هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۲:۲۱ سه شنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۲
#1
سلام


نام:دابی
جنسیت: مذکر
گروه : گریفیندور
ویژگی ظاهری : دابی قد کوتاهی داره قربان. انگشت ها شم خیلی باریک و درازه. بینی نوک تیزی داره و گوش هاش هم مثل خفاشه. اما دابی انقدر اونا رو لای در کابینت و زیر اتو گذاشته، همیشه کمبوده و دچار سوختگی درجه دو هست قربان.
رنگ چشم: سبز، خیلی هم گنده
مو : ندارد
چوب جادو : جن های خونگی چوب دستی ندارند.
علاقه ها: نجات هری پاتر، و اقوامش. بد گویی پشت سر ارباب سابقش... دابی بد...! بوممم!
شغل: شاغل در مدرسه جادوگری هاگوارتز
محل زندگی: هاگوارتز
معرفی دابی: دابی جن خونگی آزاده، مدتی خدمتکار خانواده مالفوی بود. بعد از مدتی به دست هری پاتر آزاد شد. همیشه به هری پاتر کمک کرده. دابی شنیده که پسر هری پاتر هم توی سایته! و همین طور پسرخوانده اش! دابی در پوست خودش نمی گنجه قربان!
دابی سرانجام به دست بلاتریکس لسترنج و با چاقوی نقره ای او، در راه نجات هری پاتر به قتل رسید.

شناسه ی قبلیم همین چارلی ویزلی بود.



_________________________
برای گرفتن شخصیت جدید، باید شناسه جدید بسازید. قبلاً با شخصیت چارلی ویزلی در این شناسه فعلی تون فعالیت داشتید. امکانش نیست با این شناسه شخصیت دیگری انتخاب کنید. چارلی ویزلی هم فعلا در ایفای نقش داریم. در نتیجه برای گرفتن شخصیت دابی، شناسه جدید بساز.
موفق باشید

تایید نشد.


ویرایش شده توسط دلوروس آمبریج در تاریخ ۱۳۹۲/۴/۲۷ ۱۹:۰۲:۴۳

دلم تنگ شده برات
چون نیستی اینجا برام
من فرشته ی قصه گو تو بودی تو شبام

تصویر کوچک شده


Re: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۴:۵۱ پنجشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۰
#2
منو شرمنده کردین!
به مرلین راست می گم!اصلا این کارا چی بود باب!
کاربر عضو برای چی...حذف شناسه می کردین،تموم می شد می رفتیم دیگه!

دوست داشتم در جریان سایت باشم و این که ببینم کی تاریخ مصرفش میگذره!
حیف شد!

پی نوشت: لیست شخصیت ها چه قدر بامزه شده!فکر کنم حدود 6/1اش فقط دسترسی دارن!
از بچگی کلی با این تحول ایجاد کردن مدیرا حال می کردم!


