جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

84 کاربر(ها) آنلاین هستند (73 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
84 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری

بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات

نامزدهای تأییدصلاحیت‌شدهٔ وزارت سحر و جادو

ثبت‌نام نامزدها پایان یافت
مهلت تبلیغات: ۷ تا ۱۰ مهر

نامزدهای تأییدصلاحیت‌شده

مکان‌های مجاز فعالیت

باشگاه هم‌خوانی هری پاتر و سنگ جادو

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: باشگاه هم‌خوانی هری پاتر و سنگ جادو
ارسال شده در: دیروز ساعت 21:07
نمایش جزئیات
آفلاین
دوستان خیلی برام باحال بود که برای همه مثل من شروع از دورسلی ها عجیب به نظر اومده. این نشون می‌ده که شروع رولینگ یکجورایی سنت شکنی محسوب می‌شه و بعدش هم می‌بینیم که چه انتخاب مناسبیه.

بخش دیگه ای که نظرم رو جلب کرد این بود که درباره ی احساس دورسلی ها نسبت به پاتر ها اولین کلمه، ترس رو دیدم. و اگر این حسی باشه که نسبت به هری و جامعه ی جادوگری دارن دیگه خیلی هم غیرقابل درک به نظر نمی‌رسن. منظورم اینه که ما معمولا نسبت به کسی که ازش می‌ترسیم رحم یا عطوفت نداریم.
می خوام ارجاع بدم به قبل از گوگولیزاسیون جادوگری از جانب رولینگ ببینیم دنیا چه دیدی نسبت به جادوگرا داشته. فکر می کنم افسانه های برادران گریم، سفید برفی یا زیبای خفته، هانسل و گرتل یا جادوگر شهر از (شرقی و غربی) مثالای خوبی باشن.

و اینکه توی توصیفات کتاب انگار قصد بر این بوده که اون پس زمینه حفظ بشه و ازونجا پلی به دنیایی که رولینگ در ذهنش ساخته و پرداخته زده بشه. من توضیحاتی مثل بینی دراز یا دندونای پوسیده رو زیاد به یاد می‌یارم. و اینکه محیط دنیای جادوگری اونقدری که امکانش بود لاکچری محسوب نمی‌شه.

من قبلترها مجموعه ی فیلم ها رو دیده بودم و چند تا تفاوت برام قابل توجه بود. دامبلدور توی فیلما یه وجهه خیلی رهبر و پیشوا داره. ولی تو اولین برخوردم باهاش تو کتاب، یه پیر فرزانه ندیدم. کسی که فقط تو صورتش چندتا جای شکستگی داره و می‌گه بدنش زخم داره و همچنان با دیدن یک دوست قدیمی در جسم یه گربه amused می‌شه و لباساش یه جورایی قرتی طوره بیشتر یه قهرمانه که صرفا از لحاظ جسمانی پیر شده.

ولی هنوز خیلی آدم سوال برانگیزیه. مثلا می‌گه حتی اگر می تونستم زخم هری رو خوب نمی کنم چون بعضی از زخما come in handy. یکی به من بگه دقیقا چه استفاده ای؟


کدوم بزرگسالی نسبت به یه کودک همچین رویکردی داره؟ آره من ممکنه بعد از کلی سختی یه زخمی رو از بدنم پاک نکنم چون بخوام یه نشونه ای ازون روزا داشته باشم که تاثیراتش روی روحم شبیه توهم به نظر نرسه ولی برای بچه ای که یکسالشه و هیچ خاطره ای نخواهد داشت همچین چیزی رو باقی نمی‌ذارم. یا می‌تونست هری رو بسپاره به مک گوناگل یا هاگرید بگه برید ده سال بین ماگل‌ها زندگی کنید. یه نفر به من توضیح بده وات د فاز؟

یه نفر مطرح کرده بود چرا مک گوناگل کل روز روی دیوار نشسته بوده. من با مک گوناگل اینجا حس همدلی داشتم. فکر کنید یه زوج جوون که دوست شما بودن می‌میرن و بچه‌شون ازشون باقی می‌مونه و شما می‌دونید اون بچه قراره کجا گذاشته بشه. حداقل کاری که از دستتون برمیاد اینه که برید و هم منتظر دامبلدوری بمونید که احتمالا تا به حال یادگرفتید هر قدر دلش بخواد بهتون اطلاعات می‌ده و هم اینکه از محل بزرگ شدن اون بچه مطمئن بشید. و حتی توی متن می‌گه از جاش تکون نخورده بود. من اینجا یه وجدان خیلی بیدار می‌بینم که با خودش می‌گه هر اطلاعاتی ممکنه مفید باشه.

و چرا هاگرید برای جا به جایی هری انتخاب شده؟ شاید چون وفاداریش صد درصدیه؟ شاید چون یه کم خنگه؟ میشه یه کم راجع به مهربونی هاگرید اکلیلی بشیم؟ اونجایی که موقع خداحافظی هری رو بوس کرد.

جهت‌گیری کتاب یه جایی جالب بود.Harry Potter rolled over inside his
blankets without waking up. One small hand closed on the letter
beside him and he slept on, not knowing he was special, not knowing he was famous, not knowing he would be woken in a few
hours’ time by Mrs. Dursley’s scream as she opened the front door
to put out the milk bottles, nor that he would spend the next few
weeks being prodded and pinched by his cousin Dudley.
توی این پاراگراف حس کردم یه بخش بزرگ not knowing his parents are dead جا افتاده. ولی خوب ما که قرار نیست بشینیم غصه ی این بچه رو بخوریم مگه نه؟ باید با خودمون بگیم اوه، هری خاصه، هری مشهوره ولی با همه ی اینا توی شرایط بدی گیر می‌کنه. :فحش های زشت:




درباره ی توصیف خود هری هم حرف بزنیم.
even smaller and skinnier than he really was because all he had to
wear were old clothes of Dudley’s, and Dudley was about four
times bigger than he was. Harry had a thin face, knobbly knees,
black hair, and bright green eyes.
این هنرپیشه جدیده ی هری بچه ی باهوشی به نظر میاد ولی از صد متری داد میزنه«من توی خانواده ای بزرگ شدم که خیلی بهم می رسیدن.» رسما یه کوچولو تپله. با اعتماد به نفسه. نمی‌دونم چطور می‌خوام جای هری تصورات من قرار بگیره.
پاسخ: باشگاه هم‌خوانی هری پاتر و سنگ جادو
ارسال شده در: دیروز ساعت 15:07
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
سلام.

من قبل از این که وارد بحثایی که شده بشم، می‌خوام به ترتیب که کتابو خوندم و افکاری که به ذهنم اومد بگم. من چند بار کتابا رو قبلا خوندم، ولی سعی کردم مثل یه کتاب اولی بهش نگاه کنم. فعلا تو این پست فقط از فصل اول حرف می‌زنم، پستای بعدی فصلای بعدی.

اولش که ورنون ناخودآگاه از یه گروه جادوگر اسم پاتر می‌شنوه و می‌ترسه، با خودم گفتم الان یعنی نگران شد که خانواده همسرش آسیبی دیده باشن؟ ولی خیلی زود مشخص شد تنها نگرانیش لو رفتن ارتباط خودشون با پاترها بوده.

