیقه بعد از شروع امتحان به صورت فشرده دانلود بشه. ممد سؤالها رو یکییکی جواب میده و حتی برای بعضیها بیشتر از چیزی که خواسته شده مینویسه. وضعیتی که برای هر معلمی به اندازهی کافی مشکوکه، مخصوصاً وقتی پای ممد ویزلی وسط باشه.
تلما که استاد تاریخ جادوگریه، از همان لحظهای که سرعت جواب دادن ممد رو میبینه، بهش مشکوک میشه. چون کسی که تا دیروز فرق چند تا اتفاق تاریخی رو با هم قاطی میکرد، امروز چطور ممکنه با این سرعت جواب سؤالهای امتحان رو بدونه؟ بنابراین تلما با ذرهبین بالای سر ممد میایسته و شروع میکنه به بررسی دقیق همهچیز. برگه، قلم، دست ممد، میز، اطراف میز و احتمالاً اگر فرصت بیشتری داشته باشه، حتی مولکولهای هوای اطرافش هم بررسی میشن.
میرا، روباه نارنجی تلما، هم در این عملیات بزرگ ضدتقلب نقش مهمی داره و از طرف دیگر ممد رو زیر نظر گرفته. در نتیجه ممد عملاً از دو طرف محاصره شده؛ یک طرف تلما با ذرهبین و یک طرف میرا با ذرهبین. فقط مونده بود یک نفر هم زیر میز بره تا پایههای میز رو بررسی کنه که مبادا جوابها از آنجا وارد شده باشن.
ممد هم وسط این ماجرا، در حالی که احتمالاً واقعاً این بار برای امتحان درس خونده، از شدت استرس داره آب میشه. هر بار که میخواد دستش رو تکون بده، اول به تلما نگاه میکنه که ببینه هنوز داره زیر ذرهبین بررسیش میکنه یا نه. حتی احتمالاً موقع نوشتن جوابها هم به این فکر میکنه که اگر زیادی سریع بنویسه مشکوکه و اگر زیادی آروم بنویسه هم باز مشکوکه. در واقع ممد به مرحلهای رسیده که دیگر خودش هم نمیدونه باید امتحان بده یا از خودش دفاع کنه.
تلما هم هر لحظه مشکوکتر میشه و انگار منتظره فقط یک نشونهی کوچک پیدا کنه تا پروندهی بزرگ «ممد ویزلی و تقلب تاریخی قرن» رو باز کنه. ممد هم با هر قطره عرقی که از پیشونیش پایین میاد، بیشتر شبیه کسی میشه که دقیقاً وسط بازجویی دستگیر شده، نه دانشآموزی که سر امتحان نشسته.
در نهایت، چیزی که قرار بود یک امتحان سادهی تاریخ جادوگری باشه، برای ممد تبدیل شده به سختترین امتحان زندگیاش؛ نه به خاطر سؤالهای امتحان، بلکه به خاطر اینکه باید همزمان جواب همهی سؤالها رو درست بنویسه و ثابت کنه که واقعاً جوابها رو بلده. شاید ممد برای اولین بار در عمرش آمادهی گرفتن نمرهی خوب باشه، ولی متأسفانه حالا باید اول ثابت کنه که ممدِ سابق نیست.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
واسه چی داری تعقیبم میکنی؟ 
خیلی مشکوکی!

خیلی مشکوکی!


جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1403/05/28
تولد نقش: 1403/03/15
آخرین ورود: پنجشنبه 5 شهریور 1405 15:43
از: کجا میدونی داسم زیر گلوت نیست؟
پستها:
392
افتخارات

جلسه چهارم تدریس تقلبات سیاه
تصویر و تفسیر
تصویر و تفسیر
درود، دودرودودود!
به جلسهی آخر از سری جلسات تقلبات و اینا خوش اومدین. این آخرین حضور من در کلاس و تدریس برای شما خواهد بود. امیدوارم تصاویر خوب و جالبی از من توی ذهنتون مونده باشه.
این جلسه قراره کوتاه، ساده و گذرا باشه. چون درمورد یه چیزیه که توضیح خاصی نداره و تمام خاصیات خودش توی تفسیرشه. تصویر!
تصویر و تصاویر همیشه و همهجا هستن و یکی از مهمترین اتفاقات و کشفیات و تصورات ما از دنیای پیرامونمونه. پس طبیعتا یه تصویر خوب به توضیحاتش نیست، به چیزایی که نشون میده.
تکلیف ساده و کوتاه شما اینه که:
یک تصویر از خودتون یا شخصی درحال تقلب به کلاس بیارین. خود تصویر مهم نیست پس میتونین از نقاشی و یا هوش مصنوعی و هرچیز دیگهای استفاده کنین. چیزی که مهمه تفسیر تصویره. مثلا اون فرد متقلب چرا داره تقلب میکنه؟ چه افکاری داره؟ چه حسی داره؟ و کلا تصویر رو تفسیر کنین.
متقلب و موفق باشین.
افرادی که لایک کردند
MAYBE YOU ARE NEXT