دلم تنگ شده برات
چون نیستی اینجا برام
من فرشته ی قصه گو تو بودی تو شبام

تصویر کوچک شده


Re: بحث های سر میز غذا
پیام زده شده در: ۱۴:۳۵ جمعه ۴ اردیبهشت ۱۳۸۸
#3
فلش بک
مرد کچل با چشم های قرمز و بینی مارمانند رو به پسر کوچک و چند نفر دیگر کرد و گفت:نقشه اینه!ما به جای لرد وارد اتاق هوکی میشیم.اونجا گرابلی یا همون دالاهوف خودشو میندازه زمین و از دل درد ناله میکنه.هوکی میاد جلو که ببینه چه بلایی سر دالاهوف اومده و در همون موقع جیمز(بارتی)یویوش رو در میاره و دور گردن هوکی میپیچه.اما ما اونو...؟
- میکشیم!
- نخیر!ما هوکی رو نمیکشیم.بعد از این که یویو رو دور گردن هوکی پیچید من در گونی رو باز میکنم و مالی(بلاتریکس) هوکی رو میندازه اون تو!بعد هم غیب میشیم و میریم خونه تا گریمولد رو سر و سامونی بدیم!جیمز لطفا یه بار بگو وظیفه تو چیه؟
جیمز که موهای قهوه ای پیدا کرده و قدش کوتاه و رنگ پوستش به سبزی تن گلگومات میزد گفت: بعد از این که هوکی اومد جلو من یویوم رو از توی جیبم در میارم و نشون هوکی میدم.هوکی از من میخواد کار کردن با اون رو یادش بدم و من این کارو میکنم!بعد ازش میخوام تا بارتی رو صدا کنه که من با یویوم بکوبم تو سرش!
آلبوس:
پایان فلش بک- وزارت سحر و جادو
پاق!
پنج هیکل سیاهپوش و یک هیکل نصفه ی سیاه پوش در مقابل وزارتخانه ی سراسر سیاه سحر و جادو ظاهر شدند.
دفتر هوکی
هوکی روی صندلی بزرگی نشسته و سعی میکند پاهای کوتاهش را به زمین برساند! و با خود زمزمه میکند:کاش به لرد میگفتم زودتر بیاد،کارمندای وزارت هیچی بلد نیستند،فقط میتونن ملت رو قلقلک بدن بلکه ازخنده اعتراف کنن...یه عالمه زندانی که باید حرف بزنن رو دستم باد کرده.
- قربان ! ارباب لرد ولدمورت و همراهان برای ملاقات با شما اومدن!شما خواب نبودین؟!
-من تو پست قبل خواب بودم!چه حلال زاده اند!راهنماییشون کن بیان داخل!
- حتما قربان ولی راستش یه خورده اوضاع مشکوکه.ارباب قرار نبود امروز بیان،ضمنا خانوم لسترنج مدام داره قربون صدقه بارتی میره و ارباب یه خورده ته ریش داره و ارباب ...
- ارباب چی؟
- ارباب به من کروشیو نزد!
هوکی کلاهش را در اورد و بعد از اینکه به سمت بلیز پرتاب کرد گفت:بگو بیان تو بلوز روان خراب!
- سلام هوکی!
هوکی سریع از روی صندلیش پایین پرید و به طرف لرد(دامبلدور)آمد و درحالی که دستش را میبوسید و از بقیه جدایش میکرد گفت:ارباب!چه قدر خوب شد که زودتر اومدین!نمیدونین چه قدر به شما و مرگخوارانتون احتیاج داشتم!این ممد هایی که استخدام کردن هیچی بلد نیستن و ...
- آآآآآی!آیییی!مادر جان!کمک!دلم!آی دلم!
- له جی بسیوس!
-
هوکی:داشتم میگفتم ارباب همه ممد ها منتظرند توسط شما آموزش ببینن!من هم بهشون گفتم چند جلسه اول لرد و مرگخوارانشون از زندانی ها حرف میکشن بعد به ما نحوه شکنجه رو یاد میدن!
ملت حاضر در اتاق:چی؟!
لرد(آلبوس): راجع به چی حرف میزنی؟!دالاهوف رو چه کار کردی؟
- ارباب این ورد دلدرد رو درجا خوب میکنه!فقط چند روز شدیدا به دستشویی احتیاج داره!شما قرارمون که یادتون نرفته؟آموزش شکنجه دادن زندانی ها به ممد هایی که استخدام کردم.در ازای اون کاری که براتون انجام دادم...
- هوم؟کار؟آهان!خوب کی باید شکنجه شون بدیم؟!
مالی زیر گوش دامبلدور زمزمه میکند:پروفسور ،ما...شما...چه جوری میخوایم مردم رو شکنجه کنیم؟!اونم کسانی رو که ممکنه از خودمون باشن؟
بقیه محفلی ها با همهمه ای ناگهانی حرف مالی را تایید میکنند.
دامبلدور آب دهانش را قورت داد و گفت:نگران نباشین...فقط نمی دونم چه جوری بهشون آموزش شکنجه بدم!
در همین لحظه هوکی فریاد زد:ارباب!بیاین به طرف اتاق شکنجه راهنماییتون کنم!
محفلی ها:


