هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: ثبت نام الف.دال
پیام زده شده در: ۲۳:۱۰ شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷
#1
بیکار وایساده بودم و داشتم ترک های نداشته ی هاگوارتز و میشمردم که یهو یکی مثل جن جلوم ظاهر شد و گفت:


- سلاممممممممم


داد زدم :


- تو دیگه کدوم خری هستی قلبم وایساد با این اومدنت نمیدونم چرا امروز همه مثل جن شدن خب مثل آدم بیا دیگه!


نیششو باز کرد و تند تند گفت :


-اولا من خر نیستم و آملیا جون هستم (چه خودشیفته)دوما من مثل جن نیومدم تو توی افق محو بودی سوما بیا بریم جای خلوت کارت دارم فوق العاده مهم !


منم که همیشه فضوووووول سریع دنبالش رفتم اون جای خلوتی که میگفت اونم شروع کرد به حرف زدن:


- ببین پادمای عزیز ما یه گروه راه انداختیم به اسم ارتش دامبلدور که تو هم قراره توش باشی البته اگه بخوای! اگه میخوای بیا اتاق ضروریات توی طبقه دوم منتظرت هستیم


و بعد همانطور که اومده بود غیب شد و من موندم کلی سوال اول یه ذره فکر کردم اگه آمبریج یا فلیچ توی اون راهرو منو ببینن که بدبختم و منو به اسم اغتشاش گر میگرن ولی اگه نبینن و برم عضو این ارتش بشم میتونم کلی طلسم یاد بگیرم اونم از کی از هری پاتر بزرگ و با لرد سیاه رو در رو بشم برای همین بعد یه ذره فکر کردن تصمیم گرفتم برم


راه افتادم به سمت طبقه دوم وقتی رسیدم اومدم برم سمت اتاق ضروریات که یادم افتاد اصلا نمیدونم اتاق ضروریات کجاست


یه نفس راحت کشیدم و اومدم برگردم که صدای اقای فلیچ رو شنیدم و زیر دلم خالی شد دویدم توی راهرو ها توی دلم گفتم:


_ خدیا کاش میشد الان یهو اتاق ضروریات جلوم ظاهر بشه و من برم پیش ارتش


که یهو دیدم یه در کوچولو جلوم ظاهر شد و دوباره توی دلم گفتم :


- خدایا دمت گرم


ولی هرچی دستگیره رو پایین میکشیدم در باز نمیشد صدای قدم های فلیچ هم هی نزدیک تر میشد یهو یه صدا توی مغزم گفت:


- خنگول جونم شاید باید یه رمز بگی


منم سریع رمزی که همه جا واسه خودم میزارم و گفتم:


- تیکه اجر پاره ی سیاه با اژدهای اسکاتلندی رفتند پیک نیک


و دوباره دستگیره رو کشیدم و در باز شد منم خودمو پرت کردم تو و سریع در رو بستم نفس حبس شدمو دادم بیرون و آروم برگشتم که با سی تا چشم کنجکاو روبه رو شدم و سی تا چوبدستی که منو نشونه گرفته بود ولی اینا مهم نبود چون پرفسور مک گونگال با چشمای خشمگین من و هری پاتر و آملیا رو نشونه گرفته بود و نزدیک بود بخورتمون بعد داد زد :


- خانم آملیا امیدوارم به اره و اوره و شمسی کوره هم خبر داده باشین چون تا اون جایی که من میبینم تموم افراد هاگوارتز اینجا جمع هستند


آملیا خندید و گفت :


- پرفسور تا وقتی که خودتون هم عضوید نمیتونید به من غر بزنید


و با این حرف صورت پرفسور قرمز تر شد و تمام افراد اتاق زدن زیر خنده !!!!!!



پاسخ به: دفتر مدیریت مدرسه
پیام زده شده در: ۱۹:۲۴ پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۷
#2
سلام

من تازه واردم و گفته بودین هر کسی امادگی داره برای تدریس درخواست بده من برای تدریس امادگی دارم لطفا درخواست من رو بپذیرید خیلیییییی ممنون



پاسخ به : جادوگر تی وی
پیام زده شده در: ۱۶:۴۳ پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۷
#3
از استرس در حال مرگ بود و انگشت هایش عرق کرده بود او را به یک برنامه تلویزیونی ساحره گان دعوت کرده بودند!!

مجری شروع به ور زدن کرد

_ سلام پادمای عزیزم امیدوارم خوب باشی سوال بلند جواب کوتاه خیلی ممنون حالا بگو ببینم میگن حالا که لرد به درک رفته قراره یه فرد جدید بیاد که هزار برابر بیشتر از لرد خطرناکه و قراره تو اونو بکشی ایا این راسته؟
اگه راسته اسم اون فرد چیه؟؟

وبا کنجکاوی به پادمای بیچاره زل زد

پادما با ارامی گفت:

_اسمشو نمیدونم و راست و دروغشم نمیدونم ولی اگه قرار باشه ...

