جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

108 کاربر(ها) آنلاین هستند (50 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
108 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها

حفره شرارت! (اسلیترین)

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: حفره شرارت !!
ارسال شده در: چهارشنبه 5 مهر 1396 23:06
نمایش جزئیات
آفلاین
-آهان...لازم نیست. همین بود. من با همین کار داشتم!

لینی خوشحال و سرحال به طرف هکتور پرواز کرد.
-هکولی...عزیزم...

دست های لینی به دو طرف باز شده بود و به سرعت به طرف هکتور بال می زد. درست در آخرین لحظه، هکتور یک قدم به سمت راست رفت و لینی دیوار را در آغوش گرفت...
-نیشم شکست!

هکتور با تصور لینی، در حالیکه نیش شکسته اش را گچ گرفته و به دلیل سنگینی گچ، قادر به پرواز نیست، بسیار شاد شد!
ولی لینی در آن لحظه اهداف مهم تری داشت. نوادگان روونا در خطر بودند و او باید هر چه سریع تر نوادگان کم ارزش تر سالازار را به خطر می انداخت.

-هکولی دستم به دامنت...
-ندارم!
-خب دستم به ردات...
-دستات کثیفه...حشره ای.
-خب دست نمی زنم...کار مهمی باهات دارم.
-با منشیم حرف بزن!
-هکولی تو باید با من بیای!
-به منشیم بگو!
-منشیت کدوم مانتیکوریه؟
-نمی دونم...هنوز انتخابش نکردم!

هکتور قادر بود در مواقع لزوم، بسیار پست فطرت بشود!
-اولین شخصی که از این در بیاد بیرون رو به سمت منشی گری خودم می گمارم! می تونی حرفتو به اون بزنی. اونم به من انتقال می ده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حفره شرارت !!
ارسال شده در: یکشنبه 5 شهریور 1396 01:07
نمایش جزئیات
آفلاین
اولين نفرى كه از تالار خارج شد، دوريا بود. لينى پر و بال زنان، بهش نزديك شد.
-هى...دوريا!
-بله؟

خب...لينى انتظار برخورد بهترى داشت.
-ام...ميگم...ميشه هكتور رو صدا كنى؟
-نه! ميبينى كه...از تالار اومدم بيرون. وايسا وقتى برگشتم، صداش ميكنم!

تا زمان بازگشت دوريا، احتمالا لرد سياه و نجينى، نصف بيشتر تالار ريونكلا را خورده بودند.
چاره اى نبود. بايد منتظر نفر بعدى ميشد.
دقايق زيادى گذشت و دقيقا زمانى كه لينى وسوسه شده بود كه با استفاده از منو، وارد تالار شود، سر و كله ى گويل پيدا شد.
-لينى؟ اينجا چيكار ميكنى؟!

لينى با خوشحالى از جايش پريد.
-واى گرگورى! چقدر خوشحال شدم از ديدنت! ميشه هكتور رو صدا كنى؟

با آمدن اسم هكتور، اخلاق گويل عوض شد.
-بخواب رو زمين و دستات رو بذار رو ديوار. فورى! بايد بگردمت!
-چجورى بخوابم رو زمين و دست هام رو بذارن رو ديوار؟!

گويل فورا روى زمين خوابيد و دست هايش را روى ديوار گذاشت.
-اينجورى!

قبل از اينكه لينى ابعاد كوچكش را ياد آور شود، تابلو كنار رفت. در تالار اسليترين براى سومين بار باز شد و هكتور از آن خارج شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حفره شرارت !!
ارسال شده در: دوشنبه 19 تیر 1396 16:32
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
لرد سياه بیمار می شه و اسلیترینی ها از این فرصت استفاده کرده، لرد رو به تالار ریون می فرستن. ريونى ها كه از حضور لرد تو تالارشون ناراضين، داي لووين رو (كه خون آشامه) ميفرستن تو اتاق لرد، تا بترسونتش و فراريش بده. اما داي، لرد رو خون آشام كرده و حالا لرد يكي رو ميخواد كه خونش رو بخوره. ملت تصميم گرفت كه هكتور رو از تالار اسلى بكشن اونجا تا بدنش به لرد.

..........................................................