دلم تنگ شده برات
چون نیستی اینجا برام
من فرشته ی قصه گو تو بودی تو شبام

تصویر کوچک شده


Re: "رادیو پاتر بان!"
پیام زده شده در: ۱۶:۵۵ دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸۸
#4
- جوان جادوگر! ســـــلـام!
موزیک بین صحبت های گوینده: چنگ دل آهنگ دل کش می زند...
- من،جیمز سیریوس پاتر گوینده برنامه تازه تاسیس جوان جاوگر سلام ،به همراه دست اندکارانم به مدت 30 دقیقه همراه شما هستیم.
- ناله ی عشق است و آتش میزند!
- شما میتونید با شماره های دو دویست و پنجاه ، و دو دویست و نود تماس گرفته و آهنگ های درخواستیتون رو مطرح کنید!
- قصه ی دل دلکش است و خواندنی
- همچنین شما میتونید هر سوالی از ما دارین، بپرسین!فقط کافیه با شماره ای که گفتم تماس بگیرین!
- تا ابد این عشق و این دل ماندنیست.
- خوب!اولین ارتباط تلفنی ما برقرار شد!شنونده عزیز سلام!
- خش...سلام!آقای پاتر شومایین؟!
- خودم هستم جناب!امرتون رو بفرمایین!
- با تشکر از برنامه خوبتون،میخواستم بگم دنبال کسی میگردم که صداش خوب باشه و بتونه ترانه زیر رو به صورت فایل صوتی اجرا کنه.
- عزیز!زیر کجاست؟!
- همین ترانه ای که تو پروفایلم هست دیگه!
- متاسفم،نمیبینمش!میشه برامون بخونینش؟
- آهای سوروس عاشق ، آهای قفل حقایق،آهای مالیده به موهای تو روغن شقایق!
- خیلی قشنگ بود!
- بله آقا!تازه تو تولد ها هم میشه خوندش!
- خیلی قشنگ بود عزیز!ولی متاسفانه ما نمیتونیم این کارو بکنیم!مرسی که تماس گرفتی! خوب! تماس بعدی رو میشنویم. بفرمایین!
- ورژن ژدید آهنگ مورفین رو میخواشتم!
- میشه خودتون رو معرفی کنین؟!
-اژ دوشت های شمیمی مورفینم!انقدر اژ من حرف نکش!کشیدن خوب نیشت!
- چشم!همین الان پخش میکنیم دوشت ...دوست عزیز!
فیش فیشو مار ناژنین
بخژ برو روی ژمین
با مورفینت بر نکنی!
یه وقت باهاش قهر نکنی!
وگرنه میخت میکنه
به در آویژونت میکنه!
آویژونت میکنه!
آویژونت میکنه...
- به به!لازم به ذکر هست که این ترانه برای بار دوم با صدای مورفین گانت ضبط و پخش شده!داریم کم کم به لحظات پایانی برنامه نزدیک میشیم.به آخرین تماس تلفنی گوش میکنیم،عزیز بفرمایین!
- آقای پاتر شومایین؟!
- بفرمایین!
- آقا برنامه رادیویی هم برنامه های قدیم!پس چرا کسی ترانه زیر رو اجرا نکرد؟اصلا شما و برنامتون با هم....بــــیـــب!
- متاسفانه کسانی هستند که سعی میکنن کار های مارو زیر سوال ببرن.برای بار دوم به آخرین تماس تلفنی گوش میدیم!بفرمایین.
- سلام!من یه سوال داشتم.
- خوش حال میشیم بشنویم!خودتون رو معرفی میکنین؟
- من ناشناس هستم!میخواستم ببینم ما چرا از واژه پست استفاده میکنیم؟پایین بخش گروه پروفایل ما نوشته پیام و وقتی که میخوایم متنی رو ارسال کنیم،نوشته پاسخ! واقعا چرا ما از واژه غربی و نامانوس پست استفاده میکنیم؟
- آقا سیاسیش نکن برنامه رو دیگه!شنوندگان عزیز!تا برنامه بعدی با شما خداحافظی میکنیم!