مجری سریع گفت:

-سوال بلند جواب کوتاه یادت بمونه حالا بگو بینم جادوی سیاه چی بلدی

پادما که عصبانی شده بود با فریاد گفت:

_به تو چهههه

مجری خیلی ریلکس سر تکان داد و گفت :

_ خب بینندگان عزیز مثل اینکه دفعه بعد هری پاتری هم نیست که ما رو نجات بده بدبخت شدیم رفت تا مصاحبه بعدی بدروددد



پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۶:۵۴ چهارشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۷
#4
نام :پادما پاتیل

گروه : ریونکلاو

نژاد: اصیل زاده

پاترونوس: آهو

جارو: آذرخش

جانور نما: آهو

چوبدستی:انعطاف پذیر چوب درخت گردو ریسه قلب اژدهای امریکایی 18 سانت


ویژگی های ظاهری:دختری زیبا و بامزه پوست گندمی موی مشکی بلند و دماغی متناسب صورت چشمان درشت عسلی با ابروان کمانی قدی کشیده داشت و بسیار زیبا جلوه میکرد به همین دلیل همه پسران دنبال این دختر که قیافه شرقی داشت بودند

ویژگی های اخلاقی: این دختره زیبا خیلیییییی شیطونه ینی تقریبا هاگوارتز روی سرشه و همیشه هم تو دفتر آلبوس دامبلدوره اون همیشه با خواهر دوقولش که بسیااار آرومه میگرده زیاد با کسی گرم نمیگیره عاشققققققق جادوی سیاه و تغییر شکل برای همین بعضی وقت تغییر شکل میده و میره توی هاگوارتز ول میگرده از من به شما نصیحت اگه یه روز پادما رو دیدین زود فرار کنین واگنه یه بلایی سرتون میاد که تو خوابم نمیبینین اون عاشق خواهرشه و حتی حاضره توی جنگ جونشو برای خواهرش بده پس با خواهرشم کار نداشته باشید


معرفی کوتاه:با خواهر دوقلویش پروتی پاتیل وارد مدرسه هاگوارتز شد پدر و مادرش سخت گیر بودند و اگر جادویی را یاد نمیگرفت او را سخت تنبیه میکردند به خاطر همین شیطنتش کم شد و کم کم داشت افسرده میشد که خواهرش به کمکش آمد و با حضور یکدیگر عضو ارتش دامبلدور شد و به همراه هری پاتر و دوستانش چیزهای جدید و خوبی را یاد گرفت و جادوگری بزرگ و موفق شد .ولی داستان تمام نمیشود پیشگویی شده بعد از لرد سیاه فرد قدرتمند دیگری می آید و باید او با آن شخص بجنگد!


تاييد شد.
خوش اومدين.


ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در تاریخ ۱۳۹۷/۳/۲ ۹:۵۸:۵۷


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۳:۵۶ سه شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۷
#5
نام :پادما پاتیل

گروه : ریونکلاو

نژاد: اصیل زاده

پاترونوس: آهو

جارو: آذرخش

جانور نما: آهو

ویژگی های ظاهری:دختری زیبا و بامزه پوست گندمی موی مشکی بلند و دماغی متناسب صورت چشمان درشت عسلی با ابروان کمانی قدی کشیده داشت و بسیار زیبا جلوه میکرد به همین دلیل همه پسران دنبال این دختر که قیافه شرقی داشت بودند

و اخلاقی:
چوبدستی:انعطاف پذیر چوب درخت گردو ریسه قلب اژدهای امریکایی 18 سانت

معرفی کوتاه:با خواهر دوقلویش پروتی پاتیل وارد مدرسه هاگوارتز شد پدر و مادرش سخت گیر
بودند و اگر جادویی را یاد نمیگرفت او را سخت تنبیه میکردند تا اینکه عضو ارتش دامبلدور شد و
به همراه هری پاتر و دوستانش چیزهای جدید و خوبی را یاد گرفت و جادوگری بزرگ شد


سلام، خوش اومدین.

معرفی شخصیتتون خیلی کوتاهه. لطفا کاملش کنید.

فعلا تایید نشد.