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1403/05/28
تولد نقش: 1403/03/15
آخرین ورود: پنجشنبه 5 شهریور 1405 15:43
از: کجا میدونی داسم زیر گلوت نیست؟
پستها:
392
افتخارات

جلسه سوم تدریس تقلبات سیاه
کنترل
کنترل
درودی دگربار و دوباره!
با اینکه من از زندگی بسیار بسیار بسیار خوشم نمیاد، ولی امیدوارم که شما باهاش خوب بگذرونین و کنار اومده باشین. به جلسه سوم از سری جلسات تدریس تقلبات سیاه خوش اومدین. این جلسه با دو جلسهی قبل یکم فرق داره. چرا فرق داره؟ الان میگم...
اول توضیح بدم که چرا این جلسه داره انقد با تاخیر ارائه میشه و نمرهها چرا انقد با تاخیر ارائه شد؟ خب چون من مرگم. خودتون متوجه نشدین؟ من به سفری دور و دراز رفته بودم و نبودم، و وقتی اومدم با اینکه یکم باورش سخته ولی به مریضی سختی دچار شدم. همهش تقصیر اون پارادایسی صفتی بود که اجازه نداد خیلی استاندارد جونش رو بگیرم و کلی فشار بهم وارد کرد و منم که خیلی اور پاور هستم، تصمیم گرفتم و به خودم با کمی مریضی استراحت بدم.
خلاصه... این جلسه واقعا مهمه! پس خیلی خوب بهش توجه کنین. چرا؟ چون درمورد مقولهی بسیار مهمی تحت عنوان کنترله!
اول توضیح بدم که کنترل چیه؟ و چرا انقد مهمه؟ و اصلا چه ربطی به تقلب داره؟
کنترل درواقع یه اصله. وقتی ما میخوایم یه تقلب درست و حسابی داشته باشیم، باید شرایط رو در دست بگیریم و حواسمون رو جمع همهچیز بکنیم. اینکه مراقب کی میره یا کی میاد؟ روش مناسب تقلب چیه؟ تایمینگ مناسب چه موقعهس؟ و... همهی اینا تحت شعاع کنترل قرار میگیره. فکر میکنم همه موارد رو توضیح دادم. ندادم؟
پس یه تقلب مناسب، به یه کنترل قوی و مناسب نیاز داره. چطوری باید کنترل قوی داشته باشیم؟ به یه حواس جمع و قوی نیاز داریم. چطوری باید حواس قویای داشته باشیم؟ با تغذیه مناسب، خواب کافی و تفکر مثبت!
و اما اصل مطلب...
تکلیف:
بالاخره شما باید کنترل رو از یهجا شروع کنید دیگه... و برای شروع به تمرین، نیاز به یک حریف تمرینی مناسب هست. چه حریفی بهتر از خود استاد که من باشم هست؟
تکلیف اینه که...
شما باید این جلسه از تدریس من رو کنترل کنید. چگونه؟ معلومه... بهش نمره بدین. کل تدریس من رو بسنجین و بهش نمره بدین. بر چه اساسی؟ اساسش رو شما تعیین میکنین.
۱* ۵ معیار انتخاب میکنین.
۲* بر اساس اون معیارها تدریس رو نمرهدهی میکنین.
۳* معیار های خودتون رو شرح میدین و دلیل انتخاب این معیار رو توضیح میدین.
۴* هرچی معیار خلاقانهتر، نمره بالاتر!
متقلب و موفق باشین!
افرادی که لایک کردند
MAYBE YOU ARE NEXT

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1403/05/28
تولد نقش: 1403/03/15
آخرین ورود: پنجشنبه 5 شهریور 1405 15:43
از: کجا میدونی داسم زیر گلوت نیست؟
پستها:
392
افتخارات

نمرات جلسه دوم
نمرات گروهی:
تلما هلمز: ۱۰
پرنتیس گاتو: ۱۰
نمرات فردی:
نورا پردفوت*: ۵
* به علت عدم شرکت هم گروهی تکلیف به صورت فردی محاسبه شد.
ریونکلا: ۵
گریفیندور: ۱۰
هافلپاف: ۱۰
اسلیترین: -
گریفیندور: ۱۰
هافلپاف: ۱۰
اسلیترین: -
افرادی که لایک کردند
MAYBE YOU ARE NEXT
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1405/03/16
تولد نقش: 1405/03/17
آخرین ورود: یکشنبه 8 شهریور 1405 21:44
از: اعماق قلب همتون
پستها:
36

پرنتیس گاتو و همکارش @تلما هلمز
درود بر آقا گرگه!

