عرض ادب،
معرفی شما را مطالعه کردم دوشیزه کارتر... قابل تأمل و تحسینبرانگیز است. حضور شما به غنای فضای نقشآفرینی خواهد افزود.
در خصوص منشن آقای پاتر، به عنوان یکی از اعضای این جامعه، خود را موظف به همکاری و تسهیل امور میدانم. اگر در مسیر نقشآفرینی خود به مشاوره یا کمکی نیاز داشتید، از طریق پیام خصوصی با بنده در ارتباط باشید.
با احترام،
سوروس اسنیپ
@دیانا کارتر
@هری پاتر
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
[[chat]] شخصیت خودتون رو معرفی کنید
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1405/04/28
تولد نقش: 1405/04/31
آخرین ورود: دیروز ساعت 23:24
از: هاگوارتز / اِسپینرز اِند
پستها:
14

جزئیات کاربر

نام: دیانا
نام خوانوادگی: کارتر (فامیل جیمی شون نیستم)
گروه: اسلیترین
____________________________________________
لقب ها: ملکهی نحسی ، فاجعهی بلوند
بوگارت: حشره
، اسپند، چشم نظرپاتروناس: یه گربهی سیاه.
خیلیها میگن «چقدر بهت میاد.» من هنوز مطمئن نیستم این تعریفه یا توهین.
اصیلزاده. ۱۵۵ سانتیمتر دردسر خالص.
ویژگی ظاهری:
موهای بلوند پلاتینی، چشمهای سبز خاکستری، پوستی که بیشتر شبیه کاغذ پوسته تا پوست آدمیزاد، و یه خال کوچیک زیر چشم چپم که از خودم معروف تره. نگران نباش، رنگم همیشه همین بوده؛ هنوز نمُردم.
ویژگی اخلاقی:
بیذوق، آزاردهنده، جاهطلب، باهوش، دارای مشکلات روانی کمی حاد، کنجکاو (عاشق دست کردن تو هر سوراخی که دست کردن توش ممنوعه.)
علایق:
کتاب های ممنوعه، جادوهای ممنوعه،
مکان های ممنوعه کلا هرچی که ممنوعه!
آسترولوژی، بافت سبز، هات چاکلت، ترسوندن بقیه.
توضیحات اضافه:
بقیه میگن نحسم. ولی من میگم شماها زیادی حساسین. اینکه هر بار کنار من دیگ معجون منفجر میشه یا یکی از پلهها سُر میخوره، یا اینکه توی روز تولدم برادر بزرگترم توسط یه عنکبوت آکرومانتولا خورده شد، الزاماً تقصیر من نیست... مگه نه؟
خانوادهم معتقدن قدرت واقعی توی اطلاعاته، نه سر و صدا. منم موافقم؛ فقط نمیدونم چرا همیشه سر و صدا خودش دنبالم راه میافته!
به هر حال، اگه یه روز اطراف من، دیگ معجونت منفجر شد، از پلهها افتادی یا جغدت تصمیم گرفت وسط صبحونه روی سرت فرود بیاد... لطفاً قبل از اینکه به من زل بزنی، مدرک پیدا کن!

تایید شد.
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و ماجرای ملاقاتت با یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره رو بنویس که در نهایت راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون میده.

فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده. همچنین از حالا به تالار خصوصی اسلیترین هم دسترسی داری.
@سوروس اسنیپ
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/5/7 11:55:55
هیچ مدرکی علیه من وجود نداره!
جزئیات کاربر

نام: آدلاید
نام خانوادگی: مورتون
سن: ۱۹ سال
محل سکونت: دهکده هاک سمیت (جایی که تلاش میکند هر روز با موفقیت از کنار ویترینهای عجیب و غریب رد شود بدون اینکه چیزی را به اشتباه بترکاند)
خانه در هاگوارتز: نامعلوم (احتمالاً کلاه دونبست هم موقع دیدن آدلاید کمی تردید کرده است)
پاترونوس: یک گربه خاکستری که احتمالاً همین حالا هم دارد با نگاهی judgmental به همه نگاه میکند
بوگارت: یک کوه از تکالیف عقب افتاده که با صدای بلند فریاد میزنند: چرا هنوز شروع نکردی؟
ویژگیهای ظاهری: ظاهری که در نگاه اول میگوید من یک جادوگر بسیار منظم و باوقار هستم، اما اگر دقیقتر نگاه کنید، احتمالاً لکهی کوچکی از جوهر یا پودر یک معجون نامعلوم روی آستین لباسش پیدا میکنید.
ویژگیهای شخصیتی: آدلاید ترکیبی از وقار خانوادگی و یک آشوب درونی است. او سعی میکند زندگیای کاملاً عادی و آرام داشته باشد، اما انگار سرنوشت تصمیم گرفته است که هر بار او بخواهد یک روز معمولی داشته باشد، یک اتفاق عجیب بیفتد. او تحلیلگر است، اما گاهی تحلیلهایش در مورد اینکه چرا گربه همسایه از او متنفر است، بیشتر از تحلیلهایش دربارهی درسهای جادوگری زمان میبرد.
ویژگی خاص و خلاقانه: آدلاید یک استعداد ذاتی در پیدا کردن سختترین و عجیبترین مسیرها برای رسیدن به یک مقصد ساده دارد. او میتواند در یک راهروی مستقیم، Somehow گم شود و به جای اتاق درس، سر از زیرزمین یا آشپزخانه درآورد.
گره زندگی و هایپ: تلاش همیشگی برای حفظ وجههی اجتماعی در حالی که در واقعیت، نیمی از زمانش را صرف این میکند که بفهمد چرا معجوناتش همیشه رنگهای غیرمنتظرهای میگیرند. او میخواهد یک زندگی معمولی داشته باشد، اما در دنیای جادوگری، معمولی بودن سختترین ماموریت ممکن است.
تایید شد. خوش برگشتی
@آدلاید مورتون
نام خانوادگی: مورتون
سن: ۱۹ سال
محل سکونت: دهکده هاک سمیت (جایی که تلاش میکند هر روز با موفقیت از کنار ویترینهای عجیب و غریب رد شود بدون اینکه چیزی را به اشتباه بترکاند)
خانه در هاگوارتز: نامعلوم (احتمالاً کلاه دونبست هم موقع دیدن آدلاید کمی تردید کرده است)
پاترونوس: یک گربه خاکستری که احتمالاً همین حالا هم دارد با نگاهی judgmental به همه نگاه میکند
بوگارت: یک کوه از تکالیف عقب افتاده که با صدای بلند فریاد میزنند: چرا هنوز شروع نکردی؟
ویژگیهای ظاهری: ظاهری که در نگاه اول میگوید من یک جادوگر بسیار منظم و باوقار هستم، اما اگر دقیقتر نگاه کنید، احتمالاً لکهی کوچکی از جوهر یا پودر یک معجون نامعلوم روی آستین لباسش پیدا میکنید.
ویژگیهای شخصیتی: آدلاید ترکیبی از وقار خانوادگی و یک آشوب درونی است. او سعی میکند زندگیای کاملاً عادی و آرام داشته باشد، اما انگار سرنوشت تصمیم گرفته است که هر بار او بخواهد یک روز معمولی داشته باشد، یک اتفاق عجیب بیفتد. او تحلیلگر است، اما گاهی تحلیلهایش در مورد اینکه چرا گربه همسایه از او متنفر است، بیشتر از تحلیلهایش دربارهی درسهای جادوگری زمان میبرد.
ویژگی خاص و خلاقانه: آدلاید یک استعداد ذاتی در پیدا کردن سختترین و عجیبترین مسیرها برای رسیدن به یک مقصد ساده دارد. او میتواند در یک راهروی مستقیم، Somehow گم شود و به جای اتاق درس، سر از زیرزمین یا آشپزخانه درآورد.
گره زندگی و هایپ: تلاش همیشگی برای حفظ وجههی اجتماعی در حالی که در واقعیت، نیمی از زمانش را صرف این میکند که بفهمد چرا معجوناتش همیشه رنگهای غیرمنتظرهای میگیرند. او میخواهد یک زندگی معمولی داشته باشد، اما در دنیای جادوگری، معمولی بودن سختترین ماموریت ممکن است.
تایید شد. خوش برگشتی