-من ميرم...بسپرينش به من!

لينى، پر و بالش رو جمع ميكنه و از تالار ريونكلا خارج ميشه.
-هوووم...خب...تالار اسليترين بايد يه جا تو دخمه ها باشه.

و به سمت دخمه ها رفت. ولى خب لينى يه ريونكلايى باهوش بود. پس به جاى گشتن دخمه ها، از منوى مديريتش استفاده كرد...البته فقط براى جلوگيرى از اتلاف وقت و به خطر نيوفتادن جون هم گروهياش!

-خب...طبق نقشه ى منو، من الان دقيقا جلوى تالار اسليترين هستم...الان فقط كافيه منتظر بمونم يه اسليترينى رد شه و ازش بخوام هكتور رو صدا كنه
‏!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حفره شرارت !!
ارسال شده در: شنبه 10 تیر 1396 12:44
نمایش جزئیات
آفلاین
اگر یک اسلیترینی را برای لرد می اوردند چیزی از ریونی ها کم نمیشد هیچ تازه از اسلی ها هم خلاص می شدند !

- اما چطوری باید یه اسلی رو پیدا کنیم؟

اینهم برای خودش مشکلی بود!
تالار ریون در سکوت فرو رفته بود.

- پس چرا نمیاین ؟ نجینی رو بفرستم بیارتتون ؟

چو دیگه نتونست تحمل کنه و همون وسط پخش زمین شد .


- زود باشین بگین چیکار کنیم ؟
- الان جدا نجینی رو میفرسته یکی از ماها رو ببره براش !
- خونمون رو خودش میخوره گوشتمون رو هم نجینی
- باید یکی از اسلی ها رو بیاریم اینجا !
- چطوری؟

گلرت که هنوز طناب پیچ شده بود و میخواست سریعتر خلاص بشه داد زد:

- بازم کنین تا بگم !
- ا نه بابا ! ولت کنیم که در میری ! هنوزم تو بهترین گزینه ای !
- گلرت بیا برو لطفا . ما هیچ وقت این کار تو رو فراموش نمی کنیم .

گلرت جدا داشت احساس خطر می کرد .

- گرنجر رو بیارین براش !
- هرماینی؟
- اونو که نمیشه بهش نزدیک شد !
- نه ! هکتور دگورث گرنجر

انگار نور امیدی درون همه ی ریونی ها ایجاد شده بود.

- اون عشق معجونه . بهش بگین لونا یه معجون خیلی جالب درست کرده ! یا هر چیز دیگه . فقط بکشونینش اینجا !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
All sins are attempts to fill voids
پاسخ به: حفره شرارت !!
ارسال شده در: چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396 01:54
نمایش جزئیات
آفلاین
گلرت كمي به نام نوشته شده روي كاغذ نگاه كرد.
كمي به ملت نگاه كرد.
باز هم به كاغذ نگاه كرد...

-اَي لآل از دنيا نري به حق ديهيم گم شده روونا! خب بگو اسمه كيه ديگه!

گلرت به سختي آب دهانش را قورت داد.
-آقا من ميگم تا سه نشه، بازي نشه! يه بار ديگه هم قرعه بندازيم!
-

ليني پر و بال زنان، به سمت گلرت رفت و روي شانه اش نشست.
-نوشته گلرت گريندل والد!

ملت به حالت ترسناكي به گلرت نزديك شدند.
با هر قدمي كه نزديك ميشدند، او نيز يك قدم به عقب ميرفت.

-اگه فكر كردين من ميرم كه لرد، منو بخوره...كور خوندين! من نميرم.
-تورو نميخواد بخوره كه! خونت رو ميخواد بخوره!

گلرت عقب رفت! خيلي عقب رفت...ولي در آخر، تالار تمام شد و او، به ديوار خورد و از چهار جهت محاصره شد!
ملت با تكان نيش ليني، به گلرت حمله كردند.
كمي گرد و خاك و دست و پا به هوا رفت، ولي نهايتا گلرت، دستگير شد و كشان كشان، به سمت خوابگاه ها، برده شد!

