هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

مدرسه هاگوارتز

لیگ کوییدیچ

صفحه‌ی اصلی انجمن‌ها


صفحه اصلی انجمن ها » همه پیام ها (یوآن.آبرکرومبی)



پاسخ به: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱۷:۲۵:۱۹ جمعه ۷ مرداد ۱۴۰۱
#1
تصویر کوچک شده


مرگخوارا این شکلی دور و بر ولدمورت گارد گرفته و هر کدومشون به چوبدستی و دمپایی و چیز میزای دیگه مسلح شده بودن و دوربین هم بصورت 360 درجه دور و برشون می‌چرخید تا صحنه خفن‌تر و اکشن‌تر به نظر بیاد. اسکورپیوس که جلوتر از بقیه گارد گرفته بود، سوسیس‌ها و کالباس‌هایی رو که از آشپزخونه‌ی خونه‌ی ریدل کش رفته بود، از جیب پالتوش در آورد و توی هوا چرخوند.
- اگه جرأت داری بیا جلو.

مامور پلیس که متوجه شده بود که اینجوری اصلاً نمیشه، رفت سراغ پلن B و بی‌سیمش رو در آورد.
- هرچی نیرو دارین فوراً بفرستین! زود! تند! سریع!

بلافاصله چندین مامور از درهای پشت و جلو وارد شدن، چندتاشون هم از پنجره‌ها پریدن داخل، چندتاشون هم از توی ریش دامبلدور پریدن بیرون و قبل از اینکه مرگخوارا بفهمن که اصلاً چه اتفاقی داره میفته، خودشون رو به ولدمورت و نجینی رسوندن و اینجوری محاصره‌شون کردن:

تصویر کوچک شده


ویرایش شده توسط یوآن آبرکرومبی در تاریخ ۱۴۰۱/۵/۷ ۱۷:۵۵:۳۵

If you smell what THE RASOO is cooking!


پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
پیام زده شده در: ۱۷:۱۱:۴۷ چهارشنبه ۵ مرداد ۱۴۰۱
#2
خلاصه:

ﻟﺮﺩ ﻭﻟﺪﻣﻮﺭﺕ می‌خواد ﻣﺎﻟﮑﯿﺖ خانه‌ی گانت‌ها ﺭﻭ ﺑﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺮﮔﺨﻮﺍﺭﺍ ﻭﺍﮔﺬﺍﺭ ﮐﻨﻪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ، ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻌﺪﺍﺩﺗﺮﯾﻦ ﻣﺮﮔﺨﻮﺍﺭ ﺭﻭ ﭘﯿﺪﺍ کنه.
ﻣﺮﮔﺨﻮﺍﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﻪ ﯾﻪ ﻫﻨﺮﺳﺘﺎﻥ میرن تا توی کلاساشون شرکت کنن. کتی و اسکورپیوس وارد کلاس هنرهای رزمی میشن و وقتی متوجه میشن که هنرهای رزمی مشنگی خیلی سخته، موضوع رو کلاً عوض می‌کنن و تصمیم می‌گیرن به مشنگ‌ها نشون بدن که هنرهای رزمی جادویی چجوریه و مشغول به دوئل جادویی میشن.

★★★


همزمان با پخش شدن آهنگ‌های Fighting از اسپیکرهای کلاس و چوبدستی کشیدن کتی و اسکورپیوس، دوربین با سرعت شونصد کیلومتر بر ثانیه از کلاس خارج میشه، از طبقه‌ها پایین میاد و مرگخوارا رو نشون میده که همچنان به تابلوهای راهنما زل زدن و مشغول سنجش این موضوع هستن که بهتره از کدوم کلاس‌ها شروع کنن.

- خب من به این نتیجه رسیدم که بهتره برم کلاس آشپزی. توی درجه یک بودن معجونام هیچ شکی نیس، ولی می‌دونین که، طرفدارام توقعاتشون بالاس و یه هکتور بهتر می‌خوان!
- من که میرم کلاس بدنسازی. استخونام اصلاً فیت نیستن و کلّی اضافه پوکی استخونی دارم که باید بسوزونم.
- منم بهتره برم کلاس کلاس‌گذاری. با کلاهم یه ژستایی می‌گیرم و یه کلاسایی می‌ذارم، محشر!

