همین قضیه باعث شد تنفری عمومی از سمت بر و بچ اقلیت نسبت به این سگ رو سیاه فوران کند. به هر حال سیریوس وزیر جماعت است! مثلا باید اخلاق افراد دور و برش را خوب بشناسد. اما سهل انگاری کرد و به خاطر همین کوتاهیاش، ساحره به این دسته گلی پر پر شد... پس اقلیتیهای وفادار و با غیرت هم طی شورشی چند دقیقهای به سمتش تخم اژدها و لاشهٔ ماهی مرکب پرتاب کردند تا جایی که از وزارتخانه بیرون انداخته شد. بیشتر از این در مورد شورش حرف نمیزنیم؛ زیرا آنقدر کوتاه بود که ریموس از اول تا آخر سرگرم تقسیم کردن شکلاتش بین افراد بود و حتی متوجهٔ نبود داداشیاش نشد.
- عه، چرا یه تیکه اضافی مونده؟
مهم نیست؛ خودم میخورمش...
افراد حاضر با افسوس فراوان سر خود را تکان دادند و تکههای شکلات را گرفتند. ریموس نیز به گوشهای خزید تا با تکهٔ شکلاتش کمی خلوت کند...
- خب، حالا باید یه رئیس شایسته و لایق پیدا کنیم. باید کسی باشه که خیلی سریعتر دور خودش بچرخه تا بتونه راه رو پیدا کنه!
- چه کسی از ما برای ریاست بهتر؟!
سر همه به سوی سالازار اسلایترین کبیر چرخید که فیس فیس کنان دستان شکلاتیاش را میلیسید.
- آخهـــ
- آخر یا اعتراضی وجود دارد؟!
- نه نه نه...
فقط اینکه فصل پوست اندازیتونه و نگران بودم خسته بشین...- خیر! ما در همه حالت بهترین و شایستهترین هستیم.
اکنون باید به نجات مرحومه ترزا و مرگ برویم.- چرا باید ترزا رو نجات بدیم وقتی مرده؟
- اهم... ما نفوس مردگان را نیز نجات میدهیم!
سالازار با ابهت به دور خودش چرخیدـــچیز، یعنی زمین را با ابهت به دور خودش چرخاند و مطمئن بود چنان با سرعت آنرا میچرخاند که حوصلهٔ کسی سر نرود؛ چون حتی اگر سالازار اسلایترین هم باشد، باز هم به فکر راحتی و آسایش زندگی زیر دستانش هست. اما وقتی ایستاد و چشمانش را باز کرد دید که دوباره رو به روی افرادش است؛ که البته افرادش هر یک به سمتی پرتاب شده بودند جز ریموس که عشق جاودانهٔ شکلات او را سر پا نگه داشته بود. خشمش داشت از نحوهٔ چرخش زمین فوران میکرد که یکی بیهدف گفت:
- کاش میشد یکی از اون وسایل ماگلی داشتیم که باهاش کلیک کلیک میکنن و آدرس همدیگه رو میپرسن... اون وقت میتونستیم از خود مرگ یا ترزا بپرسیم کجا هستن. ما خیلی از این مشنگا عقبیم؛ واقعا سیاستهای پانمدی به کجا رسیـــ
- ساکت!
سالازار وراجِ معترض را ساکت کرد (البته مخصوصا او را نکشت چون اصیلزاده بود) و به فکر فرو رفت...
- میتوان آن کار را کرد و از خودشان پرسید... حلقه تشکیل دهید! ما روح ترزا را احضار خواهیم کرد!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج













