هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

صفحه‌ی اصلی انجمن‌ها


صفحه اصلی انجمن ها » همه پیام ها (یوآن.آبرکرومبی)



پاسخ به: کلاس «ماگل شناسی»
پیام زده شده در: ۱۱:۳۳:۳۳ جمعه ۱۲ شهریور ۱۴۰۰
#1
امتیازات جلسه‌ی سوم


ریونکلاو: 9

دیزی کران: 9
پستت کلاً خوب بود، ولی جا داشت بهتر باشه.

تام جاگسن: 10
"فعلاً برامون پیش غذا آوردن. پرتقال دادن، نوشابا دادن. الانم داره کوبیده میاد."
نوشابا؟ آحتامالاً آبادانی هاستی.

آلنیس اورموند: 10
باحال بود.

آنتونی گلدشتاین: 7
پستت طنز خاصی نداره و شبیه یه انشای معمولیه.



گریفیندور: 8.5

آستریکس: 10
اون بخش مربوط به ملانی!

کتی بل: 7
اصل مطلب کم بود توی پستت.

پیوز: 10
معلوم نیس فازت چیه!

جیانا ماری: 7
پستت طنز و خلاقیت زیادی نداشت و بیشتر شبیه یه انشای معمولی بود.

لوسی ویزلی: 7
تقریباً یه چیزی مث توضیح بالایی.

لاوندر براون: 10
به مراتب از پستای قبلیت خنده‌دارتر بود. اون بخش "پک" خیلی باحال بود.



هافلپاف: 8.6

سدریک دیگوری: 10
خیلی خوب مانور دادی روی ویژگی‌های شخصیتت و طرز دیدش.

رامودا سامرز: 9
خوب بود، ولی می‌تونست از این بهتر هم باشه.

نیکلاس فلامل: 10
وضعت خیلی خرابه.

آگاتا تراسینگتون: 7
ظاهر و پاراگراف‌بندی پستت یه جوری بود که خوندنش رو سخت کرده بود. بعضی جاهاش هم شبیه رول بود. زیاد هم خلاقانه نبود.

آرتمیسیا لافکین: 7
تقریباً یه چیزی مث توضیح بالایی.



اسلیترین: 9

اسکورپیوس مالفوی: 10
خوب شد توضیح بیشتری در مورد ظاهر دستشویی‌هاشون ندادی.

گابریل دلاکور: 10
همون چیزی که به سدریک گفتم، ولی از نوع گابریل.

آلبوس سوروس پاتر: 7
پستت شبیه یه انشای معمولی بود.


بو میده!


پاسخ به: کلاس «ماگل شناسی»
پیام زده شده در: ۲۰:۴۱:۱۹ شنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۰
#2
جلسه‌ی سوم


- آخ!
- اوخ!
- ایخ!

بچه‌ها به محض ورود به کلاس، خیلی یهویی غیب و یه جای دیگه ظاهر شدن.
ظهورشون انقدر یهویی و غیرمنتظره بود که سر و صدا راه انداخت.

- جییییییییییییغ!
- اینا دیگه از کجا پیداشون شد؟!
- اینا همه‌شون از نشانه‌های ظهورن!

بچه‌ها که روی همدیگه تلنبار شده بودن، یکی‌یکی کنار رفتن و به دور و برشون خیره شدن.
وسط خیابون بودن و جمعیت زیادی هم که بصورت خیلی تابلویی به نظر می‌رسید مشنگ باشن، عینهو هیپوگریف بهشون زل زده بودن و جیغ می‌زدن و اینور و اونور می‌دویدن و کلاً هنوز هیچی نشده، داشتن الکی جو رو متشنج می‌کردن.

بلاتریکس که از این همه آلودگی صوتی موهاش سیخ سیخی شده بودن، صداشو با چوبدستی شونزده برابر بلندتر کرد و جیغ زد:
- چه خبرتونــــــــــه؟! چه خبرتونــــــــــه؟!

ملّت مشنگ که دیدن این صداش و موهاش و تیپش و قیافه‌ش و کلاً همه‌چیش وحشیه و یه چیزی توی دستشه که داره جرقه می‌زنه و ممکنه بزنه شل و پلشون کنه، ترجیح دادن پچ‌پچ‌کنان پراکنده بشن.

