جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

16 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
15 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

کلاس آموزش تقلبات سیاه

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: کلاس آموزش تقلبات سیاه
ارسال شده در: دیروز ساعت 20:10
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
نمرات جلسه دوم


نمرات گروهی:

تلما هلمز: ۱۰
پرنتیس گاتو: ۱۰

نمرات فردی:

نورا پردفوت*: ۵

* به علت عدم شرکت هم گروهی تکلیف به صورت فردی محاسبه شد.


ریونکلا: ۵
گریفیندور: ۱۰
هافلپاف: ۱۰
اسلیترین: -
MAYBE YOU ARE NEXT

پاسخ: کلاس آموزش تقلبات سیاه
ارسال شده در: جمعه 2 مرداد 1405 21:14
نمایش جزئیات
آفلاین
تلما هلمز vs پرنتیس گاتو
پرنتیس گاتو و همکارش @تلما هلمز

درود بر آقا گرگه!
آقا یچیزی! این نمره ی مارو رد کنید بیاد وگرنه حرکت مخصوص تلما گاتو رو میزنیم!
اصلا چرا من باید باید با ایشون همکار شم؟ من و اون روباه نارنجی که بیشتر شبیه بودیم!
نگاش کنید! از همون اول به در، دیوار، پنجره، تخته،من، شما، سنگ.. ام چیزه البته به شما مشکوک  نبود ولی به بقیه موارد چرا!
می گفت تکالیفو سر وقت نمیارم تحویل بدم! من تکالیفو دیر تحویل بدم؟
چرا باید دیر تحویل بدم وقتی که می تونم اصلا تحویل ندم؟
اصلا من یه گربه ی جذابم چرا باید با یه انسان همکاری کنم؟
اونم شخصی که اصلا شبیه من نیست!
ببین کاراشو آخه! ایشون خوش از همه مشکوک تره! مشکوک به چیه؟ به تقلب نرسوندن! ایشون از اوناست که میخوابه رو ورقه وقتی ازش تقلب میخوای!
مدیونید اگه فکر کنید میخواستم تقلب کنم!
تنها وجه اشتراکی که داریم اینه که ما هردو عضو مرگخوارانیم!
معمولا لرد تاریکی ها منو سینیوریتا هلمز رو باهم میفرسته ماموریت!
سینیوریتا هلمز به همه مشکوکه! منم که پرنتیس گاتوعم! همیشه تنها کارامو انجام میدم!
بخاطر همین فقط ما دوتا بی تیم می مونیم و بقیه همیشه تیم دارن.
ما یبار رفته بودیم یه ماموریت خیلی خطرناک رو انجام بدیم.
قرار بود ما یچیزی رو به گفته ی لرد تاریکی ها بخریم!...یچیز اسمشو نبر...
اون چیز..وسیله ی مشنگی به نام تلویزیون بود...البته نه هر تلویزیونی...تلویزیونی با کیفیت بالا و قیمت پایین...
لرد تاریکی ها بهمون گفته بود که با ملایمت این کار رو انجام بدید...منم به سینیوریتا هلمز گفتم که با ملایمت بپره رو کلشون! ایشون گوش نکرد بنده هم مجبور شدم خودم تنهایی کار رو پیش ببرم و بپرم رو کلشون!
ماموریت داشت خیلی خوب پیش می رفت تا اینکه سینیوریتا هلمز چوبدستیش رو دراورد و از جادو استفاده کرد.
خلاصه که ما اون روز علاوه بر بدست اوردن تلویزیون بدون پول ده تا انسان خبیث که قیمت باباشون رو گذاشته بودن رو تلویزیونا کشتیم!
البته که ما نکشتیم خودشون از دیدن جذابیت من حیرت کردن و مردن.
هرچند سینیوریتا هلمز برگشت بهم گفت انقدر مغرور نباش کسی بخاطر جذابیت تو نمرده همشون بخاطر زیبایی من مردن ولی خب حرف یه ادم مشکوک درست نیستش که!
خلاصه که من بعد از اون فاجعه همه ی گندکاری هارو انداختم گردن سینیوریتا هلمز (اینجاست که همکار به کارمون میاد :۰۰۷:) و ایشون هم همه ی خوبی های من رو ریشه از خودش دونست و به لرد سیاه گفتش که پرنتیس بخاطر من این همه قوی شده!
و در اخر هم که همه ی اتفاقات بد رو نسبت دادیم به سیبل تریلانی عزیز و خودمون از صحنه ی روزگار جیم شدیم. بماند که وزارت سحر و جادو اون روز هری پاتر رو به دفترش برد..
شاید منو تلما زیاد باهم تفاوت داشته باشیم ولی همیشه اون اعتماد به نفسه هستش که مارو شبیه هم میکنه...
البته این نظر مردمه به نظر من من خیلی کمبود اعتماد به نفس دارم و فقط حقیقت رو میگم. حقیقت زیبایی خودم! :۰۰۷:
این خاطره ی بالا بر اساس یک داستان واقعی بود اصلا هم ساختگی نبود!
درکل اگه بدونی همیشه با کی قراره همکار شی میتونی خودتو با شرایط وقف بدی..مثل امتحان دیروز که همه ی بچه ها توش پاس شدن.
نتیجه میگیریم یه همکار خوب یه همکار خوبه..مهم نیست چقدر واسه امتحان درس بخونی..در آخر اون همونیه که کمکت میکنه امتحان رو پاس شی!