بلاتریکس که می‌بینه هکتور، ایوان، سو و مرگخوارای دیگه دارن پخش میشن، دکمه‌ی Pause رو می‌زنه تا پخش نشن.
- اوضاعو پیچیده نکنین. همگی باهم کلاسا رو یکی یکی میریم. رأی‌گیری هم می‌کنیم. هر کلاسی بیشترین رأی رو بیاره همونو میریم!


ویرایش شده توسط یوآن آبرکرومبی در تاریخ ۱۴۰۱/۵/۵ ۱۷:۳۷:۴۹

If you smell what THE RASOO is cooking!


پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: ۲:۲۸:۱۹ دوشنبه ۳ مرداد ۱۴۰۱
#3







ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۴۰۱/۵/۳ ۳:۲۹:۱۵

If you smell what THE RASOO is cooking!


پاسخ به: ستاد انتخاباتی لادیسلاو زاموژسلی
پیام زده شده در: ۱۷:۱۶:۱۶ پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱
#4
لپخکجپعز!

چه برنامه‌های تفریحی و سرگرم‌کننده‌ای مد نظر داری که Exclusive باشن و قبلاً اجرا نشده باشن؟ آیا تاپیکایی مث "یه چیزی بنداز توی یقه‌ی لباس نفر قبلیت" مث میکروب تکثیر پیدا می‌کنن؟

به نظرت با سانسورهای خیلی شدیدی که بهشون اشاره کردی، آیا رده‌بندی کلّی سایت تغییر حالت نمیده به PEGI +3؟ به نظرت همین PG TV خوب نیس؟

آیا فیرپلی کاربری Apply میشه روی گروهای مختلف واسه بالانس کردن تعداد اعضاشون؟ یا اصلاً راهکارهای دیگه‌ای داری واسه رقابتی‌تر کردن جو سایت؟


If you smell what THE RASOO is cooking!


پاسخ به: فعال‌ترین عضو
پیام زده شده در: ۱۴:۲۲:۴۸ یکشنبه ۲۲ اسفند ۱۴۰۰
#5
کتی بل توی این فصل فک کنم نزدیکای 45تا رول زده و ثبات خویی هم داشته.


If you smell what THE RASOO is cooking!


پاسخ به: بهترین تازه‌وارد
پیام زده شده در: ۴:۱۰:۲۰ شنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۰
#6
اسکورپیوس مالفوی کلاً توی این فصل رولای زیادی زده و کیفیت خوبی هم داشته.


If you smell what THE RASOO is cooking!


پاسخ به: آژانس مسافر بری
پیام زده شده در: ۵:۱۱:۱۲ دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۰
#7
جاگسن که از طرز نگاه ساحره‌ها متوجه شد چه فکرایی توی اذهان‌شون می‌گذره، چرخید سمت انقلابیون و گلوش رو صاف کرد:
- پیشنهاد وسوسه کننده‌ایه. ولی اگه مشکلی نیس، اجازه بدین یه ذره با دوستان مشورت کنیم.

جادوگرها و ساحره‌ها هم فوراً حلقه‌ی مشورتی‌شون رو تشکیل دادن و مشغول بحث و همفکری شدن.

- چی میگی تو؟! کجاش وسوسه کننده‌س؟!
- می‌خوای الآن رو سرت شال بذاریم قیافه‌ت وسوسه کننده بشه؟!
- این جاگسن اصلاً از آواتارش معلومه که همینجوریشم شال می‌پوشه!