@آدلاید مورتون
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/5/6 16:26:37
با تو از تو برای تو
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1403/01/23
تولد نقش: 1403/01/24
آخرین ورود: دیروز ساعت 00:36
از: ایستگاه رادیویی
پستها:
312

نام: الستور
نام خانوادگی: مون
گروه: گریفیندور
ظاهر عادی:
گوشهای بزرگ گوزنی که وقتی به فکر فرو میره، به سمت عقب خمشون میکنه. موهای قرمز که حاشیههایی به رنگ سیاه دارن و با وجود اینکه پریشون و بلند هستن، ولی حالت خوش فرمی دارن. روی سرش دوتا شاخ کوچیک گوزن هم رشد کردن. مردمک چشماش قرمز تیرهن و داخل چشماش هم قرمز روشن. لبهاش اکثر اوقات به لبخندی بزرگ بازن که حالت غیرطبیعی و نقاب مانندی داره و دندونهای زرد و نوک تیزش رو مشخص میکنه.
ظاهر شیطانی:
الستور زمانی که عصبانی میشه، دچار تغییرات ظاهری خیلی مشخصی میشه، که از جملهش میشه به سیاه شدن دور مردمک چشمهاش، بزرگ شدن شاخهاش، و درازتر شدن دستاش که حالتی حیوانیتر رو بهش میدن، اشاره کرد.
صدا:
صدای الستور طوریه که انگار همیشه در حال پخش شدن از یک رادیوی قدیمیه و زمانی که عصبانی بشه، صداش خشنتر میشه.
لباسها:
الستور شخصیت شیک پوشیه، همیشه کت قرمزی به تن داره که زیرش جلیقهای به رنگ قرمز و مشکی پوشیده و به پاپیونی سیاه مزینش کرده.
اخلاق:
الستور معمولا آروم و خندانه و حرفاش حالت طعنهآمیزی دارن. بیشتر به دنبال سرگرمی و هرج و مرجه و هرچیزی رو به چشم سرگرمی میبینه. به ضعیفتر از خودش آسیبی نمیزنه و به جاش ازشون برای رسیدن به اهدافش استفاده میکنه و در همین جهت، اجازه نمیده کس دیگهای هم ضعیفهارو اذیت کنه. از بحثهای طولانی خوشش نمیاد و سعی میکنه صحبت رو کوتاه و سریع به انجام برسونه.
اصولا برای هر تصمیم و برنامهای که داره، از مدتها قبل نقشههای پیچیده میکشه، گاهی در طی این نقشهها اگر لازمه باشه، اجازه میده تحقیرش کنن، بهش ضربه بزنن، شکنجهش کنن، و حتی هر بلایی که لازمه سرش بیارن؛ چون مطمئنه که در نهایت کسی که میخنده، خودشه.
چوبدستی:
الستور از چوبدستی استفاده نمیکنه و چوبدستی نداره. بلکه همواره با خودش یک عصا داره که بخش بالاییش شبیه یک میکروفونه و در واقع از عصاش برای اجرای جادو و هدایت قدرت جادوییش استفاده میکنه.
زندگینامه کوتاه:
الستور از مادری انسان و پدری شیطان به وجود اومده و به همین خاطر میتونه بین دنیای انسانها و جهنم جا به جا بشه. به عنوان یک نیمه شیطان قدرتمند و با لقب "شیطان رادیویی" شناخته میشه و توی جهنم کنترل تمام رادیوها و امواج رادیویی رو به عهده داره و به درجه "اور لرد" (Overlord) رسیده و معمولا بین دو دنیا در رفت و آمد و ایجاد سرگرمی برای خودش و بدبختی برای دیگرانه.
قدرتها و تواناییها:
الستور علاوه بر اینکه میتونه به راحتی از جهنم به دنیای انسانها بیاد و برگرده، توانایی اجرای تمام جادوهای عادی رو داره، ولی عمده قدرت و جادوهاش بهوسیله و به شکل بازوهایی بلند و ضخیم (مثل بازوهای هشتپا) از جنس سایهست که میتونن به دشمناش ضربه بزنن یا حتی باعث مرگشون بشن. الستور این سایههارو از توی زمین یا حتی بعضی مواقع از پشت ستون فقراتش احضار میکنه تا توی جنگ ازشون استفاده کنه.
همچنین سایه الستور از خودش مستقل عمل میکنه و زندهست و میتونه عصاش یا بقیه چیزهاش رو در مواقع لزوم براش حمل کنه یا حتی باعث انواع خرابکاریها بشه.
تواناییهای الستور در دنیای انسانها کمی محدودتره و فقط برای مدت محدودی میتونه از بازوهای سایهایش استفاده کنه یا رادیوهارو تحت کنترلش در بیاره.
در صورتی که الستور توی دنیای انسانها کشته بشه، توی جهنم دوباره بیدار میشه و میتونه که برگرده. الستور رو نمیشه در جهنم کشت.
عکس برداری و فیلم برداری از الستور کار احمقانهایه، چون تمام ویدیوها و عکسهایی که ازش گرفته میشه، کاملا تار و بهم ریخته و غیرقابل دیدن میشن. بهرحال این چهره ساخته شده برای رادیو!
تایید شد. خوش برگشتی
@الستور مون
نام خانوادگی: مون
گروه: گریفیندور
ظاهر عادی:
گوشهای بزرگ گوزنی که وقتی به فکر فرو میره، به سمت عقب خمشون میکنه. موهای قرمز که حاشیههایی به رنگ سیاه دارن و با وجود اینکه پریشون و بلند هستن، ولی حالت خوش فرمی دارن. روی سرش دوتا شاخ کوچیک گوزن هم رشد کردن. مردمک چشماش قرمز تیرهن و داخل چشماش هم قرمز روشن. لبهاش اکثر اوقات به لبخندی بزرگ بازن که حالت غیرطبیعی و نقاب مانندی داره و دندونهای زرد و نوک تیزش رو مشخص میکنه.
ظاهر شیطانی:
الستور زمانی که عصبانی میشه، دچار تغییرات ظاهری خیلی مشخصی میشه، که از جملهش میشه به سیاه شدن دور مردمک چشمهاش، بزرگ شدن شاخهاش، و درازتر شدن دستاش که حالتی حیوانیتر رو بهش میدن، اشاره کرد.
صدا:
صدای الستور طوریه که انگار همیشه در حال پخش شدن از یک رادیوی قدیمیه و زمانی که عصبانی بشه، صداش خشنتر میشه.
لباسها:
الستور شخصیت شیک پوشیه، همیشه کت قرمزی به تن داره که زیرش جلیقهای به رنگ قرمز و مشکی پوشیده و به پاپیونی سیاه مزینش کرده.
اخلاق:
الستور معمولا آروم و خندانه و حرفاش حالت طعنهآمیزی دارن. بیشتر به دنبال سرگرمی و هرج و مرجه و هرچیزی رو به چشم سرگرمی میبینه. به ضعیفتر از خودش آسیبی نمیزنه و به جاش ازشون برای رسیدن به اهدافش استفاده میکنه و در همین جهت، اجازه نمیده کس دیگهای هم ضعیفهارو اذیت کنه. از بحثهای طولانی خوشش نمیاد و سعی میکنه صحبت رو کوتاه و سریع به انجام برسونه.
اصولا برای هر تصمیم و برنامهای که داره، از مدتها قبل نقشههای پیچیده میکشه، گاهی در طی این نقشهها اگر لازمه باشه، اجازه میده تحقیرش کنن، بهش ضربه بزنن، شکنجهش کنن، و حتی هر بلایی که لازمه سرش بیارن؛ چون مطمئنه که در نهایت کسی که میخنده، خودشه.
چوبدستی:
الستور از چوبدستی استفاده نمیکنه و چوبدستی نداره. بلکه همواره با خودش یک عصا داره که بخش بالاییش شبیه یک میکروفونه و در واقع از عصاش برای اجرای جادو و هدایت قدرت جادوییش استفاده میکنه.
زندگینامه کوتاه:
الستور از مادری انسان و پدری شیطان به وجود اومده و به همین خاطر میتونه بین دنیای انسانها و جهنم جا به جا بشه. به عنوان یک نیمه شیطان قدرتمند و با لقب "شیطان رادیویی" شناخته میشه و توی جهنم کنترل تمام رادیوها و امواج رادیویی رو به عهده داره و به درجه "اور لرد" (Overlord) رسیده و معمولا بین دو دنیا در رفت و آمد و ایجاد سرگرمی برای خودش و بدبختی برای دیگرانه.
قدرتها و تواناییها:
الستور علاوه بر اینکه میتونه به راحتی از جهنم به دنیای انسانها بیاد و برگرده، توانایی اجرای تمام جادوهای عادی رو داره، ولی عمده قدرت و جادوهاش بهوسیله و به شکل بازوهایی بلند و ضخیم (مثل بازوهای هشتپا) از جنس سایهست که میتونن به دشمناش ضربه بزنن یا حتی باعث مرگشون بشن. الستور این سایههارو از توی زمین یا حتی بعضی مواقع از پشت ستون فقراتش احضار میکنه تا توی جنگ ازشون استفاده کنه.
همچنین سایه الستور از خودش مستقل عمل میکنه و زندهست و میتونه عصاش یا بقیه چیزهاش رو در مواقع لزوم براش حمل کنه یا حتی باعث انواع خرابکاریها بشه.
تواناییهای الستور در دنیای انسانها کمی محدودتره و فقط برای مدت محدودی میتونه از بازوهای سایهایش استفاده کنه یا رادیوهارو تحت کنترلش در بیاره.
در صورتی که الستور توی دنیای انسانها کشته بشه، توی جهنم دوباره بیدار میشه و میتونه که برگرده. الستور رو نمیشه در جهنم کشت.
عکس برداری و فیلم برداری از الستور کار احمقانهایه، چون تمام ویدیوها و عکسهایی که ازش گرفته میشه، کاملا تار و بهم ریخته و غیرقابل دیدن میشن. بهرحال این چهره ساخته شده برای رادیو!
تایید شد. خوش برگشتی