ویرایش شده توسط چارلی ویزلی در تاریخ ۱۳۸۸/۱/۳۱ ۱۸:۴۱:۰۱

دلم تنگ شده برات
چون نیستی اینجا برام
من فرشته ی قصه گو تو بودی تو شبام

تصویر کوچک شده


Re: خبر گزاری جادوی سفید
پیام زده شده در: ۱۶:۵۱ شنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۸
#5
گرگینه کچل پیدا شد!
حوالی ساعت 10 شب ، خبرنگاران ما به سمت سازمان سامان دهی و نظارت بر امور موجودات جادویی واقع در وزارت سحر و جادو عازم شدند.
طبق اخباری که به دست ما رسیده بود ، ده ها گرگینه در خانه ریدل، مخفیگاه اسمشونبر در حالی که خانه را به ویرانی کشیده بودند پیدا و به سازمان موجودات جادویی منتقل شدند.این موضوع خبرنگاران ما را برای تهیه گزارش به سازمان کشاند.شرحی از مشاهدات آن ها را که توسط قلم پر تندنویس به ثبت رسیده در زیر میخوانید.

سالن سازمان پر از ده ها گرگینه شده که توسط پترفیکاستوتالوس خشک شدن.کمی که نزدیک تر میریم علامت شومی که روی دست گرگینه ها داغ خورده توجه ما رو جلب میکنه.اوه چارلی نگاه کن!یکیشون مونداره!آآآی! جادو باطل شد...کــــمـــک!

متن بالا در نظر اول غیر از مصدومیت شدید یکی از همکاران ما نکته قابل توجهی ندارد و شما را هم مثل بازپرسان اداره کاراگاهان به این نتیجه میرساند که گرگینه هایی که توسط لردسیاه به خدمت گرفته شده بودند شورش و منزل را ویران کرده و لردسیاه و مرگخوارانش فرار کردند.
اما با کمی دقت متوجه میشوم روی دست گرگینه ها علامت شوم داغ خورده و یکی از گرگینه ها مو ندارد!
وزیر سحرجادو در مورد سوال ما که آیا گرگینه کچل،لرد سیاه است و بقیه گرگینه ها مرگخوارانش هستند یا خیر پاسخی نداد و بعد از شنیدن این سوال فورا همراه با محافظ هایش محل مصاحبه را ترک کرد.
در هرصورت با پایین رفتن ماه کامل،معلوم میشود که گرگینه ها واقعا چه کسانی هستند؟

خبرنگار واحد شبانه خبرگزاری جادوی سفید،چارلی ویزلی


ویرایش شده توسط چارلی ویزلی در تاریخ ۱۳۸۸/۱/۲۹ ۱۶:۵۲:۲۴

دلم تنگ شده برات
چون نیستی اینجا برام
من فرشته ی قصه گو تو بودی تو شبام

تصویر کوچک شده


Re: روان خانه سیاه - سفید !!!
پیام زده شده در: ۱۹:۰۵ پنجشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۸۸
#6
سوژه جدید
حیاط خلوت خانه گریمولد
هری پاتر با یک دستش گوش تد و با دست دیگر گوش جیمز را گرفته بود و آن دو را به سمت حیاط خلوت خانه گریمولد میبرد.
- آخه واسه چی ریش های اون پیرمرد رو کندین؟!از سنش خجالت نمیکشید از شخصیتش خجالت بکشید!کندن ریش آلبوس دامبلدور؟!الان اون پیرمرد با چه رویی سرشو بین همکاراش بلند کنه؟!
جیمز با چشمان پر از اشک رو به پدرش گفت:ولی بابا!ما واقعا نمی خواستیم ...من فقط داشتم تد رو خلع سلاح میکردم...
- با ورد اکسپلیار موس عمو هری.اما من جاخالی دادم و پرتو قرمز خورد تو ریش پروفسور...
- و ریش پروفسور کنده شد!
-
هری آن دو را به سمت انباری کوچکی در حیاط خلوت فرستاد و گفت:تا فردا صبح این جا میمونید!شام و صبحانه هم خبری نیست!چوبدستی هاتون هم بدین من!
تد:ولی..
- گفتم بدین!خوبه!فردا میبینمتون!
خانه گریمولد
آلبوس دامبلدور که دست هایش را روی گونه هایش گذاشته بود با وارد شدن هری آن ها را پایین آورد زمزمه کرد:نباید انقد سخت گیری میکردی!
هری:مـــامـــــان!چرا سه تیغه کردین؟!صورتتون چرا سفید شده؟!
آلبوس آهی کشید و گفت:خوب هری عزیز!تو هم ریشاتو تیکه تیکه میزدن ترجیح میدادی از ته بزنی!ولی زیاد اهمیت نداره.نمیدونم چرا احساس خوبی نسبت به این کارت ندا..
هری با خنده صحبت دامبلدور را قطع کرد:هیچ اتفاقی نمی افته باب!
انباری گوشه حیاط خلوت
جیمز که با تکه زغالی روی دیوار های انباری شعر مینوشت گفت:تدی من گشنمه!
سکوت
- تد!من گشنمه!توچی؟
باز هم سکوت
جیمز نگاهش را از دیوار به تد انداخت.فرزند ریموس کنار در ایستاده بود و به دیوار چنگ می زد و دندان هایش را به هم میفشرد.
جیمز فریاد زد:تد تو چت شده؟!
دکمه های پیراهن تد از هم باز شد،موهای زبر و کوتاهی از تمام تنش می رویید و آب از دهانش سرازیر بود.با این حال دست هایش را رو به جیمز تکان داد و زیر لب گفت:برو..برو...
چشم جیمز به ماه کامل در آسمان افتاد.چند لحظه بعد...
- جــــــــــــــــــیـــــــــــــــــــــغ!
همان لحظه،خانه گریمولد
- هری!صدای چی بود؟
- نگران نباشین!بچه ها دارن با هم بازی میکنن!
فردا صبح انبار گوشه حیاط خلوت
جیمز و تد کف انباری دراز به دراز افتاده صدای خورپوف شان در انبار پیچیده بود.در همین لحظه تد از خواب پرید.نگاهش به ساعد جیمز افتاد.جای دندان های حیوانی روی دست هایش دیده میشد!
- جـــــــــــــــــیـــــــــــــــــغ!
- عهه!چرا جیغ میزنی تد؟!بیاین تنبیه تمومه!
تد:
جیمز:


دلم تنگ شده برات
چون نیستی اینجا برام
من فرشته ی قصه گو تو بودی تو شبام

تصویر کوچک شده


Re: قلم پر تندنویس
پیام زده شده در: ۱۸:۱۸ چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۸۸
#7
ببخشید دیر شد و اینا!
من نمی تونم چیزی رو پیوست کنم!گزینه اش فعال نیست!
از اینجا لینک مصاحبه رو بگیرید!
یا اینجا:http://upload.iranblog.com/1/1239211418.zip


دلم تنگ شده برات
چون نیستی اینجا برام
من فرشته ی قصه گو تو بودی تو شبام

تصویر کوچک شده


Re: شرح امتيازات
پیام زده شده در: ۲۲:۱۴ سه شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۸
#8
امتیازات دور سوم بازی کوییدیچ بین راونکلاو و هافلپاف
هافلپاف
پیوز:9
لورا مدلی:6
بتی بریسویت:8
آلبوس سوروس پاتر:6(3-9)
جمع امتیازات:29
راونکلاو
گابریل دلاکور: 8(1-9)
لیلی لونا پاتر:9
گلگومات:0(به دستور آقای کارکاروف!)
بادراد ریشو:8
زنوفیلیوس لاوگود:6
جمع امتیازات:31
برنده مسابقه:راونکلاو

خوب!برنده مشخص شد.ایگور اعلام کن!به تیم برنده این ترم تبریک میگم!


دلم تنگ شده برات
چون نیستی اینجا برام
من فرشته ی قصه گو تو بودی تو شبام

تصویر کوچک شده


Re: شرح امتيازات
پیام زده شده در: ۲۱:۳۰ پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۷
#9
امتیازات بازی بین راونکلا و اسلیترین
راونکلا
گلگومات : 6
بادراد ریشو : 9
گابریل دلاکور :8
لیلی لونا پاتر : 7
لونا لاوگود: 5
چو چانگ : 10
آلفرد بلک : 6
جمع کل : 51
اسلیترین
شرکت نکرد

برنده بازی راونکلا


دلم تنگ شده برات
چون نیستی اینجا برام
من فرشته ی قصه گو تو بودی تو شبام

تصویر کوچک شده


Re: كلبه سپيد (ماجراهاي دامبلدور و خانواده)
پیام زده شده در: ۱۵:۰۸ چهارشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۷
#10
خلاصه داستان
دامبلدور از هاگوارتز اخراج شده اما معجون تغییر شکل میخوره و با ظاهر جیمز به هاگوارتز میره.توی هاگوارتز میفهمه لوسیوس مالفوی که مدیر مدرسه شده لرد ولدمورت هست که اونم معجون تغییر شکل میخوره و خودشو به شکل لوسیوس دراورده!در این بین جیمز واقعی هم به هاگوارتز میاد و با آلبوس و نویل و ... تصمیم میگیرن از نقشه غارتگر استفاده کنند تا توسط اون بتونن جاهایی که لرد نیست برن و خرابکاری کنن.در حال حاضر نقشه دست تدی هست و دامبلدور و فرد و جرج رفتن برج نجوم رو بیارن پایین!

دفتر مدیر مدرسه
لوسیوس(لرد) جلو آینه تمام قدی ایستاده و به خودش نگاه میکند.
- چه قد و بالایی!وای چه موهای لخت و پرپشتی!ولدی فدات شم! چه قیافه توپی داری تو!
- تق تق تق!
- باید معجون تغییر شکلم بخورم. وای چه قدر موی روشن بهم میاد!
- تق تق تق!
- کیه؟!اَه!
پسر کوچکی آرام با پاهای لرزان داخل شد و زمزمه کرد : پرو...پروفسور مک گوناگال و فلیت ویک گفتن هرچه زودتر خودتون رو به برج نجوم برسونید.
لوسیوس موهایش را سریع مرتب کرد و گفت: چی شده مگه؟
پسرک آرام گفت : برج داره سقوط می...میکنه!بووف!
لوسیوس: خوب چرا غش کردی؟!برج داره سقوط میکنه دیگه...برج داره سقوط میکنه؟!
لوسیوس معجون تغییر شکل را روی میز مدیر گذاشت و با عجله به طرف حیاط رفت.
حیاط هاگوارتز جلوی برج نجوم
مک گوناگال و ده ها فرد دیگر مدام برج را با طلسم های مختلف جادو میکنند تا برای مدتی هم که شده برج سرپا بماند.
فلیت ویک عرق پیشانیش را پاک کرد و گفت: بچه ها هیچ وقت نمی تونن طلسمی به این قوی ای اجرا کنن!
مک گوناگال:نمیدونم،آقای مدیر اومد.پروفسور مالفوی.لطفا بیاین اینجا.
لوسیوس(لرد):چرا برج این جوری شده؟چه وضعشه؟نتونین درستش کنین اخراجین!همین که گفتم!
مک گوناگال:
حیاط هاگوارتز پشت برج نجوم
آلبوس دامبلدور پرتو آبی و ضخیمی به طرف برج فرستاد و گفت:دیگه کار این برج تمومه!جیمز،اوردیش؟
جیمز بطری کوچکی را دست دامبلدور داد و گفت:بله پروفسور معجون تغییر شکل دقیقا روی میز شما بود.
دامبلدور:
جلوی برج نجوم
فلیت ویک کوچک اندام سرش را تکان داد و گفت: آقای مدیر،گمون نمیکنم دیگه کاری از دست ما بر بیاد.
لوسیوس پاهایش را به زمین کوبید و فریاد زد:پس تو اخراجی کوتوله دماغ داغ دراز!
فلیت ویک تعظیمی کرد و گفت:پروفسور باید اول با شورای هاگوارتز مطرح کنید،ضمنا احساس میکنم موهای سرتون داره کم پشت میشه!باجازه!
لوسیوس: مـعــــجــــون!

10 امتیاز برای پست فوق العاده ات
5 امتیاز هم برای خلاصه


ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۸۷/۱۲/۲۸ ۱۵:۴۶:۱۴

دلم تنگ شده برات
چون نیستی اینجا برام
من فرشته ی قصه گو تو بودی تو شبام

تصویر کوچک شده






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.