بلاخره روز مقدس موعود باستانی سر رسید. اون لحظه و ثانیههای خاص گذشتن و یک صفحه جدید از زندگیمون شروع شد.
یک سالی که برای من سراسر تلخ بود. سراسر مشکل و مکافات و حرصی و عذاب و... تا آخرین روز خودش هم ادامه داشت. و حتی هنوزم که هنوزه... مشخص نیست قراره چند روز از سال جدیدمون رو به خودش الوده کنه.
اما شخصا توی زندگیم هیچوقت به اندازه الان امید نداشتم. امید به دیدن روزای بهتر. روزای صرفا عادی که به دنبال داشتن حداقلهای زندگیمون نباشیم. روز هایی که هر روز جان سخت تر دیروز نباشیم.
دغدغههامون در حد قهرمان شدن یا نشدن تیم کوییدیچ محبوبمون باشه. سال ها از جوانی و انرژیمون وقف مشکلات ادم بزرگترها نشه. امیدارم امسال، همگی به چیزی که میخوایم برسیم. منتظر میتینگ جشن ازادی جادوگران هستم که بیام و تکتک ملت رو اونجا از نزدیک ببینم. دست بدم و بغل کنیم و دور هم بگیم و بخندیم.
با همه اتفاقاتی که امسال برامون افتاد و همگی با پوست و استخونمون حسش کردیم. ناراحت شدیم. گریه کردیم. افسوس خوردیم... حتی بعضا عطش انتقام داشتیم... کسایی که بینمان دیگه نیستن، کسایی که میتونستن ولی دیگه نمیتونن و مهم تر از اینها... کسانی که هنوز بینمون هستن و باید قدر تکتکمون رو بدونیم.
با هر خوبی و خوشی و ناخوشیهایی که امسال توی سایت گذروندم. میتونم بگم قسمتی از زندگی من شده. این شناسههای آشنا و گاهی ناشناس. افراد صمیمی و حتی غیر صمیمی. همگی جزوی از تاریخچه زندگی من شدین و قصد رها کردنش رو هم ندارم.
با وجود تمام دوستیها، صمیمیتها و حتی اختلاف و دلسردیها... برای همگی اعضای سایت ارزوی یک سال، متفاوتتر از پنجاه سال اخیر رو براتون دارم.
آفرین به همگی که تونستین یک سال دیگه دووم بیارین. امیدوارم که سال دیگه نیاز نباشه این رو طبق روال هرسالم تکرار کنم...
پس،
تولد عیدتون مبارک.