@الستور مون
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/5/4 11:20:03
The things I did back then were high school
But now I'm going for my degree
But now I'm going for my degree

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1404/09/12
تولد نقش: 1404/09/12
آخرین ورود: امروز ساعت 11:18
از: هرجا که بخوام!
پستها:
460
شغل
مدیر کل دیوان جادوگران، ارشد ریونکلاو

نام و نام خانوادگی: هلنا ریونکلاو
نام مادر: روونا ریونکلاو
نام پدر: سالازار اسلیترین
گروه: ریونکلاو
سن: 18 سال
پاترونوس: آرلاو
ویژگیهای ظاهری: چشماش شبیه باباش یعنی سالازار و به رنگ سبزه در حالی که ظاهرش به مامانش یعنی روونا رفته و موهای بلند قهوهای رنگ داره. ملاحظه بفرمایید!
ویژگیهای شخصیتی: هلنا ساحرهی شدیدا کنجکاو (بخوانید فضول) و عاشق مطالعهی کتابه (یا هر چیز دیگهای) که یکم مغروره و استانداردهای بالایی در دوستی و روابط عاطفی داره. در واقع چون مامانش روونا ریونکلاو و باباش سالازار اسلیترینه که دو تا از بزرگترین جادوگران در تاریخ دنیای جادوگری هستن، فکر میکنه ساحرهای اصیل و اشرافزادهس که یه سر و گردن از بقیه بالاتره. جاهطلبی و مار زبان بودنش رو از سالازار و هوش و خلاقیتش رو از روونا به ارث برده و چون آخرین باری که زنده بوده به هزار سال پیش برمیگرده، بیشتر از حالت معمول در رفتار و کلام مودب به نظر میرسه. هلنا در مکالماتش به "کم گوی و گزیده گوی" باور داره، دیگه اگه بقیه خنگن و منظورشو نمیفهمن مشکل از خودشونه.
با وجود این که هیچکدوم از خاطرات دوران روح بودنش رو به یاد نداره، اما یک ویژگی از اون دوران هنوز تو وجودش مونده که در ترکیب با ویژگیهای فعلیش باعث شده فکر کنه هرکس و هرچیزی در خدمتش هستن. بنابراین اگه وسیلهای از شما رو برداشت اسمش رو دزدی نذارین چون خیال میکنه حق داره هرچیزی رو طلب کنه و همه چیز متعلق به خودشه!
زندگینامه: هلنا از اولین نسلهای جادوآموزانیه که زمانی در هاگوارتز تحصیل میکردن که هنوز موسسان هاگوارتز (به جز سالازار) آموزش جادوآموزان رو برعهده داشتن و در گروه ریونکلاو که موسسش مادرش بود گروهبندی شد. هلنا تا سالها نمیدونست پدرش کیه چون روونا این حقیقت رو حتی از خود سالازار که قبل از تولد هلنا هاگوارتز رو ترک کرده بود هم پنهان کرده بود. چیزی که هلنا تا سال پنجم تحصیل در هاگوارتز نمیدونست و بالاخره وقتی با خوندن دفترچه خاطرات مادرش حقیقت رو میفهمه، از لجبازی و عصبانیت و با این خیال که با بر سر گذاشتن دیهیم (نیمتاج) میتونه سالازارو پیدا کنه و بهش بگه که پدرشه، دیهیم رو از مادرش میدزده و از هاگوارتز فرار میکنه در جستجوی پدر. در همین حین روونا از غم دوری دخترش و از ترس این که برای همیشه از دست دادتش، به شدت بیمار میشه و تنها خواستهای که داره دیدار با دخترش قبل از مرگه. بنابراین بارونو که همیشه عاشق هلنا بوده (اما هلنا علاقهای بهش نداشته) رو میفرسته سراغش تا اونو برگردونه. بارون زودتر از این که هلنا بتونه به پدرش برسه، پیداش میکنه و چون هلنا خیال میکنه بیماری مادرش دروغه تا اونو دوباره پیش خودش برگردونه و از پیدا کردن پدرش منصرف کنه، حاضر به بازگشت به هاگوارتز نمیشه. در نتیجهش بارون که آدم زودجوشی بوده اونو میکشه و از غم کاری که کرده خودکشی میکنه. هلنا تبدیل به روح میشه و روحش به هاگوارتز برمیگرده و اونجا تازه متوجه میشه که مادرش واقعا بیمار بوده و فوت کرده. این ضربهی روحی بزرگی براش میشه که باعث فاصله گرفتنش از بقیه و کمحرف شدنش میشه. تا این که هزار سال بعد با بازگشت سالازار اسلیترین به زندگی و پذیرفتن هلنا بعنوان دخترش، کاری میکنه تا هلنا هم بتونه به جسمش برگرده و زندگی انسانیش رو از سر بگیره. سالازار برای این که هلنا با عادتها و ارزشهای اسلیترین آشنا بشه، ازش میخواد به لرد ولدمورت ملحق بشه تا راه و رسمشون رو یاد بگیره. در نهایت ذکر این نکته لازمه که هلنا هیچکدوم از خاطراتش در دوران روح بودنش رو به یاد نداره.