پ.ن: چقدر بزنم به حسابت نمره ی خوب میدی؟
اگر از من خطایی دیدی شما خطای دید داری من خیلی گلم!
پاسخ: کلاس آموزش تقلبات سیاه
ارسال شده در: جمعه 2 مرداد 1405 19:22
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
من و همکارمون @پرنتیس گاتو!


سلام! بله جناب پروفسور!
ما داشتیم از نمره‌های تاریخ ملت رو رد می‌کردیم که دیدیم پروفسور کلاس بغلی تکلیف داده. بعد تکلیف‌شون هم گروهیه! گروهی!
هرچقدر اومدیم با تهدید و توهین و پارتی‌بازی و... شما رو راضی کنیم که آقا! بذار ما با این میرا گروه بشیم؛ قبول نکردی که نکردی!

در نتیجه ما هم که آدم کار گروهی نبودیم، گفتیم ایراد نداره. به‌هرحال ارشدی گفتن، سال‌پایینی‌ای گفتن؛ ملت رو تهدید می‌کنیم که اونا به جای ما شرکت کنن و ما نظارت می‌کنیم. ولی بهمون هشدار دادن که اتفاقاً به‌عنوان ارشد باید بیشتر از همه شرکت کنیم...

دوباره گفتیم ایراد نداره! می‌ریم با سایه‌ی خودمون رو دیوار هم‌گروه می‌شیم که... یهو صدای میرا رو شنیدیم. سرمون رو برگردوندیم و دیدیم که چی؟ این گربه‌ی نارنجی بی‌ادب! از دم میرا گرفته و داره می‌کشه!
ما هم از دمش گرفتیم و جداش کردیم محترمانه ازش درخواست کردیم که ولش کنه و اونم قبول کرد. بعدش باهم گفتگو کردیم و گفتیم این کارش چقدره عیبه! هیچی دیگه... همون‌طور حرف زدیم که فهمیدیم چی؟ اونم دنبال پارتنره! پس گفتیم حالا باهم دنبال پارتنر می‌گردیم.

هی این در و اون در زدیم و گشتیم، ولی هیچکس رو نیافتیم. اصلاً هم خودمون چون نمی‌خواستیم تکلیف رو انجام بدیم و با کسی هم‌کاری کنیم، بی‌میل نمی‌پرسیدیم... وقتی نا امید و غمگین یک‌جا نشسته بودیم، یهو به ذهن‌مون رسید؛ چرا باهم همکاری نکنیم؟!

درسته. درسته که من آدمم و اون گربه‌ست؛ من شکاکم و اون مشکوکه! درسته که من پرونده‌هارو حل میکنم و اون پرونده‌ داره! ولی اینا جلوی ما رو نگرفت.

بله جناب پروفسور. شما گفته بودین که باید سه تا شباهت بین خودمون بیابیم. بفرمایین:

۱. هردو کاملاً به شک کردن و اینا واقفیم!
به‌هرحال شغل‌مون ایجاب می‌کنه. من که به‌قول این روانشناس‌ها پارانوئیدم و کارم شک کردنه؛ این گربه‌ هم که به‌خاطر شغلش میدونه چطور رفتار کنه که کسی شک نکنه. در نتیجه، می‌دونیم چیکار کنیم که مراقب امتحان بهمون مشکوک نشه.

۲. هر دو نمره‌ی خوب می‌خوایم!
وقتی که نمره‌ی خفن بخوای و حوصله‌ی درس خوندن نداشته باشی، مجبوری که تقلب کنی. وقتی هم که خیلی نمره‌ی خوب بخوای، باید خیلی خوب تقلب کنی؛ طوری که هیچکس نفهمه. این به موفقیت تقلب ما کمک می‌کنه.

۳. استعدادمون توی داستان بافی!
وقتی به هرچیزی بی‌دلیل شک کنی، مجبوری توی داستان بافتن قوی باشی. از طرفی پرنتیس هم به‌خاطر شغلش باید بتونه با داستان بافتن خودش رو نجات بده. اینجوری حتی اگه لو بریم هم می‌تونیم داستان ببافیم تا در بریم!

۴. اعتماد به‌ نفس!
وقتی هم من و هم پرنتیس با اعتماد به نفس به ورقه خودمون نگاه کنیم و حلش کنیم، کدوم مراقبی بهمون شک می‌کنه که میخوایم تقلب کنیم؟


ما حتی چهارتا ویژگی گفتیم.

اهم. بله. داشتیم می‌گفتیم؛ همکارمون میاد و توضیح میده چطور این ویژگی‌ها بهمون کمک می‌کنه تقلب کنیم.
واسه چی داری تعقیبم می‌کنی؟
خیلی مشکوکی!
پاسخ: کلاس آموزش تقلبات سیاه
ارسال شده در: پنجشنبه 1 مرداد 1405 23:24
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
همکار متقلبم، نیمفادورا تانکس و خودم تقدیم می‌کنیم!

نقاط اشتراک: ۱. شباهت اسمی ۲. هم‌شغلی ۳. استعداد بالا در انداختن و برخورد با اشیا و افراد...

-------
تجربه ثابت کرده وقتی با یکی شباهت اسمی داری، دیگه موقع جابه‌جا کردن برگه امتحانی با نگرانی اینکه " الان مک‌گونگال میاد بالا سرم و می‌بینه برگه به اسم خودم نیست." مواجه نمی‌شی! راحت کتاب رو با هم کلاسی هم نامت تقسیم می‌کنی و سر جلسه راحت تقلبت رو می‌کنی. نیمفادورا و نورا هم شباهت‌های زیادی دارن! هزینه‌ش یکم غلط گیر برای پاک کردن «یمفاد» و از طرف دیگه استفاده جوهر قلم‌پر برای افزودن همون «یمفاد» به کلمه نوراست! برای همینه که نیمفادورا و من الان از هاگوارتز فارق‌التحصیل شدیم! یادم میاد یه روز پروفسور فیلت‌ویک اومد و گفت برگه‌ها افسون شده تا قبل نوشتن اسممون نتونیم جواب سوالا رو بدیم. حدس بزنین چی شد؟ خب یه باگ کوچولو داشت... اون فقط اسم رو می‌خواست نه فامیل رو. برای همین با تکنیک زیر تونستیم راحت کارمو رو انجام بدیم!

[img width=300]تصویر تغییر اندازه داده شده[/img]

تصویر تغییر اندازه داده شده


چی بهتر از اینکه همکارت توی تقلبات مدرسه‌ای، همکارت توی دفتر کاراگاهی باشه؟ البته که هیچ کدوم از کاراگاه‌های اونجا اینو نمی‌دونن. حتی نمی‌دونن ما قبلا هم همکار بودیم! فقط می‌دونن دستاوردهای زیادی توی حل کردن پرونده داریم. کمتر پرونده‌ای میاد زیر دست یکی از ما و حل نشده می‌ره بیرون. در این باره... ما مدیون استعدادهای هم توی حل پرونده‌ایم!

شاید فکر کنین... خب چجوری پرونده‌ها و اسناد رو به هم می‌رسوندین؟ کسی که نمی‌دونست اصلا همو می‌شناسین! و خب... اینجا به غول مرحله آخر می‌رسیم! خب... من که چوب‌کبریتم. با وزش باد کولر چند بار رفتم و چندتا گلدون رو سر مردم حواله کردم! اگه از نیمفادورا هم بپرسی، می‌تونی با شاهکار ریختن قهوه روی کت و شلوار و یا مانتوهای اتو کشیده رده‌بالاها مواجه بشی. مثلا توی زمان اوج گیری لرد باید یه چندتا سند رو جابه‌جا می‌کردیم... با یه قهوه و برخورد باهم کار دراومد! همه از دستمون ذله شدن، ولی مشکوک نه! ما اصلا به اون بخش دسترسی نداشتیم که بخوان بهمون مشکوک بشن... اما گزارشات عجیبی هم معمولا به گوش می‌رسن... چند نفر رفتن گفتن بعد برخوردشون با دورا یا من کیف پولشون گم شده! هی... تقصی ما که نیست... عمرا!
وی پس از نوشتن این پست به هوا خاست!
پاسخ: کلاس آموزش تقلبات سیاه
ارسال شده در: جمعه 26 تیر 1405 23:48
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
جلسه دوم تدریس تقلبات سیاه

