هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: جنایات گریندل والد؛ فیلم دوم جانوران شگفت انگیز و زیستگاه آنها
پیام زده شده در: ۱۰:۴۶:۲۲ پنجشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۹
#1
جانوران شگفت انگیز وزیستگاه آنها فوق العاده بود وبا اختلاف به اندازه هری پاتر جذاب و جنایات گریندل والد بانقش آفرینی جانی دپ منو به وجد آورد


تصویر کوچک شده


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۲:۰۲:۵۰ چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹
#2
نام:گلرت
نام خانوادگی:گریندل والد
به انگلیسی:Gellert Grindelwald
چوب دستی:چوب سرخدار باهسته رگ قلب اژدها و چوب دستی کهن
تحصیلات:سال ششم مدرسه دورمسترانگ
قدرت های ویژه:قدرت بی نظیر درجادوی سیاه
ویژگی های ظاهری:موی بلوند،چشم خاکستری،قد اندکی بلند😍
زندگی نامه:گلرت گریندل والد سیاه ترین جادوگر درتمام دوران ها بود که فقط لردوردمورت تونست از لحاظ خباثت به اون برسه.😊
گلرت توی مدرسه دورمسترانگ درس میخوند که اونجا به دانش آموزاشون جادوی سیاه آموزش میدن،توی سال ششم یسری آزمایشات شیطانی انجام میده و باعث مرگ چندتا از همکلاسی هاش میشه بنا براین اخراجش کردن.😬
اون موقع خروج از مدرسه علامت یادگاران مرگ رو روی دیوار مدرسه میکشه بعدش میره خونه عمش باتیلدابگشات.
تو این مدت که خونه خانوم بگشات بوده همش به فکر یادگارن مرگه و بلاخره میره قبر برادران پرو ول رو تفتیش و برسی کنه تا یادگاران مرگو پیدا کنه،اونجا البوس دامبلدور رو میبینه و باهم دوست میشن و پیمان ناگسستنی مینبند که باعث میشه مث دوتا برادر باشن،اونا باهم نقشه میکشن جهان رو تصرف کنن و جادوگران بشن حاکم مشنگ ها،ولی ابرفورث دامبلدور برادرش البوس رو به باد انتقاد میگیره که باعث به وجود اومدن یه مثلث جنگی بین منو البوس و ابرفورث شکل میگیره و این جنگ باعث مردن آریانا دامبلدور میشه که بیمار بوده گلرت هم سر این قضیه از دامبلدور جدا میشه و رابطشون قطع میشه.
بعد مدتی گریندل والد چوب دستی کهن رو از صاحب قبلیش گریگور وویچ یکی از اعضای یادگاران مرگ قرض میگیره(میدزده) و دست به کلی جنایت میزنه این وسط هم کلی از مشنگ ها و فشفشه هارو میکشه💀.
بعد از به قدرت رسیدن گریندل‌والد ، آلبوس دامبلدور به عنوان استاد و پرفسور مدرسه جادوگری هاگوارتز مشغول به تدریس درس دفاع در برابر خباثت هاست و بر خلاف گذشته حالا اون از رویاهای حکومت بر مشنگ ها دست کشیده و هیچ کاری به گریندل والد ندارده تا اینکه رییس اداره کل جادوگری به دیدن دامبلدور میاد و میگه هیچ جادوگری توان مقابله با گریندل والد رونداره و فقط تو میتونی گریندل والد رو نابود کنی ولی آلبوس دامبلدور قبول نمیکنه و میگه که با گریندل والد نمیجنگه . بعد ها مشخص می که آلبوس دامبلدور و گلرت گریندل والد باهم پیمان ناگسستنی بستن ، تا اینکه بعد از مدتی طلسم پیمان خونی که پیش گریندل والد بود توسط نیوت اسکمندر دزدیده شد و به دست دامبلدور رسید و دامبلدورم طلسم را نابود کرد و به جنگ گریندل والد رفت و یه دوئل بی نظیر باهم داشتن،شاهدان این دوئل گفتن که هرگز مثل دوئل دوباره اتفاق نخواهد افتاد.
گریندل‌والد که اونموقع چوبدست کهن رو داشته فکر میکرده شکست ناپذیره اما دامبلدور هم کم کسی نبوده که،میزنه گریندل والد رو شکست میده☹️قدرت چوب دستی بعد شکست گریندل والد میوفته دست دامبلدور وتا زمان مرگش چوبدستی دست دامبلدور میمونه.
بعدش گلرت رو دستگیر میکنن و میندازنش زندان جادویی نورمنگارد.
چندسالی زندان میمونه که سر و کله ولدمورت پیدا میشه و سراغ چوبدستی رو از گلرت میگیره اونم آدرس چوبدستی رو میده و با کمک ولدمورت از نورمنگارد فرارمیکنه الانم اینجا کنار شماست😈