بلاتریکس هم برگشت سمت بچه‌ها.
- میشه یکی‌تون توضیح بده که دقیقاً چی شده و اینجا چیکار می‌کنیم؟!

اسکورپیوس جواب داد:
- چیزی که می‌دونم اینه که همین‌که پامو گذاشتم توی کلاس، حس کردم انگار مکیده شدم داخل یه نی ساندیس گنده... بعدشم دیدم که اینجام... مگه نه بچه‌ها؟!

بچه‌ها:

- پس شک نکنین کار شخص شخیص اون روباه بوقیه!
- روباه نیس، معجون به خوردش دادم، راسو شد!
- حالا هر حیوونی که هست! فک کرده مثلاً سورپرایز میشیم اگه اینجوری بهمون تکلیف بده!

یه‌کم اونورتر جاگسن داشت منوی زوپسش رو چک می‌کرد.
- اه! آنتن نمیده! Xoops Maps لود نمیشه!
- نیازی به اون نیس، اون بالا نوشته اینجا تهرانه.

بچه‌ها به تابلوی بزرگی زل زدن که اسم مسیرهای دور و بر هم روش نوشته شده بود. به نظرشون اسم‌های خیلی بی‌کلاسی هم بودن. صادقیه، تجریش، لواسون...

ولی این وسط هاگرید فازش یه چیز دیگه بود.
- گوشنمه! بریم رستوران!

بچه‌ها هم که خیلی یهویی دلشون هوس رطب... چیزه... ینی هوس کیک کرده بود، موافقت کردن و رفتن توی رستوران نــُه و سه چهارم.

اوضاع رستوران کلاً زیاد ریلکس نبود و بعضیا داشتن پانتومیم بازی می‌کردن و لابه‌لاشون چندتا دختر جیغ‌جیغوی کم‌حجاب () زارت و زورت حدس می‌زدن و هی اشتباه می‌گفتن. بعضی از پانتومیم‌بازها هم خیلی پرتوقع بودن و کلافه شده بودن که چرا هیشکی توی 10 ثانیه "قسطنطنیه" رو حدس نمی‌زنه.

به هر حال، بچه‌ها یه‌کم اونورتر نشستن و رودولف پول همه رو جمع کرد.
- خب، چی می‌خورین؟

بچه‌ها یه نگاهی به منو انداختن. هیچ خبری از اون چیزایی که توی دیاگون و هاگزمید می‌خوردن نبود، پس یه گزینه‌ی مطمئن رو انتخاب کردن.
- کیک!

چند دقیقه بعد، گارسون پیداش شد و خیلی شیک و مجلسی یه قاچ کیک روی میز گذاشت جلوشون.

بچه‌ها:

- حاجی این چیه الآن؟!

جاگسن خیره به قاچ کیکی که در حال ورود به دهن هاگرید بود، این سؤال رو از گارسون پرسید.

- سفارشتون دیگه.
- شوخی می‌کنی!
- نه بابا خیلیم جدی.
- حاجی ما پنجاه نفریم! اون همه پول دادیم! اونوقت یه قاچ؟!

گارسون یه نگاهی به بچه‌ها انداخت و توضیح داد:
- از ظاهرتون به نظر میاد که تازه از خارج تشریف آورده باشین و از اوضاع اقتصادی مملکت اطلاع نداشته باشین... اینجا ایرانه و دلار هم شده صد و پنجاه هزار تومن. تازه ما ارزون‌تر از بقیه حساب می‌کنیم.

بچه‌ها با قیافه‌ی پوکرفیس به همدیگه خیره شدن. همه‌شون داشتن به چیزای مشترکی فکر می‌کردن.
- Well... We're Done...

★★★


تکلیف:


با توجه به ویژگی‌های شخصیت‌تون و اینکه جادوگر یا ساحره‌ی غیر ایرانی هستین، توضیح بدین (رول ننویسین!) که توی کشور ایران مشنگی چه اتفاقاتی براتون میفته. (10)

نکات مهم:


1- رول ننویسین!

