جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

246 کاربر(ها) آنلاین هستند (218 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
246 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

سالن ورزش‌های ماگلی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: دوشنبه 29 اردیبهشت 1399 00:13
نمایش جزئیات
آفلاین
-محفلی ها! شما نباید این جا باشید!

به محفلی ها برخورد. تازه داشت بهشان خوش می گذشت. ویزلی های قد و نیم قدشان تازه داشتند سیر می شدند. ریموس لوپین و فنریر تازه داشتند در گوشه ای از خانه به هم دندان و پنجه نشان می دادند.

ولی این واقعیت داشت که خانه ریدل ها جای اعضای محفل نبود.
برای همین خیلی زود قانع شدند که خانه را به شرط جمع آوری مقداری غنائم غیر جنگی ترک کنند.

یکی یکی داشتند از خانه خارج می شدند که رودولف قمه اش را سد راه یکی از آن ها کرد.
-شما کجا؟

خون هاگرید به جوش آمد.
-هرگز...جلوی من...مزاحم یک ساحره محفلی نشو!

و قصد حمله به رودولف و قمه اش را داشت که لینی با یک دست جلوی هاگرید را گرفت.
دستی که با حرکتی ساده، در را به روی هاگرید بست و دماغ هاگرید به در برخورد کرد و صاف شد و دل نویسنده خنک شد.

رودولف قمه اش را از جلوی مالی برداشت.
-این یکی همین جا می مونه... که... که برای شما هم سوپ بیاره. به ما کمک می کنه سوپ بپزیم...و وقتی آماده شد براتون میاره!

قانع کننده بود. هیچ محفلی ای نمی توانست در مقابل سوپ مقاومت کند.

بدین ترتیب اعضای محفل به سمت مقر گروهشان حرکت کردند و مالی ویزلی در مقابل چشمان نه چندان خوشحال مروپ، داخل خانه ریدل ها باقی ماند که برای درست کردن سوپ پیاز به مرگخواران کمک کند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: دوشنبه 15 اردیبهشت 1399 22:41
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس چپ چپ به تمامی مرگخواران نگاه کرد.
پرت کردن حواس او، یکی از مهم ترین کارهایی بود که مرگخواران نمیتوانستند انجام دهند.
بلاتریکس به با دست محکم به پیشانی‌اش کوبید و سعی کرد آرامش خودش را حفظ کند.
-دستای همه جلو، میخوام چکشون کنم.
-دست دست، دستا جلو!
-کروشیو.

بلاتریکس مرگخوار مذکور را با برد چندهزار کیلومتر به افق پرتاب کرد.
شاید بقیه مرگخوارها از دست زدن دست بکشند... که کشیدند!
مرگخواران با ترس و لرز دستانشان را به سمت جلو دراز کردند.
-بلا اگه واسه من دراومد نمیزنی؟
-لازم باشه چرا که نه.
-بلا!

بلاتریکس به ربکا نگاه کرد.
آن همه مظلومیت در ربکا، یعنی ریگی به کفش اوست.
بلاتریکس جلوتر آمد، ربکا بیشتر لرزید. بلاتریکس جلوتر آمد، ربکا بیشتر لرزید. بلاتریکس جلوتر آمد...

-بابا الان زلزله میاد! یه دیقه آستینشو بزن بالا دیگه! فیلم هندی بازی میکنه!
-رودولف؟
-ها؟ چشم.

بلاتریکس وقتی آستین ربکا را بالا زد، با دیدن دست خالی او، اخم کرد.
ربکا هرگز از اخم کردن بلاتریکس و لرد خوشش نمی‌آمد!

-که اینطور... هوم...
-بلا؟ بلــــــــــــــــــــا!

بلاتریکس آنقدر محکم دستان ربکا را کند که فریاد ربکا تا سیاره سیرازو رفت!
بعد دستان هری را کند و آن را جابه جا کرد.

-دستم... درد میکنه.
-اون دیگه مشکل خودته. الان باید به محفلی‌ها برسیم که...

و چپ چپ به محفلی‌ها نگاه کرد.
انگار نباید آنها آنجا میبودند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ربکا لاک‌وود در 1399/2/16 15:54:14
Mon Grand Seigneur
fille française
♡ Only Raven ♡
پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: شنبه 19 بهمن 1398 22:11
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران می دانستند با پیدا شدن فرد خاطی آبروی کل گروه جلوی محفلی ها خواهد رفت، پس تصمیم گرفتند هر طور که بود حواس بلاتریکس را از اصل قضیه پرت کنند.