همکاری




سلامی چو بوی گند پیاز! چرا که هیچ بوی خوبی گندتر از بوی پیاز نداریم و نخواهیم داشت. یه بار یه دوست خوبم که هیچوقت ندیدمش گفت که دیوها مثل پیازن. شاید شما هم مثل اون یکی دوست خوبم که اون رو هم هیچوقت ندیدمش فکر کنید که چون بو می‌دن مثل پیازن...
ولی نه!

دیوها مثل پیاز، لایه لایه‌ن. حالا اومدم بگم که تقلبات هم مثل پیاز، لایه لایه‌ن.

چطوری؟ الان می‌گم...

جلسه‌ی پیش، گفتیم که اگه بخوایم یه متقلب خوب باشیم، باید یه الگوی خوب توی تقلب پیدا کنیم. این جلسه می‌خوایم وارد لایه‌ی بعد بشیم و بگیم که اگه بخوایم خوب تقلب کنیم، به چی نیاز داریم و باید چیکار کنیم!

همکار! بلی... مهم‌ترین و اصلی‌ترین موضوع بعد از داشتن الگو توی تقلب، داشتن همکاری و همکاره. یک انسان یا جادوگر یا گرگ و درنده و چرنده و غیره، بدون داشتن روحیه‌ی همکاری در تقلب نمی‌تونه موفق بشه، چون تقلب خیلی کار ظریفیه و همینجوری و کشکی کشکی نمی‌شه تقلب کرد و رد شد و رفت. گاهی باید دوغی دوغی رد نشد و موند حتی... البته مورد داشتیم با یه سطل ماست هم تونسته، که البته اینا جزو استثنائات بوده و نمی‌شه روشون حساب کرد.

خلاصه... بخوام برای اهمیت موضوع همکاری توی تقلب مثالی بزنم، می‌تونم به تقلبات در امتحانات اشاره کنم. مکانی که وقتی اسم تقلب میاد، به عنوان اولین مورد به ذهن اکثرمون میاد و می‌تونیم اونجا رو مثال بزنیم. رد و بدل شدن نگاه‌ها، پرسش‌ها و حتی برگه‌ها و مکانی که عضله‌ی تقلب خیلی‌ها داخلش قوی شده و خیلی‌ها هم نه. حالا سوال اصلی اینجاست که آیا اگه همکاری نبود، می‌شد موفق شد که اونجا تقلب کرد؟ کی گفت آره؟ بیا برو بیرون... برو بیرون!

میزان خودکفایی شما دوست عزیز قابل ستایشه ولی اجازه بده که نپذیرم دیگه... نمی‌شه بدون همکار تقلب کرد. متاسفانه یکی از باگ‌های روزگار همینه که نمیشه و قابل دی‌باگ هم نیست. واقعا و حقیقتا که هعی...

حالا که فهمیدیم همکار داشتن و همکاری چقد مهم و اصله توی این موضوع، بریم سراغ اصل مطلب:

تکلیف شما این جلسه به صورت انتخابی ارائه می‌شه و ضمن اینکه دو راه به شما داده خواهد شد و شما باید یکی و فقط یکی از این دو راه رو انتخاب کنید و به همون شکل تکلیف رو ارائه بدید. به مزایای هر راه دقت کنید تا بعدا یه وقت پشیمونی و داستان نداشته باشیم...


راه اول، ارائه تکلیف به روش گروهی:
اینجا شما یک نفر رو به عنوان همکار انتخاب می‌کنید. منتهی یه شرط هست و اونم اینه که اون یه نفر نباید با شما هم گروهی باشه.


راه دوم، ارائه تکلیف به روش فردی:
اینجا شما یک کاراکتر معروف رو به عنوان همکار انتخاب می‌کنید.