~~~~~~~
جایگزین بشه لطفا.
انجام شد.
نام مادر: روونا ریونکلاو
نام پدر: سالازار اسلیترین
گروه: ریونکلاو
سن: 18 سال
پاترونوس: آرلاو
ویژگیهای ظاهری: چشماش شبیه باباش یعنی سالازار و به رنگ سبزه در حالی که ظاهرش به مامانش یعنی روونا رفته و موهای بلند قهوهای رنگ داره. ملاحظه بفرمایید!
ویژگیهای شخصیتی: هلنا ساحرهی شدیدا کنجکاو (بخوانید فضول) و عاشق مطالعهی کتابه (یا هر چیز دیگهای) که یکم مغروره و استانداردهای بالایی در دوستی و روابط عاطفی داره. در واقع چون مامانش روونا ریونکلاو و باباش سالازار اسلیترینه که دو تا از بزرگترین جادوگران در تاریخ دنیای جادوگری هستن، فکر میکنه ساحرهای اصیل و اشرافزادهس که یه سر و گردن از بقیه بالاتره. جاهطلبی و مار زبان بودنش رو از سالازار و هوش و خلاقیتش رو از روونا به ارث برده و چون آخرین باری که زنده بوده به هزار سال پیش برمیگرده، بیشتر از حالت معمول در رفتار و کلام مودب به نظر میرسه. هلنا در مکالماتش به "کم گوی و گزیده گوی" باور داره، دیگه اگه بقیه خنگن و منظورشو نمیفهمن مشکل از خودشونه.
با وجود این که هیچکدوم از خاطرات دوران روح بودنش رو به یاد نداره، اما یک ویژگی از اون دوران هنوز تو وجودش مونده که در ترکیب با ویژگیهای فعلیش باعث شده فکر کنه هرکس و هرچیزی در خدمتش هستن. بنابراین اگه وسیلهای از شما رو برداشت اسمش رو دزدی نذارین چون خیال میکنه حق داره هرچیزی رو طلب کنه و همه چیز متعلق به خودشه!
زندگینامه: هلنا از اولین نسلهای جادوآموزانیه که زمانی در هاگوارتز تحصیل میکردن که هنوز موسسان هاگوارتز (به جز سالازار) آموزش جادوآموزان رو برعهده داشتن و در گروه ریونکلاو که موسسش مادرش بود گروهبندی شد. هلنا تا سالها نمیدونست پدرش کیه چون روونا این حقیقت رو حتی از خود سالازار که قبل از تولد هلنا هاگوارتز رو ترک کرده بود هم پنهان کرده بود. چیزی که هلنا تا سال پنجم تحصیل در هاگوارتز نمیدونست و بالاخره وقتی با خوندن دفترچه خاطرات مادرش حقیقت رو میفهمه، از لجبازی و عصبانیت و با این خیال که با بر سر گذاشتن دیهیم (نیمتاج) میتونه سالازارو پیدا کنه و بهش بگه که پدرشه، دیهیم رو از مادرش میدزده و از هاگوارتز فرار میکنه در جستجوی پدر. در همین حین روونا از غم دوری دخترش و از ترس این که برای همیشه از دست دادتش، به شدت بیمار میشه و تنها خواستهای که داره دیدار با دخترش قبل از مرگه. بنابراین بارونو که همیشه عاشق هلنا بوده (اما هلنا علاقهای بهش نداشته) رو میفرسته سراغش تا اونو برگردونه. بارون زودتر از این که هلنا بتونه به پدرش برسه، پیداش میکنه و چون هلنا خیال میکنه بیماری مادرش دروغه تا اونو دوباره پیش خودش برگردونه و از پیدا کردن پدرش منصرف کنه، حاضر به بازگشت به هاگوارتز نمیشه. در نتیجهش بارون که آدم زودجوشی بوده اونو میکشه و از غم کاری که کرده خودکشی میکنه. هلنا تبدیل به روح میشه و روحش به هاگوارتز برمیگرده و اونجا تازه متوجه میشه که مادرش واقعا بیمار بوده و فوت کرده. این ضربهی روحی بزرگی براش میشه که باعث فاصله گرفتنش از بقیه و کمحرف شدنش میشه. تا این که هزار سال بعد با بازگشت سالازار اسلیترین به زندگی و پذیرفتن هلنا بعنوان دخترش، کاری میکنه تا هلنا هم بتونه به جسمش برگرده و زندگی انسانیش رو از سر بگیره. سالازار برای این که هلنا با عادتها و ارزشهای اسلیترین آشنا بشه، ازش میخواد به لرد ولدمورت ملحق بشه تا راه و رسمشون رو یاد بگیره. در نهایت ذکر این نکته لازمه که هلنا هیچکدوم از خاطراتش در دوران روح بودنش رو به یاد نداره.
~~~~~~~
جایگزین بشه لطفا.
انجام شد.
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/5/4 12:20:58
🦅 Only Raven 🦅
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1405/04/28
تولد نقش: 1405/04/31
آخرین ورود: دیروز ساعت 23:24
از: هاگوارتز / اِسپینرز اِند
پستها:
14