-گلرت...مقاومت نكن! در راه ريونكلا قرباني شدن، شايستگي بالايي ميخواد!
-من نميخواااام! آقا اصلا مگه لرد سياه، اسليتريني نيست؟! به من چه كه قرباني بشم؟! برين يه اسليتريني بيارين!

ملت لحظه اي متوقف شدند...گلرت چندان بد هم نميگفت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حفره شرارت !!
ارسال شده در: جمعه 22 بهمن 1395 01:37
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی کاغذی را چند تکه کرد.
-خب...اسماتونو این جا می نویسم. قرعه می کشیم! خیلی عادلانه!

اعضای ریونکلاو شروع به اعتراض کردند.
-خب یعنی چی؟ مگه ناظر مسئول و حامی گروه ما نیست؟ خب الان لینی باید آشامیده بشه.

لینی به گردن نازک و شکننده اش اشاره کرد.
-الان واقعا فکر می کنین لرد سیاه با نوشیدن خون من سیر می شه؟ خب یکی دیگه هم می خواد و این وسط من، مغز متفکر شما، به باد می رم!

ملت ریون دست از اعتراض برداشتند و لینی به سرعت شروع به نوشتن اسامی کرد.

گلرت جلو رفت و به آرامی یکی از کاغذها را برداشت. زیر چشمی اعضای گروهش را کمی پایید، و کاغذ را باز کرد.
-لینی؟ ...واقعا؟ ...هکتور دگورث گرنجر؟

لینی با جدیت جواب داد:
-آقا قرعه قرعه اس. باید هکتورو تحویل ارباب بدیم. حرفم نباشه. مگه وقتی تو جام آتش هری از تو جام پرید بیرون کسی تونست کاری انجام بده؟

ملت ریونی قصد داشتند عواقب آن "کاری انجام ندادن" را یادآوری کنند. ولی به نشان دادن حشره کشی به لینی اکتفا کردند.
-خب...الان که فکر می کنم...یکی دیگه بکش!


گزینه بعدی یکی از ریونی های واقعی بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حفره شرارت !!
ارسال شده در: پنجشنبه 13 آبان 1395 23:05
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی خیلی عصبانی بود کارد می زدی خونش در نمی آمد. رو کرد به اعضای ریونکلاو می کند و می گوید:

- حالا که این دای احمق این کارو کرده چاره ای نداریم جز این که یکی یکی خورده بشیم.

ویولت با اعتراض گفت:

- یعنی چی ؟ مگه از جونمون سیر شدیم؟

چو گفت:

- شاید با صحبت بشه حلش کرد.

لونا گفت:

- شاید لرد فقط حال و هوای هالووین رو کرده.

- من که فکر می کنم باید به همون روشی که لرد گفته عمل کنیم.

چهره تمام اعضای ریونکلاو وا رفت.

لینی گفت:

- سه بار قرعه کشی می کنیم هر کی در اومد می ره که لرد سیاه نوش جانش کنه.

ویولت با دلخوری گفت:

این که نشد راه حل.

لینی گفت:

فعلن که تنها راه حله.

ناگهان صدای فریاد لرد به گوش آمد:

- پس چرا نیومدید ما گرسنه هستیم.

تمام اعضای ریونکلاو احساس کردند که چیز قلمبه در گلویشان گیر کرده است.


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
مالفوی بودیم وقتی مالفوی بودن مد نبود!
پاسخ به: حفره شرارت !!
ارسال شده در: پنجشنبه 29 مهر 1395 23:24
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
لرد ولدمورت بیمار می شه و اسلیترینی ها از این فرصت استفاده کرده، لرد رو به تالار ریون می فرستن. لرد از حضور در تالار ریون ناراضی نیست.ولی ریونی ها سعی می کنن از شر لرد خلاص بشن! برای این کار خیال دارن دای لوولین رو(که خون آشامه) بفرستن سراغ لرد.

...................

ساعتی بعد:


-گوش کن دای!...می ری...می ترسونیش! خیلی می ترسونی! وحشت زده می کنی اصلا. خب؟

دای کمی فکر کرد...او یک مرگخوار بود. مدت ها بود که مرگخوار بود. و لرد سیاه، لرد بود! آیا یک لرد از یک مرگخوار می ترسید؟
-نمی ترسه خب! همین دیروز بیست و سه ثانیه دیر رسیدم به حضور و غیب مرگخوارا...منو تا شب از گوش راستم آویزون کرد به ورودی اتاق قرارهای مرگخوارا!