آقا یچیزی! این نمره ی مارو رد کنید بیاد وگرنه حرکت مخصوص تلما گاتو رو میزنیم!
اصلا چرا من باید باید با ایشون همکار شم؟
من و اون روباه نارنجی که بیشتر شبیه بودیم!
نگاش کنید!
از همون اول به در، دیوار، پنجره، تخته،من، شما، سنگ.. ام چیزه البته به شما مشکوک نبود ولی به بقیه موارد چرا! 
می گفت تکالیفو سر وقت نمیارم تحویل بدم!
من تکالیفو دیر تحویل بدم؟ 
چرا باید دیر تحویل بدم وقتی که می تونم اصلا تحویل ندم؟

اصلا من یه گربه ی جذابم چرا باید با یه انسان همکاری کنم؟
اونم شخصی که اصلا شبیه من نیست!

ببین کاراشو آخه!
ایشون خوش از همه مشکوک تره!
مشکوک به چیه؟ به تقلب نرسوندن!
ایشون از اوناست که میخوابه رو ورقه وقتی ازش تقلب میخوای! 
مدیونید اگه فکر کنید میخواستم تقلب کنم!

تنها وجه اشتراکی که داریم اینه که ما هردو عضو مرگخوارانیم!

معمولا لرد تاریکی ها منو سینیوریتا هلمز رو باهم میفرسته ماموریت!
سینیوریتا هلمز به همه مشکوکه! منم که پرنتیس گاتوعم! همیشه تنها کارامو انجام میدم!

بخاطر همین فقط ما دوتا بی تیم می مونیم و بقیه همیشه تیم دارن.
ما یبار رفته بودیم یه ماموریت خیلی خطرناک رو انجام بدیم.
قرار بود ما یچیزی رو به گفته ی لرد تاریکی ها بخریم!...یچیز اسمشو نبر...
اون چیز..وسیله ی مشنگی به نام تلویزیون بود...البته نه هر تلویزیونی...تلویزیونی با کیفیت بالا و قیمت پایین...
لرد تاریکی ها بهمون گفته بود که با ملایمت این کار رو انجام بدید...منم به سینیوریتا هلمز گفتم که با ملایمت بپره رو کلشون! ایشون گوش نکرد بنده هم مجبور شدم خودم تنهایی کار رو پیش ببرم و بپرم رو کلشون!

ماموریت داشت خیلی خوب پیش می رفت تا اینکه سینیوریتا هلمز چوبدستیش رو دراورد و از جادو استفاده کرد.
خلاصه که ما اون روز علاوه بر بدست اوردن تلویزیون بدون پول ده تا انسان خبیث که قیمت باباشون رو گذاشته بودن رو تلویزیونا کشتیم!
البته که ما نکشتیم خودشون از دیدن جذابیت من حیرت کردن و مردن.
هرچند سینیوریتا هلمز برگشت بهم گفت انقدر مغرور نباش کسی بخاطر جذابیت تو نمرده همشون بخاطر زیبایی من مردن ولی خب حرف یه ادم مشکوک درست نیستش که!

خلاصه که من بعد از اون فاجعه همه ی گندکاری هارو انداختم گردن سینیوریتا هلمز (اینجاست که همکار به کارمون میاد :۰۰۷:) و ایشون هم همه ی خوبی های من رو ریشه از خودش دونست و به لرد سیاه گفتش که پرنتیس بخاطر من این همه قوی شده!
و در اخر هم که همه ی اتفاقات بد رو نسبت دادیم به سیبل تریلانی عزیز و خودمون از صحنه ی روزگار جیم شدیم. بماند که وزارت سحر و جادو اون روز هری پاتر رو به دفترش برد..

شاید منو تلما زیاد باهم تفاوت داشته باشیم ولی همیشه اون اعتماد به نفسه هستش که مارو شبیه هم میکنه...
البته این نظر مردمه به نظر من من خیلی کمبود اعتماد به نفس دارم و فقط حقیقت رو میگم. حقیقت زیبایی خودم! :۰۰۷:
این خاطره ی بالا بر اساس یک داستان واقعی بود اصلا هم ساختگی نبود!