ویرایش شده توسط لایتینا فاست در تاریخ ۱۳۹۷/۳/۱ ۱۴:۲۹:۰۰
ویرایش شده توسط لایتینا فاست در تاریخ ۱۳۹۷/۳/۱ ۱۴:۳۱:۵۲


سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۱۸:۳۶ پنجشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۷
#6
سلام به کلاه مهربان

کلاه عزیز من بسیار شجاع باهوش مهربون و شیطون هستم (چقدر هندونه گذاشتم زیر بغلم )
من عاشق گریفندورم و امید وارم برم اون گروه ولی اگه نمیشه ریونکلاو هم گروه خوبیه و لطفا منو توی یکی از اینا بنداز ولی اگه گریفندور بشه واقعااااااااااا ممنونت میشم



کارگاه نمایشنامه نویسی
پیام زده شده در: ۱۰:۵۷ پنجشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۷
#7
عکس

جو سنگینی سالن را در بر گرفته بود ناگهان کلاه داد زد اسلیترین و اسلیترینیا دست زدن
بالاخره نوبتش شد نوبت آن دخترک عجیب و غریب شرقی!
نامش ماریا بود و 11 سال داشت از چهره اش زیبایی و شیطنت میبارید ولی امروز و در این شرایط زیادی معصوم جلوه میکرد او دختری ایرانی بود اولین ایرانی هاگوارتز!

در آن سوی سالن هرماینی در گوش هری و رون گفت :فکر کنم یه دوست جدید پیدا کردیم

رونالد ویزلی همیشه بیخیال گفت: نه بابا اونم یه آدم دیگه من که چشمم آب نمیخوره میفته اسلیترین

هرماینی محکم گفت : نه من از دخترای ایرانی خیلی تعریف شنیدم اونا مهربون و شیطون هستن همینطور بسیار شجاع ، باهوش و بی تفاوت مطمئنم میفته توی گریفندور

هری با صدای آرام گفت : یه لحظه ساکت میشید کلاه میخواد گروه بندیش کنه

دخترک با قدم های لرزان به صندلی رسید وبر روی آن نشست و کلاه را روی سرش گذاشت

کلاه با صدای آرام زمزمه کرد: هوم یه دختر ایرانی چه خوب ولی به نظرت کدوم گروه بندازمت به نظر من تو یه ذره بلند پروازی
بعد از مکث کوتاهی دوباره گفت : میخوای بندازمت اسلیترین ؟

ماریا با ترس آب دهانش را قورت داد و گفت : نه خواهش میکنم منو ننداز اسلیترین من خلافکار نیستم منو بنداز هر گروهی که میخوای ولی اسلیترین ننداز

کلاه گفت : خب نظر منم همین بود ولی میخواستم نظر تو رو هم بدونم خودت کدوم گروهو دوست داری ؟

دختر با صدای خجالت زده گفت : گریفندور

کلاه گفت : ولی ممکنه اونجا به دردسر بیفتی مطمئنی

ماریا که شجاع شده بود محکم گفت : بله مطمئنم

کلاه به فکر فرو رفت که این دختر کوچک را به کدام گروه بندازد انقدر فکر کردنش طول کشید که آلبوس دامبلدور صبور هم کلافه شد شعله چشمان کنجکاو خاموش و همهمه ها شروع شد

ناگهان کلاه فریاد زد : گریفندور!!!

وصدای دست ها به اسمان رفت

درود فرزندم.

روند داستانت کمی سریع بود. درواقع میتونستی به سوژه بیشتر بپردازی و در مورد احساسات و وضعیت سرسرا و رولت توضیح بدی و توصیف کنی. حتی درباره این که همه از دیدن یه چهره نا آشنا تعجب کردن هم میتونستی بیشتر بگی.

بعضی جاها لحن رولت تغییر میکرد، مثلا یه جایی محاوره ای نوشته بودی و یه جایی کتابی، باید حواست باشه که لحن کل رول یکسان باشi.

علامت های نگارشی رو هم به هیچ وجه فراموش نکن. و دیالوگ ها رو هم این طوری بنویس و با دوتا اینتر از توصیفاتت جدا کن.
نقل قول:
ماریا که شجاع شده بود محکم گفت : بله مطمئنم

کلاه به فکر فرو رفت که این دختر کوچک را به کدام گروه بندازد انقدر فکر کردنش طول کشید که آلبوس دامبلدور صبور هم کلافه شد شعله چشمان کنجکاو خاموش و همهمه ها شروع شد

ماریا که شجاع شده بود، محکم گفت :
- بله مطمئنم.

کلاه به فکر فرو رفت که این دختر کوچک را به کدام گروه بندازد. انقدر فکر کردنش طول کشید که آلبوس دامبلدور صبور هم کلافه شد، شعله چشمان کنجکاو خاموش و همهمه ها شروع شد.


با همه این ها، به نظرم اشکالاتت میتونن توی فضای ایفای نقش حل بشن.
تایید شد!

مرحله بعدی: گروهبندی


ویرایش شده توسط zahra2006 در تاریخ ۱۳۹۷/۲/۲۰ ۱۱:۰۱:۴۸
ویرایش شده توسط zahra2006 در تاریخ ۱۳۹۷/۲/۲۰ ۱۲:۲۶:۰۷
ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۳۹۷/۲/۲۱ ۳:۴۸:۱۱






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.