عنوان پست: درخواست نقش سوروس اسنیپ (بر عهدهی کاربر «کرمی»)
متن معرفی:
من سوروس اسنیپ هستم. برای کسانی که نیاز به معرفی دارند: رئیس خانهی اسلایترین، استاد کلاس معجونسازی و (در مقاطعی) دفاع در برابر جادوی سیاه. مدیری که هاگوارتز را تا آخرین نفس محافظت کرد، مرگخواری که هرگز به لرد سیاه وفادار نبود و برای محفل ققنوس جاسوسی میکرد. عاقبت همین وفاداری پنهان، به قیمت جانم تمام شد؛ توسط خودِ لرد سیاه کشته شدم.
اگر به دنبال تعریف و تمجید هستید، اینجا جای مناسبی نیست. در کلاس من، بیدقتی و تنبلی جایی ندارد و انتظار دارم دانشآموزانم ظرافت و دقت را در کارشان رعایت کنند. گذشتهی من متعلق به من است و حاضرم برای محافظت از رازهایم دست به هر کاری بزنم.
در ایفای نقش، اسنیپ را سرد، محاسبهگر و بینهایت مراقب خواهید یافت. او با دانشآموزانش سختگیر است، با همکارانش فاصله میگیرد و با دشمنانش بیرحمانه برخورد میکند. اما به خاطر داشته باشید که او هرگز احساساتش را بروز نمیدهد؛ مگر در لحظاتی که کنترلش را از دست بدهد. هوشیاری و زرنگی تنها راه شما برای برخورد با من است.
چه در نقش دانشآموز، چه همکار و چه دشمن روبرو شوم، هرگز فراموش نکنید که من همیشه دو قدم از شما جلوترم. در دنیای جادوگران، اگر نیاز به شخصیتی دارید که بین دو جبهه سیر کند، از رازها محافظت کند و هرگز لبخند نزند، من همان کسی هستم که به دنبالش میگردید.
تایید شد.
هروقت که خواستی، میتونی دوباره برگردی و معرفیت رو تکمیل کنی.
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و ماجرای ملاقاتت با یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره رو بنویس که در نهایت راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون میده.
فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده. همچنین از حالا به تالار خصوصی اسلیترین هم دسترسی داری.
@سوروس اسنیپ
متن معرفی:
من سوروس اسنیپ هستم. برای کسانی که نیاز به معرفی دارند: رئیس خانهی اسلایترین، استاد کلاس معجونسازی و (در مقاطعی) دفاع در برابر جادوی سیاه. مدیری که هاگوارتز را تا آخرین نفس محافظت کرد، مرگخواری که هرگز به لرد سیاه وفادار نبود و برای محفل ققنوس جاسوسی میکرد. عاقبت همین وفاداری پنهان، به قیمت جانم تمام شد؛ توسط خودِ لرد سیاه کشته شدم.
اگر به دنبال تعریف و تمجید هستید، اینجا جای مناسبی نیست. در کلاس من، بیدقتی و تنبلی جایی ندارد و انتظار دارم دانشآموزانم ظرافت و دقت را در کارشان رعایت کنند. گذشتهی من متعلق به من است و حاضرم برای محافظت از رازهایم دست به هر کاری بزنم.
در ایفای نقش، اسنیپ را سرد، محاسبهگر و بینهایت مراقب خواهید یافت. او با دانشآموزانش سختگیر است، با همکارانش فاصله میگیرد و با دشمنانش بیرحمانه برخورد میکند. اما به خاطر داشته باشید که او هرگز احساساتش را بروز نمیدهد؛ مگر در لحظاتی که کنترلش را از دست بدهد. هوشیاری و زرنگی تنها راه شما برای برخورد با من است.
چه در نقش دانشآموز، چه همکار و چه دشمن روبرو شوم، هرگز فراموش نکنید که من همیشه دو قدم از شما جلوترم. در دنیای جادوگران، اگر نیاز به شخصیتی دارید که بین دو جبهه سیر کند، از رازها محافظت کند و هرگز لبخند نزند، من همان کسی هستم که به دنبالش میگردید.
تایید شد.

هروقت که خواستی، میتونی دوباره برگردی و معرفیت رو تکمیل کنی.
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و ماجرای ملاقاتت با یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره رو بنویس که در نهایت راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون میده.

فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده. همچنین از حالا به تالار خصوصی اسلیترین هم دسترسی داری.
@سوروس اسنیپ
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/4/31 16:12:29
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/4/31 16:14:21
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/4/31 16:14:21
𝓟𝓻𝓸𝓯𝓮𝓼𝓼𝓸𝓻 𝓢𝓮𝓿𝓮𝓻𝓾𝓼 𝓢𝓷𝓪𝓹𝓮

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1405/04/22
تولد نقش: 1405/04/23
آخرین ورود: امروز ساعت 01:12
از: خارج از جو زمین
پستها:
24
شغل
شهردار شهر لندن

~نام~
نورا پردفوت
~خون~
دورگه (مادر جادوگر، پدر چوبکبریت)
~سن~
تا حالا نشمرده!
~پاترونوس~
کَمَک مُرغ*(پرندهای افسانهای که با باز کردن بالهاش مانع رسیدندقطرات بارون به زمین میشه)
~بوگارت~
باد مخالف...
~گروه~
ریونکلاو
~جبهه~
محفل ققنوس فور اور
~ویژگی ظاهری~
نورا یه دختر بچهی ریزهمیزست. موهای مشکی مایل به قهوهای داره که هیچ وقت شونه نیستن، چون اعتقاد داره شونه زدن موهاش اتلاف وقته! چشمای قهوهای گنده و همیشه خابالوش هم از صد کیلومتری مشخص میکنه که کیه.
اصلیترین ویژگیش اینه که اون از نسل چوبکبریته و خب... خیلی لاغره. خیلی خیلی لاغر. به حدی که با یه نسیم ملایم هم به هوا بلند میشه! تو بحث کافیه فوتش کنین تا به هوا بره و از جو زمین خارج بشه. ولی این نباید باعث بشه که بخواین باهاش کل بندازین... تجربه ثابت کرده ضرب دستش به مادر گرامیش رفته و بسیار هم تلفات داده!
~ویژگی اخلاقی~
نورا یه دختر ساکت و INTPعه. کمتر پیش میاد حرف بزنه و اگر هم حرفی بزنه به صورت کنایی و طعنهآمیز میگه. کلا هم به چیزهای گُنگ و کنایهوار علاق داره برای همین هم بعد هاگوارتز سراغ کاراگاهی رفت.
نورا، همونطور که از نظر فیزیکی تو هواست از نظر روحی و روانی هم کلا تو فضا سیر میکنه. ممکن عجیب غریب رفتار کنه یا بهویی یه چیز بیربط بگه. موقعی که میخواد فکر کنه عادت دارهوارونه روی سقف بایسته. در اتاق رو باز کردین و دیدین وارونه روی سقف ایستاده لازم نیست بترسین، اون فقط میخواد فکر کنه.
~زندگی نامه~
وی در یک خانواده تماما جادوگر به دنیا اومد و بین همون ها هم بزرگ شد. پس از زاده شدن نورا، مادرش سکته کرد و دار فانی رو وداع گفت؛ چون نورا اینقدر نحیف و لاغر مردنی بود که فکر کرد باسیلیسک به دنیا آورده... همین شد که نورا بزرگ شده دست مادربزرگ و خالههاشه. در دوران طفولیت، به دلیل ورن پایینش همیشه توی هوا معلق بود برای همین فامیل اون رو با نام هلیوم میشناسن. کافیه یه باد بِوزه تا نورا سمت قطب جنوب به پرواز دربیاد!
وقتی که به سن یازده سالگی رسید یه جغد در خونشون رو زد و مثل همهی جادوگرها و ساحرههای دیگه به هاگوارتز رفت. توی هاگوارتز، برخلاف بسیاری از جادوآموزها دفاع دربرابر جادوی سیاهش افتضاح بود، برای همین در موقعیتهایی که باید از آموزههای اون کلاس بهره میبرد، از دست بزنش استفاده میکرد.
نورا توی هاگوراتز هم نتونست اضافه وزن پیدا کنه و همون چوبکبریت موند. در دوران تحصیل نورا، احتمال اینکه یه دختر پرنده رو توی راهروهای مدرسه ببینی خیلی زیاد بود. اون توی هاگوارتز کشف کرد میتونه جاذبه رو زیر سوال ببره، اون هم فقط با یه پرش. اون میپرید و باد اون رو حرکت میداد به سمتی که میخواست.
بعد از هاگوارتز نورا علایق خودش رو ادامه داد و توی وزارتخونه کاراگاه شد. کاراگاهی که از در وارد دفترش نمیشه! نورا همیشه پنجرهی اتاقش رو باز میذاره و از اون طریق وارد دفترش میشه. همیشه مواظب باشین پنجرههای خونه و محل کارتون رو ببندین... روونا رو چه دیدین شاید یه بار باد مخالف زد و نورا رو به اون سمت آورد!

در حال حاضر هم نورا اکثر اوقات تو هواست. شاید فکر کنین خیلی ثابت و زیبا توی هوا حرکت میکنه... اما سخت در اشتباهین! نورا کنترل باد رو نداره که... توی هوا معلقه! وارونه میشه، میچرخه و کاملا رهاست. مراقب خودتون باشین. چون نورا ترمز نداره!
~~~~~
شناسه قبلی
تایید شد.

@نورا پردفوت
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/4/23 14:43:45
وی پس از نوشتن این پست به هوا خاست!
جزئیات کاربر

نام: پانسی پارکینسون
پاترونوس: به علت مرگخوار بودن پاترونوس ندارد
جبهه: مرگخواران
اصالت و خانواده: اصیل زاده
گروه: اسلیترین
توضیحات بیشتر: از همان روز اول، پانسی نقش خود را پیدا کرد: سایهٔ همیشههمراه دراکو مالفوی. در سال ششم، وقتی دراکو زیر فشار ولدمورت رنگ باخته بود، پانسی همان کسی بود که در قطار، آرامتر از همیشه دستش را روی دست او گذاشت و گفت: «من با توام.»
اوجِ بیرحمیاش اما در جنگ هاگوارتز رقم خورد. در تالار بزرگ، وقتی ولدمورت از همه خواست هری را تحویل دهند، پانسی اولین کسی بود که با صدایی لرزان اما مصمم فریاد زد: «اونجاست! پاتر رو بگیرین!» همین یک جمله، کافی بود تا مکگوناگال با یک حرکت عصای جادو، تمام اسلیترینیها را از سالن خارج کند و پانسی را برای همیشه از صفحهٔ قهرمانیهای هاگوارتز حذف کند.
به صورت خلاصه: پانسی به دراکو وفادار بود و مثل سایه ی همیشه همراه او بود. و از طرفی مرگخوار بود، اما بعد از جنگ هاگوارتز باز هم به دراکو وفادار ماند و یه جورایی یکی از دوستان وفادار دراکو بود. ( جمله ی آخر توی کتاب و فیلم دقیقا برعکس بود و از خودم نوشتم )
و تنها فرزند خانواده ی پارکینسون.
از نظر ویژگی ظاهری: موهای تقریبا کوتاه مشکی، چشم سبز- آبی.
بابت کم بودن جزئیات شرمنده😊
تایید شد.
هروقت که خواستی، میتونی دوباره برگردی و تکمیلش کنی.
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و ماجرای ملاقاتت با یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره رو بنویس که در نهایت راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون میده.
فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده. همچنین از حالا به تالار خصوصی اسلیترین هم دسترسی داری.
@نارسیسا بلک
پاترونوس: به علت مرگخوار بودن پاترونوس ندارد
جبهه: مرگخواران
اصالت و خانواده: اصیل زاده
گروه: اسلیترین
توضیحات بیشتر: از همان روز اول، پانسی نقش خود را پیدا کرد: سایهٔ همیشههمراه دراکو مالفوی. در سال ششم، وقتی دراکو زیر فشار ولدمورت رنگ باخته بود، پانسی همان کسی بود که در قطار، آرامتر از همیشه دستش را روی دست او گذاشت و گفت: «من با توام.»
اوجِ بیرحمیاش اما در جنگ هاگوارتز رقم خورد. در تالار بزرگ، وقتی ولدمورت از همه خواست هری را تحویل دهند، پانسی اولین کسی بود که با صدایی لرزان اما مصمم فریاد زد: «اونجاست! پاتر رو بگیرین!» همین یک جمله، کافی بود تا مکگوناگال با یک حرکت عصای جادو، تمام اسلیترینیها را از سالن خارج کند و پانسی را برای همیشه از صفحهٔ قهرمانیهای هاگوارتز حذف کند.
به صورت خلاصه: پانسی به دراکو وفادار بود و مثل سایه ی همیشه همراه او بود. و از طرفی مرگخوار بود، اما بعد از جنگ هاگوارتز باز هم به دراکو وفادار ماند و یه جورایی یکی از دوستان وفادار دراکو بود. ( جمله ی آخر توی کتاب و فیلم دقیقا برعکس بود و از خودم نوشتم )
و تنها فرزند خانواده ی پارکینسون.
از نظر ویژگی ظاهری: موهای تقریبا کوتاه مشکی، چشم سبز- آبی.
بابت کم بودن جزئیات شرمنده😊
تایید شد.

هروقت که خواستی، میتونی دوباره برگردی و تکمیلش کنی.
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و ماجرای ملاقاتت با یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره رو بنویس که در نهایت راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون میده.

فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده. همچنین از حالا به تالار خصوصی اسلیترین هم دسترسی داری.
@نارسیسا بلک
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/4/22 11:54:52
👈Drina👉
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1404/10/10
تولد نقش: 1404/10/23
آخرین ورود: دیروز ساعت 11:34
از: فرانسه-استراسبورگ
پستها:
227

مشخصات:
• نام کامل: فلور ایزابل دلاکور
• رده خونی: دورگه (پدر جادوگر، مادر پریزاد)
• مدرسه: بوبتان (پس از نبرد هاگوارتز، به هاگوارتز انتقال یافت)
• گروه: گریفیندور
• بوگارت: تبدیل شدن به موجودی ناتوان و زشت
• پاترونوس: قو (نماد ظرافت، وفاداری و قدرت درونی)
چوبدستی:
• جنس چوب: چوب درخت ویلارِلا
• طول: ۲۴ اینچ
• مغزی: یک تار موی سر مادربزرگش
• انعطافپذیری: ندارد
ویژگیهای ظاهری:
• قد: بلند و کشیده
• پوست: سفید مایل به گندمی
• چشمان: آبی نافذ که در هنگام خشم یا هیجان، درخشش خاصی پیدا میکنند
• موها: بلوند نقرهای، بلند و درخشان که همچون آبشاری بر شانههایش میریزد
• چهره: چهرهای کلاسیک، متقارن و در عین حال دارای شکوهی که هر بینندهای را مسحور میکند
ویژگیهای اخلاقی:
• توجه بیش از حد به ظاهر
• وفاداری سرسختانه
• عزت نفس بالا
علایق:
• غذاهای سنتی فرانسوی
• موسیقی کلاسیک
• عطر های دست ساز
زندگینامه:
• فلور دلاکور تنها دختری زیبا از فرانسه نبود؛ او از همان آغاز در سایهی انتظارات سنگین دیگران بزرگ شد. به عنوان نوهی یک پریزاد، همواره با نگاههای پیشداورانه مواجه بود که زیبایی او را تنها دلیل موفقیتش میدانستند، نه هوش یا تواناییهای جادوییاش. همین چالش باعث شد فلور زرهی از غرور و استقلال برای خود بسازد.
شرکت در مسابقات سه جادوگر برای او فراتر از یک رقابت بود؛ آنجا میدان نبردی بود تا ثابت کند فراتر از یک ظاهر فریبنده، قلبی شجاع و ذهنی استراتژیک دارد. زمانی که با بیل ویزلی روبرو شد، همه گمان میکردند این تنها یک رابطه سطحی است، اما وقتی بیل در جریان جنگ زخمهای عمیقی بر صورت برداشت، فلور با جسارت تمام در برابر قضاوتهای دیگران ایستاد و معتقد بود که او همچنان زیباست. این اعتقاد، آغازگر فصلی جدید در زندگی او شد؛ فصلی که در آن، عشق به خانواده و ارزشهای انسانی، اولویت اصلیاش شد.
