جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

66 کاربر(ها) آنلاین هستند (42 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
65 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] بحث‌های سر میز غذا

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: شنبه 13 تیر 1388 20:04
نمایش جزئیات
آفلاین
مونتگمری سریعا دست به کار میشه و کاغذ رو از دست لرد می گیره و میره توی اتاقی و در رو هم با صدا روی خودش می بنده.

لرد: می بینید، اینه!

دنیای مردگان

فرشته ی شماره ی 1 در حالی که داره یه سری کاغذ رو ورق می زنه میگه: هوووم... پس این ریش سفیدش بی دلیل هم نبوده، دو سه صفحه بیشتر جرم و گناه نداره.

فرشته ی شماره ی 2: نه بالای کاغذ رو نگاه کن... نوشته " جرائم تخصیص یافته ی درجه 5"!! اینو ببین....

فرشته ی شماره ی 2 ، یه کتابچه با قطری برابر فرهنگ لغت در میاره و به نوشته ی روی جلدش اشاره می کنه: " جرائم تخصیص یافته ی درجه 3 ، مورد هری پاتر"!!!

فرشته ی شماره 1: !!!!!!!!!... پس کارش تمومه!

انجمن(تاپیک) بازی با کلمات

مونتگمری: هر کسی که بتونه با این کلمات یه جمله ی درست و حسابی به نفع لرد سیاه بسازه، 10 دست ساندیس و کیک مجانی ، مسئولیت دوهفته ای همین انجمن و کلا مدیریت افتخاری ایفای نقش و ... بهش اهدا میشه! بشتابید.( در ضمن 1 ساعت هم بیشتر وقت نیست.)

نقل قول:
آنیتا، ...دست ناقص، ...راه محفل، ...آبنبات لیمویی، ....باك بيك، ...تام


خانه ی ریدل... یک ساعت بعد

مرگخواران مشغول گوش دادن به دور سوم سخنرانی های لرد در مورد توانایی های مونتگمری هستند که در اتاق مونتگمری با صدای ملایمی باز میشه.

لرد: خوب فرزندم... چه جمله ای پیدا کردی؟

- خوب ارباب... البته کار سختی بود ولی من یه تعدادی کپ.. یعنی کشف کردم که براتون می خونم :

-"من دست ناقصی دارم، ریش ناقصی دارم. راه محفل ، باک بیک، تام و هر چی دارم مال تام، مخصوصا آنیتا!"

لرد: برو بعدی!

-" تام، از راه محفل به هر چی بخوای می رسی. آب نبات لیمویی، آنیتا ، دست ناقص و باک بیک، همین الان هم دیر نیست ، به ما بپیوند."

لرد: مرتیکه... این رو خودت نوشتی؟! کرو...

مونتگمری آب دهن خودش رو قورت میده و قبل از تموم شدن طلسم لرد، جمله های بعدی رو می خونه، شاید یکیش مورد قبول قرار بگیره.

- " مونتگمری عزیز، من خیلی دوست دارم بیام ایفای نقش جان مادرت..." نه چیز ،این نیست... اینه ...

- کروشیو... واقعا که! بلیز، اون وصیت نامه رو بده من، خودم یه چیزی از توش در میارم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگان الکتو در 1388/4/13 20:06:35
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: شنبه 13 تیر 1388 01:44
نمایش جزئیات
آفلاین
گريمولد

- بده ببينم! آنیتا، ...دست ناقص، ...راه محفل، ...آبنبات لیمویی، ....باك بيك، ...تام

لرد سياه كمي چونه اش رو خاروند و در حالي كه زيرچشمي نگاه حريص محفليها رو ميديد دو دستي زد توي سر كچلش و شروع كرد به گريه!!

مرگخواره هم با اشاره ي ظريفي از نارسيسا ميزنن زير گريه؛ آنيتا خودشو ميندازه توي بغل وصيتنامه ايي كه توي دست لرد بوده و اونم ميزنه زير گريه!! محفليا هم ميزنن زير گريه!! ريپر هم خودشو ميندازه بغل پرسي و اون دو تا هم ميزنن زير گريه!!