---
تایید شد.
خوش اومدی.


ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۱۰/۱۷ ۱۸:۰۸:۰۶

تصویر کوچک شده


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۳:۵۲:۳۷ سه شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۹
#3
نام:گلرت
نام خانوادگی:گریندل والد
گروه:اسلیترین
چوبدستی:چوب سرخدار با رگ اژدها،چوب دستی کهن هم یه زمانی دست من بود
نژاد:اصیل زاده
بیوگرافی:من یه جادوگر سیاهم که فقط ورلدمورت تونسته به پای من برسه،من توی مدرسه دورمسترانگ تحصیل میکردم ولی یسری آزمایش انجام دادم که یسری ها رو فرستادم رو هوا 😈برای همین اخراجم کردن.
بعدش من چوبدستی کهن رو پیدا کردم و با البوس دامبلدور پیمان ناگسستنی بستم و مثل دوتا برادر شدیم و برای حکمرانی جادوگران بر مشنگ ها و بقیه افراد جامعه نقشه کشیدیم اما آبرفورث دامبلدور اومد برادرشو به باد انتقاد گرفت🙄خلاصه من و دامبلدور رابطمون قطع شد و بعد نیوت اسکمندر با دزدین طلسم پیمان خونی منو دامبلدور رو ازم دزدید🙁منو دامبلدور دوئل کردیم اخر سرم افتادم آزکابان الانم که اینجام.
ویژگی ظاهری:موی بلوند چشم طوسی قد نسبتا بلند

_____
سلام.
شخصیت گلرد گریندل‌والد شخصیتیه که جزئیات و مشخصات زیادی ازش موجوده و خیلی برای همچین شخصیتی معرفی‌تون کوتاه بود.
پیشنهاد می‌کنم یه سری به ویرایش زیر این پست بزنی و به گفته‌هاش گوش بدی و با یه معرفی کامل‌تر برگردی.

تایید نشد.


ویرایش شده توسط Grindelwald در تاریخ ۱۳۹۹/۱۰/۱۷ ۰:۲۸:۰۸
ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۱۰/۱۷ ۰:۵۵:۲۱

تصویر کوچک شده


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۱۸:۲۳:۲۲ سه شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۹
#4
سلام کلاه عزیز من دوباره برگشتم
بریم سر اصل مطلب من یه ادم تخس لجباز ولی مهربونم گاهی شیطنت و خباثت هم به خرج میدم و با آزار و اذیتام رو مخ میرم گاهی هم ساکتم الویت های من اول ریونکلاوه بعد اسلیترین اما هرجور صلاح میدونی ولی شخصیت مورد نظر من گلرت گریندل والده که یه ریونکلاوی هست😁
---
اسلیترین!

مرحله بعد: انتخاب یک شخصیت از لیست شخصیت های گرفته نشده و معرفی آن در تاپیک معرفی شخصیت.