بلاتریکس با خط کش فلزی به صف مرگخواران نزدیک شد.
-به زودی اون عنصر خود فروخته تسترال صفت به همه ی ما معرفی خواهد شد. اون چند نفری که هنوز دستاشونو جلو نیاوردن. دست!
-دست...دست!
-منظورم این بود که دستاتونو...
-صدا دستا نمیادا.

گروهی از مرگخواران شروع به سوت زدن و کِل کشیدن کردند. گروهی دیگر مشغول پخش شیرینی و روبوسی شدند.

-چه خبرتونه؟

موهای بلاتریکس از حجم زیاد خشم در حال تولید جریان الکتریسیته بود. شاید مرگخواران باید قبل از انفجاری سهمگین، راه های دیگری را برای پرت کردن حواس او امتحان می کردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: جمعه 4 بهمن 1398 00:06
نمایش جزئیات
آفلاین
من علامت شوم دارم!

همه به سمت هری که این جمله را گفته بود، برگشتند!
_الان من از وقتی اومدیم خونه‌ی ولدمورت جای زخمم می‌سوزه...با این دست بمالمش، سوزشم دو برابر میشه!

مرگخواران خندیدند...به جز بلاتریکس!
_صبر کنید ببینم...کدوم مرگخوار خود فروخته‌ای از علامت مرگخواریش گذشته؟

خنده‌ی مرگخوارن به سکوت تبدیل شد!
_چیزه...میگم که شاید اشتباهی شده...نه...عمدی نبوده!

مرگخواران با سر حرف تام جاگسن را تایید کردند...اما این فرصتی برای محفلی ها بود که به نظر نمیرسید به این راحتی از دستش بدهند...آنها باید بر آتش اختلاف مرگخوارن می‌دمیدند و بلاتریکس را تهییج میکردند...
_البته خانوم لسترنج...میدونید...این احتمال هم وجود داره که بعضی مرگخوارها خسته شدند، ولی روشون نمی‌شد که از زیر سایه اسمش رو نبر خارج بشن...حالا فرصتی پیش اومده و استفاده کردن!
_این رو هم نباید فراموش کرد که در گذشته هم این سابقه داشته که مرگخواران به سمت جبهه سفیدی متمایل شدن!
_وای...من نمیتونم صبر کنم تا ببینم وقتی همه این واقعیت رو بفهمن که مرگخوارها در اولین فرصت از شر علامت شوم خودشون می‌خوان خلاص شن، چی میشه!

به نظر نمی‌رسید این داستان سرانجام خوبی داشته باشد...برای همین بلاتریکس رو به همه کرد و گفت:
_همه...دستاشون رو بگیرن دستشون ببینم!
_
_یعنی دستتون رو بیارین جلو...هر کی دستش برای خودش نبود، میفهمم!

مرگخوارها و محفلی ها همه از ترس بلاتریکس به صف شدند و دستشان را جلو آوردند...آزمون سختی در پیش بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: یکشنبه 8 دی 1398 00:07
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
با گذشت چندین و چند دقیقه، گابریل با اکراه حاضر به پس دادن دست‌ها شد.

- چند دقیقه دیگه هم باید می‌موند ها! باشه. بیاین بردارین.

- با چی؟

- کمتر سوال فلسفی بپرس! یکم عملگرا باش.

مرگخوارها به طرف تشت گابریل هجوم آورده و مشغول نصب دست‌های خود شدند.

خربزه عسیلیای مامان ... یه دونه شورشو برسونید به من. دست خودم که هیچ نمک نداره؛ هرچی میوه برای شکرپنیرم پوست می‌کنم قدردون نیست.

- بال منو پس بده ببینم! این بالای ظریف هیکل تو رو بلند نمی‌کنه!

- گفتن کردم شاید تونستن شدم به سیرازو سر زدن کنم. سفینم خراب شدن کرده خوب! دست منم آبی بودن هست به تو اومدن می‌کنه دیگه!