عينكي كه داره از طريق دستگاهي كه توي اتاقش داره، بطور مخفي نوشته هاي سايت رو ميخونه، با خوندن اين سطرها ميزنه زير گريه!!

دوربين:

لرد سياه كه به اندازه ي كافي وضعيت رو شلوغ پلوغ كرده بود شروع به صحبت ميكنه:

- خب ديگه!! ما زحمت رو كم كنيم. اعظم برو به مجتبي بگو ماشينو حاضر كنه؛ بارتي اينقدر دست اون آژير جيغ كش رو نپيچون. بلاتريكس اون عينك من رو كه به مناسبت فقدان (!) ريش دراز خريدم بده، بيرون بدجور آفتاب مياد.

لرد سياه به آنيتا چشمك ميزنه و بهش ميگه:

- تو خيلي اين چند روز ضعيف شدي؛ بهتره بري سر ميز غذا بشيني و يه كم خودت رو تقويت كني؛ من باز هم به اينجا سر ميزنم!!

آبرفورث درحالي كه شاخ بزمن رو نوازش ميكنه، از عصبانيت شاخ رو ميشكنه و ميگه:

- هي ولدي جونيور! پس وصيتنامه چي؟

- اونو بايد بعد از رفع بحران روحي اي كه به خاطر نبودن ريش دراز بر من فائق شده بررسي كنم... خب ما بريم.

بلاتريكس: ارباب عينك تون

لرد سياه:

-

خانه ي ريدل

- هوي مونتگومري! تا سه ميشمرم! تو مگه مسئول تاپيك بازي با كلمات نيستي؟ وظيفه داري با اين كلمات بازي كني و وصيتنامه رو جوري تنظيم كني كه بشه از اين كلمات به نفع خودمون استفاده كنيم!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
موندنی شو!
Re: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: جمعه 12 تیر 1388 17:18
نمایش جزئیات
آفلاین
- پیرمرد ما تصمیم گرفتیم تو رو به یک شی جیگر تبدیل کنیم و تو برگردی و وصیت نامه اتو بدی و اینا ! حالا دوست داری شکل چی باشی ؟ برام جالبه تو قوانین مردن رو بلد نیستی !

- من متاسفم ! آخه من توی زندگیم تا حالا نمرده بودم .

- خب دوست داری به شی ای قابل دسترس برای کی مبدل شی ؟

دامبلدور با ذوق گفت : آنــــــیتـــــــــــــــا !

- باشه . تو اینجا بشین و با سالازار اسلیترین گپ بزن من میام . باید با بقیه مشورت کنم .

- نمیشه حالا با گودریک مباحثه داشته باشم ؟ آخه می دونی ...

- دامبلدور مثل اینکه فراموش کردی اینجا خونه خاله ات نیس !

روح سالازار وارد شد .

- به به دامبلی جون ! چه طور بابا ؟ شیر مامانت حرومت باشه که به اسلیترین مثل بقیه گروه ها نرسیدی ! حالا عیب نداره اگه می خوای جبران کنی به ولدمورت چندین برابر سهم الارث بده !

- آها ... باشه ! اما من وصیتمو نوشتما !

- خب تغییرش بده .

جبرئیل (!) وارد شد و گفت : دامبل پاشو ! ما تصمیم گرفتیم چه مدلی وصیتتو برگردونی .

- اِ ؟ که این طور ! سالی جون بعدا میبینمت و همراه فرشته به راه افتاد ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
گیلبرتو تصویری عالی از رفتار ما می دهد . به گفته ی او ، آدم ها مثل هندی ها بر روی زمین راه می روند . با یک سبد در جلو ، و یک سبد در پشت . در ?
Re: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 تیر 1388 18:31
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

دامبلدور مرده.محفلی ها از این قضیه خوشحال هستند چون ظاهرا دامبلدور که ثروت عظیمی داشته و هیچ وارثی ندارد.
درست در همین لحظه در خانه ریدل لرد سیاه کابوسی دررابطه با محفل میبیند.(کابوس:ملت محفلی کچل و چشمانشان سرخ شده بود).از مرگخواران میخواهد خوابش را تعبیر کنند.سیبل به لرد میگوید که تعبیر خوابش این است که بزرگترین دشمنش(دامبلدور)مرده است.ملت مرگخوار و محفلی برای شرکت در مجلس ختم دامبلدور به محفل ققنوس میروند.
در دنیای مردگان به دامبلدور اعلام میشود که شیء خاصی را از دنیا با خودش آورده.دامبلدور متوجه میشود که آن شیء وصیتنامه اش است که فقط یک کپی از آن در جیب ردای جسدش وجود دارد.کپی وصیتنامه توسط ابرفورث و لرد سیاه پیدا شده و دور انداخته میشود.وصیتنامه به صورت آنیتا برخورد میکند.
___________________________
ملت محفلی با صدای جیغ و داد آنیتا دست از گریه و زاری برمیدارند.
-خودشه!باور کنین خودشه.وصیتنامه اس.اَه...چرا اینجوریه پس؟

بلاتریکس کاغذ کثیف را از آنیتا گرفت.
-کدوم بی نزاکت بی فرهنگ بی تربیتی این کارو کرده؟

لرد سیاه رنگ به رنگ شد.با چوب دستیش ضربه کوچکی به کاغذ زد.کاغذ کمی تمیزتر شد.
-هوم، الان بهتر شد.ولی بازم قابل خوندن نیست.فقط چند کلمه خونده میشه.آنیتا،راه محفل،آبنبات لیمویی و تام؟!!یا سالازار کبیر...اسم منم تو وصیتنامه آورده!

لرد کاغذ را به مرگخوارانش داد.
-سه سوته اینو ترو تمیز میکنین و میارین تحویل من میدین.روشن شد؟

سه سوت بعد:
آنتونین تکه کاغذ را جلوی لرد گرفت.
-ارباب تمیزتر از این نمیشه.دو سه کلمه دیگه واضح شد ولی بازم نمیشه خوندش.

دنیای مردگان:
فرشته ای سفید پوش با نیزه ای بلند به دامبلدور که روی شنهای گرم ساحل دراز کشیده بود نزدیک شد.با نیزه چند سیخونک به دامبلدور زد.
-هی پیرمرد.پاشو.از وقتی اومدی لم دادی اینجا.

دامبل چشمانش را کمی باز کرد.
-کجا؟بالاخره نوبت من شد؟قراره به اعمالم رسیدگی بشه؟به ماموره گفتین که درباره اون کلاسا نیت من پاک بود؟

فرشته که بین زمین و هوا معلق بود ضربه دیگری به دامبلدور زد.
-نخیر.باید تشریف ببری.ماموریت داری.ظاهرا اون چیزی که از دنیا آوردی جزو اشیای ممنوعه اس.باید اونو ببری و به صاحباش برسونی.البته نه با این شکل و قیافه.ظاهرتو عوض میکنیم.میری اونو تحویل میدی و برمیگردی.روشن شد؟

دامبلدور به فکر فرو رفت.
-هوم...فرصت خوبیه.برای آخرین بار محفلو میبینم.باشه.من آمادم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 تیر 1388 14:32
نمایش جزئیات
آفلاین
ایستگاه کینگزکراس

آلبوس روی صندلی لم داده بود و یک مایوی ِ ابی رنگ با ستاره های زرد تنش کرده بود. روی ریش هایش، پشمک و بستنی چسبیده بود. یک لیوان آب پرتغال با یخ هم دستش گرفته بود و کنار لیوان یک لیموی قاچ شده گذاشته بودند. آلبوس نفس عمیقی کشید و روغن بچه اش رو تجدید کرد، سپس با لبخند فردی را در ایستگاه صدا زد:

- هِی! یارو..
- جانم؟
- وصیت نامه ام رو فرستادی زمین؟

مرد به تخته شاسی اش نگاهی انداخت و گفت:
- نمیدونم. فکر نمیکنم.. احتمالا" باید توی جیبتون باشه!
- آخه شتر، من دادمش به تو.. لباس هامو هم دادم اون فرشته های اون طرف. آخه بچه ان، سفید هم هستن، لباس هم ندارن... واسه خودشون خطرناکه!

مرد کمی فکر میکنه و سپس با ناراحتی از دامبلدور دور میشه تا به قضیه ی وصیت نامه رسیدگی کنه.

محفل ققنوس

مورگانا : تد ، تو چرا تو قسمت ِ خانوم ها هستی؟
تد : کی؟ من؟ نه من الان اون طرفم.
مورگانا : چطوری میشه یک نفر هم اون طرف باشه هم اینجا؟

جیمز بدو بدو خودش رو به تد میرسونه و درحالی که شلوارش به اندازه ی شکم هوریس اسلاگهورن شده، جیغ میکشه:
- همه ی خرما ها، سالاد ها، جوجه کباب، آش و کباب هارو تا جایی که میتونستم دزدیدم. حلوا ها رو هم دادم هدویگ!

جیمز از توی جیب رداش هدویک رو در میاره که از چشم و سوراخ دماغش حلوا داره میزنه بیرون.
تد : بعد ما اینو چطوری بخوریم؟
جیمز هدویک رو میگیره و با دو دست فشارش میشه. از توی دهن و دماغ و چشم های هدویگ حلوا بیرون میزنه .

مورگانا :

ایستگاه کینگزکراس

- اصلا" من میخوام رئیستون رو ببینم!
- قربان گفتیم که، زمینی ها خودشون وصیت نامه رو پیدا میکنند.
- اگه نشد چی؟
- ما یک کپی از اون رو داریم، اون رو میذاریم توی جیب رداتون!

دامبلدور از کوره در رفت و داد کشید:
- باب اونا که دست تو لباس ِ من نمیکنند! اونم تو جیبم.

محفل ققنوس

آبرفورث تمام جوراب ها، کلاه، ریش ها، زیرپوش و انواع و اقسام لباس های دامبلدور رو زیر و میکند. سپس با تعجب به کاغذ پوستی نگاه میکنه که از جیب رداش بیرون کشیده، مدتی تلاش میکنه از اون دست خط ریز چیزی سر در بیاره اما چیزی دستگیرش نمیشه.

بنابراین، کاغذ پوستی رو توی هوا ول میکنه. باد شدیدی میوزد، کاغذ پوستی همین طور با باد حرکت میکنه و به صورت ولدمورت میخوره. ولدی از خدا خواسته توی کاغذ پوستی فین ِ محکمی میکنه و سپس، اونو مچاله میکنه و به عقب پرتاب میکنه.

آنیتا با ضربه ی محکم کاغذ بهوش میاد. متوجه میشه کاغذ از طرف ولدی پرتاب شده، کاغذ پوستی رو باز میکنه (با شیطنت) و سپس، صدای جیغ آنیتا..


- وصیت نامــــــــــــــــــــــــه !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1388/4/9 17:11:09
[b]دیگه ب
Re: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 تیر 1388 11:55
نمایش جزئیات
آفلاین
در راه رسیدن به اتوبوس و جاروی پرنده ی خانوادگی و اینا. تنی چند از هموطنانم بدست اغتشاش گرانی که وسط ملت بودن له می شن و به ترتیت صدای "پرت"، "زرت" و "پاش" ازشون به گوش می رسه.

ارواح در گذشتگان از تنشون با پس گردنی جناب عزرائیل خارج میشه و تلپی توی ایستگاه کینگزکراس میوفتن.

در عبارتی مختصر و مفید حال و هوای کینگزکراس هیپوگریف تو تسترال بود. چرخ قطار پنچر شده بود () و سیل عظیمی از اموات اون وسط ویلون و سیلون بودن.

دوربین، که فیلمبرداش مدتها پیش مموت شده.. میت شده بود؛ به جاهای مهمتری سرک می کشه. در راه از کنار ساحره ای که آگهی های تبلیغاتی کنسرت مایکل جکسون رو پخش می کرد، عبور کرد. دوربین همچنین از کنار لیلی و سیوروس عبور کرد و در انتهای ایستگاه به جایی رسید که این تازه گذشته ایستاده بود.

- یادش بخیر فکر کنم یه بار هری اینجا چیز بود.. حالا چرا اینقدر شلوغه.. نکنه حلوا پخش می کنن؟!

- پرفسور دامبلدور؟!
- همم؟ بله؟
- آقامون گفت بهتون بگم دنیا یه چیزی توی شما جا گذاشته؟!
- ببین پسر جون من هوشم خیلی بالاست منظورت اینه که یه چیزی از دنیا با خودم آوردم؟!
- آره تو جیبتون!

دامبلدور دستش رو می کنه تو جیبش و یه کاغذ پوستی بیرون میاره.

دامبلدور: !!!

گریمولد
جمعیت روی سر و کله ی هم نشستن و جیمز مشغول پخش کردن خرماست. توی جیب سمت راستش، در جایگاه یویوی صورتی صد و بیست پنج هسته ی خرما و توی جیب چپش هم صد و چهل و دو تای دیگه موجود است!

کمی اونورتر آنیتا در حال عزاداری و تق و توق می زنه تو سرش. آنیتا یه ضریه ی آنچنان خفن به خودش می زنه که کلاه ضربه گیرش شوت میشه تو حلق بلا! بعدشم چون هوا دیگه مناسب نبود تو بغل مورگانا غش می کنه!

مورگانا:

اتاق باک بیک، بخش مردونه!
(ساحره ها همیشه جای خوب رو برای خودشون می گیرن!)
تام: آسوو.. پاشو از کنار من برو اونور بشین تو بغلمی استرس می گیرم نمی تونم کارای وکالتم رو خوب انجام بدم!.. پاشو برو چیز شو.. کروشیو!

مورف: ارباب دایی ژون مگه تو وکیلم هستی؟

- تو چقدر شوتی که نمی دونستی من وکیلـ.. رسالت اجرای عــَـدالت برای من خیلی مهمه و من نتونستم در این حیطه از خودم سستی نشون بدم ولو دنیای مجازی.. وصیت نامه ی موکل منو بیارید!

در این لحظه یکی از جادوگران توسط باک بیک به قتل می رسه و به ایستگاه کینگزکراس می ره!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
باید از چیزی کاست.. تا به چیزی افزود!تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 تیر 1388 01:42
نمایش جزئیات
آفلاین
تریلانی نگاه نافذی به لرد کرد و گفت : اربــــــــــــــــاب،بزرگترین دشمن،ریش سفید سفیدان،سفید ترین سفیدان،سفیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد مو هاهاهاهاهاها.
بلاتریکس با عصبانیت ضربه ای به پشت سیبل زد و گفت : هوووی کروشیو،خواب اربابو بگو،مگه تبلیغ وایتکسه بوقی!
سیبل چینی به ابرویش انداخت و گفت : دامبلدور مرده


دیــــــری رین دیــــــــــــــــــــریرین
همین که جمله سیبل به پایان رسید،ایوان روزیه ضبط به دست وارد اتاق شد وشروع کرد به رقصیدن.لرد ییهو تریپ محزون به خودش گرفت و گفت : حیا کن پسر جان،ما امروز،عزیزی رو از دست دادیم که همیشه رو اعصاب بود،ولی دوستش داشتیم.مرگخوارای پاچه خوارم ییهو تغییر عقیده میدن و شروع میکنن به گریه.


دو ساعت بعد،قبرستان جادوگران

همه ملت جمع شدن،جیمز اون وسط رفته تو قب رداره خاک میریزه رو سرشو اینا،از اون طرف تد ریموس لوپین کنار بلند گوی بزرگی وایساده و میخونه : آآآآآآآآی اگر مادر نداری مادرت مــــــــــن!اگر پدر نداری پدرت من!اگر همسر نداری همسرت من!
در همین لحظه،کاروان سیاه پوش مرگخواران از راه میرسه.
لرد : بلا،من وقتی رسیدم اونجا،چون من خیلی ژانگولرم،خوب نیست خودم بزنم تو سر خودم،تو بزن تو سر من هی.خوب؟
- اوکی مای لرد


لرد در چند قدمی قبر،یه دفعه شروع به دویدن کرد و خود را پای قبر رساند و گفت : چی شده؟دامبل؟بلند شو،دروغه دروغهباور نمیکنم،ای میرلیــــــــــــــــــــــــــن منم بوکوش!
بلیز : اوه اوه،لرد لهجه دار شده
تدی : خوب،از همه شما عزیزان دعوت میکنم ما رو در غم خود شریک کنید 60 شما 40ما.
در همین لحظه مورگانا بدو بدو میره و میکروفون رو ز تدی میگیره و میگه : بوقی چی میگی تو؟از همه مهمان های عزیز دعوت میشه تشریف بیارن محفل ققنوس بصرف ناهار،وسیله ایاب ذهاب هم آماده شده،ضمنا مجلس زنانه همزمان در همان مکان منعقد میباشد


ملت مرگخوار و محفلی و غیر مرگخوار و اینا راه افتادن به سمت محفل ققنوس...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/4/9 2:20:49
seems it never ends... the magic of the wizards :)
Re: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: چهارشنبه 20 خرداد 1388 17:32
نمایش جزئیات
آفلاین
- منظورت همون کت قرمزته دیگه؟
در همین لحظه صورت جرج آوازخوان تغییر کرد.موهای قرمزش داخل جمجمه اش فرو رفته و چشم هایش به رنگ قرمز تغییر پیدا کردند.بعد از مدتی او با صورتی سفید و بدون بینی با چشمانی که قرمز شده بودند رو به برادرش که او هم همین تغییرات را کرده بود نگاه کرد و با صدای بمی گفت:آره!همــــونــــو مــــیــــگــــم!
در اتاق باز شد و فرد دیگری با صورت سفید و چشمانی سرخ و کله کچل وارد شد.از چانه اش ریش سفید و بلندی آویزان بود!
فرد:تتو تو هم به همون چیزی که من فکر میکنم فکر میکنی جرج؟
جرج: البته ششاید هم توهم بباشه!
مرد کچل ریش دار مدام به سمت فرد بدون ریش نزدیک تر میشد و در پشت آن جیمز سیریوس پاتر پوزخند میزد!
اتاق لرد
- جیـــــــــــغ!کمک!دزد!کابوس!
لرد سریع از حالت دراز کشیده برخاست و روی تختش نشست.عرق سردی از سر کچلش پایین میچکید و نفس نفس میزد.دستش را روی قلبش گذاشت.ویبره ی شدیدی را احساس کرد!
- شی شده قربان؟!
- هرچی میکشم از دست توِ!لعنتی!کروشیو!آوداکدورا!بشکنج و غیره!
مورفین:
- فورا بقیه مرگخوار ها رو صدا کن!
10 دقیقه بعد
بلاتریکس جلوی تخت لرد زانو زده و دستمال خنکی را مدام در سطل آب می چکاند و روی سرش می گذارد .
لرد:مرگخواران!اتفاق بدی افتاده!لرد کابوس دیده!
بلاتریکس:خاک برسرم!رودولف پیش مرگتون بشه!
- هیس!کابوس از این قرار بود که ...
10 دقیقه بعدتر!
- حالا چه کار کنم؟
نارسیسا انگشتش رو به سمت تریلانی نشانه گرفت و گفت:اون می تونه خوابتون رو تعبیر کنه!
لرد باسرش به تریلانی اشاره کرد تا جلو بیاید.تریلانی آرام آرام از پشت مرگخواران به سمت او آمد.مدتی از پشت عینک ته استکانی اش به او خیره نگاه کرد و گفت:...
------------------------------
توضیح:
امیدوارم سوژه رو به درستی متوجه شده باشم.می تونیم توی سوژه،سوژه بدیم نه؟اگه نمیشه پاکش کنید لطفا!آخه نوشته قبل یه خورده عجیب بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 خرداد 1388 11:38
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جديد :

- مرد ! ؟

- آره

جيمز زور زد تا صدايش در بيايد اما نتوانست . جيغ های فرا بنفشش هم از حنجره اش خارج نشدند . بغضش را فرو خورد و به سمت د دويد و از خانه خارج شد .

سيريوس با خوشحالی هری را به سمت خودش فرا خواند و گفت :
- هری ، دامبل مرد ... ديگه پولدار شديم ... ببنيم تو وصيت نامش واسمون چی ميذاره ؟

- ايول ... اون كه منو خيلی دوست داشت ، ببينيم چی واسم گذاشته ؟

فرد با شادی وصف ناپذيری جرج را در آغوش كشيد و گفت :
- ديگه پولدار شديم ... دامبل يه عالم ثروت داشته ... يك دهمش هم به ما بده بازم پولدار ميشيم .