2- خودتون رو هیچ‌جوره محدود نکنین. لازم نیس ادامه‌ی رول تدریس رو تعریف کنین. لازم نیس حتماً توی خیابونا ول بگردین. هر لوکیشن و سوژه‌ی ایرانی که فک می‌کنین به شخصیت‌تون می‌خوره رو انتخاب کنین و توضیح بدین که چیکار می‌کنین توی این شرایط، رفتار شما و ایرانیا با همدیگه چجوریه و خلاصه همه‌جوره در موردش بنویسین.
مثلاً میگم‌ها... مثلاً... گابریل از دید خودش توضیح بده که نظافت‌چی بودن توی ایران چه حس و حالی داره، یا اسکورپیوس از دید خودش تعریف کنه که مدارس ایران چجورین، یا رودولف از دید خودش به ارتباط با دخترای ایرانی بپردازه.
اینا صرفاً مثالن و لازم نیس حتماً از اینا استفاده کنین. مهم اینه که سوژه‌ای که مناسب شخصیت‌تون هست رو در نظر بگیرین و تا می‌تونین روش مانور بدین.

3- میزان طنز و خلاقیت و اغراق‌آمیز و مفصل بودن پست‌تون = امتیاز پست‌تون.


بو میده!


پاسخ به: کلاس «ماگل شناسی»
پیام زده شده در: ۲:۰۸:۵۸ جمعه ۲۹ مرداد ۱۴۰۰
#3
امتیازات جلسه‌ی دوم


ریونکلاو: 8.8

آمانو یوتاکا: 8
آلانیس شپلی: 8
آنتونی گلدشتاین: 8
آلنیس اورموند: 10
دیزی کران: 10

گریفیندور: 9.3

کتی بل: 8
آستریکس: 10
ارکوارت راکارو: 10

هافلپاف: 10

سدریک دیگوری: 10

اسلیترین: 10

اسکورپیوس مالفوی: 10
بلاتریکس لسترنج: 10
هکتور دگورث گرنجر: 10
آلبوس سوروس پاتر: 10


بو میده!


پاسخ به: فروشگاه لوازم جادويي ورانسكي
پیام زده شده در: ۱۱:۵۸:۱۷ سه شنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰
#4
- بچه‌ها اینجا رو!

مرگخوارا به بالای صفحه‌ی نمایش لپ‌تاپ، جایی که جاگسن بهش اشاره کرده بود، خیره شدن. اون بالا نوشته شده بود "مدیران سایت" و زیرش هم عکس‌های اشخاصی رو گذاشته بودن که ظاهراً مسئولین سایت بودن.

- اینو نگا کنین! وسط تابستون کاپشن پوشیده!
- این یکیو. چقد ناااااز داره نگا می‌کنه.
- این یکی خیلی شبیه دروازه‌بان تیم کوییدیچ مشنگی لیورپوله!
- عجب اسمایی هم دارن... فک کنم اینا اصالتاً مشنگ باشن...
- جمعش کنین این بساطو!

مرگخوارا هم به هشدار بلاتریکش گوش دادن و جمعش کردن این بساطو.

- به جای این مسخره‌بازیا زود باشین یه راهی پیدا کنین تا بتونیم با اینا حرف بزنیم!

پیتر به نکته‌ی بسیور بسیور بسیور مهمی اشاره کرد:
- نمیشه خب. باید براشون بلیت بفرستیم تا رسیدگی کنن. بلیت فرستادن هم شناسه می‌خواد... که نداریم.

پیتر کلاً اطلاعات زیادی داشت توی زمینه‌های مختلف و خیلی هم کیف می‌کرد وقتی ملّت از گنجینه‌ی اطلاعاتش مستفیض می‌شدن.

به هر حال جاگسن گفت:
- اشتباه می‌زنی داداش. بلیت زدن شناسه نمی‌خواد. ایمیل می‌خواد... که داریم.

پیتر بدجوری ضایع شد.
جاگسن هم لیست شونصدتایی ایمیل‌هاش رو که هر روز به تعدادشون اضافه میشد، در آورد و یکی از خالی‌ها رو برداشت و توی کادر ایمیل گذاشت.
- خب الآن چی بنویسیم براشون؟


بو میده!


پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
پیام زده شده در: ۱۸:۱۹:۳۸ دوشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۰
#5
کافی بود بحث کمک به لرد بشه تا مرگخوارا داوطلبانه از همدیگه سبقت بگیرن، حتی از نوع غیر مجازش!
ولی این یکی فرق داشت و واقعاً هیچکدوم از مرگخوارا شخصاً جرأت شکنجه کردن لرد رو نداشتن.

