گلرت گریندلوالد
از قلعهی نورمنگارد
- تولد نقش
- 1398/05/26
- آخرین ورود
- دیروز ساعت 09:45
- عضویت
- 1382/10/21
- پستها
- 1712
مستند توهمياليستي 2
در توهم... در تولد!
دودي سياه و غليظ به ناگه وارد توهم اسنيپ شد و وي را به سرفه افكنداند و در اين اثنا مرلين كبير با توربو به ميدان آمد!
پس از محو شدن دود سياه و كنار زده شدن ريش مرلين دوباره تصوير واضح شد كه اي كاش نميشد! آخه اين چه ذهنيه كه اين پيرمرد داره؟
دامبلدور با چشمان عشقولانه به پنلوپ گرنجر! خيره نگاه ميكرد و از آن طرفش در ميرفت!
تق!
مرلين: هوي چيكار ميكني سرژ؟
دامبلدور به اطرافش خيره شد: اين صداي دنگ گيتار از كجا اومد؟
ققي: دنگ چيه بابا تق تق بود... ولي گيتار هم بود! نكنه بروبچ بالاخره اومدن برا تولد؟
دامبلدور با آه و ناله گفت: نه... زوده هنوز... بابا ما تازه جفتمونو پيدا كرديم! ا... كي ريش منو گرفته؟ اهه... بي كمك ققي... كيه؟ هوي كيه؟ بابا ولم كن! كيه اينجا؟
مرلين ريش دامبل را كشان كشان به سمت لاي در برد و در را محكم بست و نگه داشت...
در دل: ها حالا ديگه چشمات رو قبل از اينكه سه بار آب بكشي اين ور اون ور ميچرخوني؟
صداي ويزويز: مرلين پاتو از رو گيتار من وردار... اسنيپ تو يه كاري كن!
- خب ميگي چيكار كنم؟ اا... آآآآآآآآآآآآآآآآ.... مرلين اون پاي گندتو از رو انگشتام بردار!!!
دامبل كه صداها رو شناخته: ها فهميدم! مرلين و سرژ و اسنيپ زود وردارين بياين بيرون!
مرلين رو به اسنيپ و سرژ: تسليم نشيد! اينجا فقط دامبل ما رو شناخته! يه لحظه صبر كنيد الان توهمو عوض ميكنم
هوا در هم پيچيده شد و دامبل دوباره روي ميز نشسته بود و اين بار با نگاه عشقولانه چشم در چشم ققي انداخته بود :bigkiss:
شترق!
همه رو به در شيشه اي اتوماتيك طبقه دوم برگشتند و نگاه كردند. عله پاتر با سر به در خورده بود
(گويا هوس مچ گيري داشت)
پشت سر او ريموس و برادر حميد و دو دختر بسيار مشكوك مي آمدند
اسنيپ سري به اطراف چرخاند..
مرلين: تو به چي نگاه ميكني؟ ها؟ چشاتو درويش كن! هوي سرژ با توهم هستم! اوهوييي!!!
عله پاتر كه حالا كله زخمي نيز شده بود با ملايمت در را گشود. و وارد شد
پشت سرش ريموس، دختر مشكوك 1.. دختر مشكوك 2... دختر مشكوك 3!!! و چهار پنج پسر ديگر وارد شدند!
عله بلافاصله بر يك ميز جهيد و قبل از هر سلامي و عليكي شروع به سخنراني كرد..
- خوش آمديد به تولد دوسالگي جادوگران!
- برو سر اصل مطلب!
- كي بود؟ كي همچين شوخي بيمزه اي با من كرد؟ آخه بچه جان تو كه مدرك نداري چرا اومدي اينجا واسه من متلك ميپروني؟
صدا: ها من فوق ليسانس مترجمي دارم! مگه نميدونستي؟
- مدرك كه كاري نداره! ميخواي الان صد تا مدرك برات رو كنم؟ مهم تجربس!
دختر مشكوك 2 كه كاپشن سفيد پوشيده بود به صدا درآمد: اين پيتزامونو بده بخوريم گشنمونه
و اينچنين شد كه سخنراني عله پاتر نيمه كاره ماند و مجبور به نزول كرد...
-------------------------------------
با تشكر از:
توربو مديا،
توهم مرلين،
توهم اسنيپ،
گيتار سه رژ،
سرژ،
جنبه افرادر مشکوک
جنبه اون یکی مشکوکه
جنبه همه !
مايكروفر بوتان...
نقل قول:
اين رو هم من گفتم!
با عرض پوزش از بي مزگي محض محظ محز مهز مهظ مهض اين چيزي كه خوانديد!
در توهم... در تولد!
دودي سياه و غليظ به ناگه وارد توهم اسنيپ شد و وي را به سرفه افكنداند و در اين اثنا مرلين كبير با توربو به ميدان آمد!
پس از محو شدن دود سياه و كنار زده شدن ريش مرلين دوباره تصوير واضح شد كه اي كاش نميشد! آخه اين چه ذهنيه كه اين پيرمرد داره؟
دامبلدور با چشمان عشقولانه به پنلوپ گرنجر! خيره نگاه ميكرد و از آن طرفش در ميرفت!
تق!
مرلين: هوي چيكار ميكني سرژ؟
دامبلدور به اطرافش خيره شد: اين صداي دنگ گيتار از كجا اومد؟
ققي: دنگ چيه بابا تق تق بود... ولي گيتار هم بود! نكنه بروبچ بالاخره اومدن برا تولد؟
دامبلدور با آه و ناله گفت: نه... زوده هنوز... بابا ما تازه جفتمونو پيدا كرديم! ا... كي ريش منو گرفته؟ اهه... بي كمك ققي... كيه؟ هوي كيه؟ بابا ولم كن! كيه اينجا؟
مرلين ريش دامبل را كشان كشان به سمت لاي در برد و در را محكم بست و نگه داشت...
در دل: ها حالا ديگه چشمات رو قبل از اينكه سه بار آب بكشي اين ور اون ور ميچرخوني؟
صداي ويزويز: مرلين پاتو از رو گيتار من وردار... اسنيپ تو يه كاري كن!
- خب ميگي چيكار كنم؟ اا... آآآآآآآآآآآآآآآآ.... مرلين اون پاي گندتو از رو انگشتام بردار!!!
دامبل كه صداها رو شناخته: ها فهميدم! مرلين و سرژ و اسنيپ زود وردارين بياين بيرون!
مرلين رو به اسنيپ و سرژ: تسليم نشيد! اينجا فقط دامبل ما رو شناخته! يه لحظه صبر كنيد الان توهمو عوض ميكنم
هوا در هم پيچيده شد و دامبل دوباره روي ميز نشسته بود و اين بار با نگاه عشقولانه چشم در چشم ققي انداخته بود :bigkiss:
شترق!
همه رو به در شيشه اي اتوماتيك طبقه دوم برگشتند و نگاه كردند. عله پاتر با سر به در خورده بود
(گويا هوس مچ گيري داشت)پشت سر او ريموس و برادر حميد و دو دختر بسيار مشكوك مي آمدند
اسنيپ سري به اطراف چرخاند..
مرلين: تو به چي نگاه ميكني؟ ها؟ چشاتو درويش كن! هوي سرژ با توهم هستم! اوهوييي!!!
عله پاتر كه حالا كله زخمي نيز شده بود با ملايمت در را گشود. و وارد شد
پشت سرش ريموس، دختر مشكوك 1.. دختر مشكوك 2... دختر مشكوك 3!!! و چهار پنج پسر ديگر وارد شدند!
عله بلافاصله بر يك ميز جهيد و قبل از هر سلامي و عليكي شروع به سخنراني كرد..
- خوش آمديد به تولد دوسالگي جادوگران!
- برو سر اصل مطلب!
- كي بود؟ كي همچين شوخي بيمزه اي با من كرد؟ آخه بچه جان تو كه مدرك نداري چرا اومدي اينجا واسه من متلك ميپروني؟
صدا: ها من فوق ليسانس مترجمي دارم! مگه نميدونستي؟
- مدرك كه كاري نداره! ميخواي الان صد تا مدرك برات رو كنم؟ مهم تجربس!
دختر مشكوك 2 كه كاپشن سفيد پوشيده بود به صدا درآمد: اين پيتزامونو بده بخوريم گشنمونه
و اينچنين شد كه سخنراني عله پاتر نيمه كاره ماند و مجبور به نزول كرد...
-------------------------------------
با تشكر از:
توربو مديا،
توهم مرلين،
توهم اسنيپ،
گيتار سه رژ،
سرژ،
جنبه افرادر مشکوک
جنبه اون یکی مشکوکه
جنبه همه !
مايكروفر بوتان...
نقل قول:
من امروز اينقدر فيزيك و شيمي خوندم دارم گيج ميزنم
اين رو هم من گفتم!
با عرض پوزش از بي مزگي محض محظ محز مهز مهظ مهض اين چيزي كه خوانديد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوِروس اسنیپ در 1384/10/15 10:01:03
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!



بچاپ برساند.



.