تکلیف: شما باید یک همکار انتخاب کنید. اگه به صورت گروهی دارید تکلیف رو انجام می‌دید، باید با همکارتون یه صحبت و گفت‌وگو داشته باشید و اگه به صورت فردی دارید تکلیف رو انجام می‌دید، یه مکالمه ذهنی با همکارتون خواهید داشت. سه ویژگی مشترک باید بین خودتون و همکارتون پیدا کنید که این ویژگی‌ها به شکلی برای تقلب به شما کمک کنه.

مثلا مرگ و جعفر همکارن و هردو یه ویژگی مشترک دارن و اونم اینه که از گوسفند خوششون میاد. حالا جعفر چون چوپونه و مرگ هم چون گرگه. پس جعفر از این ویژگی مشترکش با مرگ استفاده می‌کنه و تقلبی که می‌کنه، اینه که گوسفندای کمتری ازش به مرگ می‌رسن. مرگ هم از این ویژگی استفاده می‌کنه و غرائز گرگی خودش رو هرموقع که به سراغش اومدن، از این طریق رفع می‌کنه.

این سه ویژگی مشترک رو و نحوه استفاده ازشون برای تقلب رو بدون هیچ محدودیت کلمه‌ای اینجا بگین. دقت کنین که ارائه تکلیف به صورت گروهی امتیازات خاصی داره و اونم اینه که هر فردی که با یه فرد حقیقی همکاری کنه، ۵ نمره اضافه‌تر دریافت می‌کنه.

مثلا جعفر که با مرگ همکاری داشته و مرگ توی ایفای نقش حضور داشته، نمره‌ش از ۱۰ نمره خواهد بود.

اما مرگ که با جعفر همکاری داشته و جعفر توی ایفای نقش نبوده، نمره‌ش از ۵ نمره محاسبه می‌شه.

پس...

شما باید سه ویژگی مشترک، بین خودتون و همکارتون پیدا کنید که این سه ویژگی به شکلی به شما برای تقلب کمک کنه. این ویژگی‌ها باید قابل تشخیص و ملموس برای همه باشه و البته توی شخصیت پردازی و معرفی شخصیت شما و همکارتون قابل تشخیص باشه. حالا دیگه خلاقیت خودتون و تقلباتتون...

موفق و متقلب باشید.
ویرایش شده توسط مرگ در 1405/4/26 23:52:53
MAYBE YOU ARE NEXT

پاسخ: کلاس آموزش تقلبات سیاه
ارسال شده در: جمعه 26 تیر 1405 22:13
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
نمرات جلسه اول


خب خب...
اول یکم راجع به مقیاس و ترازوی نمره دهی توضیح بدم. یه فلش بک بزنیم به جلسه‌ی تدریس و ببینیم چی گفته بودم؟

نقل قول:
بخش اول: شما باید نهایتا توی سه پاراگراف که هر پاراگراف نهایتا ۶۰ کلمه خواهد بود، سه الگوی برتر و مناسب تقلب معرفی کنین و توضیح بدین چرا برای تقلب باید این فرد رو الگو گرفت و چرا برتر و مناسبه. (تقلب: هرچی الگوی معرفی شده تقلبی‌تر و خلاقانه‌تر و خلق شده‌تر باشه، نمره‌ای که به تکلیفتون اختصاص پیدا می‌کنه بیشتره.)

بخش دوم: شما باید از بین سه الگویی که دادین، یه الگو رو برای خودتون انتخاب کنین. همچنین یه راه متقلبانه شرح بدین که چطوری الگوبرداری از الگوی خودتون رو بین ملت پخش کنین و مردم جذب بشن و از الگوی شما استفاده بکنن. (تقلب: بهتره راهی که شرح می‌دین خیلی سیاه و گول زنک باشه. اگه یه‌ذره اذیت هم توش باشه بد نیست. بالاخره فقط تقلب ملاک نیست و سیاه و دارک بودن هم نمره داره دیگه...)


بخش اول: برای بخش اول ما سه پاراگراف ۶۰ کلمه‌ای می‌خواستیم. پس ۳ نمره، برای سه پاراگراف با ۶۰ کلمه! کل محتوای پارگراف حساب شده، یعنی شکلکی هم بوده به عنوان کلمه حساب شده. ۱ نمره برای درست انجام دادن وظایف خواسته شده و ۱ نمره هم برای خلاقیت. جمعا ۵ نمره!