- چی شده؟

همه برگشتن سمت رودولف، ولی خود رودولف هم برگشته بود سمت منشأ صدا. پس بقیه هم برگشتن همون سمت.
- یوآن؟!
- تو اینجا چه غلطی می‌کنی؟!
- می‌دونی اینجا جمع مرگخواراس و به تو هیچ ربطی نداره که چی شده؟!
- دور شو ای یوآن!

یوآن که متوجه شد اینا الآن اعصاب معصاب ندارن، بحث رو کش نداد و با احتیاط از کنارشون رد شد. مرگخوارا هم دوباره مشغول همفکری شدن تا ببینن کدومشون داوطلب میشه.

ولی خارج از بحث، لینی به دم راسوییِ یوآن زل زده بود.
- بچه‌ها داوطلب گیر آوردم.


ویرایش شده توسط یوآن آبرکرومبی در تاریخ ۱۴۰۰/۵/۱۸ ۱۸:۲۴:۳۷

بو میده!


پاسخ به: مهد کودک دیاگون
پیام زده شده در: ۱۲:۵۲:۵۴ یکشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۰
#6
چند روزی میشد که با حضور ورژن خردسال مرگخوارا، اوضاع خونه‌ی گریمولد کلاً قاراشمیش شده بود و هیچی سر جاش نبود.

رودولف‌بچه، مالکیت کنترل تلویزیون رو به انحصار خودش در آورده بود و داشت از کانال‌ها بالا و پایین می‌رفت.
- مستند حیوانات... اخبار سیاسی... مستند حیوانات... مسابقه‌ی کوییدیچ بین تیم‌های ساندویچ‌فروشی لندن و شموشک یورکشایر... ای بابا! اینا چقد مستند حیوانات نشون میدن! ... آهااااا اینه!

و جذب کانالی شد که داشت یه سریالی رو نشون می‌داد که پر از ساحره‌های خوش‌پوش بود. اون اصلاً نمی‌دونست و براش هم مهم نبود که قضیه چیه و اینا دارن در مورد چی بحث می‌کنن. از نظر رودولف‌ها، فیلم و سریال خفن، باید لاکچری و باکمالات باشه.

- عه! چی شد؟

سریال موقتاً مکث شد و پکیجی از تبلیغات پخش شدن که توشون ساحره‌هایی با تیپ‌های متنوع، بصورت اتوبانی میومدن و می‌رفتن.
رودولف‌بچه چند دقیقه بعد فهمید که این کانال کلاً آیتم‌هاش یکی از اون یکی باکمالات‌ترن. هنوز به اندازه‌ی کافی کیف نکرده بود که...

- باباجان؟

حضور آلبوس دامبلدور رو پشت سرش احساس کرد.


ویرایش شده توسط یوآن آبرکرومبی در تاریخ ۱۴۰۰/۵/۱۷ ۱۳:۰۸:۰۶
ویرایش شده توسط یوآن آبرکرومبی در تاریخ ۱۴۰۰/۵/۱۷ ۱۹:۵۳:۳۹
ویرایش شده توسط یوآن آبرکرومبی در تاریخ ۱۴۰۰/۵/۱۷ ۲۰:۰۷:۱۸

بو میده!


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱:۰۰:۱۸ یکشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۰
#7
نام: یوآن... The Rasoo... آبرکرومبـــــی!

القاب: راسوی خوش‌بو، ادکلن، زرشکی، ﭘﺮﺗﻘﺎﻝ، ﻟﯿﻤﻮ ﺷﯿﺮﯾﻦ، ﺧﺮﯾﺪﺍﺭﯾﻢ!


گروهِ هاگوارتزی: بارســلونا!
آخه می‌دونین، قبلاً هم عضو ریون بودم، هم گریف. واسه همین سرخآبی‌ام. ... اهم اهم... ولی الآن کلاه گروهبندی خیلی وحشی داره نگام می‌کنه و منظورش اینه که باید این مسخره‌بازیا رو بذارم کنار و بگم: گریفیندور!

ویژگی‌های ظاهری و اخلاقی:

ﯾﻪ ﺩﻡ راسویی ﺩﺍﺭم که کلکسیونی از بوهای مختلف هستش، ﻫﻤﯿﺸﻪ تی‌ﺷﺮﺕ ﺑﺎ ﻣﺎﺭﮎ Abercrombie ﻭ ﺷﻠﻮﺍﺭک ﺟﯿﻦ می‌پوشم، ﻗﺪم ﺣﻮﻝ ﻭ ﺣﻮﺵ 170 ﺍﯾﻨﺎﺱ، ﺳﻔﯿﺪ پوستم ﺍﻣّﺎ ﻧﮋﺍﺩ ﭘﺮﺳﺖ نیستم، ﻣﻮﻫﺎم زرشکیه، دماغم ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻋﻤﻞ ﮐﺮﺩه‌س ﺍﻣﺎ ﺑﭽﻪ ﺳﻮﺳﻮﻝ نیستم ﻭ اصلاً ﻋﻤﻞ ﻧﮑﺮﺩم، ﺍﺑﺮﻭﻫﺎم هم معمولاً ﯾﻪ ﺣﺎﻟﺖ "الآن حالتو می‌گیرم" ﺩﺍﺭﻥ!


یوآن صدای جادوگران هستش و پادکست Talk is Abercrombie یکی از پرطرفدارترین پادکست‌های اسپاتیفای به حساب میاد. همینطور شبکه‌ی EuanTV تماشاگرهای میلیونی داره و شدیداً پیشنهاد میشه.



انجام شد.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۴۰۰/۵/۱۷ ۱:۲۲:۱۱

بو میده!


پاسخ به: کلاس «ماگل شناسی»
پیام زده شده در: ۲۱:۴۳:۵۱ جمعه ۱۵ مرداد ۱۴۰۰
#8
جلسه‌ی دوم


تصویر کوچک شده


چند دقیقه‌ای میشد که بچه‌های کلاس، هدفون به گوش و عینهو خرس‌های گریزلی، توی حالت خلسه‌ی عمیقی فرو رفته بودن.

چیزی که توی هدفون‌هاشون پخش میشد، یه سری امواج صوتی عجیب و غریب بود که به نظر می‌رسید جوری تنظیم شده بودن که می‌تونستن ملّت معتاد به شبکه‌های اجتماعی رو هم فوراً بخوابونن.

- خلسه آوت.

با تکونی که یوآن به چوبدستیش داد، صدای امواج صوتی قطع شد و چند ثانیه بعد، بچه‌ها از حالت خلسه خارج شدن و با موزیک استارت ویندوز XP به خودشون اومدن. البته به جز سدریک دیگوری که صرفاً عمق خوابش یه درجه سبک‌تر شده بود.

- وااااای! عجب چیز خفنی بود!
- عجب خواب راحتی!
- انصافاً این دیگه چی بود؟!

یوآن صداشو صاف کرد و تیریپ مهندس صدا گرفت.
- به اینا میگن موزیک سابلیمینال.

تام جاگسن با ژست کنجکاوانه‌ی خیلی فیکی پرسید:
- ساب... چی‌چی... نال؟
- دِ نه خب جاگسن. یه جوری قیافه نگیر که انگار نمی‌دونیم تو فاز ASMR هستی.

جاگسن:

یوآن با همون تیریپ مهندس صدا ادامه داد:
- داشتم می‌گفتم... موزیک سابلیمینال جدیداً ترند شده توی دنیای مشنگا و انواع و خواص و کاربردهای زیادی هم داره. یکی‌شونو که همین الآن تجربه کردین. ینی خواب‌آور بودن. ینی دیگه خودتون ببینین که مشنگا چقد موزیک‌شون پیشرفته‌س.

ملّت:

- حالا جدا از خواص پزشکی، اطلاعات داشتن از موزیک مشنگا کلاً واسه اطلاعات مشنگی‌تون خوبه. زشته ازتون بپرسن آهنگ جدید چی داری؟ و شما هم عینهو هیپوگریف نگاشون کنین. حالا ببینم کدومتون خواننده‌های مشنگی رو می‌شناسین؟

ملّت:

گابریل دلاکور که یه هدفون اضافه داشت و به نظر می‌رسید مال خودش باشه و یه چیزایی بیشتر از بقیه می‌دونه، دستشو بالا آورد.
- Unknown Artist.
- پنجاه امتیاز واسه اسلیترین، چون گابریل لااقل مث شماها عینهو هیپوگریف زل نمی‌زنه.

ملّت متحول شدن و این هیپوگریف‌بازیا رو جمع کردن و تیریپ Nerd گرفتن. یوآن هم ادامه داد:
- خب ببینین، مشنگا تعداد خواننده‌هاشون از ویزلیا هم سرعت تکثیر بیشتری دارن و از بین 8 میلیارد مشنگ، حداقل 9 میلیاردشون خواننده هستن. سبک‌های مختلف و متنوعی هم دارن. مثلاً اینو گوش بدین.

یه آهنگی از جاستین بیبر توی هدفون‌های بچه‌ها پخش شد.
- Oh baby, baby, baby!

ملّت: تصویر کوچک شده

- مثلاً به این سبک میگن Cheap و کلاً اینجوریاس که ملودی و متن آهنگاتون Cheap باشه، آهنگاتون هم زیر 2 دقیقه باشن چون مخاطبای این سبک اکثراً کوالا هستن، توی موزیک ویدیوهاتون هم باید خیلی غلیظ آرایش کنین و نشون بدین که بیشتر توی مدلینگ تخصص دارین تا خوانندگی.

همچنان ملّت: تصویر کوچک شده

گویا ملّت کلاً فازشون جاستینی بود، واسه همین، یوآن مستقیماً رفت سر اصل مطلب.
- خب خب خب، وقت تکالیفه.

و بلافاصله تکالیف روی هوا ظاهر شدن.

1- چندتا از سبک‌های موسیقی رو نام ببرین و در موردشون توضیح بدین. (5)

2- موزیک‌های سابلیمینال چه خواصی دارن که مشنگا زیاد بهشون گوش میدن؟ (3)

3- چرا تعداد خواننده‌های مشنگ عینهو باکتری در حال تکثیره؟ (2)

در مورد سؤال اول، لازم نیس حتماً سبک‌های واقعی رو بگین. می‌تونین آهنگا و خواننده‌ها رو به روش خودتون دسته‌بندی کنین اصلاً. مث همون سبک Cheap که مثال زدم.

به این هم حتماً دقت کنین که توی این کلاس جوابای معمولی و منطقی باعث میشن نمره‌ی پایین بگیرین! هیچکدوم از این سؤالا جواب مشخصی ندارن و این خلاقیتتونه که حرف اول رو می‌زنه. هرچی خلاقیت بیشتر و طنز بیشتر، امتیاز بیشتر.


بو میده!


پاسخ به: کلاس «ماگل شناسی»
پیام زده شده در: ۳:۳۸:۵۱ جمعه ۱۵ مرداد ۱۴۰۰
#9
امتیازات جلسه‌ی اول


قبل از اینکه امتیازا رو بخونین، بذارین یه چیزایی رو بگم.

فک کنم بعضیاتون تاپیک تابلوی اعلانات رو نخوندین!

توی این تاپیک گفته شده که کلاس‌های ماگل‌شناسی و جادوی سیاه فوق پیشرفته:
1- غیر رول هستن.
2- سؤالاشون جوابای مشخص و قطعی ندارن و باید کاملاً از خلاقیتتون استفاده کنین.

ولی توی تکالیف این کلاس بعضیاتون هم رول نوشتین و هم اینکه راستشو بخواین، خلاقیت زیادی به خرج ندادین. فک می‌کردم خیلی خلاقانه‌تر و عمیق‌تر و با جزئیات بیشتر به سوژه‌ها و اتفاقات شبکه‌های اجتماعی اشاره کنین، نه اینکه خیلی کلّی و سطحی توضیح بدین که تلگرام چیه یا واتساپ چیه. اییییین همه سوژه ریخته واسه مانور دادن. خیلی بیشتر و متنوع‌تر از اینکه بعضیاتون به سوژه‌های یکسان و تکراری اشاره کنین.