اسپویلربرای آشکار شدن کلیک کنید
چرا لرد به تنهایی رفت خونه پاترها و هیچ‌کدوم از مرگخواراش حتی شده باهاش نیومدن تا بیرون خونه منتظرش باشن؟ داخل خونه رو درک می‌کنم، احتمالا می‌خواسته خودش همه کارا رو انجام بده. ولی چرا هیچ مرگخواری دنبالش نبود؟ آیا این قضیه رو از مرگخواراش پنهان نگه داشته بوده که قراره بره یه نوزاد رو بکشه چون براش افت داشته؟

سوال دیگه‌م اینه که آیا گودریک هالو که محل زندگی پاترها بود، منطقه جادوگرنشین نیست؟ تا جایی که می‌دونم از هاگزمید بعنوان تنها دهکده‌ی تماما جادویی در انگلستان نام برده می‌شه پس یعنی گودریک هالو یا دهکده نیست (مثلا شهره ) یا تماما جادوگرنشین نیست. اما وقتی هری تو کتاب هفت به اینجا میاد به نظر میاد که حتی اگه منقطه تماما جادوگرنشین نباشه، ولی جادوگرای زیادی هستن. پس چرا تو کتاب باید هاگرید به دامبلدور بگه قبل از این که ماگلا برسن هری رو از خونه خارج کردم؟ چرا قبل از این که جادوگرا برسن نه؟ واقعا هیچ جادوگری اون اطراف نبوده که بخواد زودتر برسه؟ منظورم این نیست که جادوگری خبر سقوط لرد رو شنیده باشه و بدونه خونه پاترها کجاست و بخواد خودشو برسونه ببینه چی شده، چون احتمالا نمی‌دونستن پاترها کجا مخفی شده بودن، ولی تو گودریک هالو هیچ جادوگری نبود؟! ماگلای از همه جا بی‌خبر توجهشون ممکن بود به این خونه جلب بشه اما جادوگرا نه؟

در نهایت سوال آخرم که از دو سوال قبلی نشات می‌گیره اینه که چرا باید هاگرید می‌رفت هری رو میاورد؟ دامبلدور احتمال نداد شاید مرگخواری اونجا رفته باشه و هاگرید برای بدست آوردن هری باید باهاشون مقابله کنه؟ یعنی واقعا دامبلدور می‌دونست لرد تک و تنها رفته؟



@مرلین
نقل قول:
برای من فصل اول بسیار جالب بود. داستان از ورنون دورسلی شروع میشه و تقریباً میشه گفت که از زاویه دید این شخصیت وارد دنیای این کتاب می‌شیم. اینکه چرا نویسنده تصمیم گرفته از این زاویه دید شروع کنه برام عجیبه. خیلی دوست دارم نظر دیگران رو هم بشنوم.

منم دوست داشتم و با هرآنچه سلوینیا در این مورد گفت موافقم. من فکر می‌کنم کل هدف این بود که برای ما یه رمز و راز بمونه که یعنی هری چیه و به چه دنیایی تعلق داره که اینقد دورسلیا ازش دوری می‌جوین؟ تا پایان فصل 3 رسما چیزی از اون دنیا از نگاه افرادی از همون دنیا نمی‌دونیم. از طرفی نگاه ورنون، مثل نگاه ما می‌مونه. چون ما هم ماگلیم دیگه. و در واقع ما داریم دنیایی که رولینگ قراره بسازه رو از چشمای خودمون که برامون این چیزا عجیبه می‌بینیم و برامون سوال پیش میاد که یعنی با چی طرفیم؟

@مرلین و @فلور دلاکور
نقل قول:
از طرفی هری کمی به نظرم کم‌هوش به نظر میاد، با این اتفاقاتی که برات افتاده تا الان باید فهمیده باشی که خاصی، نه اینکه انقدر خودت رو سرکوب شده تصور کنی که چشم روی همشون بپوشونی!

نقل قول:
چیزی که اول توجهم رو جلب کرد، اینه که هری با وجود اینکه تمام زندگی‌ش رو در محیطی گذرونده که اطلاعات مهمی ازش پنهان شده، تقریباً هیچ‌وقت نسبت به این پنهان‌کاری‌ها حساس نمی‌شه. انگار «ندونستن» برای هری تبدیل به یک وضعیت عادی شده.

به نظرم اینجا باید به این نکته توجه کنیم که هری یه بچه‌ی 10 ساله‌س که رفتار دورسلیا باهاش خیلی بده. اگه یادتون باشه تو فصل سوم وقتی هری فقط یه سوال ساده راجع به لباس مدرسه جدیدش می‌پرسه که داره تو یه مایع خاکستری بدبو تغییر رنگ می‌ده، پتونیا نه با بیخیالی، بلکه طوری که چطور هری جرات کرده سوالی بپرسه برخورد می‌کنه و نوشته شده لب‌هاشو به هم فشار می‌ده. خود رولینگ صریحا می‌گه "مثل تمام مواقعی که هری جسارت می‌کرد چیزی بپرسه". یعنی اصلا خود سوال پرسیدن تو اون خونه، در مورد هرچیزی که باشه برای هری جرات می‌خواسته، چه برسه به این که بخواد از خانواده‌ش بپرسه که نقطه قرمز دورسلیاس. از من بپرسین آدم بزرگشم وقتی ببینه هربار از یکی سوال می‌پرسه با تَشَر پاسخ می‌گیره، دیگه از هرچی سوال پرسیدن از اون شخصه پشیمون می‌شه، دیگه هری که یه بچه‌س.

منم مثل بارتی برام عجیبه که چطور روان هری با وجود رفتاری که دورسلیا باهاش دارن نابود نشده. به قول بارتی "اینقدر که پروبالش رو چیدن که به نظرم همین که هنوز یه عقده‌ای حسود پرخاشگر یاغی نشده خیلی عجیبه."

از طرفی فراموش نکنیم هروقت اتفاق عجیبی میفتاد، هری به خاطرش تنبیه می‌شد. در حالی که دورسلیا می‌دونن هری کوچک‌ترین ایده‌ای نداره که جادوگره و پتونیا قطعا به خاطر لیلی می‌دونسته که کنترل این اتفاقات عجیب دست خودشون نیست و هری روحشم خبر نداره چی داره می‌شه. ولی با این حال هری تنبیه می‌شد تا مقصر شناخته بشه و برای عدم تنبیه دوباره مجبور شه سرکوب کنه انجام این کارها رو (دست خودش نبود، ولی می‌تونستن وانمود کنن از قصد کردی که!).

در نهایت کل پاسخ بارتی به این دو نقل قول نظر منم هست.

@بارتی کراوچ
نقل قول:
خُب چرا این همه اصرار و تلاش و سرسختی به خرج می‌دن که نامه به دست هری نرسه؟! چرا؟! بدید بره!

وای من تازه اینو که گفتی برام سوال شد که واقعا چرا؟ خیلی راحت می‌تونستن بذارن هری نامه رو بخونه و بعدم بگن هه، معلومه یکی خوب تصمیم گرفته سر کارت بذاره. آخه جادو و جادوگری چه صیغه‌ایه.
من فکر می‌کنم خانواده دورسلی به قدری از این که بخواد پای جادو تو خونه‌شون باز بشه وحشت دارن که فکرشون درست کار نمی‌کنه و می‌ترسن حتی کوچک‌ترین نشونه‌ای باعث بشه هری همه چیو بفهمه و همین فهمیدن هری پایان کار باشه و چیزی که ازش وحشت داشتن به سرشون بیاد.

نقل قول:
به نظر می‌رسه جامعه‌ی جادوگری به هنگام پخش شدن خبر سقوط لرد سیاه بیش از حد از خود بیخود شده و اوضاع تقریباً از دست وزارت سحر و جادوی انگلستان خارج شده! برای این وضعیت هیچ قانونی پیش‌بینی نشده. جغدهایی که در روز روشن در محیط‌های شهری دیده می‌شن و جرقه‌های جادویی که شب‌ها رو پیش چشم ماگل‌ها روشن کرده.

این بخش رو رولینگ به نوعی توی دست‌نوشته‌هاش با عنوان پوشش جادوگران بهش اشاره کرده. نقل قول می‌کنم:
نقل قول:
وزارت سحر و جادو همیشه سخت‌گیر نیست. روزی که خبر ناپدید شدن لرد ولدمورت پس از زنده ماندن هری پاتر از طلسم مرگ اعلام گشت، عفو یک‌روزه اعلام شد؛ چنان شور و هیجانی در جامعه‌ی جادوگری بود که جادوگران به شیوه‌ی سنتی با لباس‌هایی که یا فراموش کرده بودند عوضشان کنند یا برای جشن گرفتن آن‌ها را پوشیده بودند، به خیابان‌ها آمدند.

نابودی لرد به قدری اتفاق بزرگ و مهمی برای جامعه جادوگرا بوده که بعد از اون همه سال خفقانی که داشتن تجربه می‌کردن، این تنها دلیل شادیشون بوده. دامبلدور هم توی صحبتاش با مک‌گونگال می‌گه "باید بهشون حق بدی. توی این یازده سال دلایل خیلی کمی برای جشن داشتیم" و حالا یهو... کل دل‌نگرانیشون از بین رفت و زندگی عادی بهشون برگردونده شد.


در نهایت چیزی که کرنلیوس در مورد زمانبندی حمله به خونه پاترها و رسیدن هری توسط هاگرید به خونه دورسلیا مطرح شد برای منم سوال شد.

در مورد ترجمه‌ها هم یه چیزی بگم؟ با این که تو ترجمه حسین غریبی تمام اسم‌های افراد معادل انگلیسیشون تو پاورقی اومده، اما باقی اسما مثل اسم مکان‌ها (پریوت درایو) تو پاورقی نیومده. در حالی که من دوست داشتم انگلیسی این کلمات مهم رو هم که اینقد باهاشون سر و کار داریم بدونم.

از طرفی تو فصل اول، وقتی شبش می‌رن که بخوابن، تو اصلش نوشته پتونیا می‌ره "bathroom" و همون موقع ورنون قایمکی می‌ره پرده رو می‌زنه کنار که بیرونو سرک بکشه، حسین غریبی ترجمه کرده پتونیا رفته حموم. مشکل دستشویی چی بود خب؟ (اینو اضافه کنم که منظورم این نیست حموم غلطه‌ها، ولی حس کردم حضورش در اونجا کوتاه مدت‌تر از حموم بود. )
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/7/12 17:24:01
🦅 Only Raven 🦅
پاسخ: باشگاه هم‌خوانی هری پاتر و سنگ جادو
ارسال شده در: شنبه 11 مهر 1405 23:21
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
یکی از دوستان به این نکته اشاره کرده که رولینگ داستان رو از زاویه‌ی دید ورنون آغاز کرده؛ ماگلی که با وجود آگاهی کامل و بی‌نقصش از وجود دنیای جادوگری و جادوگرها، بیش از هر ماگل دیگری تلاش می‌کنه وجود هر نوع چیز غیرعادی رو انکار کنه. زیباییِ تفاوت استفاده از زاویه‌ی دید ورنون با استفاده از زاویه‌ی دید ماگلی که مطلقاً شناختی از جادو و جادوگری نداره، به نظر من جایی خودش رو نشون می‌ده که ما پی می‌بریم

اسپویلربرای آشکار شدن کلیک کنید
اساس و پایه‌ی مشکلاتی که جادوگران در سالیان دراز باهاش دست و پنجه نرم کردن دقیقاً همین افشا شدن یا پنهان موندن دنیای جادوگری از چشم ماگل‌هاست. چیزی که زمانی در گذشته‌های دور باعث قتل عام و کشتار بی‌رحمانه‌ی جادوگران به دست ماگل‌های متعصب می‌شده و حالا باز هم در صورت افشا می‌تونه پیامدهای دیگه‌ای رو به همراه داشته باشه. چیزی که بین دیدگاه گلرت گریندلوالد و آلبوس دامبلدور اختلاف ایجاد کرد. گریندلوالد می‌گفت چرا ما باید خودمون رو از این ماگل‌هایی که استعداد و قدرت به مراتب کمتری از ما دارن پنهان کنیم؟ و لرد ولدمورتی که با شدتی بسیار بیشتر اصرار داشت که جادوگران باید سرور و سالار باشن و ماگل‌ها و ماگل‌زاده‌ها بهشون خدمت کنن.


شاید رولینگ از ابتدا چنین قصدی نداشته، اما در نتیجه به نظر من اتفاقاً چه بهتر که ما به قول پروفسور مک‌گونگال با یکی از بدترین نوع ماگل‌ها ماجرا رو شروع می‌کنیم. راستش رو بخواید، به نظر می‌رسه جامعه‌ی جادوگری به هنگام پخش شدن خبر سقوط لرد سیاه بیش از حد از خود بیخود شده و اوضاع تقریباً از دست وزارت سحر و جادوی انگلستان خارج شده! برای این وضعیت هیچ قانونی پیش‌بینی نشده. جغدهایی که در روز روشن در محیط‌های شهری دیده می‌شن و جرقه‌های جادویی که شب‌ها رو پیش چشم ماگل‌ها روشن کرده.

اسپویلربرای آشکار شدن کلیک کنید
فقط کافیه به یاد بیاریم توی کتاب‌های دیگه چقدر شاهد این هستیم که وزارت سحر و جادو همه‌ی تلاشش رو داره می‌کنه با اِعمال قوانین سخت‌گیرانه جلوی افشا شدن دنیای جادوگری پیش چشم ماگل‌ها رو حتی در حد یک ماشین پرنده بگیره.


همه‌ی این‌ها نشون می‌ده دنیای جادوگری وضع نابسامانی داشته و جادوگران به شدت تحت فشار بودن؛ اما همیشه این سوال برای من مطرح بوده که خُب توی اون همه سالی که لرد ولدمورت در اوج قدرتش بوده، چه کارهایی انجام می‌داده؟ شاید در ادامه بتونیم به این چیزها دقت کنیم.
از طرفی سیریوس بلک نکات جالبی رو گفت که خُب الان خیلی نمی‌تونیم به جزئیاتش ورود کنیم ولی بعداً شاید بتونیم متوجه بشیم سوتیِ رولینگ بوده یا نه.
اسم سیریوس بلک اومد؛ کنجکاو شدم بدونم اون زمانی که هاگرید، هری پاتربچه رو با موتور سیریوس بلک آورد پیش دامبلدور، دقیقاً به چه ترتیبی و چه افرادی در محل حادثه حضور پیدا کرده‌ن؟! اصلاً به قول مک‌گوناگال، چرا دامبلدور باید این مأموریت رو به هاگرید بده؟

اسپویلربرای آشکار شدن کلیک کنید
خوب می‌دونیم که هاگرید به‌اندازه‌ی جادوگرهای معمولی اجازه/توان جادوگری و غیب و ظاهر شدن رو نداره. چنین مأموریتی فقط باید توسط خود دامبلدور انجام می‌شد. واقعاً بعضی از تصمیم‌های این بشر خیلی سخت قابل درکه!


از این حرف‌ها که بگذریم، یک مورد دیگه که چه در این سه فصل اول، چه در کتاب‌های بعد قابل تأمله، رفتار خانواده‌ی درسلی با هری پاتره. یکی از بچه‌ها مطرح کرد که خُب چرا این همه اصرار و تلاش و سرسختی به خرج می‌دن که نامه به دست هری نرسه؟! چرا؟! بدید بره!

بطور کلی بررسی انگیزه‌ها و افکار خانواده‌ی درسلی خودش می‌تونه جذابیت داشته باشه. ببینید من نمی‌دونم تا حالا تجربه‌ی این رو داشتید که از یکی از فامیل‌هاتون بخصوص انزجار داشته باشید یا نه. یعنی دقیقاً در موقعیتی قرار می‌گیرید که شاید دست به هر کاری بزنید که فقط اونها متوجه نشن شما در لحظه کجا هستید و چیکار دارید می‌کنید و یهو سرتون خراب نشن. حتی ممکنه یک عمر رو مشغول "فرار کردن" از اون فامیل‌های خاص باشید! منظورم این نیست که این رفتار نرماله؛ نه نرمال نیست. در دنیای امروز آدم‌ها رُک‌تر از قبل می‌تونن گزینشی آدم‌هایی که دوست دارن باهاشون رفت و آمد داشته باشن رو انتخاب کنن. حالا خودتون رو بذارید جای خانم و آقای درسلی که از این دنیا یک چیز رو بیشتر از هر چیزی می‌خوان: نرمال بودن و هیچ ربطی به دنیای جادوگری نداشتن! بعد چی می‌شه؟! آیینه‌ی دِق رو جلوی در خونه‌شون پیدا می‌کنن و
اسپویلربرای آشکار شدن کلیک کنید
"مجبورن"

بزرگش کنن.

بعضی از دوستان (از جمله خودم) اشاره‌های زیادی به خِنگ بودن هری پاتر داشتیم. صد البته که شخصاً خیلی قبول دارم که این بشر خنگه، ولی فعلاً توی یک تا یازده سالگیش، به‌نظرم تا حدی می‌شه بهش حق داد. اون همین الانش هم یه بچه‌ی خردسال و نابالغه و تو سنیه که طبیعتاً باید بچگی کنه، نه اینکه درگیر رمز و رازها و کندوکاو گذشته‌ی خودش و پدر و مادرش باشه. اون از بچگی کاملاً تحت اختیار و اراده‌ی درسلی‌ها زندگی کرده و حتی شاید دقیقاً ندونه آزادی داشتن یعنی چی؟ اینقدر که پروبالش رو چیدن که به نظرم همین که هنوز یه عقده‌ای حسود پرخاشگر یاغی نشده خیلی عجیبه.

اسپویلربرای آشکار شدن کلیک کنید
شک نکنید اگر هری پاتر در ادامه نامه رو نگیره و نفهمه چه چیزهایی در گذشته‌ش و حال و آینده‌ش هست، قطعاً هر چی بزرگتر می‌شه و به سن نوجوانی می‌رسه و همچنین با دسترسی بیشتر به فناوری‌های روز، قطعاً ته‌توی همه‌چیز رو درمیاره.


هر کاری می‌کنم کل پیامم رو می‌اندازه توی اسپویل. آقا کلاً کسایی که کتابا رو قبلاً نخوندن این پیام رو نادیده بگیرن.
پاسخ: باشگاه هم‌خوانی هری پاتر و سنگ جادو
ارسال شده در: شنبه 11 مهر 1405 19:41
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
خب خب خب! از همین اول چقدر بحث‌ها سنگین شروع شدن!

من با توجه به این که توی دوران کودکی و نوجوانی، این کتاب رو چندین و چند با خونده بودم، حقیقتاً این سه فصل برام چیز خیلی جدیدی یادآوری نکرد و همه‌ش رو یادم بود.

نکات جالبش برای من بیشتر همون قسمتی بود که ورنون اسم هری رو از جادوگرای توی خیابون شنیده بود، ولی می‌ترسید مستقیماً این موضوع رو از پتونیا بپرسه! خیلی سوسکی داشت تلاش می‌کرد اسمشو بفهمه!

یه سوالی که برام پیش اومد که حس می‌کنم یا من دارم اشتباه می‌کنم یا زمان‌بندی رولینگ خیلی درست نیست!

تا اونجایی که ما می‌دونیم اگه اشتباه نکنم کشته شدن لیلی و جیمز، شب هالووین اتفاق افتاده. اما ورنون صبح که داره میره سر کار آدما رو می‌بینه که دارن خوشحالی می‌کنن. بعد فردا شبش هری رو میارن دم خونشون!

اسپویلربرای آشکار شدن کلیک کنید
در صورتی که بعدها مشخص می‌شه که همون شبی که لیلی و جیمز کشته میشن، هری رو میارن پیش درزلی‌ها! یعنی اینجا یا یک شب هری پیش یکی دیگه بوده، یا این که مشکل زمانی وجود داره!

دوباره این که مک گوناگل هم از صبح تا شب یه لنگه پا دم خونه درزلی‌ها نشسته هم یه کم عجیب به نظر میاد!

@مرلین نوشته:
نقل قول:
اینجا یه سوال خیلی اساسی اینجا برام پیش میاد، اگه انقدر از نرمال نبودن هری می‌ترسیدند و یک‌سری نشونه‌ توی هری دیده بودند و همینطور نامه رو خونده بودند، چرا هری رو نمی‌فرستادند بره تا از دستش خلاص بشن و اون تایم از سال که نیست راحت‌تر زندگی کنند؟!

خب یه بار توی کتاب 5 تصمیم به این کار گرفتن و دامبلدور یه تهدید ریزی خاله پتونیا رو کرد و اشاره شد که احتمالاً یه مکاتباتی با هم داشتن که بهشون گفته اصلاً فکر بیرون کردن هری رو از سرشون بیرون کنن!

@سلوینیا نوشته:
نقل قول:

همین باعث شده برام سؤال جالبی باشه که به نظرتون ریشه‌ی نفرت پتونیا از جادو بیشتر حسادت و گذشته‌ی خودش با لیلیه، یا واقعاً از خود دنیای جادو می‌ترسه؟

اینم که کاملاً توی کتاب 7 توضیح داده میشه! پتونیا خیلی هم علاقمند بوده که به هاگوارتس بره و حتی با دامبلدور نامه نگاری کرده و درخواست کرده قبولش کنن. بعد که نمی‌کنن از این جادوگری و اینا متنفر میشه!
پاسخ: باشگاه هم‌خوانی هری پاتر و سنگ جادو
ارسال شده در: شنبه 11 مهر 1405 16:26
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
درود به همگی!
این بار موقع خوندن سه فصل اول هری پاتر برای بار نمی‌دونم چندم()، یه نکته توجهم رو جلب کرد که حس کردم ارزش داره یکم بیشتر درباره‌ش فکر کنیم. چیزی که شاید در نگاه اول خیلی مهم به نظر نیاد، ولی وقتی رفتار هری و واکنش آدم‌های اطرافش رو کنار هم بذاریم، چندتا سؤال جالب درباره‌ی شخصیت هری و گذشته‌ش به وجود میاد.

اسپویلربرای آشکار شدن کلیک کنید
چیزی که اول توجهم رو جلب کرد، اینه که هری با وجود اینکه تمام زندگی‌ش رو در محیطی گذرونده که اطلاعات مهمی ازش پنهان شده، تقریباً هیچ‌وقت نسبت به این پنهان‌کاری‌ها حساس نمی‌شه. انگار «ندونستن» برای هری تبدیل به یک وضعیت عادی شده.

مثلاً درباره‌ی پدر و مادرش، چیزی که می‌دونه اینه که مرده‌ن و قرار بوده در یک تصادف کشته شده باشن؛ اما همین‌جا چند تا سؤال خیلی ساده به وجود میاد: چرا هیچ‌وقت از خودش نپرسید چرا خاله‌ش وقتی اسم پدر و مادرش میاد این‌قدر عصبی می‌شه؟ اصلاً چرا آدم باید با بچه خواهرش که تو تصادف‌ کشته شده، انقدر بد رفتار کنه؟

حتی جالب‌تر اینه که هری به نظر نمیاد این سؤال‌ها رو سرکوب کنه؛ انگار اصلاً به ذهنش نمی‌رسن. و این من رو به این سؤال می‌رسونه که آیا هری واقعاً از گذشته‌ش راضی بوده که درباره‌ش کنجکاوی نمی‌کرد، یا اینکه انقدر به پنهان‌کاری عادت کرده بود که دیگه انتظار نداشت بزرگ‌ترها حقیقتی رو باهاش در میون بذارن؟

ماجرای نامه‌ها این موضوع رو عجیب‌تر می‌کنه. یک‌دفعه نامه‌هایی شروع می‌شن که هری نمی‌دونه از کجا میان، و واکنش ورنون بهشون کاملاً غیرطبیعیه. نه فقط اینکه نامه‌ها رو از هری پنهان می‌کنه؛ بلکه حاضر می‌شه خونه رو عوض کنه، به جای عجیبی بره و حتی از نامه‌ای که هنوز هری نمی‌دونه محتواش چیه، فرار کنه.

اینجا واقعاً دلم می‌خواد بدونم چرا هری نمی‌شینه از خودش بپرسه"اگر این نامه‌ها واقعاً بی‌اهمیتن، چرا عمو ورنون این‌قدر ازشون می‌ترسه و نسبت بهشون حساسه؟"

اصلاً چرا هری به این تناقض توجه نمی‌کنه که اگه طبق گفته های پتونیا اون فقط یه نامه‌س که اشتباهی به اسم هری فرستاده شده، چرا یک نامه‌ی معمولی باید باعث بشه یک آدم بالغ خانواده‌اش رو از خونه بیرون بکشه و به یک کلبه‌ی وسط دریا ببره؟

حتی می‌شه یک سؤال دیگه هم مطرح کرد: چرا هری هیچ‌وقت به این فکر نمی‌کنه که شاید دورسلی‌ها درباره‌ی والدینش دروغ گفته باشن؟ بالاخره تنها منبع اطلاعات هری درباره‌ی گذشته‌ی خودش، دقیقاً همون آدم‌هاییه که از اسم پدر و مادرش متنفرن. اگر کسی تنها اطلاعاتی که درباره‌ی گذشته‌اش داره رو از آدم‌هایی گرفته باشه که آشکارا از اون گذشته بدشون میاد، منطقی نیست که حداقل یک بار به اعتبار اون اطلاعات شک کنه؟

و اینجا به نظرم سؤال اصلی‌تر شکل می‌گیره: آیا هری کمبود کنجکاوی داره، یا ما داریم تأثیر زندگی‌ای رو می‌بینیم که در اون سؤال پرسیدن هیچ‌وقت فایده‌ای نداشته؟

چون شاید هری بارها سؤال‌هایی داشته، ولی از سال‌ها زندگی با دورسلی‌ها یاد گرفته که جواب گرفتن از بزرگ‌ترها بی‌فایده‌ست. وقتی هر بار درباره‌ی گذشته‌اش پرسیده، با عصبانیت یا سکوت مواجه شده، شاید کم‌کم اصلاً پرسیدن رو متوقف کرده.

ولی اگر این‌طور باشه، یک سؤال حتی جالب‌تر پیش میاد: پس چرا همین هری، وقتی وارد هاگوارتز می‌شه، برای بعضی چیزها این‌قدر کنجکاو می‌شه؟ چرا برای سنگ جادو، راهرو طبقه‌ی سوم و ماجرای اسنیپ سؤال می‌پرسه، اما درباره‌ی خودش نه؟

اگر سوالی پرسیدم که جوابش تو کتاب مشخص بود، معذرت می‌خوام چون سه فصل رو خیلی هول هولکی خوندم.
ویرایش شده توسط فلور دلاکور در 1405/7/11 18:07:48
ویرایش شده توسط فلور دلاکور در 1405/7/11 18:10:53
ویرایش شده توسط فلور دلاکور در 1405/7/11 18:12:06
Lorsque le pouvoir de l'amour triomphera de l'amour du pouvoir, le monde connaîtra la paix.تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: باشگاه هم‌خوانی هری پاتر و سنگ جادو
ارسال شده در: شنبه 11 مهر 1405 14:32
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
یه چیزی هم که از همون اول ذهنمو درگیر کرده اینه :

اسپویلربرای آشکار شدن کلیک کنید
چرا دورسلی‌ها این‌قدر از جادو متنفرن؟ به نظرتون واقعاً فقط به خاطر متفاوت بودنشونه، یا اتفاقی در گذشته باعث شده این‌طور با دنیای جادو دشمنی داشته باشن؟

به نظرم سؤال اول اتفاقاً جای بحث زیادی داره، چون توی همین سه فصل می‌بینیم نفرت دورسلی‌ها از جادو فقط یه «عقیده» ساده نیست. ورنون و پتونیا انگار از هر چیزی که هری رو به دنیایی متفاوت از دنیای خودشون وصل کنه، می‌ترسن یا عصبانی می‌شن.

مخصوصاً رفتار پتونیا برام جالبه. از همون واکنشش به حرف‌های مربوط به خواهرش می‌شه فهمید که گذشته‌ی لیلی هنوز براش یه موضوع حساسه. به نظرم ممکنه بخشی از این نفرت اصلاً از خود جادو نیاد؛ شاید بیشتر از احساس کنار گذاشته شدن و متفاوت بودنی باشه که پتونیا از دوران کودکی تجربه کرده. چون لیلی وارد دنیایی شده بود که پتونیا نمی‌تونست واردش بشه و احتمالاً همین موضوع روی نگاهش به جادو تأثیر گذاشته.

از طرف دیگه، ورنون حتی بدون اینکه اطلاعات زیادی از دنیای جادو داشته باشه، با شنیدن کوچک‌ترین اشاره‌ای به جادوگرها واکنش شدیدی نشون می‌ده. انگار برای اون، هر چیزی که خارج از چارچوب زندگی معمولی و «عادی» خودش باشه، تهدید محسوب می‌شه.

حالا چیزی که برای من جالبه اینه که اگر فقط از جادو متنفر بودن، چرا این نفرت رو روی هری هم خالی می‌کنن؟ هری که خودش انتخاب نکرده جادوگر باشه و حتی تا یازده‌سالگی از همه‌چیز بی‌خبره. شاید بخشی از رفتار اون‌ها در واقع تلاشی برای اینه که هری رو از چیزی که یادآور لیلی و گذشته‌ی پتونیاست دور نگه دارن.

البته این فقط برداشتیه که از همین سه فصل می‌شه داشت و شاید با ادامه داستان، دلیل بعضی از این رفتارها روشن‌تر بشه. همین باعث شده برام سؤال جالبی باشه که به نظرتون ریشه‌ی نفرت پتونیا از جادو بیشتر حسادت و گذشته‌ی خودش با لیلیه، یا واقعاً از خود دنیای جادو می‌ترسه؟
Yeah...We will return to peak...


나한테 그렇게까지 잘해주지 마
... 그게 날 무섭게 해...🦊


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: باشگاه هم‌خوانی هری پاتر و سنگ جادو
ارسال شده در: شنبه 11 مهر 1405 14:21
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
درود بر ریش سفید کبیر

نقل قول:
برای من فصل اول بسیار جالب بود. داستان از ورنون دورسلی شروع میشه و تقریباً میشه گفت که از زاویه دید این شخصیت وارد دنیای این کتاب می‌شیم. اینکه چرا نویسنده تصمیم گرفته از این زاویه دید شروع کنه برام عجیبه. خیلی دوست دارم نظر دیگران رو هم بشنوم.


راستش منم فصل اول رو از همین جهت جالب دیدم. چیزی که برام سؤال شد اینه که چرا رولینگ تصمیم گرفته داستان رو با ورنون دورسلی شروع کنه؛ شخصیتی که نه‌تنها قهرمان داستان نیست، بلکه اساساً هیچ درکی از دنیای جادو نداره.

به نظرم این انتخاب اتفاقاً باعث میشه دنیای جادو برای خواننده مرموزتر بشه. ما هم مثل ورنون اول با اتفاقات عجیبی روبه‌رو می‌شیم، ولی هنوز نمی‌دونیم دقیقاً چه خبره. حتی واکنش‌های ورنون به جغدها، آدم‌های عجیب‌وغریب و اتفاقات غیرعادی، باعث میشه بفهمیم این دنیای جادویی چقدر با دنیای معمولی‌ای که اون می‌شناسه فاصله داره.

از طرف دیگه، یه نکته جالب اینه که هری هنوز اصلاً وارد داستان نشده، ولی تقریباً همه‌چیز حول محور اونه. همین باعث میشه کنجکاو بشیم که این بچه کیه که حتی آدم‌هایی که ما هنوز نمی‌شناسیم، این‌قدر درباره‌ش حرف می‌زنن و منتظرش هستن.

حالا یه سوال هم به ذهن خواننده میاد: اگر فصل اول از دید یک شخصیت جادویی شروع می‌شد، مثلاً دامبلدور یا مک‌گونگال، داستان جذاب‌تر می‌شد یا همین شروع از دید ورنون باعث شده ورودمون به دنیای جادو مرموزتر و کنجکاوی‌برانگیزتر باشه؟


نقل قول:
به نظر من گفت و گویی که بین هری و مار بوآ بود خیلی عمیق‌تر از چیزی بود که نشون میده. مار از جای دوری اومده بود و تنها بازمانده‌ی خانواده خودش بود و با این حال انگار جایی زندانی شده بود که مجبور بود آدمای اطرافش رو تحمل کنه، تقریباً مشابه وضعیتی که ما از هری توی خونه‌ی دورسلی ها دیدیم.
به همین خاطر درآخر فصل دوم من به شخصه به شدت دلم برای هری سوخت:
نقل قول:

When he had been younger, Harry had dreamed and dreamed of some unknown relation coming to take him away, but it had never happened; the Dursleys were his only family.

از طرفی هری کمی به نظرم کم‌هوش به نظر میاد، با این اتفاقاتی که برات افتاده تا الان باید فهمیده باشی که خاصی، نه اینکه انقدر خودت رو سرکوب شده تصور کنی که چشم روی همشون بپوشونی!


آره دقیقاً، منم موقع خوندن این بخش یه همچین حسی داشتم. به نظرم گفت‌وگوی هری و مار بوآ فقط یه صحنه بامزه برای نشون دادن توانایی عجیب هری نیست؛ یه جورایی برای اولین بار تنهایی و حس گیر افتادن هری رو از طریق یه موجود دیگه بهش نشون میده. هردوشون جایی هستن که انتخاب نکردن و مجبور شدن شرایطی رو تحمل کنن که خودشون نقشی توش نداشتن.
حتی اون جمله‌ای که آوردی خیلی دردناکه؛ هری واقعاً منتظر بوده یه نفر بیاد و نجاتش بده، ولی هیچ‌وقت کسی نیومده. شاید برای همین هم رابطه‌ای که با مار برقرار می‌کنه، با اینکه خیلی کوتاهه، یه حس عجیبی داره؛ چون برای چند لحظه با موجودی حرف می‌زنه که انگار خودش هم دقیقاً حس تنهایی و اسارت رو می‌فهمه.
ولی درباره اینکه هری چرا متوجه خاص بودن خودش نمی‌شه، فکر کنم باید یه مقدار هم به شرایطش حق بدیم .
هری از بچگی دائماً توسط دورسلی‌ها تحقیر شده و بهش القا شده که «تو یه بچه معمولی و دردسرسازی». وقتی یک نفر از کودکی مدام یه تصویر خاص از خودش دریافت کنه، حتی اتفاقات عجیب هم ممکنه براش تبدیل بشه به چیزهایی که سعی می‌کنه نادیده بگیره.
البته قبول دارم بعضی جاها آدم دلش می‌خواد یقه‌شو بگیره و بگه: هری جان، فقط یه لحظه بشین اتفاقات این چند سال رو کنار هم بذار!

موهات تکون می‌خوره، با مار حرف می‌زنی، یه‌دفعه روی پشت‌بوم ظاهر می‌شی... بعد هنوز فکر می‌کنی کاملاً عادیه؟!


برای فصل سوم

نقل قول:
چیزی که برام توی فصل سوم جالب بود، مهربون شدن ناگهانی دورسلی‌ها با هری بود. اینکه اون نامه انقدر ورنون و پتونیا رو ترسوند و از طرفی نکته دیگه‌ای که من متوجهش شدم اینه که دورسلی ها خیلی روی نرمال و عادی بودن تاکید دارند ولی رفتارشون با هری دقیقا متضاد یک خانواده عادیه. حتی ورنون کل زندگیش رو بهم ریخت که از دست نامه‌ها فرار کنه.


اسپویلربرای آشکار شدن کلیک کنید
این نکته درباره تناقض رفتارشون با چیزی که خودشون «نرمال بودن» می‌دونن واقعاً جالبه! مخصوصاً ورنون که حاضر میشه کل زندگی و خونه و کار و حتی آرامش خودش رو به هم بریزه، فقط برای اینکه با دنیای جادو و نامه‌ها مواجه نشه. یعنی انگار خود نامه‌ها از حضور هری براش ترسناک‌ترن!

اما سؤال آخرت واقعاً جای فکر داره. به نظرم یکی از دلایلش اینه که دورسلی‌ها فقط از «خود هری» نمی‌ترسن؛ از دنیای جادویی‌ای که پشت هری قرار داره می‌ترسن. فرستادن هری به جای دیگه احتمالاً از نگاه ورنون به معنی این نیست که قضیه تموم میشه؛ چون ممکنه جادوگرهای دیگه باز هم پیداشون کنن یا سراغ هری بیان.

از طرف دیگه، یه نکته مهم‌تر هم هست: هری برای دورسلی‌ها با اینکه مایه دردسره، در عین حال عضوی از خانواده پتونیاست و ظاهراً نمی‌تونن به همین راحتی از شرش خلاص بشن. مخصوصاً با توجه به چیزی که بعداً درباره ارتباط هری با مادرش می‌فهمیم، موندن هری در خانه دورسلی‌ها اهمیت بیشتری پیدا می‌کنه.

ولی چیزی که برای من بامزه‌تره اینه که دورسلی‌ها خودشون دقیقاً کاری رو انجام میدن که ازش متنفرن: زندگیشون رو به خاطر یک اتفاق غیرعادی کاملاً غیرعادی می‌کنن!
ورنون حاضر میشه به جزیره بره، خونه عوض کنه و از همه‌چیز فرار کنه، فقط برای اینکه ثابت کنه «ما کاملاً عادی هستیم»
Yeah...We will return to peak...


나한테 그렇게까지 잘해주지 마
... 그게 날 무섭게 해...🦊


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: باشگاه هم‌خوانی هری پاتر و سنگ جادو
ارسال شده در: شنبه 11 مهر 1405 13:41
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
به عنوان شروع بحث و گفتگو، از نظر من چندین نکته بودند که ارزش بحث یا فکر کردن راجع بهشون در این سه فصل دیده می‌شد. چندتایی از این نکته‌ها که به نظر خودم جالب یا عجیب اومد رو باهاتون به اشتراک می‌ذارم که بتونیم از یک جایی شروع کنیم.

فصل اول

برای من فصل اول بسیار جالب بود. داستان از ورنون دورسلی شروع میشه و تقریباً میشه گفت که از زاویه دید این شخصیت وارد دنیای این کتاب می‌شیم. اینکه چرا نویسنده تصمیم گرفته از این زاویه دید شروع کنه برام عجیبه. خیلی دوست دارم نظر دیگران رو هم بشنوم.

فصل دوم

به نظر من گفت و گویی که بین هری و مار بوآ بود خیلی عمیق‌تر از چیزی بود که نشون میده. مار از جای دوری اومده بود و تنها بازمانده‌ی خانواده خودش بود و با این حال انگار جایی زندانی شده بود که مجبور بود آدمای اطرافش رو تحمل کنه، تقریباً مشابه وضعیتی که ما از هری توی خونه‌ی دورسلی ها دیدیم.
به همین خاطر درآخر فصل دوم من به شخصه به شدت دلم برای هری سوخت:
نقل قول:

When he had been younger, Harry had dreamed and dreamed of some unknown relation coming to take him away, but it had never happened; the Dursleys were his only family.

از طرفی هری کمی به نظرم کم‌هوش به نظر میاد، با این اتفاقاتی که برات افتاده تا الان باید فهمیده باشی که خاصی، نه اینکه انقدر خودت رو سرکوب شده تصور کنی که چشم روی همشون بپوشونی!

فصل سوم

چیزی که برام توی فصل سوم جالب بود، مهربون شدن ناگهانی دورسلی‌ها با هری بود. اینکه اون نامه انقدر ورنون و پتونیا رو ترسوند و از طرفی نکته دیگه‌ای که من متوجهش شدم اینه که دورسلی ها خیلی روی نرمال و عادی بودن تاکید دارند ولی رفتارشون با هری دقیقا متضاد یک خانواده عادیه. حتی ورنون کل زندگیش رو بهم ریخت که از دست نامه‌ها فرار کنه.
اسپویلربرای آشکار شدن کلیک کنید
اینجا یه سوال خیلی اساسی اینجا برام پیش میاد، اگه انقدر از نرمال نبودن هری می‌ترسیدند و یک‌سری نشونه‌ توی هری دیده بودند و همینطور نامه رو خونده بودند، چرا هری رو نمی‌فرستادند بره تا از دستش خلاص بشن و اون تایم از سال که نیست راحت‌تر زندگی کنند؟!

".It's up to you how far you'll go. If you don't try, you'll never know"
Merlin
The sword in the stone
پاسخ: باشگاه هم‌خوانی هری پاتر و سنگ جادو
ارسال شده در: شنبه 11 مهر 1405 00:00
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
آغاز اولین هفته بحث و گفتگو + برنامه‌های ویژه فصل 1 تا 3
از شنبه 11 مهر تا جمعه 17 مهر

سلام!

می‌دونم که با پایان مهلت مطالعه سه فصل اول کتاب هری پاتر و سنگ جادو، همه‌تون هیجان اینو دارین که هرچه سریع‌تر فصل بعدی رو بخونین تا ببینین کی پشت دره، اما ما برای این که این صبر کردن رو برای شما آسون‌تر کنیم، قول هفته‌ی هیجان‌انگیز بحث و گفتگو رو دادیم که با برنامه‌های ویژه در ایفای نقش جادوگران شما رو به قدری سرگرم می‌کنه که فراموش کنین چقد برای خوندن فصل چهارم هیجان داشتین!

بخش اول: بحث و گفتگو

از همین حالا شما می‌تونین نظرات خودتون درباره این فصل رو در این تاپیک با بقیه به اشتراک بذارین و اگه سوالی براتون پیش اومده مطرح کنین، چون قراره یه هفته‌ی داغِ پر از بحث و گفتگو داشته باشیم که هیچ ابهامی در مورد این سه فصل برامون باقی نمونه!

لطفا توجه داشته باشین که صحبت درباره مواردی که تنها به این سه فصل مرتبطه کاملا آزاده، ولی اگه می‌خواین در مورد مطلبی صحبت کنین که از این سه فصل نشات گرفته اما اشاره به اتفاقات آینده داره، حتما از "اسپویلر" استفاده کنین تا چیزی از داستان برای کسانی که اولین‌باره وارد این دنیا شدن لو نره. برای این کار کافیه رو دکمه اسپویلر که در ویرایشگر سایت قرار گرفته کلیک کنین و متنی که می‌خواین پنهان بشه رو داخلش بنویسین. (عکس آموزشی)

هم‌چنین به شما توصیه می‌کنیم تا دست‌نوشته‌های رولینگ که نکات تکمیلی درباره دانسته‌های این سه فصل از کتاب داره رو مطالعه کنین. نظر برای هرکدوم فراموش نشه.
* پوشش جادوگران
* شماره چهار، پریوت درایو

در نهایت این نکته رو ذکر کنم که هر نظر در این تاپیک به جای 1 گالیون، 3 گالیون برای شما به ارمغان میاره.

بخش دوم: برنامه‌های ویژه

همونطور که قبلا هم وعده‌شو داده بودیم، قرار نیست این هفته تنها بحث و گفتگو کنیم و می‌خوایم در این سه فصل زندگی کنیم! پس برنامه‌های ایفای نقش جادوگران که در ادامه لیست شده رو فراموش نکنین. (لیست برنامه‌ها برای کسانی که نه فیلم‌ها رو دیدن و نه کتاب‌ها رو خوندن و برای اولین‌بار قراره پا به این دنیا بذارن، حاوی اسپویله. بنابراین لطفا فقط کسانی که از قبل با دنیای هری پاتر آشنایی دارن مطالعه کنن.)

برای شرکت در این برنامه‌ها که در انجمن شهر لندن برگزار می‌شه، تنها دسترسی "جادوگر" برای شما کافیه. پس اگه هنوز اقدام به ورود به ایفای نقش جادوگران نکردین، تنها کافیه براساس یکی از تصاویر کارگاه، داستانی در تاپیک کارگاه داستان‌نویسی ارسال کنین تا با دریافت توکن بتونین کلاه گروهبندی رو بر سر بذارین و در نهایت شخصیتی که می‌خواین باهاش تو این دنیا زندگی کنین رو انتخاب و معرفی کنین.

از شنبه 11 مهر تا جمعه 17 مهر، تمام رول‌های ارسالی در انجمن شهر لندن به جای 3 گالیون، 6 گالیون برای شما به همراه داره و هر رول در هفت تاپیک خاص زیر، به جای 4 گالیون، 10 گالیون به حسابتون واریز می‌کنه. هم‌چنین برخلاف تمام ماه‌های پیش، واریز خودکار گالیون‌ها به جای این که در انتهای هر ماه انجام بشه، به صورت هفتگی انجام می‌شه.

اسپویلربرای آشکار شدن کلیک کنید
* کلاه‌فروشی جادویی کریستی: به نقطه‌ی شروع کتاب برین و خودتون رو جای هرکس یا هرچیز (از ماگل‌ها و جادوگران گرفته تا مرگخواران و جغدهای نامه‌رسان) که می‌خواین بذارین و ماجرای روز بعد از شکست ولدمورت رو که در ابتدای کتاب از نگاه ورنون دورسلی دیدیم، حالا از نگاه اون شخص یا چیز شرح بدین. (رول تک‌پستی)

* ماجراهای مردم شهر لندن: شما چه جادوگری از یک خانواده‌ی جادوگر باشین و چه جادوگری از یک خانواده‌ی ماگل، در دوران بچگی نشانه‌هایی از داشتن قدرت جادویی رو بروز می‌دین. این که این نشانه‌ها برای شما چی بودن و چطور خانواده جادوگرتون اطمینان حاصل کردن شما قدرت جادویی دارین یا خانواده ماگلتون شک کردن تفاوتی با بقیه دارین رو بنویسین. (رول تک‌پستی)

* جادوگرام: همه‌ی طرفداران دنیای هری پاتر آرزوی دریافت نامه دعوت به مدرسه هاگوارتز رو داشتن. عکس لحظه‌ی دریافت نامه رو که کجا بودین و چی کار می‌کردین در شبکه اجتماعی جادوگرام با هشتگ #روزی_که_جادو_شروع_شد بفرستین. (ارسال تصویر یا نقاشی)

* نگارخانه‌ی خیال: ماجرای این که کجا بودین، چی کار می‌کردین و در لحظه دریافت نامه چه حسی داشتین رو با یک تصویر (که می‌تونه همون تصویر جادوگرام باشه) یا آهنگ وصف کنین و داستانشو تعریف کنین. (رول تک‌پستی)

* محله پریوت درایو: حتما جادوگران زیادی در سرتاسر دنیا خواستار این بودن تا هری پاتر مشهور رو ملاقات کنن. اما هری تنها چند خاطره رو یادشه که هیچ‌کدومش اونقدر طولانی نبود که منجر به لو رفتن راز دنیای جادوگران براش بشه. فکر می‌کنین علت چیه؟ شبکه‌ی سراسری گربه‌های خانم فیگ که از هری مراقبت می‌کردن تا زندگی به دور از جادو رو تا رسیدن به 11 سالگی طی کنه! (رول ادامه‌دار)

* غرفه بازی با مرگ: لرد ولدمورت تمام قدرتش رو با حمله به هری پاتر از دست داد، در حالی که همه می‌دونیم در نهایت زنده موند. اما کی می‌دونه در این دوران چی کار می‌کرد؟ (رول ادامه‌دار)

* کارگاه سوژه‌پردازی: برای هر ماجرایی که در این سه فصل نقل شده، در مورد هرکدوم از این سه موضوع که می‌خواین بنویسین: 1. یک اتفاق از داستان رو تغییر بدید. | 2. یک صحنه رو از زاویه دید متفاوت روایت کنید. | 3. یک صحنه‌ی تازه که می‌تونسته در بخشی از داستان بگنجه رو بنویسید. (رول تک‌پستی)



و در نهایت اجازه بدین این موضوع رو تکرار کنم:

آیا تازه به ما ملحق شدین و هنوز سه فصل اول کتاب رو مطالعه نکردین؟

هیچ مشکلی نیست. قرار نیست این برنامه مسابقه سرعت باشه. اگه تازه متوجه هم‌خوانی شدین، می‌تونین از اول شروع کنین و هر وقت به بخش فعلی رسیدین به بقیه ملحق بشین. همین‌طور اگه یک هفته فرصت نکردین فصل‌ها رو تموم کنین، لازم نیست برنامه رو رها کنین. با سرعت خودتون جلو برین و دوباره به جمع برگردین.
🦅 Only Raven 🦅
پاسخ: باشگاه هم‌خوانی هری پاتر و سنگ جادو
ارسال شده در: شنبه 4 مهر 1405 00:00
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
آغاز دو هفته‌ی اول هم‌خوانی - فصل 1 تا 3
یک هفته بخون، یک هفته توش غرق شو!

4 تا 10 مهر: مطالعه این سه فصل
11 تا 17 مهر: بحث و گفتگو + برنامه‌های ویژه این سه فصل


سلام به همگی!

بالاخره روز موعود فرا رسید و از حالا می‌تونین مطالعه‌ی سه فصل اول کتاب هری پاتر و سنگ جادو رو آغاز کنین. لطفا اگه تازه به ما ملحق شدین، حتما پست شروع تاپیک رو مطالعه کنین تا هم از راه‌های دسترسی به نسخه‌های متفاوت رایگان و پولی کتاب مطلع بشین و هم اگه سوالات رایج برای ملحق شدن به برنامه دارین رفع بشه.

لطفا در طی هفته‌ی مطالعه یعنی تا پایان 10 مهر ماه، پستی در این تاپیک ارسال نکنین و بحث و گفتگو رو تنها از 11 مهر آغاز کنین. با این حال در طی هفته‌ی مطالعه یعنی تا پایان 10 مهر ماه، شما می‌تونین نقل قول از متن کتاب، جمله، دیالوگ یا صحنه‌ای که دوست داشتین رو در تاپیک بریده‌ای از کتاب قرار بدین. در پایان روز 10 مهر، پستی در این تاپیک ارسال می‌شه و علاوه بر اعلام آغاز هفته‌ی بحث و گفتگو، برنامه‌های ویژه‌ای که برای این سه فصل در ایفای نقش جادوگران یا توسط همکارانمون در نظر گرفته شده قرار می‌گیره.

هم‌چنین به شما پیشنهاد می‌کنیم تا در پایان مطالعه‌ی هر فصل، پادکست لوموس کاری از مرکز دنیای جادوگری رو هم گوش کنین:

* فصل 1 - قسمت 1: پسری که زنده ماند
* فصل 1 - قسمت 2: ناپدید شدن محفظه‌ی شیشه‌ای
* فصل 1 - قسمت 3: نامه‌های مرموز
🦅 Only Raven 🦅

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.