ایزابل مکدوگال
از حدشون که گذشتن، از روی جنازشون رد میشم...!
- تولد نقش
- 1401/10/30
- آخرین ورود
- دوشنبه 23 شهریور 1405 20:35
- عضویت
- 1401/10/18
- پستها
- 260
سکوت سنگینی بر جمع حاکم بود اما با در آمدن صدا از دیوار، توجه تعداد زیادی از مرگخواران ریونی به سمت آن جلب شد. ایزابل که به راحتی از نگاه های خیره هم گروهی هایش ذهنشان را خوانده بود، از میان جمع بیرون آمد و توجه همه، به صدای پاشنه کفش هایش جلب شد.
برقی که در چشم هایش بود و نیشخندی که بر لب داشت، نمایانگر فعال شدن هوش ریونکلاوی اش بود.
- تو چقدر منو یاد در ورودی تالار ریونکلاو میندازی... .
- چی چی کلاو؟ برو خانوم من با این کلکا تسترال نمیشم.
ایزابل بی توجه به حرف های دیوار، دستی روی سنگ هایش کشید و زمزمه کرد:
- من از طرف بلاتریکس عذرخواهی میکنم. حیف دیواری به قشنگی توعه... !
حق با ایزابل بود. دیوار نقوش و حکاکی های زیبایی از تاریخ جادوگری داشت. اما بلاتریکس که از این حرف آتش گرفته بود، داد کشید:
- از خودت مایه بزار دختره ی فلان فلان شده.
لینی بال زد و کنار بلاتریکس متوقف شد.
- مرلین وکیلی کسی نفهمیده که داریم با یه حکاکی تسترال چک و چونه میزنیم؟
- عمت تستراله.
- من انقدر محو نقش و طرح های دیگه شده بودم نفهمیدم یدونه تسترالم هست.
- من همیشه نادیده گرفته شدم.
هرکی به ما رسید راهشو کج کرد برگشت رفت سمت راهرو بغلی.
ایزابل با حالت مرموزانه ای گفت:
- نباید اینو میگفتی.
بلاتریکس چنان سر لینی داد کشید که لینی از همان جا شوت شد به راهرو بغلی:
- بلد نیستی مثل آدم نقشه بخونی یه کلمه بگو بلد نیستم.
برقی که در چشم هایش بود و نیشخندی که بر لب داشت، نمایانگر فعال شدن هوش ریونکلاوی اش بود.
- تو چقدر منو یاد در ورودی تالار ریونکلاو میندازی... .
- چی چی کلاو؟ برو خانوم من با این کلکا تسترال نمیشم.
ایزابل بی توجه به حرف های دیوار، دستی روی سنگ هایش کشید و زمزمه کرد:
- من از طرف بلاتریکس عذرخواهی میکنم. حیف دیواری به قشنگی توعه... !
حق با ایزابل بود. دیوار نقوش و حکاکی های زیبایی از تاریخ جادوگری داشت. اما بلاتریکس که از این حرف آتش گرفته بود، داد کشید:
- از خودت مایه بزار دختره ی فلان فلان شده.
لینی بال زد و کنار بلاتریکس متوقف شد.
- مرلین وکیلی کسی نفهمیده که داریم با یه حکاکی تسترال چک و چونه میزنیم؟
- عمت تستراله.
- من انقدر محو نقش و طرح های دیگه شده بودم نفهمیدم یدونه تسترالم هست.
- من همیشه نادیده گرفته شدم.
هرکی به ما رسید راهشو کج کرد برگشت رفت سمت راهرو بغلی.ایزابل با حالت مرموزانه ای گفت:
- نباید اینو میگفتی.
بلاتریکس چنان سر لینی داد کشید که لینی از همان جا شوت شد به راهرو بغلی:
- بلد نیستی مثل آدم نقشه بخونی یه کلمه بگو بلد نیستم.
افرادی که لایک کردند
I burned my soul to light my own path




نامرئی شدن من بخاطر توئه! 







