تدی:
مالی در حالیکه پشت جیمز و تدی روی صندلی نشسته بود و مشغول سبزی خرد کردن روی میز کوچک مقابلش بود با برهنه به میان بحث پرید:
- بازرس کجا بود جیمز؟! وزارت بدون اطلاع که بازرس نمی فرسته ؟! قبلش میگه !
مالی به همراه تد و جیمز از پشت پنجره درب آشپزخانه به درون کافه می نگریستند. جیمز دائما به بالا می پرید تا صحنه را نظاره کند، اما قدش کوتاه بود. در آغوش مالی جای گرفت و نظاره گر شد. بازرس در حالیکه که اشک می ریخت در حال نوشتن مطالبی درون دفترچه ی سیاه رنگی بود.
جیمز:

مالی مشتش را درون دهان جیمز فرو کرد و صدای جیغ خفه شد. بازرس به پنجره درب آشپزخانه خیره شد. هر سه از پشت پنجره کنار آمدند. جیمز در حالیکه دست مالی را گاز می گرفت، موفق به رهایی شد، و تکه ی آخر جیغش را کشید و به سمت مالی زبون درازی کرد و به سمت عموو دامبل که مشغول پختن گوشت ققنوس خاکستر شده بود، دوید.(ققنوس خاکستر شده چیه که گوشت داشته باشه !) وحشت در چهره ی تدی و مالی نمایان بود.
جیمز: عمووو آبر، تو یه سوپ درست کن ! عموو آلبوس ! عموو آلبوس ! بازرس وزارت ! می خوان کافه رو ببندن !

دامبل در حالیکه ققنوس را به همراه گوجه لای نون می کشید، با لذت آنرا درون یه بشقاب ترک خورده انداخت. سپس به سمت جیمز برگشت و سیلی محکمی به گوشش نواخت. جیمز در حالیکه اشک درون چشمانش حدقه زد، با خشم ریش دامبل را کشید و لای چرخ گوشت کرد. با خنده ای موذیانه دکمه چرخ گوشت را فشار داد. ووووووووژژژژژژژ !
ریش های دامبل به سمت جلو حرکت می کردند و به مانند گوشت چرخ شده و کرم های دندون ولدی کچل درون سطلی می ریختند. آبرفورث در حالیکه به شدت مشغول آماده کردن سوپ گوشت چرخ کرده برای بازرس بود، چشمم به سطل بود، با شادمانی محتویات سفید درون سطل را درون سوپ خالی کرد با بیل مشغول هم زدن شد. شادمانه گفت:
- جیمزی ! عمووویی ! زیادی آرد ریختی رو گوشت هااا ! خیلی سیفید میفید شده !

تدی و مالی با عجله سمت جیمز و دامبل دویدند. تدی جیمز را از روی دستگاه چرخ گوشت پایین کشید و به سمت یخچال می برد که، جیمز تدی را با جیغ بنفش عقب راند. جیمز اکنون با دندانش کمربند شلوار لی دامبل را محکم گاز می گرفت. تدی همچنان مشعول کندن و کشیدن جیمز از شلوار دامبل بود. مالی روی سر دامبل ایستاده بود و با قیچی ریش دامبل را می برید که اکنون به مرحله فک دامبل رسیده بود و می رفت که دامبل هم چرخ شود !
مالی: به خیر گذشت آلبوس ! هووو !

تدی که دست از جیمز کشیده بود، سریعا صندلی را پشت آلبوس قرار داد. جیمز همچنان از شلوار دامبل آویزون بود، در حین نشستن دامبل نیز در کنار دامبل جای گرفت و به جویدن کمربند ادامه میداد. تدی شروع به صحبت کرد:
- راست می گفت جیمز ! بازرسه ! الانم داشت با گریه یه چیزایی تو دفتر سیاه می نوشت ! به گمونم از دست جیغ های جیمز به گریه اومده ! یه سوپ هم سفارش داده ! آبر داره آماده میکنه !
جیغ کوتاهی از میان دهان جیمز شنیده شد. دامبل در حالیکه دنبال ریش های صورتش می گشت تا بر آن دست بکشد، با تاسف سرش را پایین انداخت و دستی بر موهای سر مالی ویزلی کشید که سریعا دسش را عقب کشید. قاشق داغ مالی ویزلی درون دستش فرو شده بود و جیز جیز می کرد. دامبل بلاخره لب گشود:
- سوپ چی میخواد ؟! آبر چی داری درست میکنی ؟!
صدای آبر از درون فِر شنیده می شد که طنین می انداخت:
- سوپ گوشت چرخ( ریش چرخ کرده) کرده رو آماده کردم ! فقط آردش زیاد بود! سفید شد.ببرینش دارم مرغ سیاه پوست می پزم الان !
در کافه تفریحات سیاهلرد سیاه پشت میزی نشسته بود و پیام امروز می خواند. بلیز به وسیله واکس (Shoeblack) سر عریان لرد سیاه را برق می انداخت. درب آشپزخانه گشوده شد و بلاتریکس به همراه سایر مرگخواران بیرون آمدند. آنی مونی که آخر سر از همه بیرون آمد، دیگ بزرگی را روی سرش حمل می کرد که بخار سبز از آن بیرون می آمد. مرگخواران پیرامون میز لرد سیاه حلقه زدند. آنی مونی دیگ را روی میز در مقابل اربابش قرار داد و عقب رفت.
لرد سیاه: عالیه ! خب تستش می کنیم...مورفین ! برو از تو فریزر یه جسد بیار !
ثانیه ای بعد، مورفین از آشپزخانه بازگشت و جسد یخ زده ی زنی را روی میز در کنار دیگ معجون تناسخ پرتاب کرد. لرد سیاه با عصبانیت سر مورفین داد کشید و گفت:
- معتاد بی ناموس ! رفتی زن آوردی ؟! حداقل با حجابشو بیار ! این چیه دیگه ؟! این چیه الان بلاک میشیم!
مورفین سریعا چادر سیاهی به دور پیکر زن کشید. لبخند موذیانه لرد باری دیگر روی لب هایش جان گرفت. سپس رو به یارانش کرد و برایشان دست زد. مرگخواران متعجب به یکدیگر خیره مانده بودند. بلاخره لرد دهان باز نمود:
- خب کی داوطلب میشه اول بمیره ؟! سخت نیستا ! زودی زنده میشین ! روح تون میره تو این خانم چادری و با حجاب ! خب کی اول داوطلبه !