جرج برادر دوغلويش را بوس كرد و در حالی كه زير لب آوازی را می خواند به او گفت:
- آره فرد ، حالا برو اون لباس مشكيم رو بيار .

- منظورت همون كت قرمزته ديگه ؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

توضيح در مورد سوژه :

خوب ، متوجه شدين ديگه ؟ دامبلدور پير ، خرفت ، ريش دراز ، بی خود و ... بالاخره از دنيا رفت و خوب بالاخره باعث شادی ما شد ...

اما اين وسط محفليا دو برابر خوشحال ميشن چون وصيت نامه آلبوس می تونه واسشون پربار باشه .

بقيه با شما !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: دوشنبه 18 خرداد 1388 20:34
نمایش جزئیات
آفلاین
ساعاتی بعد :

- تو مگه دامبلدور نیستی ریش دراز!؟ خجالت نمیکشی بی رحم!؟

آلبوس دامبلدور سرش را پایین انداخته و دست هایش را پشت کمرش گره کرده بود و با شرمساری این پا و آن پا میکرد. تمامی محفلی ها عینا به تقلید از دامبلدور همین حالت را داشتند.

لرد با نگاهی عاقل اندر سفیه ادامه داد:

- کدوم آدم احمقی این سوژه رو داد!؟ من که ولدمورتم تا حالا آزارم به مورچه نرسیده، حتی آواداکداورامو هم ترک کردم همش کروشیو میزنم! اونوقت تو؟ مرگخوار شکار نمیکنی که میکنی، سر نمی بری که می بری، خونخوار نیستی که هستی، طرفدار موسوی نیستی که هستی! چی بگم دیه!

دامبلدور:

دوربین بلاخره دست از شرمنده کردن محفلی ها برداشته و هوکی مظلوم را که روی کاناپه دراز کشیده و رنگ به رخسار نداشت نشان داد. جن بیچاره دیگر جنی بیش نبود. چرا که بعد از افتضاح های بالا آمده، توسط شورای ویزنگاموت استیضاح! شده و بعد هم رسما از وزارت برکنار شده بود.

اگرچه کوییرل هنوز دسترسی نظارتیش را از انجمن منحوس وزارت نگرفته است، ولی کلا!

- خب پس کلکسیون خونه ی من چی میشه!؟
-
-

ساعاتی بعد سکوت حاکم بر گریمولد با صدای "پاق" آپارات محفلی ها و دامبلدور در هم شکست.

ملت خسته و کوفته ی محفلی هر کدام به سمتی رفتند، مالی ویزلی و نیمفادورا برای تهیه ی شام به آشپزخانه، تدی به کافه برای خوردن خون گلاسه، جیمز و گرابلی پلنگ به ساحل کنار ِ ویلای صدفی برای غذا دادن به نهنگ های جیمز و ریموس هم روی صندلی راحتی نشست تا برای محفلی های کم سن و سال قصه ی هری پاتر و یادگاران مرگ را بخواند، آلبوس دامبلدور هم ...

- جیـــــــــــــــــــــــــــــــــغ!

چند اتفاق پشت سر هم افتاد:

1. جن خانگی کوچک و ناآشنایی با پاهای ظریفش به سرعت از پلکان پایین دویده و عرض اتاق نشیمن را طی کرده و با شتاب از در خانه خارج شد.

2.آلبوس دامبلدور ِ هیجان زده ی چاقو بدستی به سرعت از پلکان پایین دویده و عرض اتاق نشیمن را طی کرده و با شتاب از در خانه خارج شد.

3. خانه در سکوت فرو رفت.

4. مالی که برای دیدن صحنه از آشپزخانه بیرون آمده بود با جیغ ِ " اوا خاک عالم کباب مرگخوارم ته گرفت" به آنجا برگشت.

5. تدی به کافه برگشت. جیمز و گرابلی اصلا نیامده بودند که برگردند، ریموس کتاب داستانش را ورق زد و لیلی و لونا هم مشتاقانه خود را برای شنیدن ادامه ی داستان آماده کردند!

با تشکر از همه ی محفلی ها و غیر محفلی ها و ملت؛
پایان سوژه.

...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1388/3/18 20:39:49