توی این کلاس، جوابای معمولی و منطقی امتیاز بالایی نمی‌گیرن. نزدیک 2 هفته مهلت دارین، پس اصلاً عجله نکنین و یه‌کم بیشتر وقت بذارین و یه چیزایی بنویسین که به ذهن هر کسی نیان. خودتونو محدود نکنین و اصلاً به این فک نکنین که اینجوری هم میشه جواب داد یا اونجوری هم میشه جواب داد. توی این کلاس، خلاقیت حرف اول رو می‌زنه.

امتیازات این جلسه می‌تونستن از این هم کمتر باشن، ولی چون بعضیاتون آشنایی و تجربه‌ی زیادی ندارین، امتیازا رو بیشتر کردم. ولی از این به بعد سعی کنین بیشتر از اینا روی پستاتون وقت بذارین.

★★★


ریونکلاو: 7.2

رابرت هیلیارد: 8
آلانیس شپلی: 7
آمانو یوتاکا: 5
میوکی سوجی: 8
دیزی کران: 8

گریفیندور: 7.6

لاوندر براون: 8
کتی بل: 7
آستریکس: 8
لیلی اوانز: 5
آلیشیا اسپینت: 8
ارکوارت راکارو: 10

هافلپاف: 9

نیکلاس فلامل: 9
جسیکا ترینگ: 8
سدریک دیگوری: 10

اسلیترین: 9.5

آلبوس سوروس پاتر: 9
لرد ولدمورت: 10
گابریل دلاکور: 9
دوریا بلک: 10


بو میده!


پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
پیام زده شده در: ۱۲:۰۹:۴۲ دوشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۰
#10
خلاصه:

لرد ولدمورت می‌خواد مالکیت خانه‌ی گانت‌ها رو به یکی از مرگخوارا واگذار کنه و برای این کار، باید با استعدادترین مرگخوار رو پیدا کنه.
مرگخوارا هم واسه یادگیری و کسب مهارت، می‌زنن بیرون تا ببینن چی گیرشون میاد. این وسط چندتا مشنگ فوتبالیست رو می‌بینن و تصمیم می‌گیرن شانسشون رو امتحان کنن و باهاشون مسابقه بدن، ولی اوضاع خوب پیش نمیره و مسابقه‌ی فوتبال کلاً کنسل میشه.

★★★


رودولف کلّه‌ی جاگسن رو که بصورت جداگونه یکی از یازده بازیکن تیم مرگخوارا بود، روی زمین گذاشت و روش نشست.
- ای تف تو این شانس! حالا باس چیکار کنیم؟!

شپلخ!

رودولف عین ماست پهن زمین شد، چون جاگسن کلّه‌ش رو خیلی یهویی از زیرش قاپید و همونطور که زیر لب زمزمه می‌کرد "از غُر جماعت فقط تفش به ما رسید"، با آستینش کلّه‌ش رو برق انداخت و گذاشتش سر جاش.
- یه‌کم دندون رو جیگر بذارین ببینم چی گیر میارم...

و بعد منوی زوپسش رو در آورد و همونطور که داشت باهاش تایپ می‌کرد، بحث و همفکری مرگخوارا بالا گرفت.

- این الآن چی گفت؟
- دندون رو جیگر بذاریم... ینی چی؟
- اصلاً جیگر چیه؟
- فک کنم آرسینوس جیگر رو میگه.
- بحث جیگر شد! جیگراتون کمالات هم دارن؟
- هی بچه‌ها این یه اصطلاحه. معنیش هم میشه Please Wait.

خارج از گفتگوی مرگخوارا، جاگسن بشکنی زد و به منوی زوپسش اشاره کرد.
- ببینین چی پیدا کردم... هنرستان شبانه‌روزی و چند منظوره‌ی شکوفه‌های لندن! خیاطی، نظافت، شستشو، آشپزی، آرایش، پیرایش، جوشکاری، هنرهای رزمی و هزارتا چیزمیز دیگه... تازه یه ماه اولشو هم مفت و مجانی آموزش میدن!

مرگخوارا: آدرس؟


ویرایش شده توسط یوآن آبرکرومبی در تاریخ ۱۴۰۰/۵/۴ ۲۰:۴۶:۱۵
ویرایش شده توسط یوآن آبرکرومبی در تاریخ ۱۴۰۰/۵/۴ ۲۰:۵۵:۱۲

بو میده!






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.