ویرایش شده توسط Grindelwald در تاریخ ۱۳۹۹/۱۰/۱۶ ۱۸:۳۰:۴۳
ویرایش شده توسط Grindelwald در تاریخ ۱۳۹۹/۱۰/۱۶ ۱۸:۴۲:۱۶
ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۳۹۹/۱۰/۱۶ ۲۰:۲۳:۲۱

تصویر کوچک شده


پاسخ به: کارگاه داستان نویسی
پیام زده شده در: ۱۷:۲۵:۱۸ سه شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۹
#5
تصویر شماره ۴
‌ساعت مطالعه و چند روز مانده به امتحانت معجون سازی،تقریبا همه دانش آموزان در کتابخانه جمع شده بودند ولی امروز هاگوارتز رنگ و بویی حاصل از یک اتفاق ناگوار میداد دراکو مرموزانه به سمت میز جینی ویزلی رفت و با لحنی تمسخر آمیز خطاب به جینی گفت:
_هی ویزلی فکر نمیکنی کتابی که دستت گرفتی یکمی برات سنگینه کوچولو؟
چند لحظه ای مکث کرد و با لحنی تیز ادامه داد
_یا حتی فکر نمیکنی اون کتاب کمیاب و گرون قیمت اگه جوهر اژدها روش ریخته بشه پدر عزیزت نمیتونه خسارت هاگوارتز رو بده؟
جینی که از حرف های مالفوی کلافه و ناراحت شده بود با حرصی که در چهره اش مشخص بود سرش را کج کرد و به چشمان مالفوی خیره شد؛
_چیه دراکو مالفوی؟از اینکه به گریفیندور باختی ناراحتی؟در ضمن شاید پدر من نتونه خسارت هاگوارتز رو برای خراب شدن کتاب بده اما پدر توهم نمیتونه باختن پسرش به گریفندور رو تحمل کنه.
سپس جینی کتابش را روی میز میگذارد و بلند میشود تا از محل دور شود دراکو از خشم دندان قروچه ای کرد و با قدم های تند خودش را به جینی رساند و آرام گفت:
_منتظر مرگ خانوادت و دوستای عزیزت باش خانوم ویزززلییی
جینی با وحشت و تردیدی که سعی در پناهان کردنش داشت گفت:
_پروفسور دامبلدور حواسش به ماهست
دراکو پوزخندی زد؛
_دیگه اون پیرمردم کاری ازش برنمیاد اسمشو نبر همین روزاست که نابودتون کنه،اولم میاد سراغ اون دوست ماگل زادت
جینی اخمی کرد و گفت:
_اگه هرمیون ماگل زاده است لا اقل باهوش و با استعداد و مهربونه اما تو یه آدم احمقی مالفوی،یه احمق از خود راضی هستی.
سپس پشت کد تا از کتابخانه بیرون برود؛ ناگهان دراکو چوب دستی اش را درآورد و فریاد زد:پترکفیوس توتالوس‌.....
(نمیخواستم طولانی بشه اگه تایید شد بقیشم مینوسم)


خیلی بهتر از قبل شده بود و هرچیو ازت خواستم سعی کردی رعایت کنی. توصیفات جدیدی که اضافه کردی خیلی خوب بودن!
اما متاسفانه تهش رو خیلی ناگهانی تموم کردی. نباید منتظر رخ دادن اتفاقی باشی تا بخوای کامل بنویسی، از همون اول سعی کن داستانت رو به نقطه مشخصی برسونی. به هر حال نمی‌خوام دوباره اینجا متوقفت کنم.

تایید شد.

مرحله بعد: گروهبندی


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۹/۱۰/۱۶ ۱۷:۵۱:۲۳

تصویر کوچک شده


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۱۱:۵۶:۱۷ دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۹
#6
سلام کلاه عزیز من یه دختر اروم و درونگرام که تفکراتم با اخلاقم کاملا متفاوتن دوست دارم شرور باشم ولی نمیتونم من دوست دارم توی گروه ریونکلاو باشم و شخصیت مورد نظرم هم توی گروه ریونکلاو هست ممنونم از این که به الویت ها احترام میزاری☺

---

لطفا مراحل ورود به ایفای نقش رو به ترتیب زیر طی کنین و به وقتش دوباره برای گروهبندی برگردین.

1. شرکت در تاپیک کارگاه داستان نویسی. (مرتبط با یکی از تصاویر کارگاه)
2. مطالعه‌ی بیوگرافی گروه‌های چهارگانه هاگوارتز و مراجعه به تاپیک گروهبندی.
3. انتخاب یک شخصیت از لیست شخصیت های گرفته نشده و معرفی در تاپیک معرفی شخصیت.


ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۳۹۹/۱۰/۱۵ ۲۰:۳۷:۵۳
ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۳۹۹/۱۱/۳ ۲۳:۱۴:۵۲

تصویر کوچک شده


پاسخ به: کارگاه داستان نویسی
پیام زده شده در: ۱۱:۵۰:۳۴ دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۹
#7
تصویر شماره چهار
دراکو مالفوی پس از باختن بازی کوییدیچ به گروه گرفیندور بسیار عصبانی است و برای یافتن وردی سیاه برای پیروزی به کتابخانه میرود که چشمش به جینی ویزلی میافتد و با خباثت به سمت او میرود:
_هی ویزلی اون کتابی که دستته خیلی گرون قیمت و کمیابه فکر میکنی اگه روش جوهر اژدها ریخته بشه پدرت میتونه خسارت بده؟😏
جینی اخمی روی پشاتیش نقش میبندد و با لحنی توام باغم و عصبانیت پاسخ میدهد؛
_دراکو مالفوی دست از سرم بردار،درضمن شاید پدر من نتونه درصورت خراب شدن این کتاب خسارتی به هاگوارتز پرداخت کنه ولی پدر توهم نمیتونه باختن پسرش به گریفیندور رو هم هضم کنه (🤭)
_که اینطور جین ویزلی فکر میکنی تو و اون دوستای نادونت میتونین موفق بشین کور خوندی حالا برو به اون پاتر و اون دوست ماگل زادت بگو منتظر مرگ باشن ویزلی جوان.
_تو... تو هیچکاری نمیتونی بکنی مالفوی دامبلدور حواسش به ما هست نمیزاره اتفاقی برای مابیوفته..
دارکو خودش را به گوش جینی نزدیک میکند وآرام میگوید:
_میدونی که ارباب تاریکی برگشته کار دامبلدور هم تمومه کوچولو
و بر میگردد تا از کتاب خانه دور شود ناگهان برمیگردد و با صدای بلند میگوید:
_راستی خانوم ویزلی معجون بنفشه وحشی و عصاره نعنا با کمی پودر صدف طلایی میتونه کمی اعصابتونو متمرکز کنه 😏
دراکو روی کتاب برگه روی میز با جادو مینویسد(شاید اخرین چیزی باشه که تو و اون دوستای عزیزت میخورین و با غرور کاذب همشگی اش ویزلی را با بهت و عصبانیت تنها میگذارد و به سمت تالار گفتگوی اسلیترین ها میرود‌.


اکثر بخشای داستانت دیالوگ بود، که نمی‌گم اشکالی نداره، اما اینو می‌گم که دیالوگات طوری بودن که کاملا آمادگی اینو داشتن که بعد از بیانش عکس‌العمل شخص مقابلو توصیف کنی و بگی با شنیدن این حرف چه حسی بهش دست داده. مثلا وقتی جینی می‌گه بابات نمی‌تونه باخت پسرش به گریفیندور رو تحمل کنه، بهتر بود قبل از این که بنویسی دراکو چه جوابی می‌ده، بگی چه حالی بهش دست داده و بعد دیالوگش رو بنویسی.
داستانت خیلی سریع پیش رفته بود و به دیالوگ محدود شده بود، در واقع به جز یه بگو مگو بین دراکو و جینی اتفاق خاص دیگه‌ای نیفتاده. ازت می‌خوام یه بار دیگه داستانتو بنویسی و این بار بیشتر در مورد اتفاقاتی که میفته و حس و حالی که شخصیتات موقع گفتن حرفاشون، یا جوابی که می‌شنون بشون دست می‌ده بنویسی. فرقی نداره که دوباره با همین عکس می‌نویسی یا عکس جدیدی، فقط می‌خوام نکاتی که گفتم رو انجام بدی.

تایید نشد.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۹/۱۰/۱۵ ۱۹:۳۸:۲۹

تصویر کوچک شده






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.