پس از پایان جنگ و تشکیل خانواده، فلور تبدیل به لنگرگاه آرامش برای بیل و فرزندانش شد. او در خانهاش میراثی از فرهنگ فرانسوی و ارزشهای اصیل جادوگری را با مهربانی ترکیب کرده است. او اکنون مادری است که فرزندانش، ویکتوریا، دومینیک و لوئیس را طوری تربیت میکند که قبل از هر چیز، به اصالت روح خود افتخار کنند و در میان هیاهوی دنیای جادوگری، هرگز شجاعت خود بودن را از دست ندهند.
* * *
درود. جایگزین شه لطفا
تایید شد.
@فلور دلاکور
• نام کامل: فلور ایزابل دلاکور
• رده خونی: دورگه (پدر جادوگر، مادر پریزاد)
• مدرسه: بوبتان (پس از نبرد هاگوارتز، به هاگوارتز انتقال یافت)
• گروه: گریفیندور
• بوگارت: تبدیل شدن به موجودی ناتوان و زشت
• پاترونوس: قو (نماد ظرافت، وفاداری و قدرت درونی)
چوبدستی:
• جنس چوب: چوب درخت ویلارِلا
• طول: ۲۴ اینچ
• مغزی: یک تار موی سر مادربزرگش
• انعطافپذیری: ندارد
ویژگیهای ظاهری:
• قد: بلند و کشیده
• پوست: سفید مایل به گندمی
• چشمان: آبی نافذ که در هنگام خشم یا هیجان، درخشش خاصی پیدا میکنند
• موها: بلوند نقرهای، بلند و درخشان که همچون آبشاری بر شانههایش میریزد
• چهره: چهرهای کلاسیک، متقارن و در عین حال دارای شکوهی که هر بینندهای را مسحور میکند
ویژگیهای اخلاقی:
• توجه بیش از حد به ظاهر
• وفاداری سرسختانه
• عزت نفس بالا
علایق:
• غذاهای سنتی فرانسوی
• موسیقی کلاسیک
• عطر های دست ساز
زندگینامه:
• فلور دلاکور تنها دختری زیبا از فرانسه نبود؛ او از همان آغاز در سایهی انتظارات سنگین دیگران بزرگ شد. به عنوان نوهی یک پریزاد، همواره با نگاههای پیشداورانه مواجه بود که زیبایی او را تنها دلیل موفقیتش میدانستند، نه هوش یا تواناییهای جادوییاش. همین چالش باعث شد فلور زرهی از غرور و استقلال برای خود بسازد.
شرکت در مسابقات سه جادوگر برای او فراتر از یک رقابت بود؛ آنجا میدان نبردی بود تا ثابت کند فراتر از یک ظاهر فریبنده، قلبی شجاع و ذهنی استراتژیک دارد. زمانی که با بیل ویزلی روبرو شد، همه گمان میکردند این تنها یک رابطه سطحی است، اما وقتی بیل در جریان جنگ زخمهای عمیقی بر صورت برداشت، فلور با جسارت تمام در برابر قضاوتهای دیگران ایستاد و معتقد بود که او همچنان زیباست. این اعتقاد، آغازگر فصلی جدید در زندگی او شد؛ فصلی که در آن، عشق به خانواده و ارزشهای انسانی، اولویت اصلیاش شد.
پس از پایان جنگ و تشکیل خانواده، فلور تبدیل به لنگرگاه آرامش برای بیل و فرزندانش شد. او در خانهاش میراثی از فرهنگ فرانسوی و ارزشهای اصیل جادوگری را با مهربانی ترکیب کرده است. او اکنون مادری است که فرزندانش، ویکتوریا، دومینیک و لوئیس را طوری تربیت میکند که قبل از هر چیز، به اصالت روح خود افتخار کنند و در میان هیاهوی دنیای جادوگری، هرگز شجاعت خود بودن را از دست ندهند.
* * *
درود. جایگزین شه لطفا

تایید شد.

@فلور دلاکور
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/4/22 11:46:01
Lorsque le pouvoir de l'amour triomphera de l'amour du pouvoir, le monde connaîtra la paix.
جزئیات کاربر
شغل
ارشد هافلپاف

نام: کاتسوجی یامازاکی.
گروه:تو مهوتوکورو درس خونده؛ اما میدونه گروهش تو هاگوارتز معادل هافلپافه.
پاتروناس: سینهسرخ؛ البته خودش حاضر نیست قبول کنه پاتروناسش از جغد شده پاتروناس دختری که تو مهوتوکورو عاشقش بود و معتقده از همون اول سینهسرخ بوده.
بوگارت: لکه، گاهی هم یکی که مدام باهاش شوخی میکنه.
ظاهر:لاغر، زیادی لاغر. اونقدر لاغر که ممکنه شما بخواین باهاش دست بدین؛ اما یهو ببینین پرت شده اون طرف. چشماش قهوهای و موهاش سیاهن و یه زخم کوچیک رو دست راستش داره.
سرگرمیها و علایق:
مهمتر از تموم سرگرمیها و علایقش، تمیز کردنه. خودش اعتقاد داره نظافت روحش رو جلا میده؛ منتها اگر دیدین برای جلا دادن روحش، با ضدعفونیکننده و دستمال افتاده به جون یه لکه که کلا دیده نمیشه یا بعضا وجود خارجی نداره و تیک عصبی گرفته که چرا تمیز نمیشه، خیلی تعجب نکنین.
کتاب خوندن رو هم دوست داره؛ منتها فقط زندگینامه، تاریخ، علوم اجتماعی و همچنین فناوریهای جادویی. نهایتا ادبیات رئالیستی رو دنبال کنه؛ اما ازش انتظار خوندن شعر و رمان عاشقانه نداشته باشین.
اجتناب و تنفرات:
کثیفی و شوخی. این دوتا صدرنشینن، با اختلاف زیاد. کثیفی رو اصلا نمیتونه تحمل کنه؛ شوخی رو هم چون اکثر اوقات نمیفهمه، ترجیح میده بگه ازش متنفره.
چیزهای دیگهایم هستن که ازشون متنفره. خالهزنکبازی، ریاکاری، قضاوت و حمله به افراد ضعیف، مهمتریناشونن. البته، اونایی رو که مریضی و لاغریش رو مسخره میکنن نمیشه نادیده گرفت.
شخصیت:
شخصیت کاتسوجی سه لایه داره. لایهی اول که مال غریبههاست؛ کسیه که نه منزویه و نه اجتماعی؛ اما یه فاصلهی عاطفی رو حفظ میکنه. صریحه؛ اما فقط وقتی دربارهی چیزی ازش میپرسن نظر میده. همچنین، وسواس نظافت شدیدی داره؛ همیشه در حال شستن دستاش و تمیز کردن وسایلشه. بعضی وقتا هم از نشستن سر باز میزنه؛ چون به نظرش اون جا کثیفه.
کاتسوجی معمولا شوخی رو متوجه نمیشه؛ بنابراین اگر دیدین براش یه جک گفتین و اون مثل جغد نگاهتون میکنه، ناراحت نشین، متوجه نشده.
اون همچنین هیچ وقت حاضر نیست کمک قبول کنه؛ حتی وقتی لازمه. به ندرت پیش میاد کمک بگیره که اونم فقط از پدر و خواهرشه. همچنین، اون تیک عصبی داره؛ یعنی این که پلکش میپره، سرفه میکنه و گاهی دست و پاهاش حرکات کوچیک ناگهانی دارن.
از نظر جسمی، ضعیف و بیماره و همکاراش تو بخش فناوری جادویی وزارت جادوی ژاپن، گاهی تعجب میکنن که چهجوری اینقدر تو کارش سرسخته.
لایهی دوم، برای عزیزانشه. کاتسوجی برای پدر، عمو و خواهرش، یه پسر به شدت محافظ و قدرشناسه. خودش که معتقده این فقط وظیفهست.