لینی این حرف ها سرش نمی شد!
-من این حرفا سرم نمی شه. برو بترسونش...بکشش. هر کاری می خوای بکن. فقط کاری کن که از این تالار بره.

دای مجددا به فکر فرو رفت.
-خب...من یه خون آشامم. می تونم خونشو بیاشامم! احتمالا جادوی قدرتمندی در خونش جریان داره. ولی یه مشکلی دارم. شب تاریکه...و وسیله جهت یابی من در اتاق لرد وجود نداره!

-چیه؟ قطب نما؟
-نه...دماغ! من همیشه رگ گردن قربانیامو با گرفتن دماغشون پیدا می کنم. رگ گردن در زاویه جنوب شرقی دماغ قرار داره. الان چطوری گردن ارباب رو بیابم؟!

لینی کم کم داشت از دست این ریونی کم هوش و کم خرد عصبانی می شد. برای همین دای را به طرف اتاق لرد سیاه شوت کرد!


ساعتی بعد تر!

-ما خون آشامیم...روزی سه وعده غذا می خوریم. در نتیجه هر روز سه نفرتون بیایین ما خونشو بیاشامیم.

لینی نگاهی به دای که هنوز دور دهانش لکه های خون به چشم می خورد، انداخت.
-دای لعنتی...چیکار کردی؟

-به من چه...نترسید...گیر داد که خون آشام شدن باحال است. ما را باحال کن! مجبور شدم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حفره شرارت !!
ارسال شده در: یکشنبه 29 آذر 1394 18:20
نمایش جزئیات
آفلاین
نجینی دوباره به تالار ریون بازگشته بود و این بدان معنا بود که ریونی ها دوباره مجبور بودن این پدر و دختر اسلیترینی را تحمل کنند.

لینی بقیه ریونی هارا در نقطه ای دور از لردسیاه جمع کرد و جلسه ای تشکیل داد.موج اعتراضات نسبت به آمدن لردسیاه لینی را احاطه کرده بود،لینی فریاد زد:
-چاره ای نیست...تاموقعی که اون از تالارما خوشش بیاد هیچ جا نمیره.

هنگام صحبت های لینی همه به لردسیاه چشم دوخته بودن که به مجسمه روونا ریونکلاو در گوشه ای خیره شده بود.

فلور با حالت خودنمایانه ای به موهای نقره فامش تکانی داد و گفت:
-درسته...معلومه که هیچ جا نمیره...ماباید اونو از این تالار بترسونیم!

فلور به جماعت متعجب نگاهی انداخت و خوشحال از توجه همه به خود ادامه داد:
-ما باید یک شب اونو غافلگیر کنیم لباس ارواح بپوشیمو بترسونیمش.

ملت ریونی درفکر فرو رفتن،نقشه فلور عجیب بود،هرچه باشد آنها درباره لردسیاه صحبت میکردن،شرور ترین جادوگر قرن ! اما واقعیت این بود که نقشه های قبلی هیچ نتیجه ای نداشت پس آنها ناچار بودن به نقشه فلور اطمینان کنند.

ناگهان صدای شکستن شیٔ بزرگی در تالار پیچید و توجه همه به سمت لرد سیاه جلب شد.مجسمه روونا ریونکلاو بر زمین افتاده بود و به هزارن تکه تقسیم شده بود.

لرد سیاه با صدایی که در تمام تالار میپیچید گفت:
مجسمه این ساحره بسیار زشت بود و ما نپسندیدیم بنابراین ترجیح دادیم آن را بشکنیم و مجسمه زیبای خود را با بینی دلنشینمان و کله بی همتایمان جایگزین کنیم.

ملت ریونی که بسیار خشمگین بودند به سوی فلور برگشتن و نقشه او را پذیرفتن.

ساعت ۱۲شب

لردسیاه با آرامش بر روی مبلی دراز کشیده بود و به ستاره های طلایی و درخشان سقف آبی تالار ریونکلاو نگاه میکرد،بلاخره چشمهایش سنگین شد و به خواب رفت.