بخش دوم: برای بخش دوم ما یه انتخاب الگو خواستیم، یه معرفی راه برای پخش الگو بین مردم. که انجام دادن درست هرکدوم از این وظایف، ۲ نمره داره، یعنی ۴ نمره. و ۱ نمره هم برای خلاقیت. جمعا ۵ نمره!

بریم ببینیم چه کردید و چه آوردید؟...



نوادگان گودریک: ۸.۵


@دملزا رابینز: ۳+۱+۱+۴+۱= ۱۰
عالی و بی‌نقص!

@لیلی اوانز: ۱+۱+۱+۴+۱= ۸
دوتا از پاراگراف‌های تکلیفت بیشتر از ۶۰تا بودن. حقیقتا که ای بابا...

@تلما هلمز: ۰+۱+۱+۴+۱= ۷
نچ نچ نچ! امان از روده درازی... چه خبره؟ چرا انقد کلمه؟

@مرلین: ۲+۱+۱+۴+۱= ۹
یه پاراگراف فکر کنم از دست پیر نسبتا فرزانه در رفته بود.



سالازار و خانواده‌ی محترم: ۹


@گلرت گریندلوالد: ۳+۱+۱+۴+۱= ۱۰
عالی و بی‌نقص!

@بلاتریکس لسترنج: ۱+۱+۱+۴+۱= ۸
پاراگراف‌های بد! دوتا از پاراگراف‌ها حواسشون نبود که باید ۶۰ کلمه‌ای باشن. بی‌ادبا...



روونا اینا: ۸.۵


@هلنا ریونکلاو: ۳+۱+۱+۴+۱= ۱۰
عالی و بی‌نقص!

@آبرفورث دامبلدور: ۳+۱+۱+۴+۱= ۱۰
عالی و بی‌نقص!

کریدنس بربون مرحوم (@نورا پردفوت): ۲+۱+۱+۲+۱= ۷
یکی از پاراگراف‌هات حواس‌پرت بود. راهی هم که برای ترویج و الگو پراکنی معرفی کرده بودی نامرئی بود. ای بابا...

@ربکا: ۲+۱+۱+۲+۱= ۷
شما هم دچار بیماری پاراگراف پرتی شده بودی در یکی از مواردها. همچنین راهی که برای تبلیغ و مبلیغ و این داستانا نوشته بودی فرار کرده بود از پستت... نچ نچ نچ!



هلگا و بچه‌هاش: ۷.۵


@نیمفادورا تانکس: ۳+۱+۱+۲+۱= ۸
شما هم احتمالا گرسنه بودید و راه ترویج و تبلیغ رو نوش جان فرمودید. تغذیه مناسب سر کلاس فراموش نشه.

@پرنتیس گاتو: ۳+۰+۱+۲+۱= ۷
شما مطمئنی سر کلاس حضور داشتی؟ کی از شما خواسته بود برید با ملت تقلب کنید؟ ای بابا... الگو! ال- لگو هم برامون می‌آوردی قبول بود مرلین شاهده! راه ترویج مرویج هم که هویج... ای بابا.

این از حسابرسی!
جلسه بعد ایز کامینگ...
MAYBE YOU ARE NEXT

پاسخ: کلاس آموزش تقلبات سیاه
ارسال شده در: جمعه 19 تیر 1405 17:56
نمایش جزئیات
افتخارات
آفلاین
به نظر من خانواده "مقدس" پاتر و دوستانشون کلا نماد و الگوی تقلب برتر هستند!

متقلب رتبه اول: هری پاتر

اصلا کسی میتونه از این بشر دروغ گو تر و متقلب تر باشه؟ قدرتش مال هورکراکس لرده، ورد هاشو میده هرمیون براش اجرا کنه، دامبلدور دقیقا میگه بهش چیکار کنه و خانواده ویزلی در مواقع خطر براش قربانی میشن! بعد همه افتخارشو به اسم خودش نوشته! اخه جوجه زخمی تو خودت دقیقا چیکار کردی؟

متقلب رتبه دوم: جیمز پاتر

بچه رو ببین بابا معلومه چی بوده. ایشون رسما اسنیپ رو شکنجه میکرده، خودنما بوده، چند تا بچه خنگ تر از خودش رو مجاب میکنه برن تغییر شکل بدن و با گرگینه ای بازی بازی کنن که رسما هیچی اون زمان دست خودش نیست! بعد میگه ما میخواستیم کنارش باشیم! عمویی اون خودشم یادش نمیاد! یه قانون تو مدرسه نمونده اینا نشکسته باشن! بدتر از همه اینکه لیلی که عاشق اسنیپ بوده رو راضی میکنه زنش بشه!!!... این ادم با این ویژگی ها جدا ادم خوبه قضیه است؟!

متقلب شماره سه: لیلی پاتر

این خانوم قشنگ مثل شوهرش نمونه گول زدن بقیه است. از احساسات اسنیپ سوءاستفاده کرده و بعد میشینه شکنجه اسنیپ رو با خنده نگاه میکنه و آخرش هم میره زن قلدر مدرسه میشه!... بعد هم این طلسم محافظت هری پاتر به نظرم خیلی مسخره مونده روش. آقا اتاق کوچیک بوده، به هرحال اتاق بچه بوده، طلسم اول میخوره به مادر. اصلا شاید خودشو سپر محافظ هری هم حتی نکرده باشه... کسی چه میدونه؟! اینم به نظرم یکی از تقلبهاشه!


الگوی انتخابی:
هری پاتر!
یه عینک بذار، مظلوم باش، زخمی باش، موهاتو شلخته کن! همین!
بعد هم بقیه برات هزارتا کار میکنن و تو هم به اسم خودت ثبتش میکنی و چون خیلی گناه داری و خودت نمیتونستی و این حرفها!
تبلیغش هم خیلی ساده است. یه سریال ترکی میسازیم به اسم " هری گل". توش هری مثلا بدبخته و هی بلا سرش بیاد و اخرش ییهو قوی و پولدار و همچی بشه. خود مردم ازش الگو میگیرن هیچ، تازه حتی قیافه شون رو شبیه به هری میکنن!
پاسخ: کلاس آموزش تقلبات سیاه
ارسال شده در: جمعه 19 تیر 1405 15:51
نمایش جزئیات
آفلاین
تقلب؟ نچ نچ نچ نچ تقلب کار بچه های زشته!
ادم فروشی کنم بگم کی واسه تقلب خوبه؟ عمرا! من فقط روح فروشی و جن فروشی و از اینجو کارا میکنم!

راهکارهای من برای تقلب در کلاس:

1.دابی: اشتباه نکنید سینیور من با دابی تقلب نمیکنم! بخوامم بکنم دابی به من نمی رسونه! من با یکی از بچه های کلاس تقلب میکنم، تقلب رو میندازم گردن دابی! اونم که شروع میکنه به خود زنی پس چیزی لو نمیره!(بعدشم میفته زندان صداش در نمیاد)

2.مرگ: به حضورش اعتقاد خاصی ندارم اما خیلی باحال میشد اگه باهاش تقلب میکردم! البته با ایشونم مثل مورد قبلی تقلب مستقیم نمی کردم.
مثلا سر جلسه آزمون به مراقب محترم میگفتم که مرگ داره تقلب میکنه. مراقب هم که میرفت ازش تقلب بگیره مرگ می کشتش. هرچند این احتمال هم هست که خودمم بعدش راهی دیار باقی بشم.

3.باسیلیسیک: باز هم مثل دو روش قبلی تقلب بصورت غیر مستقیم انجام میشه. هرچند ممکنه خود کسایی که میخواستن باهام تقلب کنن اشتباهی به چشمای شهلاش نگاه کنن و مجذوبشون بشن. واسه همیشه. به هرحال پیش آمده دیگه پیشمیاد!


ولی اگه بخوام بگم کی رو بعنوان الگوم انتخاب میکنم...هوم...انتخاب سختیه...من...

آلبوس دامبلدور رو بعنوان الگوم انتخاب میکنم!
بعدشم همینجوری به هافلپاف امتیاز میدم! نه کسی گیر میده نه چیزی! آخرشم که میگم چه جالب هافلپاف برنده ی جام شد! بله دیگه ما اینیم!

پ.ن: اوا دیدید چیشد! من تقلب کردم و الگوم رو از خود کسایی که نام بردم انتخاب نکردم! بد شد که!
اگر از من خطایی دیدی شما خطای دید داری من خیلی گلم!
پاسخ: کلاس آموزش تقلبات سیاه
ارسال شده در: جمعه 19 تیر 1405 15:35
نمایش جزئیات
آفلاین
درود جناب مرگ


الگوی اول:
کوین کارتر: خب الان همه میگید چرا یه بچه سه سالِ؟ اتفاقا همین بچه سه سالِ میتونه از همه متقلب تر باشه آخه اصلا قابل باور که یه بچه بتونه انقدر لفظ قلم حرف بزنه یا بشه معاون محفل ققنوس ؛ اینجا حتما یه تقلبی کد تقلبی چیزی تو کار بود.

الگوی دوم:
دانش آموزای ماگل: اینجانب یه روز برای کاری رفته بود به یکی از مدرسه های ماگلی که با چیز عجیبی مواجه شد در روز امتحان پروفسوری که بهش میگفتن دبیر سر کلاس نشسته اما دانش آموزای ماگل داشتن تقلب میکرد جوری که یکی جلوش کتاب باز بود اون یکی داشت از این سر کلاس به اون سر کلاس تقلب میرسوند و یه گروه هم برگ هاشون رو جا به جا میکردن.

الگوی سوم:
مرلین بزرگ: درسته که ایشون جادوگر بزرگی هستن و حاجات ما دست ایشون ولی همین مرد بزرگ با زیرکی و تقلب دل روح تالار ما رو به دست آورد بعدم یه خواستگاری سوری راه انداخت.



الگوی برتر:
من کوین کاتر رو انتخاب می‌کنم.
چرا؟ چون با اون قیافه مظلومش میتونه همه رو فریب بده و کسی نمی‌فهمه که پشت این قیافه چه متقلب بزرگی پنهان شده.

افرادی که لایک کردند

Beware the ravens that whisper omens of death.𓆃
پاسخ: کلاس آموزش تقلبات سیاه
ارسال شده در: جمعه 19 تیر 1405 14:33
نمایش جزئیات
آفلاین
استادِ تقلباتِ مرگیِ بابا،

بخش اول: الگوهای برتر و مناسب تقلب مرلین

ریشی خودمان
ریشی مرلین کم ریشی نیست. ریشی بنده علاوه براینکه ریش مرلینه، فوق ریشانس هم داره و ریشاله خودش رو به تازگی منتشر کرده. کدوم ریشی بدون تقلب تو زندگیش اینهمه سال انقدر پرپشت و شاداب و بلند و دست و پاگیر می‌مونه؟ کدوم ریشی قدرت‌های جادویی منحصر به دعا کردن داره و ورد زبون این و اونه؟

هاولِ بابا
شما همین خونه هاول رو نگاه کن. هر دری می‌برتت یک جای جدید، یک تجربه متفاوت و عجیب، آیا این اوج تقلب نیست؟ اینطوری همه جا هستی، توی هر شهر و دیاری خونه داری، دیوار به دیوار هر کسی بخوای می‌تونی باشی. یا مثلا همون اهریمن آتیشی‌ای که باهاش زندگی می‌کنه رو ببین، هاول دیگه گالیون برق و گاز قلعه رو هم نمیده.

هری پاتر بابا
همین هری رو هم ببین فرزندم. چطوری یه الف بچه می‌تونه یکی از قدرتمندترین جادوگرای دنیای جادویی (بعد سالازار بزرگ و بنده‌ی کوچک) رو اینطوری از دنیا سقط کنه؟ حتما یه کدی چیزی زده باباجان. تقلب تو مرگ، کار هر کسی نیست. تعجبه برام که خود شما شک نکردید بهش.

بخش دوم: الگوی مرلین و راه متقلبانه‌ی گول زننده

الگوی اصلی مرلین: ریشی

نه اینکه ریشی مجبورمان کرده باشه ها، نه والا. اصلا با ریشاش ریشه نکرده تو مغز بنده و مثل یه انگل مغز ما رو کنترل نمی‌کنه. مطمئن باش باباجان.

راه و روش پخش الگو برداری از ریشی
آسون‌ترین راه همینه باباجان. ریشی رو توی جادوگرام ترند می‌کنیم و اسپانسر می‌گیریم براش. بعد حواس همه رو به یک واقعه‌ای مثل نبرد هاگوارتز پرت می‌کنیم و اینطوری مصرف‌کنندگان بیشتری جذب می‌کنیم. بعد انقدر مصرف کنندگان از الگوی ما الگو برداری می‌کنند که کم‌کم معنای زندگی رو از دست میدن و همه سیستم مغزیشون رو به دست ریشیشون می‌سپارند. اینجوریه که ریشی الگوی ما میشه الگوی دیگران.

افرادی که لایک کردند


".It's up to you how far you'll go. If you don't try, you'll never know"
Merlin
The sword in the stone