درکل اگه بدونی همیشه با کی قراره همکار شی میتونی خودتو با شرایط وقف بدی..مثل امتحان دیروز که همه ی بچه ها توش پاس شدن.

نتیجه میگیریم یه همکار خوب یه همکار خوبه..مهم نیست چقدر واسه امتحان درس بخونی..در آخر اون همونیه که کمکت میکنه امتحان رو پاس شی!

افرادی که لایک کردند
اگر از من خطایی دیدی شما خطای دید داری من خیلی گلم!

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1402/07/14
تولد نقش: 1402/07/15
آخرین ورود: امروز ساعت 00:35
از: من دور شو! تو خیلی مشکوکی!
پستها:
499
شغل
مدیر خزانه دیوان جادوگران، ارشد گریفیندور، کدخدای هاگزمید، بانکدار گرینگوتز
افتخارات

من و همکارمون @پرنتیس گاتو!
سلام! بله جناب پروفسور!
ما داشتیم از نمرههای تاریخ ملت رو رد میکردیم که دیدیم پروفسور کلاس بغلی تکلیف داده. بعد تکلیفشون هم گروهیه!
گروهی! 
هرچقدر اومدیم با تهدید و توهین و پارتیبازی و... شما رو راضی کنیم که آقا! بذار ما با این میرا گروه بشیم؛ قبول نکردی که نکردی!

در نتیجه ما هم که آدم کار گروهی نبودیم، گفتیم ایراد نداره. بههرحال ارشدی گفتن، سالپایینیای گفتن؛ ملت رو تهدید میکنیم که اونا به جای ما شرکت کنن و ما نظارت میکنیم.
ولی بهمون هشدار دادن که اتفاقاً بهعنوان ارشد باید بیشتر از همه شرکت کنیم... 
دوباره گفتیم ایراد نداره! میریم با سایهی خودمون رو دیوار همگروه میشیم که... یهو صدای میرا رو شنیدیم. سرمون رو برگردوندیم و دیدیم که چی؟
این گربهی نارنجی بیادب! از دم میرا گرفته و داره میکشه! 
ما هم
هیچی دیگه... همونطور حرف زدیم که فهمیدیم چی؟ اونم دنبال پارتنره! پس گفتیم حالا باهم دنبال پارتنر میگردیم. 
هی این در و اون در زدیم و گشتیم، ولی هیچکس رو نیافتیم.
وقتی نا امید و غمگین یکجا نشسته بودیم، یهو به ذهنمون رسید؛ چرا باهم همکاری نکنیم؟! 
درسته. درسته که من آدمم و اون گربهست؛ من شکاکم و اون مشکوکه! درسته که من پروندههارو حل میکنم و اون پرونده داره! ولی اینا جلوی ما رو نگرفت.

بله جناب پروفسور. شما گفته بودین که باید سه تا شباهت بین خودمون بیابیم. بفرمایین:
۱. هردو کاملاً به شک کردن و اینا واقفیم!
بههرحال شغلمون ایجاب میکنه. من که بهقول این روانشناسها پارانوئیدم و کارم شک کردنه؛ این گربه هم که بهخاطر شغلش میدونه چطور رفتار کنه که کسی شک نکنه. در نتیجه، میدونیم چیکار کنیم که مراقب امتحان بهمون مشکوک نشه.

۲. هر دو نمرهی خوب میخوایم!
وقتی که نمرهی خفن بخوای و حوصلهی درس خوندن نداشته باشی، مجبوری که تقلب کنی. وقتی هم که خیلی نمرهی خوب بخوای، باید خیلی خوب تقلب کنی؛ طوری که هیچکس نفهمه. این به موفقیت تقلب ما کمک میکنه.

۳. استعدادمون توی داستان بافی!
وقتی به هرچیزی بیدلیل شک کنی، مجبوری توی داستان بافتن قوی باشی. از طرفی پرنتیس هم بهخاطر شغلش باید بتونه با داستان بافتن خودش رو نجات بده. اینجوری حتی اگه لو بریم هم میتونیم داستان ببافیم تا در بریم!

۴. اعتماد به نفس!
وقتی هم من و هم پرنتیس با اعتماد به نفس به ورقه خودمون نگاه کنیم و حلش کنیم، کدوم مراقبی بهمون شک میکنه که میخوایم تقلب کنیم؟
ما حتی چهارتا ویژگی گفتیم.