رودولف توجه همه رو به خودش جلب کرد:
- گوش بدین ببینین چی میگم. من از سرسخت‌ترین مخالفین این پیشنهادم. حتی از خود ساحره‌ها هم مخالف‌ترم. به هر حال با این شرایطی که پیش اومده، دوتا پلن داریم. پلن A اینه که صراحتاً بهشون جواب منفی بدیم. اگه شرایط خوب پیش رفت که عالیه. ولی اگه اوضاع خیط شد، می‌ریم سراغ پلن B. اسلحه‌هاتون آماده‌ن؟

از معجون‌های انفجاری هکتور و نیش لینی و دم راسویی یوآن بگیرین تا کپسول فضانوردی مورفین و مسلسل وینکی و بالشت خیلی سنگین سدریک.
همه‌شون فول‌شارژ بودن!

پس جاگسن برگشت سمت انقلابیون و پلن A رو اجرا کرد:
- خب طبق مشورت‌هایی که انجام دادیم، جوابمون کاملاً مشخصه... NO.


ویرایش شده توسط یوآن آبرکرومبی در تاریخ ۱۴۰۰/۱۱/۱۸ ۶:۱۷:۳۲

If you smell what THE RASOO is cooking!


پاسخ به: پارک جادوگران
پیام زده شده در: ۲:۴۱:۰۰ دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۰
#8
خلاصه:
ﻟﺮﺩ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻧﺠﯿﻨﯽ ﯾﻪ ﺣﯿﻮﻭﻥ ﺧﻮﻧﮕﯽ ﺟﺪﯾﺪ ﻣﯽﺧﻮﺍﺩ. ﻃﺒﻖ ﺩﺳﺘﻮﺭﺍﺕ ﺍﺧﯿﺮﺵ ﻭ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺮﻩ ﺑﺨﻮﺍﺑﻪ ﺍﻋﻼﻡ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﯾﻪ ﺧﺮﮔﻮﺵ ﭘﺸﻤﺎﻟﻮ ﺑﺎﺷﻪ ﻭ ﺣﺎﻻ ﻣﺮﮔﺨﻮﺍﺭﺍ ﺗﺎ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪﻥ ﻟﺮﺩ ﺳﯿﺎﻩ ﻓﺮﺻﺖ ﺩﺍﺭﻥ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﯾﻪ ﺧﺮﮔﻮﺵ ﺑﮕﺮﺩﻥ.
ﺍﻭﻧﺎ تام جاگسن رو توی یه گودالی پرت می‌کنن که به نظر میاد لونه‌ی خرگوش‌ها باشه. جاگسن فکر می‌کنه اگه زیرزمین‌ها رو بِکَنه تا پرآب بشن، می‌تونه باعث فرار خرگوش‌ها به بیرون از گودال‌ها بشه.


★★★


جاگسن مثل اون دورانی که نظافت‌چی و رخت‌شوی دولت وایتکس بود، آستین‌های رداش و پاچه‌های شلوارش رو زده بود بالا و با دستاش، مثل بولدوزر داشت زمین رو حفاری می‌کرد. یه متر، دو متر، سه متر، چهار متر، پنج متر...

بعد از چند دقیقه، جاگسن به حدی از حفاری رسید که خیلی یهویی متوجه شد الآن توی دریاس. کم‌کم از سطح زمین فاصله گرفت و همونطور که دست و پا میزد، سعی می‌کرد جیغ بزنه ولی صرفاً چندتا حباب از دهنش می‌زدن بیرون.

فشار آب اونقد زیاد شد که از گودال زد بیرون و جاگسن رو هم پرت کرد بیرون. اونقد خیس شده بود که تا چند لحظه نفهمید اون بیرون چه خبره، ولی وقتی تک‌تک اندامش رو آبکشی کرد، چندین خرگوش رو دید که دارن یکی‌یکی از گودال‌ها به بیرون می‌جهن و به این‌طرف و اون‌طرف فرار می‌کنن.

مرگخوارا خیلی چابک و چالاک بودن و سعی می‌کردن خرگوش‌ها رو هرطور شده بگیرن ولی اونا یه لول چابک‌تر و چالاک‌تر بودن و اگه گرفته می‌شدن هم از دستاشون هی لیز می‌خوردن.

مرگخوارا باید هوشمندانه‌تر عمل می‌کردن.


If you smell what THE RASOO is cooking!


