ریموس :
- اعووووو...اعووووو...اوو...عووو...اهم، اهم!
همه بر وبچ الف دال از خواب ناز بیدار می شند ودر حالی که همه به غیر از گرواپ پشت فیلت ویک قائم شدند، به صدای مشکوک گرگینه بیرون چادر گوش می دند.
فیلت ویک در حالی که سنگری از کتابها درست می کنه میگه:
-عجب صدای استریویی
،...نمی دونستم این ریموس هم از این اسپیکرهای لیلی وصل کرده فکر کنم مدلش یه شماره پایین تر باشه...
بچه ها شما پشت این کتاب ها سنگر بگیرید تا من برگردم.
میره بیرون و با منظره دلاورانه ای مواجه می شه که ریموس گرگینه، با شجاعت در حال حمله به نیروهای ویزنگاموت و گاز گرفتنه افراد شماره یک و دو...بیست.(اشک در چشمان فیلت ویک حلقه می زند
)
افراد لیلی یکی یکی به داخل استخر شیرجه رفته ویا از ترس فرار می کنند.
تا اینکه گرواپ از چادر بیرون میاد و با قد بلندش تکه کاغذی رو که تو استخرافتاده می بینه و یکدفعه حس حفاظت از محیط زیست از درونش شکوفا می شه و میپره تو استخر و کاغذ مچاله شده رو از میان انبوه نیروهای ویزنگاموت بیرون می کشه و در نهایت با کمال افتخاربیرون میاد.
گرواپ با خوشحالی رو به اعضای الف دال:
- من ...نذاشت پارک ...کثیف شد. گرواپ خوب.
سپس کاغذ رو از تو مشت های بزرگش بیرون می کشه و به فیلت ویک تقدیم می کنه.
فیلت ویک از روی فوزولی کاغذ رو باز می کنه و با کلمات کم رنگ و غیر واضحی رو به رو میشه و بعد یه نگاه به پایین کاغذ مینذاره و متوجه می شه مهر و امضای مجوز خودشونه !
درطرف دیگر پارک جیمزو تد دور از هیاهوهای گرواپ و ریموس مخفی شده بودند و یواشکی پچ پچ می کردند:
جیمزبا نگرانی
گفت :
- ببین تد، ما باید به لیلی خبر بدیم .
تد :
- بس کن ! ما نباید کاسه داغ تر از آش بشیم. حالا مگه چی شده ؟
جیمز:
- اگه لیلی بفهمه به نیروهاش حمله شده و ما هم بهش نگفتیم...اونوقت حقوق بی حقوق ...ازدواج بی ازدواج.
تد هیجان زده:
-
خب، خب هر چی تو بگی. حالا چی کار کنیم؟
- اعووووو...اعووووو...اوو...عووو...اهم، اهم!
همه بر وبچ الف دال از خواب ناز بیدار می شند ودر حالی که همه به غیر از گرواپ پشت فیلت ویک قائم شدند، به صدای مشکوک گرگینه بیرون چادر گوش می دند.
فیلت ویک در حالی که سنگری از کتابها درست می کنه میگه:
-عجب صدای استریویی
،...نمی دونستم این ریموس هم از این اسپیکرهای لیلی وصل کرده فکر کنم مدلش یه شماره پایین تر باشه...بچه ها شما پشت این کتاب ها سنگر بگیرید تا من برگردم.
میره بیرون و با منظره دلاورانه ای مواجه می شه که ریموس گرگینه، با شجاعت در حال حمله به نیروهای ویزنگاموت و گاز گرفتنه افراد شماره یک و دو...بیست.(اشک در چشمان فیلت ویک حلقه می زند
)افراد لیلی یکی یکی به داخل استخر شیرجه رفته ویا از ترس فرار می کنند.
تا اینکه گرواپ از چادر بیرون میاد و با قد بلندش تکه کاغذی رو که تو استخرافتاده می بینه و یکدفعه حس حفاظت از محیط زیست از درونش شکوفا می شه و میپره تو استخر و کاغذ مچاله شده رو از میان انبوه نیروهای ویزنگاموت بیرون می کشه و در نهایت با کمال افتخاربیرون میاد.
گرواپ با خوشحالی رو به اعضای الف دال:
- من ...نذاشت پارک ...کثیف شد. گرواپ خوب.

سپس کاغذ رو از تو مشت های بزرگش بیرون می کشه و به فیلت ویک تقدیم می کنه.
فیلت ویک از روی فوزولی کاغذ رو باز می کنه و با کلمات کم رنگ و غیر واضحی رو به رو میشه و بعد یه نگاه به پایین کاغذ مینذاره و متوجه می شه مهر و امضای مجوز خودشونه !
درطرف دیگر پارک جیمزو تد دور از هیاهوهای گرواپ و ریموس مخفی شده بودند و یواشکی پچ پچ می کردند:
جیمزبا نگرانی
گفت : - ببین تد، ما باید به لیلی خبر بدیم .
تد :
- بس کن ! ما نباید کاسه داغ تر از آش بشیم. حالا مگه چی شده ؟
جیمز:
- اگه لیلی بفهمه به نیروهاش حمله شده و ما هم بهش نگفتیم...اونوقت حقوق بی حقوق ...ازدواج بی ازدواج.
تد هیجان زده:
-
خب، خب هر چی تو بگی. حالا چی کار کنیم؟
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
هرمیون قلبی بزرگتر از مغز و استعدادش دارد!







و فکر نکنم تا مدت ها از این کارا بکنه و آرامش خواهرم رو به هم بزنه. حالا هم تا من و ارتش به جرم ورود غیر قانونی و کتک زدن ارتش شکایت نکردیم از این جا برید بیرون.
) شدند و چند لحظه بعد به پرواز در اومد.اعضای ارتش نفس راحتی کشیدند و روی زمین ولو شدند. البته به جز هوگو که دور پارک می دوید و داد می زد :



من این چیزا حالیم نمیشه! خیلی سریع یک گردان ضربت بر میداری باید بریم همشون رو بفرستیم آزکابان!








). دامبل هم به افتخار اين عمل ولدي با تمام تواني كه در بدن داره بندري مي زنه