همان هنگام خوابگاه ریونکلاو

-میگم این پارچه خیلی دیلاقه مگه نمیبینید؟من اینجا دارم گم میشم!کمممممک

این صدای فیلیوس فلیت ویک بود که از زیر پارچه ای بسیار بلند به گوش میرسید.

-فیلیوس بهت قول دادیم که جدتو پیدا کنیم تو هم کاری که خواستیمو انجام بده...بالای سر لرد برو و بهش بگو که از این تالار بره.

تالار ریونکلاو، ساعت ۱بامداد

-آخ...آخ...آی...آخ!

جسمی کوچک درحالی که پارچه ای بلند پشتش کشیده میشد به میزها و کمد ها برخورد میکرد،بلاخره با زحمت زیاد و بسیار پر سر و صدا خود را به مبلی که لرد روی آن خوابیده بود رساند.
درهمان هنگام پاییش را روی نجینی مار خفته لرد سیاه گذاشت و مار هیس هیس تهدید آمیزی کرد که باعث شد فیلیوس جیغی بلند بزند و لرد سیاه از خواب بپرد و به پیکر پارچه پوش خیره شود.

فلیت ویک که کنترل خود را از دست داده بود فریاد زد:
-آهای دیلاق...برو از تالار ما بیرون!

لردسیاه:

در همان هنگام پای فیلیوس به پارچه گیر کرد و پارچه از سرش به زمین افتاد.

فیلیوس آب دهانش را قورت داد و گفت:
-من داشتم...اممم داشتم فکر میکردم چرا انقدر این پارچه هارو دیلاق میسازن و فکر ما مناسب قد ها نیستن... خب من برم دیگه شب بخیر.

فیلیوس که متوجه شده بود حتی دقایقی هم ماندن در آنجا کار عاقلانه ای نیست به طرف پله خوابگاه ها دوید که ناگهان به دیواری برخورد کرد و هیکل کوتاه قامتش بر زمین نقش بست.

لرد سیاه:

فلور که از دور نگاه میکرد با دست بر پیشانیش زد و گفت:
-آه...فاجعه بار بود!

در همان هنگام روح گلرت از عالم مردگان به سوژه بازگشت.
-چرا عضو جدیدمونو سراغش نمیفرستید...همین خون آشامه...دای لوولین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: حفره شرارت !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 آذر 1394 22:31
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد اندکی اندیشید.دراین باره که در این هاگیر واگیر از گور بابای چه کسی یک عدد گلرت بکشند بیرون؟و در همان لحظه نیز بیاد اوردند که گلرت مدتی میشود که به دیار مرلین شتافته است پس کروشیویی به لینی عنایت نموده و فرمودند:
گلرت که به رحمت مرلین شتافته!الان هم به جرم انکه یک نفر از به رحمت شتافتگان را معرفی کردی و الکی ذهن همایونیمان را درگیر نمودی باید بروی و یک نفر دیگر برایمان پیدا کنی و بیاوری!24 ساعت بیشتر هم وقت نداری.
لرد اینرا به لینی گفت و رفت تا کمی از کیک شکلاتی عروسی دختر خوانده اش را با قهوه به عنوان عصرانه میل کنند.
لینی:

در همین حین،لانه خانه پرنسس ناجینی:
ـ فیش فوش!...فش...فووش فووووش هششش فش!...هیسس فشش...فش!...فش فششش هسسس فشششش؟!(ت.م:بذارش اونور تر!...نه...بغل شومینه نه!...بغل تراس... اونجانه!...اخه چرا نمیفهمی؟! )
اقای داماد(اقای کرم)در حالی که بدلیل نداشتن دست یک سر طناب را به خود وصل و یک سر دیگر را به پیانوی مورد علاقه نجینی وصل کرده بود از این سر اتاق تا ان سر اتاق در حال کشیدن ان برای یافتن جایی درخور و دلخواه برای پیانوی ناجینی بود.
اما ظاحرا گویی جناب کرم خنگ تشریف داشتند و مرتب انرا از این سر تا ان سر قصر میکشید.
ـ zzzzzzzzz<نکته:بدلیل بالا بودن بیش از حد فرکانس صدای کرم سانان و فراصوت بودن ان و همچنین عدم بلد بودن زبان کرمی،از گذاشتن دیالوگ اصلی معذوریم>(ت.م:همسرم؟کمرم شکست،بیا کمکم کن )
ـ فیشششش فوششش؟هشششش فش؟فسسسس پیس؟(ت.م: من بیام کمکت کنم؟من بیام دست به سیاه و سفید بزنم؟اصن به شان یکی یکدانه ارباب میاد؟چطور جرعت میکنی بهم دستور بدی؟ )
ناجینی عصبانی بود،ناجینی خیلی عصبانی بود،ناجینی حوصله نافرمانی نداشت!
داماد سرخانه اقای کرم به نظر می امد از ان شوهر های قلدر باشد.و از انجایی که ان روی سکه ناجینیِ ارام و متین کنونی را ندیده بود،سینه ای صاف کرده،صدای فراصوت خود را برای زنش کلفت کرده و گفت:
zzzzzzzzzzzz!(گستاخی نکن ضعیفه!برو غذا را بیاور بخوریم که گشنه ایم! )
این حرف ها از یک کرم بعید بود.چرا که کرم ها مغزی ندارند تا بخواهند اینگونه کلمات قلنبه و سلمبه به زبان اورند.اما ظاحرا نویسنده دلش خواست که کرمی چنین ناطق همسر ناجینی باشد چرا که برای فرزند خوانده لرد داشتن چنین همسر ناقص العقلی کثر شان بود.
کرم گویی مخش تاب برداشته و سرش به تنش زیادی کرده بود.اما از کجا میدانست که رفتار ناجینی که تغییر کند خود اژدهاییان هم از 10 فوتی او میگریزند؟بلی،این کرم اینرا نمیدانست و شاید هم گمان میکرد که دهه 50 است که هرکی هرکی باشد و جامعه ای مرد سالار در همه جا حاکم باشد.در هرصورت او یک کرم بود و هنوز دانشمندان درباره نوع تفکر کرم ها اطلاعاتی در دست ندارند.
بانو ناجینی از رفتار نابخردانه و گستاخانه ی وی به تنگ امده بود.چرا که اینهمه مدت در بارگاه ارباب چه کسی جرعت داشت به او بگوید بالای چشمش ابرو است؟
اما الان ناجینی عصبانی بود و هیچی حالیش نبود.ولی ناجینی فقط عصبانی نبود بلکه گرسنه نیز بود و چه اشکالی داشت اگر برای یک بار مزه کرم را امتحان کند؟شاید خوشش امد و از این به بعد از خوانواده کرم ها به عنوان دسر استفاده کرد.
ناجینی درواقع یک مار بود.هرچند ناطق اما باز هم یک مار بود و اکنون ماری عصبانی بود که یک نفر با دم او بازی کرده بود.درواقع تقصیر او نیز نبود و سر عقد از انجایی که از قائده:عروس بی جا میکند نظر بدهد،پیروی شده بود،اکنون زندگی انها نیز به عشقی نافرجام انجامیده بود و سر انجام نیز به طلاق کشیده میشد.اما درواقع این یک عشق نافرجام نبود و به طلاق هم کشیده نمیشد چرا که ناجینی در هرصورت مار بود و اهل این سوسول بازی ها هم نبود و حوصله به رمان کشیده شدن رول را نداشت.
پس در عرض چند ثانیه در برابر چشمان چند جن خانگی همسر خود را بلعیده و نیشش را نیز با دستمال پاک نمود.
در همین حین صدای در برخواست.
و از انجایی که جن های خانگی با دیدن ان صحنه به مکانی نا معلوم متواری شده بودند نجینی خودش در را باز کرد.
ـ پس پیس!(ت.م:پدر!)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
eileen prince


آسایش دوگیتی،تفسیر این دو حرف است: بادوستان مروت،با دشمنان مدارا.


باسیلیسک سواران:باسیلیسک ها می ایند!


And if we should die tonight
Then we should all die together
Raise a glass of wine
... for the last time

Now I see fire
Inside the mountain
I see fire
Burning the trees
And I see fire
Hollowing souls
I see fire
Blood in the breeze
...And I hope that you remember me