اهم. بله. داشتیم میگفتیم؛ همکارمون میاد و توضیح میده چطور این ویژگیها بهمون کمک میکنه تقلب کنیم.
افرادی که لایک کردند
واسه چی داری تعقیبم میکنی؟ 
خیلی مشکوکی!

خیلی مشکوکی!


جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1405/04/22
تولد نقش: 1405/04/23
آخرین ورود: دیروز ساعت 23:37
از: خارج از جو زمین
پستها:
57
شغل
شهردار شهر لندن

همکار متقلبم، نیمفادورا تانکس و خودم تقدیم میکنیم!
نقاط اشتراک: ۱. شباهت اسمی ۲. همشغلی ۳. استعداد بالا در انداختن و برخورد با اشیا و افراد...
-------
تجربه ثابت کرده وقتی با یکی شباهت اسمی داری، دیگه موقع جابهجا کردن برگه امتحانی با نگرانی اینکه " الان مکگونگال میاد بالا سرم و میبینه برگه به اسم خودم نیست." مواجه نمیشی! راحت کتاب رو با هم کلاسی هم نامت تقسیم میکنی و سر جلسه راحت تقلبت رو میکنی. نیمفادورا و نورا هم شباهتهای زیادی دارن! هزینهش یکم غلط گیر برای پاک کردن «یمفاد» و از طرف دیگه استفاده جوهر قلمپر برای افزودن همون «یمفاد» به کلمه نوراست! برای همینه که نیمفادورا و من الان از هاگوارتز فارقالتحصیل شدیم! یادم میاد یه روز پروفسور فیلتویک اومد و گفت برگهها افسون شده تا قبل نوشتن اسممون نتونیم جواب سوالا رو بدیم. حدس بزنین چی شد؟ خب یه باگ کوچولو داشت... اون فقط اسم رو میخواست نه فامیل رو. برای همین با تکنیک زیر تونستیم راحت کارمو رو انجام بدیم!
[img width=300]
[/img]

چی بهتر از اینکه همکارت توی تقلبات مدرسهای، همکارت توی دفتر کاراگاهی باشه؟ البته که هیچ کدوم از کاراگاههای اونجا اینو نمیدونن. حتی نمیدونن ما قبلا هم همکار بودیم! فقط میدونن دستاوردهای زیادی توی حل کردن پرونده داریم. کمتر پروندهای میاد زیر دست یکی از ما و حل نشده میره بیرون. در این باره... ما مدیون استعدادهای هم توی حل پروندهایم!
شاید فکر کنین... خب چجوری پروندهها و اسناد رو به هم میرسوندین؟ کسی که نمیدونست اصلا همو میشناسین! و خب... اینجا به غول مرحله آخر میرسیم! خب... من که چوبکبریتم. با وزش باد کولر چند بار رفتم و چندتا گلدون رو سر مردم حواله کردم! اگه از نیمفادورا هم بپرسی، میتونی با شاهکار ریختن قهوه روی کت و شلوار و یا مانتوهای اتو کشیده ردهبالاها مواجه بشی. مثلا توی زمان اوج گیری لرد باید یه چندتا سند رو جابهجا میکردیم... با یه قهوه و برخورد باهم کار دراومد! همه از دستمون ذله شدن، ولی مشکوک نه! ما اصلا به اون بخش دسترسی نداشتیم که بخوان بهمون مشکوک بشن... اما گزارشات عجیبی هم معمولا به گوش میرسن... چند نفر رفتن گفتن بعد برخوردشون با دورا یا من کیف پولشون گم شده! هی... تقصی ما که نیست... عمرا!
نقاط اشتراک: ۱. شباهت اسمی ۲. همشغلی ۳. استعداد بالا در انداختن و برخورد با اشیا و افراد...
-------
تجربه ثابت کرده وقتی با یکی شباهت اسمی داری، دیگه موقع جابهجا کردن برگه امتحانی با نگرانی اینکه " الان مکگونگال میاد بالا سرم و میبینه برگه به اسم خودم نیست." مواجه نمیشی! راحت کتاب رو با هم کلاسی هم نامت تقسیم میکنی و سر جلسه راحت تقلبت رو میکنی. نیمفادورا و نورا هم شباهتهای زیادی دارن! هزینهش یکم غلط گیر برای پاک کردن «یمفاد» و از طرف دیگه استفاده جوهر قلمپر برای افزودن همون «یمفاد» به کلمه نوراست! برای همینه که نیمفادورا و من الان از هاگوارتز فارقالتحصیل شدیم! یادم میاد یه روز پروفسور فیلتویک اومد و گفت برگهها افسون شده تا قبل نوشتن اسممون نتونیم جواب سوالا رو بدیم. حدس بزنین چی شد؟ خب یه باگ کوچولو داشت... اون فقط اسم رو میخواست نه فامیل رو. برای همین با تکنیک زیر تونستیم راحت کارمو رو انجام بدیم!
[img width=300]

چی بهتر از اینکه همکارت توی تقلبات مدرسهای، همکارت توی دفتر کاراگاهی باشه؟ البته که هیچ کدوم از کاراگاههای اونجا اینو نمیدونن. حتی نمیدونن ما قبلا هم همکار بودیم! فقط میدونن دستاوردهای زیادی توی حل کردن پرونده داریم. کمتر پروندهای میاد زیر دست یکی از ما و حل نشده میره بیرون. در این باره... ما مدیون استعدادهای هم توی حل پروندهایم!
شاید فکر کنین... خب چجوری پروندهها و اسناد رو به هم میرسوندین؟ کسی که نمیدونست اصلا همو میشناسین! و خب... اینجا به غول مرحله آخر میرسیم! خب... من که چوبکبریتم. با وزش باد کولر چند بار رفتم و چندتا گلدون رو سر مردم حواله کردم! اگه از نیمفادورا هم بپرسی، میتونی با شاهکار ریختن قهوه روی کت و شلوار و یا مانتوهای اتو کشیده ردهبالاها مواجه بشی. مثلا توی زمان اوج گیری لرد باید یه چندتا سند رو جابهجا میکردیم... با یه قهوه و برخورد باهم کار دراومد! همه از دستمون ذله شدن، ولی مشکوک نه! ما اصلا به اون بخش دسترسی نداشتیم که بخوان بهمون مشکوک بشن... اما گزارشات عجیبی هم معمولا به گوش میرسن... چند نفر رفتن گفتن بعد برخوردشون با دورا یا من کیف پولشون گم شده! هی... تقصی ما که نیست... عمرا!
افرادی که لایک کردند
وی پس از نوشتن این پست به هوا خاست!

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1403/05/28
تولد نقش: 1403/03/15
آخرین ورود: پنجشنبه 5 شهریور 1405 15:43
از: کجا میدونی داسم زیر گلوت نیست؟
پستها:
392
افتخارات

جلسه دوم تدریس تقلبات سیاه
همکاری
همکاری
سلامی چو بوی گند پیاز! چرا که هیچ بوی خوبی گندتر از بوی پیاز نداریم و نخواهیم داشت. یه بار یه دوست خوبم که هیچوقت ندیدمش گفت که دیوها مثل پیازن. شاید شما هم مثل اون یکی دوست خوبم که اون رو هم هیچوقت ندیدمش فکر کنید که چون بو میدن مثل پیازن...
ولی نه!
دیوها مثل پیاز، لایه لایهن. حالا اومدم بگم که تقلبات هم مثل پیاز، لایه لایهن.
چطوری؟ الان میگم...
جلسهی پیش، گفتیم که اگه بخوایم یه متقلب خوب باشیم، باید یه الگوی خوب توی تقلب پیدا کنیم. این جلسه میخوایم وارد لایهی بعد بشیم و بگیم که اگه بخوایم خوب تقلب کنیم، به چی نیاز داریم و باید چیکار کنیم!
همکار! بلی... مهمترین و اصلیترین موضوع بعد از داشتن الگو توی تقلب، داشتن همکاری و همکاره. یک انسان یا جادوگر یا گرگ و درنده و چرنده و غیره، بدون داشتن روحیهی همکاری در تقلب نمیتونه موفق بشه، چون تقلب خیلی کار ظریفیه و همینجوری و کشکی کشکی نمیشه تقلب کرد و رد شد و رفت. گاهی باید دوغی دوغی رد نشد و موند حتی... البته مورد داشتیم با یه سطل ماست هم تونسته، که البته اینا جزو استثنائات بوده و نمیشه روشون حساب کرد.
خلاصه... بخوام برای اهمیت موضوع همکاری توی تقلب مثالی بزنم، میتونم به تقلبات در امتحانات اشاره کنم. مکانی که وقتی اسم تقلب میاد، به عنوان اولین مورد به ذهن اکثرمون میاد و میتونیم اونجا رو مثال بزنیم. رد و بدل شدن نگاهها، پرسشها و حتی برگهها و مکانی که عضلهی تقلب خیلیها داخلش قوی شده و خیلیها هم نه. حالا سوال اصلی اینجاست که آیا اگه همکاری نبود، میشد موفق شد که اونجا تقلب کرد؟ کی گفت آره؟ بیا برو بیرون... برو بیرون!
میزان خودکفایی شما دوست عزیز قابل ستایشه ولی اجازه بده که نپذیرم دیگه... نمیشه بدون همکار تقلب کرد. متاسفانه یکی از باگهای روزگار همینه که نمیشه و قابل دیباگ هم نیست. واقعا و حقیقتا که هعی...
حالا که فهمیدیم همکار داشتن و همکاری چقد مهم و اصله توی این موضوع، بریم سراغ اصل مطلب:
تکلیف شما این جلسه به صورت انتخابی ارائه میشه و ضمن اینکه دو راه به شما داده خواهد شد و شما باید یکی و فقط یکی از این دو راه رو انتخاب کنید و به همون شکل تکلیف رو ارائه بدید. به مزایای هر راه دقت کنید تا بعدا یه وقت پشیمونی و داستان نداشته باشیم...
راه اول، ارائه تکلیف به روش گروهی:
اینجا شما یک نفر رو به عنوان همکار انتخاب میکنید. منتهی یه شرط هست و اونم اینه که اون یه نفر نباید با شما هم گروهی باشه.
راه دوم، ارائه تکلیف به روش فردی:
اینجا شما یک کاراکتر معروف رو به عنوان همکار انتخاب میکنید.
تکلیف: شما باید یک همکار انتخاب کنید. اگه به صورت گروهی دارید تکلیف رو انجام میدید، باید با همکارتون یه صحبت و گفتوگو داشته باشید و اگه به صورت فردی دارید تکلیف رو انجام میدید، یه مکالمه ذهنی با همکارتون خواهید داشت. سه ویژگی مشترک باید بین خودتون و همکارتون پیدا کنید که این ویژگیها به شکلی برای تقلب به شما کمک کنه.
مثلا مرگ و جعفر همکارن و هردو یه ویژگی مشترک دارن و اونم اینه که از گوسفند خوششون میاد. حالا جعفر چون چوپونه و مرگ هم چون گرگه. پس جعفر از این ویژگی مشترکش با مرگ استفاده میکنه و تقلبی که میکنه، اینه که گوسفندای کمتری ازش به مرگ میرسن. مرگ هم از این ویژگی استفاده میکنه و غرائز گرگی خودش رو هرموقع که به سراغش اومدن، از این طریق رفع میکنه.
این سه ویژگی مشترک رو و نحوه استفاده ازشون برای تقلب رو بدون هیچ محدودیت کلمهای اینجا بگین. دقت کنین که ارائه تکلیف به صورت گروهی امتیازات خاصی داره و اونم اینه که هر فردی که با یه فرد حقیقی همکاری کنه، ۵ نمره اضافهتر دریافت میکنه.
مثلا جعفر که با مرگ همکاری داشته و مرگ توی ایفای نقش حضور داشته، نمرهش از ۱۰ نمره خواهد بود.
اما مرگ که با جعفر همکاری داشته و جعفر توی ایفای نقش نبوده، نمرهش از ۵ نمره محاسبه میشه.
پس...
شما باید سه ویژگی مشترک، بین خودتون و همکارتون پیدا کنید که این سه ویژگی به شکلی به شما برای تقلب کمک کنه. این ویژگیها باید قابل تشخیص و ملموس برای همه باشه و البته توی شخصیت پردازی و معرفی شخصیت شما و همکارتون قابل تشخیص باشه. حالا دیگه خلاقیت خودتون و تقلباتتون...
موفق و متقلب باشید.
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط مرگ در 1405/4/26 23:52:53
MAYBE YOU ARE NEXT

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1403/05/28
تولد نقش: 1403/03/15
آخرین ورود: پنجشنبه 5 شهریور 1405 15:43
از: کجا میدونی داسم زیر گلوت نیست؟
پستها:
392
افتخارات

نمرات جلسه اول
خب خب...
اول یکم راجع به مقیاس و ترازوی نمره دهی توضیح بدم. یه فلش بک بزنیم به جلسهی تدریس و ببینیم چی گفته بودم؟
نقل قول:
بخش اول: شما باید نهایتا توی سه پاراگراف که هر پاراگراف نهایتا ۶۰ کلمه خواهد بود، سه الگوی برتر و مناسب تقلب معرفی کنین و توضیح بدین چرا برای تقلب باید این فرد رو الگو گرفت و چرا برتر و مناسبه. (تقلب: هرچی الگوی معرفی شده تقلبیتر و خلاقانهتر و خلق شدهتر باشه، نمرهای که به تکلیفتون اختصاص پیدا میکنه بیشتره.)
بخش دوم: شما باید از بین سه الگویی که دادین، یه الگو رو برای خودتون انتخاب کنین. همچنین یه راه متقلبانه شرح بدین که چطوری الگوبرداری از الگوی خودتون رو بین ملت پخش کنین و مردم جذب بشن و از الگوی شما استفاده بکنن. (تقلب: بهتره راهی که شرح میدین خیلی سیاه و گول زنک باشه. اگه یهذره اذیت هم توش باشه بد نیست. بالاخره فقط تقلب ملاک نیست و سیاه و دارک بودن هم نمره داره دیگه...)
بخش اول: برای بخش اول ما سه پاراگراف ۶۰ کلمهای میخواستیم. پس ۳ نمره، برای سه پاراگراف با ۶۰ کلمه! کل محتوای پارگراف حساب شده، یعنی شکلکی هم بوده به عنوان کلمه حساب شده. ۱ نمره برای درست انجام دادن وظایف خواسته شده و ۱ نمره هم برای خلاقیت. جمعا ۵ نمره!
بخش دوم: برای بخش دوم ما یه انتخاب الگو خواستیم، یه معرفی راه برای پخش الگو بین مردم. که انجام دادن درست هرکدوم از این وظایف، ۲ نمره داره، یعنی ۴ نمره. و ۱ نمره هم برای خلاقیت. جمعا ۵ نمره!
بریم ببینیم چه کردید و چه آوردید؟...
نوادگان گودریک: ۸.۵
@دملزا رابینز: ۳+۱+۱+۴+۱= ۱۰
عالی و بینقص!
@لیلی اوانز: ۱+۱+۱+۴+۱= ۸
دوتا از پاراگرافهای تکلیفت بیشتر از ۶۰تا بودن. حقیقتا که ای بابا...
@تلما هلمز: ۰+۱+۱+۴+۱= ۷
نچ نچ نچ! امان از روده درازی... چه خبره؟ چرا انقد کلمه؟
@مرلین: ۲+۱+۱+۴+۱= ۹
یه پاراگراف فکر کنم از دست پیر نسبتا فرزانه در رفته بود.
سالازار و خانوادهی محترم: ۹
@گلرت گریندلوالد: ۳+۱+۱+۴+۱= ۱۰
عالی و بینقص!
@بلاتریکس لسترنج: ۱+۱+۱+۴+۱= ۸
پاراگرافهای بد! دوتا از پاراگرافها حواسشون نبود که باید ۶۰ کلمهای باشن. بیادبا...
روونا اینا: ۸.۵
@هلنا ریونکلاو: ۳+۱+۱+۴+۱= ۱۰
عالی و بینقص!
@آبرفورث دامبلدور: ۳+۱+۱+۴+۱= ۱۰
عالی و بینقص!
کریدنس بربون مرحوم (@نورا پردفوت): ۲+۱+۱+۲+۱= ۷
یکی از پاراگرافهات حواسپرت بود. راهی هم که برای ترویج و الگو پراکنی معرفی کرده بودی نامرئی بود. ای بابا...
@ربکا: ۲+۱+۱+۲+۱= ۷
شما هم دچار بیماری پاراگراف پرتی شده بودی در یکی از مواردها. همچنین راهی که برای تبلیغ و مبلیغ و این داستانا نوشته بودی فرار کرده بود از پستت... نچ نچ نچ!
هلگا و بچههاش: ۷.۵
@نیمفادورا تانکس: ۳+۱+۱+۲+۱= ۸
شما هم احتمالا گرسنه بودید و راه ترویج و تبلیغ رو نوش جان فرمودید. تغذیه مناسب سر کلاس فراموش نشه.
@پرنتیس گاتو: ۳+۰+۱+۲+۱= ۷
شما مطمئنی سر کلاس حضور داشتی؟ کی از شما خواسته بود برید با ملت تقلب کنید؟ ای بابا... الگو! ال- لگو هم برامون میآوردی قبول بود مرلین شاهده! راه ترویج مرویج هم که هویج... ای بابا.
این از حسابرسی!
جلسه بعد ایز کامینگ...
افرادی که لایک کردند
MAYBE YOU ARE NEXT
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج