درهمان ناکجاآباد خوفناک، صدای خش خشی در پس زمینه ملانی را از جا پراند.
-یا ارواح ریش مرلین!
-پغ!
مرلین درحالیکه پشتش به ملانی بود، همانند غول چراغ جادو از ناکجاآباد در ناکجاآباد با دودی بنفش ظاهر شده بود و درحالیکه دود را از دورش میپراند، چندبار بدن مبارک را گردیداند یا شاید هم گردانید تا متوجه بشود که دقیقا پشتش به بندهی مرلینش است.
- عه فرزندم اینجایی؟ دفعه بعد باید بگم زاویه رو سیصد و شصت درجه تغییر بدن. البته مطمئن نیستم. شاید هم نود درجه درستتر باشه. من که ریاضی نخوندم فرزندم. یعنی خب وقتش رو داشتم همیشه، اما از زبان ریاضی هیچوقت خوشم نمیومد. هر چند الان اهمیتش رو روی تربیت فرشتهها درک میکنم... عه ملانی بابا، چی شده فرزندم صدام زده بودی؟

ملانی منطقش نمیمنطقید که چطور مرلین همیشه با صدا شدن اسمش از طرف بندهی پاکدلش، میتوانست در همه جا و همه وقت از جمله ناکجاآباد حضور داشته باشد. همچنین چرا به عقلش نرسیده بود که از همان اول مرلین کبیر را صدا بزند و راهی برای نجات دریابد. اما این درحال حاضر مهم نبود، مرلین الان آنجا بود و ملانی دیگر تنها نبود.
- من اینجا گم شدم. یعنی خب نمیدونم چطور اومدم اینجا، فقط میدونم دمپاییم نیست و احتمالا توی یه گیتار لعنتی گیر افتادم. مرلین... مرلینا؟
حرف ملانی با دیدن مرلین که داشت از شونه چپش با کس دیگه ای حرف میزد، قطع شد.
- از اون آبنبات لیموییها برای منم نگه دار باباجان...
- اهم اهم.
- باباجان. کجا بودیم؟

- من گم شدم، کمک؟!
مرلین اومد جلو و دستای ملانی رو توی دستای پیر و چروک لاغرش گرفت.
- فرزندم. توی دردسر بزرگی افتادی، ولی یه راه خروج هست.
ملانی خواست بازدمش رو از سر آسودگی رها کنه که حرفای بعدی مرلین اون بازدم رو تبدیل به سرفه کرد.
یک میلیون متر اینورتر
تلما درحالیکه از مزهی آبنبات لیمویی داخل اون پودر بنفش، شک و شبهه تمام احساسات هلمزیش رو درگیر کرده بود، بافت چیز دیگری را هم روی زبانش حس کرد. با دستش موی سفید متوسطی را از دهانش بیرون کشید. موی سفید؟!
نگاهی به دامبلدور مشتاق به آبنبات لیمویی انداخت، دامبلدور؟! یا نکنه مرلین نیاره، موی هرپوی کثیف...؟! یا حتی ریش مرلین؟!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



... وقتی بهش نیاز داریم یهویی غیبش میزنه... یهبار هم نگفت آبجوش بذاریم چایی بخوریم.

فقط نمیشه که همینطوری فقط سوگواری کنیم. باید برای کدخدا یه کاری...