لایهی سوم، یهکم متفاوته. اون از ترک شدن به شدت میترسه و برای همین به کسی زیاد نزدیک نمیشه. نمیتونه مردم رو ببخشه؛ هرچند دنبال انتقام هم نمیره. همچنین، کاتسوجی به فرد به شدت واقعگراست و شاید برای همین باشه که بحرانهای فکریش سر امید و شفقت رو انکار میکنه. همچنین، اون اصلا آدم ریسکپذیری نیست و معمولا ترجیح میده تو خونهی امن خودش بمونه.
زندگینامه:
کاتسوجی توی خونهی یه معلم مهوتوکورو، تو کیوتو متولد شد. این آقا معلم، تا چند سال بعد از مرگ همسرش، نتونست برای کاتسوجی و خواهر دوقلوش، هارومی پدری کنه. وقتی افسردگیش با کمک روانشناس بهتر شد، فهمید در حق بچههاش کوتاهی کرده و به تدریج تبدیل شد به یه پدر مضطرب، خوشبرخورد و یهکم بیش از حد نگران.
پدر کاتسوجی وسواس داشت و این وسواس رو به پسرش هم انتقال داد. هرچند الان خودش تا حدی بهبود پیدا کرده و پسرش رو هم میبره پیش روانشناس؛ هنوز هر دو کمابیش علائمی از وسواس دارن.
خلاصه، گذشت و گذشت تا این که کاتسوجی وارد سال ششم شبانه روزی مهوتوکورو شد. اون زمان دل به دختری به اسم ایزومی بست؛ اما هرگز حاضر نبود اعتراف کنه، چون از وابستگی و ریسک میترسید. این عشق اونقدر ادامه پیدا کرد که حتی شکل پاتروناسش رو هم تغییر داد.
کاتسوجی الان داره سعی می کنه با ترسش بجنگه؛ همین طور با بیماریش.
شناسهی قبلی
@کاتسوجی یامازاکی
تایید شد.
گروه:تو مهوتوکورو درس خونده؛ اما میدونه گروهش تو هاگوارتز معادل هافلپافه.
پاتروناس: سینهسرخ؛ البته خودش حاضر نیست قبول کنه پاتروناسش از جغد شده پاتروناس دختری که تو مهوتوکورو عاشقش بود و معتقده از همون اول سینهسرخ بوده.
بوگارت: لکه، گاهی هم یکی که مدام باهاش شوخی میکنه.
ظاهر:لاغر، زیادی لاغر. اونقدر لاغر که ممکنه شما بخواین باهاش دست بدین؛ اما یهو ببینین پرت شده اون طرف. چشماش قهوهای و موهاش سیاهن و یه زخم کوچیک رو دست راستش داره.
سرگرمیها و علایق:
مهمتر از تموم سرگرمیها و علایقش، تمیز کردنه. خودش اعتقاد داره نظافت روحش رو جلا میده؛ منتها اگر دیدین برای جلا دادن روحش، با ضدعفونیکننده و دستمال افتاده به جون یه لکه که کلا دیده نمیشه یا بعضا وجود خارجی نداره و تیک عصبی گرفته که چرا تمیز نمیشه، خیلی تعجب نکنین.
کتاب خوندن رو هم دوست داره؛ منتها فقط زندگینامه، تاریخ، علوم اجتماعی و همچنین فناوریهای جادویی. نهایتا ادبیات رئالیستی رو دنبال کنه؛ اما ازش انتظار خوندن شعر و رمان عاشقانه نداشته باشین.
اجتناب و تنفرات:
کثیفی و شوخی. این دوتا صدرنشینن، با اختلاف زیاد. کثیفی رو اصلا نمیتونه تحمل کنه؛ شوخی رو هم چون اکثر اوقات نمیفهمه، ترجیح میده بگه ازش متنفره.
چیزهای دیگهایم هستن که ازشون متنفره. خالهزنکبازی، ریاکاری، قضاوت و حمله به افراد ضعیف، مهمتریناشونن. البته، اونایی رو که مریضی و لاغریش رو مسخره میکنن نمیشه نادیده گرفت.
شخصیت:
شخصیت کاتسوجی سه لایه داره. لایهی اول که مال غریبههاست؛ کسیه که نه منزویه و نه اجتماعی؛ اما یه فاصلهی عاطفی رو حفظ میکنه. صریحه؛ اما فقط وقتی دربارهی چیزی ازش میپرسن نظر میده. همچنین، وسواس نظافت شدیدی داره؛ همیشه در حال شستن دستاش و تمیز کردن وسایلشه. بعضی وقتا هم از نشستن سر باز میزنه؛ چون به نظرش اون جا کثیفه.
کاتسوجی معمولا شوخی رو متوجه نمیشه؛ بنابراین اگر دیدین براش یه جک گفتین و اون مثل جغد نگاهتون میکنه، ناراحت نشین، متوجه نشده.
اون همچنین هیچ وقت حاضر نیست کمک قبول کنه؛ حتی وقتی لازمه. به ندرت پیش میاد کمک بگیره که اونم فقط از پدر و خواهرشه. همچنین، اون تیک عصبی داره؛ یعنی این که پلکش میپره، سرفه میکنه و گاهی دست و پاهاش حرکات کوچیک ناگهانی دارن.
از نظر جسمی، ضعیف و بیماره و همکاراش تو بخش فناوری جادویی وزارت جادوی ژاپن، گاهی تعجب میکنن که چهجوری اینقدر تو کارش سرسخته.
لایهی دوم، برای عزیزانشه. کاتسوجی برای پدر، عمو و خواهرش، یه پسر به شدت محافظ و قدرشناسه. خودش که معتقده این فقط وظیفهست.
لایهی سوم، یهکم متفاوته. اون از ترک شدن به شدت میترسه و برای همین به کسی زیاد نزدیک نمیشه. نمیتونه مردم رو ببخشه؛ هرچند دنبال انتقام هم نمیره. همچنین، کاتسوجی به فرد به شدت واقعگراست و شاید برای همین باشه که بحرانهای فکریش سر امید و شفقت رو انکار میکنه. همچنین، اون اصلا آدم ریسکپذیری نیست و معمولا ترجیح میده تو خونهی امن خودش بمونه.
زندگینامه:
کاتسوجی توی خونهی یه معلم مهوتوکورو، تو کیوتو متولد شد. این آقا معلم، تا چند سال بعد از مرگ همسرش، نتونست برای کاتسوجی و خواهر دوقلوش، هارومی پدری کنه. وقتی افسردگیش با کمک روانشناس بهتر شد، فهمید در حق بچههاش کوتاهی کرده و به تدریج تبدیل شد به یه پدر مضطرب، خوشبرخورد و یهکم بیش از حد نگران.
پدر کاتسوجی وسواس داشت و این وسواس رو به پسرش هم انتقال داد. هرچند الان خودش تا حدی بهبود پیدا کرده و پسرش رو هم میبره پیش روانشناس؛ هنوز هر دو کمابیش علائمی از وسواس دارن.
خلاصه، گذشت و گذشت تا این که کاتسوجی وارد سال ششم شبانه روزی مهوتوکورو شد. اون زمان دل به دختری به اسم ایزومی بست؛ اما هرگز حاضر نبود اعتراف کنه، چون از وابستگی و ریسک میترسید. این عشق اونقدر ادامه پیدا کرد که حتی شکل پاتروناسش رو هم تغییر داد.
کاتسوجی الان داره سعی می کنه با ترسش بجنگه؛ همین طور با بیماریش.
شناسهی قبلی
@کاتسوجی یامازاکی
تایید شد.
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط کاتسوجی در 1405/4/20 21:00:23
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/4/21 12:35:01
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/4/21 12:36:09
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/4/21 12:35:01
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/4/21 12:36:09
اگر آدمی میتوانست به کمال برسد، کمالش زمانی بود که از برچسب زدن به دیگران دست بکشد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج