هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




Re: چه کسانی به شما کمک کرده اند؟
پیام زده شده در: ۲۱:۰۳ دوشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۸۷
#1
اولین بار مرحوم پیام فخرایی چنین سایتی را بما معرفی کرد و ما وارد سایت گشتیم شدیم و ناممان شارزاس بود و آن موقع ما مجرد بودیم و مهنی "مرلینگاه" و عمق مفهوم آفتابه را نمیدانستیم و در زیر پرچم مرلین نبودیم...بعد ما آشنا شدیم با همسرمان در سایتی و او زن من گشت و من رودولف شدم بعد از قانون آستاکباری سایت و بسیار زن ذلیل شدم...من فراوان زن ذلیل شدم و بعد کمکهای من کی بود؟نبود که...فقط لرد بود که فرت فرت ماموریت مداد و زن من که مرا فراوان میکشت و بلیز بود که کل کل داشتیم و مونی بود که او را میکشتیم برای تفرج و تنفس!!!
من همینجا از محضر برادر کالین تشکر میکنم که آسلام را بمن نمایاند و من در زیر ریش مرلین یافتم صلح و دوستی و آسلام را و فراوان کف کردم از نیروی ریش مرلین و اینها و من مرگخوار بودم از بدو تولد که بدنیا آمدم زدم پرستار را کشتم و بلاتریکس بجان خودم پرستارش مرد بود مرا نکش...آخ!!!


بزودی در این مکان یک امضایی بگذاریم که ملت کف کنند!!!


Re: تالار عمومی اسلیترين
پیام زده شده در: ۲:۰۲ دوشنبه ۵ فروردین ۱۳۸۷
#2
-بابا تلویزیون خراب شد!!!
رودولف که تازه از شر شستن ظرفها راحت شده و هنوز پیشبند گل گلی و دستکش صورتی ظرفشویی اش را در نیاورده به سمت پریز برق میرود و بدلیلی نامعلوم با سرعت 500متر در ثانیه به سمت دیوار کوبیده شده،بصورت پوستر در میاید...بابا برقی از ناکجا آباد رو به دوربین میکند:
-هرگز با دست خیس به پریز برق دست نزنید!!!
-آواداکداورا!!!
بعد از اینکه رودولف،ردای بنفش همیشگی اش را میپوشد و تلویزیون را برای فرزند برومندش تنظیم میکند،یک مشت پودر پرواز برمیدارد و به سمت شومینه میرود:
-تالار اسلی...
آتش سبز میشود و رودولف بدرون آتش قدم میگذارد...
*******
بلاتریکس دوربین را بدست گرفته و با چهره ای که بشدت شبیه علامت سئوال شده به آنی مونی که روی زمین چسبیده نگاه میکند
البته مسلما آنی مونی نباید روی زمین چسبیده باشد ولی وقتی یک نفر عین بلا بشدت شما را روی زمین بکوبد خوب چنین اتفاقی اجتناب ناپذیر همی است!!!
-الان دقیقا تو چه قصدی از تهیه این فیلم داشتی؟!
-راستش همه شماها سیاه پوشیده بودید...منهم تصمیم گرفتم فیلم سیاه تهیه کنم بلکه ثروتی انبوه بدست آورم!!!
-
بعد از اینکه بلاتریکس،آنی مونی را از پنجره به بیرون پرتاب میکند به راه خودش ادامه میدهد...روی دیوار،تابلوهای زیادی نصب شده که همگی آنها با دیدن بلاتریکس به تابلوی بغلی میپرند...ناگهان دربی که در نزدیکی او است باز میشود و یک مترونیم ریش از آن خارج میشود!!!
-آه...از وقتی به ارواح پیوسته ام چقدر عبور و مرورم راحتتر شده..آه...اینکه بلاتریکس است،بلاتریکس چرا اینجایی فرزندم؟!
-اه...پروفسور دامبلدور؟!
دامبلدور دوباره شروع میکند در مورد توانایی های جدیدش صحبت کردن و بلاتریکس از گیجی او استفاده کرده و فرار میکند...
************
-...بجان مادرم من گفتم تالار اسلی!!!
رودولف بصورت گیجگولانه ای به اجمعین دختران گریفی که مایو بتن دارند و در حال شنا در استخر قرمز-ایشششش-تالار گریفیندور هستند مینگرد و سردرنمیاورد شومینه در استخر دقیقا چه غلطی میکند...و در همین لحظه یکی از دختران متوجه او میشود....


ایول بیناموسی...خدا به رودولف رحم کند!!!


بزودی در این مکان یک امضایی بگذاریم که ملت کف کنند!!!


Re: مدیریت جلسات حضوری سایت (غیر رسمی)
پیام زده شده در: ۱:۳۳ دوشنبه ۵ فروردین ۱۳۸۷
#3
یک مبحثی که خیلی بوقی است این است که خواهران سایت هرگز در میتینگ حضور نمیابند و من بدبخت هر دفعه میایم و خیلی تابلو میشود و همه ملتی که در راه ما هستند بدجوری ما را نگاه میکنند ومن خیلی میتینگ دوست دارم ولی چون هیچ خواهری نیست من نیز نخواهم آمد-پرسی نزن...جون هرکی دوست داری...پرسی...اونی که بلند کردی بیله ها؟بزنی من میمیرم بچم مانتی یتیم میشه!!!-بهرحال اگر خواهران هم حضور دارند ما هم حضور خواهیم یافت!!!


بزودی در این مکان یک امضایی بگذاریم که ملت کف کنند!!!


Re: صحنه محبوب کتاب 7 که میخواین توی فیلم ببینین؟
پیام زده شده در: ۰:۱۲ پنجشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۶
#4
هوم،بهترین فصل بواقع همان فصل مرتبط با اسنیپ بود،ما از اسنیپ همانقدر بدمان میامد که از غذای سلف دانشگاه ولی بعد از خواندن آن فصل از اسنیپ خوشمان آمد ولی همچنان از غذای سلف بدمان میاید...اگر بازیگر نقش اسنیپ همین برادر ریکمن باشد چه حالی میکنیم فیلم7!!!!


بزودی در این مکان یک امضایی بگذاریم که ملت کف کنند!!!


Re: تالار عمومی اسلیترين
پیام زده شده در: ۰:۲۵ شنبه ۲۲ دی ۱۳۸۶
#5
موضوع جدید
********************************************
دانش آموزان همیشه فعال اسلایترین در اتاقهای خود،در رختخوابهای نرم و گرم خود خوابیده بودند و خواب هفتاد پادشاه را میدیدند،شب قبل همگی جلوی پنجره های نیمه یخ بسته تالار جمع شده بودند و با تعجب شاهد بارش برف در حیاط هاگوارتز بودند و این عملیات سری تا نیمه های شب که پروفسور اسنیپ بزور نفرین همه را به اتاقهای خودشان فرستاد،ادامه داشت!!!
پروفسور اسنیپ نیز خود تا نیمه های شب مشغول تماشای برف بود که با تلاش خستگی ناپذیر مانتی و شرکا،ترجیح داد برود بگیرد بخوابد...همه اعضای اسلی با این فکر به خواب رفتند که فردا در حیاط قلعه یک برف بازی درست حسابی میکنند و برای همین،همه شب خوابهای بسیار زیبایی دیدند و همه هم خوابیدند،حتی مانتی چون رودولف به او گوشزد کرده بود که اگر به موقع نخوابد فردا صبح نمیگذارد برف بازی کند،البته اعضای تالار معتقد بودند که اگر رودولف نگذارد مانتی برف بازی کند هم برای سلامتی فرزندش مفید است هم برای اعضای اسلی چون اگر مانتی میخواست با آن قد و قواره 4متری اش یک گلوله برفی درست کند باید کل برف حیاط را جمع میکرد و اینجوری هیچکس حتی بوق بازی هم نمیتوانست بکند!!!
-بچه ها بیائید تماشا کنید!!!
همه اعضای اسلی با صدای فریاد بلیز از رختخوابهای خود بیرون پریدند و به سمت پنجره ها هجوم بردند،برف بصورت خستگی ناپذیری در حال بارش بود و بیشتر از نیم متر در حیاط برف نشسته بود!!!
-بریم برف بازی!!!
همه اعضای اسلی بصورت هجومی به سمت درب خروجی رفتند ولی قبل از اینکه بتوانند از درب خارج شوند پروفسور اسنیپ وارد تالار شد،او یک شال گردن سبز و کلاهی سبز بافتنی که روی ان مارهای نقره ای بچشم میخورد روی سرش گذاشته بود:
-بدستور مدیریت مدرسه امروز هاگوارتز تعطیل است...الان شماها کجا داشتید میرفتید؟
-میرفتیم برف بازی کنیم!!!
-اتفاقا مدیریت مدرسه دستور داده کسی توی حیاط نره تا سرما نخوره....
ملت اسلی:
-...و البته من مطمئنم شما بچه های خوبی هستید و برفهای داخل حیاط را نفرین نمیکنید...
-
-...اه...راستش حالا که فکر میکنم میبینم ایرادی نداره برید برف بازی...فقط مانتی رو نبرید!!!
-مانتی دوست داره آدم برفی درست کنه،چربک حق نداره به مانتی دستور بده...
اسنیپ یکمی به اعضای اسلی خیره میشود و بعد تالار را ترک میکند:
-برید برف بازی...مانتی رو هم ببرید...
ملت اسلی:


چه اتفاقی برای برفها،هاگوارتز،هاگزمید و دانش آموزان هاگوارتز خواهد افتاد؟!


بزودی در این مکان یک امضایی بگذاریم که ملت کف کنند!!!


Re: خادمان لرد سياه به هم مي پيوندند(در خواست مرگخواريت)
پیام زده شده در: ۲۳:۵۷ پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۶
#6
نام ونام خانوادگي:رودولف لسترنجس
سابقه عضويت در مرگخوار ها :از زمان مرحوم مرلین کبیر در رکاب لردهای مختلف بودیم و هستیم و خواهیم بود و اصولا هر چی زنم بگوید همان است!!!
سابقه عضويت در محفل ققنوس :
هدف ازعضویت :بودن در رکاب لرد فعلی و همسر سابق عزیزم!!!

سوالات اختصاصی:

1-آیا حاضرید در راه خدمت به لرد جان خود را فدا کنید؟چرا؟
هرچی زنم دستور بده همون میشه!!!

2-نظر شما درباره محفل قق چیست؟
هرچی زنم بگه!!!
3-بهترین و مناسبترین راه نابود کردن یک محفلی چیست؟

راههای زیادی وجود داره:
الف/سپردن بدست دستان توانمند آیت المرلین کالین
ب/سپردن بدست توانمند پسرم مانتی
ج/انداختن وی در روغن داغ و سرخ کردن وی برای مانتی
د/گذاشتن وی در مایکروویو و پختن وی برای پسرم مانتی
و/هر چی زنم بگه!!!

الهی من فدای خشانتت بشم عزیزم...چیز یعنی ارباب!!!


بزودی در این مکان یک امضایی بگذاریم که ملت کف کنند!!!


Re: اگه جادوگري 2تا چوب دستي داشته باشه و در جنگ تن به تن شكست بخوره اون وقت 2 تا شم از دست ميده؟
پیام زده شده در: ۲۳:۳۳ پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۶
#7
جادوگر بوقی که با دو تا چوبدستی هم شکست بخوره بنظر من از درخت صنوبر آویزوننش کنن بهتره چون آبروی هرچی جادوگره برده!!!


بزودی در این مکان یک امضایی بگذاریم که ملت کف کنند!!!


Re: مدیریت جلسات حضوری سایت (غیر رسمی)
پیام زده شده در: ۱:۵۱ شنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۶
#8
از این رو که من همواره نماینده قشر ساحره در میتینگها هستم و ملت شهیدپرور تهران خیلی بدجور نگاه میکنند منرا اگر در این میتینگ خواهران سایت نیز حضور دارند منهم خواهم آمد در غیر این صورت از دیدار من محروم همی خواهید شد!!!*چکش*


بزودی در این مکان یک امضایی بگذاریم که ملت کف کنند!!!


Re: فدراسیون کوییدیچ
پیام زده شده در: ۱:۴۷ یکشنبه ۱ مهر ۱۳۸۶
#9
ناگهان،هری کنترل خودش را از دست میدهد و بشدت گاز میدهد و از چراغ قرمز به طرز فجیعی عبور میکند،ملتی که همراه وی روی جارو نشسته است قالب را بطور کامل تهی میکنند:
هرمیون و رون:
-اه...هری میشه یکمی آرومتر بری؟!
-نه...دامبلدور در خطره...من اینو احساس میکنم...آلبوس!!!
در همین موقع جارویی آژیرکشان به جلوی جاروی هری میاید و وی را مجبور به توقف میکند:
-جاروی آذرخش کله زخمی بزن کنار!!!
هری،که بشدت به قانون علاقمند است همچنان به راه خود ادامه میدهد:
-میگم بزن کنار!!!
هری،پلیس را به بوق هم حساب نمیکند و همچنان به راهش ادامه میدهد،پلیس که بشدت خشمگین شده چوب دستی خود را بیرون میاورد:
-منفجریوس جاروئیوس کله زخمیوس!!!
جاروی کله زخمی با صدای مهیبی منفجر میشود و هر یک به سمتی پرتاب میشوند،هرمیون به یک تابلوی اعلانات برخورد میکند و عین لواشک به تابلو میچسبد،رون بداخل بانک پرتاب میشود و پلیس به گمان اینکه وی برای دزدی به بانک آمده بشدت وی را دستگیر میکند و هری بصورت یک زاویه سینوسی به سمت پنجره ای در حال حرکت است!!!

-----فدراسیون------
لرد سیاه و آلبوس روبروی هم ایستاده اند و آلبوس با حسرت به لباس کاراته وی نگاه میکند،لرد سیاه که بشدت دلش میخواهد خشنترین فن کاراته را روی وی اجرا کند به سمت وی حمله ور میشود:
-بالاخره به آرزوم رسیدم!!!
آلبوس یکی از پرونده های روی میز را جلوی خودش میگیرد تا صدمه نخورد...ناگهان شیشه اتاق منهدم میشود و یک چیزی همانند شهاب سنگ،در حالی که جیغ میزند آلبوس از جلوی آنها رد میشود و از دیوار مقابل به بیرون پرتاب میشود:
آلبوس و لرد سیاه:
-الان این چی بود؟
-من چه بدونم...
-تو خیر سرت بهترین جادوگر قرنی...مدیر هاگوارتزی...بعدهم این چیزه داشت اسم تورو صدا میکرد...
-هوم...حتما یکی از طرفدارام بوده!!!
لرد سیاه:


ویرایش شده توسط رودولف در تاریخ ۱۳۸۶/۷/۱ ۲:۱۲:۱۷

بزودی در این مکان یک امضایی بگذاریم که ملت کف کنند!!!


Re: تالار عمومی اسلیترين
پیام زده شده در: ۰:۴۹ سه شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۸۶
#10
حضرت شیخ کالین در دفتر آسلامی خود،درست زیر تابلوی این قدری حضرت مرلین نشسته است و عمیقا در تفکرات فرو رفته است،مساله بیناموسی فنریر وی را بشدت در فکر فرو برده است، زیرا او آیت المرلین است و باید کاری کند که آسلام در رگهای ملت جریان داشته باشد!!!
کالین آهی فکورانه میکشد و بعد زنگی را که روی میزش قرار دارد به صدا درمیاورد...سپس دوباره زنگ میزند...و دفعه سوم زنگ را به گونه ای نفرین میکند که تا سرکوچه بدود!!!
-رودولف بوقی کجایی؟!
اندکی بعد رودولف در حالی که پیش بندی گل گلی بتن کرده است و از دستکشهای ظرفشویی اش کف به زمین میچکد با قیافه ای خشمگین جلوی وی ظاهر میشود:
-یا کالین،مگه بهت نگفتم موقع ظرف شستن گیزر نده بمن؟کار دارم اگه ظرفهارو بد بشورم زنم میکشتم!!!
-زن ذلیل بدبخت!!!
-هر چی زنم بگه!!!
حضرت کالین اندکی چپ چپ به وی نگاه میکند وبعد ورقی را به او میدهد ولی قبل از اینکه رودولف با دستهای کفی ورق را به خمیرکاغذ مبدل کند بلافاصله ورق را برمیدارد:
-یکی از اعضای تالار شما دچار مشکلات فی نفسه بشدت آسلامیوسی شده است و بیناموسی در خانواده وی بشدت جریان یافته است و این وظیفه آسلامی تو است که آسلام را به خانواده او برگردانی...رودولف دقیقا چیکار میکنی؟!
-خوب راستش داشتید حرف میزدید گفتم یک مقدار از ظرفها را احضار کنم همینجا بشورمشون وقتم هدر نره!!!
کالین،اندکی به کف دفترش که کفی شده است و مقداری به قیافه حق به جانب رودولف خیره میشود و بعد با بیل به دنبال وی میدود!!!
***************
منزل فنریر
***************
فنریر در خانه خویش نشسته است و مشغول دیدن عکسهایی است که با همسر و فرزند خویش در دوران کودکی فرزندش انداخته و هی آه جانسوز میکشد...بناگاه خانه به لرزه در میاید!!!
-یا جوراب پای چپ مرلین!!!
فنریر به سرعت به سمت در میرود و در را باز میکند،وی ابتدا با دو ستون بشدت دراز مواجه میشود،وی وقتی ستون را به سمت آسمان ادامه میدهد با غولی به طول چهار متر مواجه میشود:
-مانتی همیشه دوست داره اول در بزنه بعد بره تو خونه،مانتی دوست داره مودب باشه!!!
-
رودولف از بالای شانه های فرزند برومندش به زمین میپرد و حدود یک ساعت بعد به زمین میرسد:
-آُسلامیوس فنریر،من مامور مخصوص آیت المرلین کالین هستم، ماموریت رسیدگی به وضعیت بیناموسی خانواده شما در دستور کار بنده قرار داده شده است،بنده دارای مجوز رسمی از حضرت کالین و مجوز ماموریت از زنم هستم،بدین منظور که تا سه روز مهلت دارم ماموریتم را تمام کنم وگرنه همسر مهربانم من و تو را بشدت خواهد کشت!!!


بزودی در این مکان یک امضایی بگذاریم که ملت کف کنند!!!






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.