- هیچ کدومتون لیاقت اون بال‌ها رو ندارین ... نزدیکترین خادم ارباب باید مثل ایشون ... هی پالی! دست من دست تو چی کار می‌کنه؟

- چیه مگه؟ تنوع دوست نداری؟ فکر کنم آقای لسترنج دوست داشته باشن.

- هی! دست من من قبلا خالکوبی نداشت!

رودولف بدون این که به روی خود بیاورد، با رضایت دست ساحره بخت برگشته را نصب کرد و سریع آستینش را پایین کشید.

- آقا به من دست نرسید.

روفوس اسکریم‌جیور که راه چت باکس را گم کرده و اشتباها از آن جا سر در آورده بود، سعی کرد سریعا از همان راهی که آمده برگردد اما درست لحظه آخر مچش را گرفتند.

- هی! تو که دستت سر جاشه. اون دستا چیه تو دستت؟

- چقدر شما گَدایین ... خیلی وقت‌ها مچم درد می‌گیره. احتمالا اکسترنال این مشکلات رو نداشته باشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: چهارشنبه 1 آبان 1398 22:40
نمایش جزئیات
آفلاین
-صبر کنین...دست نگه دارین...نمی ذارم!

گابریل با چهره ای مصمم جلوی سبد پیاز ایستاد و دست هایش را به دو طرف باز کرد.
-عمرا اگه بذارم به پیازا دست بزنین. نمی بینین؟ واقعا نمی بینین؟ دست هاتونو نگاه کنین.

همه به دست هایشان نگاه کردند و چیزی ندیدند. چون چیزی که مورد اشاره گابریل بود را نمی شد با چشم غیر مسلح دید!

-فقط چند ثانیه به من مهلت بدین.

چند ثانیه بعد، ملت بیکار و بیعار روی توده ای از پیاز منتظر بودند.

-گابریل؟
-آماده نشدن؟
-بابا من دماغم می خاره...

ملتی که منتظر گابریل بودند چیزی کم داشتند!

-گابریل...بیار دیگه این دستامونو...

گابریل تشت بزرگی جلوی خودش گذاشته بود و داخل تشت را پر از مواد شیمیایی مورد نیاز کرده بود و مقدار زیادی دست، داخل تشت ریخته بود.
-الان...الان تمیز و ضدعفونی و عاری از هر میکروبی می شن و میارم و تحویل می دم. صبر کنین! باید چند دقیقه تو این محلول بمونن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: دوشنبه 1 مهر 1398 15:14
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
لرد ولدمورت دست و پاش شکسته و بیمار شده. مرگخوارها تصمیم می گیرن که برای اربابشون سوپ پیاز درست کنن. ولی بلد نیستن. برای همین محفلیا(به همراه دامبلدور) رو به خانه ریدل ها میارن وبه این بهانه که "به نظر مرگخوارا، محفلیا بلد نیستن سوپ پیاز درست کنن" وادارشون می کنن این غذا رو درست کنن.

بعد از تلاش زیاد بالاخره پیاز گیر میارن و مشغول خورد کردنش می‌شن که گورکن ِ وین می‌گه دوست داره پیاز خورد کنه و می‌خواد از گابریل مایع دستشویی زرد بگیره تا دستاش رو بشوره... اما گابریل دوتا شرط برای این گذاشته. یا هافل(گورکن وین) توی وایتکس بخوابه، یا از خونه ریدل بندازتش بیرون.
حالا وین فکری به ذهنش رسیده.

.....

- خب وین، با گور‌کن‌ت به نتیجه رسیدی؟
- بله رسیدم.
- کدوم راه رو انتخاب می‌کنین؟
- ما راهی رو انتخاب نمی‌کنیم.

خون گابریل به جوش آمد:
- چی چیو انتخاب نمی‌کنیم؟ ... مجبورین!
- نه نیستیم، ما اصلا نیازی به مایع دستشویی زرد نداریم. با دستمال زرد ماتیلدا دستامونو پاک می‌کنیم و بعد هم می‌ریم سراغ پیازا!

گابریل بغض کرد.
- مطمئنین؟ حالا شاید بتونم براتون مایع زرد گیر بیارم‌آ...
- نه، ما به این نتیجه رسیدیم که دستمال زرد بهتره. بریم هاف!

هاف هم خُرخُری کرد و با زبانی که برای گابریل درآورده بود به طرف توده پیازها حرکت کرد... قلب گابریل به درد آمده‌بود... آن‌ها قرار بود با دست‌های کثیفشان، برای اربابش سوپ بپزند و کاری هم از دست او برنمی‌آمد.
- من باید یه کاری کنم!

و به قصد کمک گرفتن، به طرف دیگر مرگخواران دوید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
گب دراکولا!
پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: یکشنبه 31 شهریور 1398 17:34
نمایش جزئیات
آفلاین
-هر دو!
-پس مایع دستشویی زرد رو بیخیال شو!
-خووووری!
-ازش می گیریمش هافل!
-خوووری!

وین حاضر بود برای گورکنش هر کاری انجام بدهد؛ پس چند دقیقه به چشم های هافل خیره شد.

در ذهن هافل

-کجایی هافل؟
-خور خور!
-چطوری دست به سرش کنیم؟
-

بیرون از ذهن هافل

گابریل به وین نگاه می کرد که هم اکنون مانند به هافل خیره شده بود و کوچکترین تکانی نمی خورد.
-سکته کرد؟

قضیه ی وین و هافل خشک شده دیگر روی مخ گابریل رفته بود.
-آهای!

در ذهن هافل

-خوری خوری!
-فهمیدی هافل؟

هافل عینکش را با انگشتش به طرف بالا می برد و لبخندی از سر شادی به وین می زند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط وین هاپکینز در 1398/6/31 19:29:34
ویرایش شده توسط وین هاپکینز در 1398/6/31 19:33:49
ویرایش شده توسط وین هاپکینز در 1398/6/31 20:28:31
تصویر تغییر اندازه داده شده


Hufflepuff is not yet
!lost
پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: جمعه 29 شهریور 1398 15:09
نمایش جزئیات
آفلاین
وین با استرس آشکاری که از این حرف گابریل پیدا کرده بود، هافل را بغل کرد.
-چه شرطی.. گابریل؟

گابریل لبخند شیطانی زد.
از وقتی وین آن گورکن کثیف را به خانه ریدل آورده بود، هرجارا که تمیز میکرد انگار هنوز کثیف بود!
-دوتا راه داری.... یا گورکنتو میدی به من که توی آب وایتکس.. نه دام استون قوی تره، توی آب دام استون بخوابونمش تا میکروباش بره و تمیز شه یا هم مایه زرد و بیخیال میشی و گورکنتو تا پایان آشپزی بیرون پارک میکنی!

وین شوک زده شد،وین عصبانی
شد درواقع وین هردو شیدی شد.
-ا.. اولا که اون اسمش هافله دوما..

هافل که از وین هم بیشتر ترسیده بود حرف وین را قطع کرد.
-خور.. خوییییی

-باشه هافل آروم باش... دوما من عمرا بذارم تو اینکارو بکنی!

گابریل تی اش را در دستانش فشرد.
-منظورت کدوم کاره.. بیرون پارک کردنش یا تو دام استون خوابوندنش؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: پنجشنبه 28 شهریور 1398 08:42
نمایش جزئیات
آفلاین
-هنوز خوب خورد نشدی.
-کجا رو خورد تر کنم؟

وین به چشم های هافل خیره شد.
-به نظرت برش کجاش بده؟
-خوروا!
-هافل می گه خودش می خواد خوردت کنه.
-چی؟ دستاشو شسته؟

هافل لحظه ای به مایع دستشویی سبز رنگ خانه ی ریدل ها نگاه کرد.
-خوووی!
-مایع دستشویی زرد می خوای؟ مرگخوارا، برای هافل مایع دستشویی زرد بیارید!
-از کجا گیر بیاریم آخه؟

وین نگاه متینی به آنها کرد.
-هلگا داده فروشگاه.

گابریل نگاهی به آنها کرد و گفت:
-من خودم مایع دستشویی زرد دارم؛ ولی شرط داره.
-

وین مطمءن بود گابریل شرط آسانی برای این نگذاشته است.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط وین هاپکینز در 1398/6/28 8:46:07
ویرایش شده توسط وین هاپکینز در 1398/6/28 9:10:06
ویرایش شده توسط وین هاپکینز در 1398/6/28 9:26:08
تصویر تغییر اندازه داده شده


Hufflepuff is not yet
!lost

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.