پاسخ به: پارک جادوگران
پیام زده شده در: ۱۷:۰۵:۰۷ یکشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۰
#9
از نظر مرگخوارا توی اون شرایط، قیافه، حرکات، طرز نگاه، استیل راه رفتن و کلاً همه‌چی بلاتریکس خیلی مشکوک میزد.
همین‌که به کوچیک‌ترین گودال‌ها می‌رسیدن آدرنالین‌شون میزد بالا و محکم به همدیگه می‌چسبیدن تا یه وقت بلاتریکس با تیپا اونا رو نفرسته اون تو.

مرگخوارا چهارچشمی و زیرچشمی و شیش دونگ حواسشون به بلاتریکس بود که...

ویشت!

خود بلاتریکس به درون یکی از گودال‌ها کشیده شد!
- جیییییغ! منو از این تو بیارین بیرون! منو از دست اینا... اوووووم!

ولی قبل از اینکه جمله‌ش تموم بشه، چندین خرگوش موذی از داخل گودال پریدن بیرون و عینهو مور و ملخ ریختن سر بلاتریکس و سعی کردن بکشنش داخل.
مرگخوارا هم فوراً دست‌به‌کار شدن و شیرجه زدن سمت گودال و نصفشون مشغول کشیدن بلاتریکس شدن و نصفشون هم مشغول جدا کردنش از چنگ خرگوش‌ها.

البته صدای جیغ و کتک‌کاری مرگخوارا و خرگوش‌ها اونقدری بلند نبود که به گوش جاگسنی برسه که توی اعماق تاریک یکی از گودال‌های چند متر اونورتر می‌چرخید.

بی‌خبر از اوضاع مرگخوارا و بدون چوبدستی داشت یواش یواش جلو می‌رفت تا اینکه به یه چیزی برخورد کرد.
چند ثانیه به مسیر تاریک روبه‌روش زل زد تا اینکه حس کرد اون چیز خیلی گنده‌س و داره بهش هم نزدیک میشه.


If you smell what THE RASOO is cooking!


پاسخ به: آژانس مسافر بری
پیام زده شده در: ۱۵:۳۶:۲۵ یکشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۰
#10
خلاصه:
محفلیا و مرگخوارا توی قرعه‌کشی بانک گرینگوتز برنده‌ی سفر تفریحی به ایران شدن. اونا درست زمانی توی تهران فرود اومدن که انقلابی در شرف وقوعه. اونا فعلاً با ملّت انقلابی مرکز تهران مواجه شدن و انقلابیا بهشون مشکوک شدن که با این تیپ‌های عجیب غریب و بی‌حجابشون نکنه منافق باشن. ولی ملّت جادویی اصلاً نمی‌دونن حجاب چیه.


★★★


از نظر ایرانی‌های انقلابی مشنگی که متحیرانه به آلبوس دامبلدور زل زده بودن، از ریش و رداش تابلو بود که این صد در صد مدرک پروفسورای علوم و معارف آسلامی داره و مدیر یکی از شبکه‌های عرفانی صدا و سیماس.

ولی وقتی تمرکزشون می‌رفت روی سورا‌خ‌های متعدد روی ردای دامبلدور، با خودشون فکر می‌کردن که این صد در صد یه حاجی فیک و غیر اوریجیناله.

ولی باز برمی‌گشتن سراغ نکات پاراگراف اولی، بعدش دوباره نکات پاراگراف دومی، دوباره پاراگراف اولی، بعدش پاراگراف دومی و این چرخه انقد تکرار شد که از سبک سنگین کردن فاز دامبلدور خسته شدن و تصمیم گرفتن که واسش و کلاً ملّت جادویی، بصورت عملی توضیح بدن که حجاب چیه.

منتها ایرانیا متوجه مشکل مهمی شدن. بینشون شخص مؤنثی وجود نداشت و این یعنی...
- نمیشه یه خانومی از بین شماها این لباسا رو بپوشه تا بصورت تصویری واستون توضیح بدیم همه‌چی رو؟

ساحره‌ها به شال‌ها و روسری‌ها و لباس‌های بدون حاشیه () خیره شدن.


If you smell what THE RASOO is cooking!






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.