جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  105 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  219 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  223 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  310 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  212 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: سالن ورزشي دياگون
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 تیر 1386 15:07
نمایش جزئیات
آفلاین
سالن ورزشي دياگون

همه منتظر بازيكنان بودند و بالاخره بازيكنان دو تيم تيزپروازان و جومالي يونايتد وارد بازي شدند و گزارشگر بازي تركيب دو تيم را نام برد و ... بازي با سوت دارو بينز شروع شد .
تيم تيزپروازان سرخگونو در دست داشت و پيش از بازي بود و گزارشگر گزارش مي ده :
- اسكمندر سرخگونو در دست داره . پاس مي ده به براون و گل !!! گل اول به نفع تيم تيزپروازان و حالا جومالي بازي رو با بودلر شروع مي كنه و پاس مي ده به لوپين و لوپين به سمت دروازه حركت مي كنه و پاس مي ده به بودلر و همينطور جلو مي رن و بودلر شوت مي كنه ... گل !!! نه گل نمي شه . فورتسكيو توپو مي گيره .
در همين حين باب آگدن از نيمكت ذخيره ها مي پره هوا و با چونه به زمين مي خوره و مي گه :
- هورااااااااااااااااا !
فورتسكيو توپ رو واسه براون پرتاب مي كنه و بودلر توپو از چنگش در مياره و به سمت دروازه و با كمك ريموس از جلوي فرد ويزلي يه يك و دو مي كنن و در همين هنگام جستجوگر مدافع تيم جومالي يونايتد از محوطه بازي بيرون مي رود ولي داور او را نمي بيند و دو مهاجم به منطقه گول زني مي رسند و وارد مي شوند و بودلر فورتسكيو را گل مي زند و به لوپين پاس مي دهد و او گل مي زند و داور كه پشتش به آنها بود بازگشت و سوت زد و آن دو را با هم ديد و متوجه مدافع خارج از زمين شد و دو باره در سوتش دميد و بلند فرياد زد و گفت :
- تيم جومالي بازنده اس و تيم تيزپروازان برنده اين بازي مي شه .

---------------------------------------------------------------------------------------------
ببخشيد يكم كم شدا . خواستم بازي زود تموم شه . مردم الاف نشن .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نيوت اسكمندر در 1386/4/5 15:52:06
ویرایش شده توسط نيوت اسكمندر در 1386/4/5 15:59:42
ویرایش شده توسط نيوت اسكمندر در 1386/4/5 16:00:49
Re: سالن ورزشي دياگون
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 تیر 1386 15:07
نمایش جزئیات
آفلاین
زمین کوئیدیچ
دانش آموزان به دو دسته تقسیم شده بودند.
دو گروه گریفیندور و اسلایترین که به دو دسته تقسیم شده بودند منتظر آغاز بازی توسط سوت دانش آموزی سال هفتمی که پروفسور او را مامور و داور برای تکالیف عملی بچه ها کرده بودند بودند.
ـ سوووووووت!
بازی با سوتی تیز شروع شده بود و دو گروه گریفیندور و اسلایترین با یک جهش به بالا رفتند .
آدریان پیوسی یکی از مهاجمان کوئیدیچ ناگهان توانست صدای تشویق تری بوت که او را تشویق میکرد بشنود که او را تشویق میکرد...
وی دختر خیلی زیبایی بود پس آدریان سر چوبش را کج کرد و به طرف تماشاگران رفت...
ـ سووووووووت!
داور جوان در حالی که سوار جاروی اش بود داد زد : به خاطر اینکه از محدوده بازی خارج شدین یک اخطار برای تیم اسلایترین! حالا هم باید سرخگون رو بدید به تیم گریفیندور.
دراکو مالفوی که سرخگون دست وی بود با ناراحتی و انزجار توپ را به هری پاتر داد و بازی بلافاصله شروع شد...
کمی بعد اسلایترین توانست از سد دو مدافع گریفیندوری بگذرد و به طرف رون ویزلی دروازه بان تیم گریفیندور حرکت کند.
بلیز زابینی با سرعت به طرف دروازه گریفیندور حرکت میکرد و بعد با ضربه محکمی توپ را به طرف رون ویزلی پرتاب کرد.
رونالد که دست و پایش را گم کرده بود نتوانست توپ را بگیرد که باعث شد توپ از دروازه رد شود.
"لعنتی!!" این کلمه را رونالد ویزلی گفت و سریع چرخی زد و توپ را بلافاصله بعد از اینکه از حلقه افتاد در میان هوا و زمین گرفت که ...
ـ سووووووووت!
دوباره برای باری دیگر سوت الیور وود به صدا در آمد.سپس در حالی که رو به رونالد ویزلی کرده بود خطاب به وی گفت :
ـ نباید توپ رو بعد از اینکه از حلقه رد شد بلافاصله بگیری!خطاست.
سپس نفس عمیقی کشیدو ادامه داد : خب برای امروز دیگه بسه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بورگین در 1386/4/5 15:29:20
Re: سالن ورزشي دياگون
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 تیر 1386 14:22
نمایش جزئیات
آفلاین
- در همین جا به تماشاچیان و بینندگانی که تازه به تماشای این مسابقه آمده اند سلام عرض میکنم و امیدوارم لذت ببرند ! مسابقه بین دو تیم پادلمر یونایتد و بلغارستان برقرار هست و تیم بلغارستان 10 به هیچ جلو هست .

- بله ویکتور کرام مثل همیشه در حال گردش به طور زمین هست .
ویکتور که سعی داشت تمام زمین در محدوده دید او باشند تا آنجا که فشار هوا اجازه میداد بالا رفته بود ، تمامی تماشاچیان و بازیکنان زیر پای او بودند و او خوب فعالیت ها را زیر نظر داشت ؛ بعد از دقایقی این پا و اون پا کردن به سمت شی زرد کوچکی که برق میزد هجوم برد ، بله ، گوی زرین مقابلش خود نمایی میکرد و فاصله چندانی با او نداشت ، دست راستش را دراز کرد که : سوووووووت

کرام که تعجب کرده بود بدون توجه به گوی زرین به سمت داور مسابقه که به سمت او می آمد برگشت ؛ داور که برافروخته شده بود با صدای نسبتا بلندی سر او فریاد زد و گفت : بازیکنان اجازه ندارند از محوطه مسابقه خارج بشن ، فکر میکردم این قوانین ساده رو مثل کف دستت بلد هستی ، آقای کرام ! و با عصبانیت دستش را بلند کرد و گفت : سرخگون به پادلمر یونایتد داده میشه !

بالاخره بعد از دقایقی تلاش و کوشش در زمین بیضی شکل کوییدیچ ، فرصت استراحت داده میشه ، کاپیتان های هر دو تیم که عصبی تر از قبل شده بودند به سرعت در حال مرور تاکتیک ها با بازیکنان خود هستند ؛ بالاخره بعد از گذشت زمان کوتاهی داور در سوتش میدمه و اعلام میکنه که فرصت استراحت تموم هست ( تایم اوت )

هفت بازیکن تیم پادلمر به آسمان پرواز میکنند و شش بازیکن تیم بلغارستان از سوی دیگر به سمت آسمان اوج میگیرند ؛ داور مجددا در سوت خودش میدمه و در حالیکه صداش در ورزشگاه طنین میندازه میگه : جوزف ورانسکی بدون اطلاع در زمین حضور نداره ، بازی به پایان میرسه و تیم پادلمر برنده این دور هست ! ( کرام در حالیکه زیر لب لعن و نفرین میکرد گفت : لعنتی ! توی دستشویی گیر کرده )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
سالن ورزشي دياگون
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 اردیبهشت 1386 15:59
نمایش جزئیات
آفلاین
به نام او که ما را اصیل پاک آفرید!


باب آگدن، معلق از مسئولیت این تاپیک.

سلام:

متاسفم. اصلا شیوه کار شما از اول اشتباه بود، من منظورم این بود که روی فعال کردن بیشتر فکر کنی. مثلا باید یک هفته مهلت تعیین می کردی. بعدش خودت مثلا پست میزدی موضوع با تعیین ریز موارد و نکات مشخص می کردی. بعدش این که رول های تکی تو این فروم به نظرم مخصوصا در این تاپیک مناسب نیستند. سه چهار روز وقت آخه چیه؟

مسئولیت تاپیک ازت گرفته شد. دیگه شش بعد از ظهر چیه؟ یه شرکت کننده داشتی.ولی خوب نبود. بهتر بیشتر روی تفکراتت کار کنی، برو سراغ تاپیک دیگه ای.

قفل شد.

*واگذاری مسئولیت در مورد این تاپیک را در رویارویی با ناظران دیاگون تقاضا کتید.



با تشکر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"Severus...please..."
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: سالن ورزشي دياگون
ارسال شده در: یکشنبه 23 اردیبهشت 1386 21:08
نمایش جزئیات
آفلاین
مرحله اول
از امروز تا سه شنبه ساعت 6 بعد از ظهر محلت داده میشه.
موضوع=مسابقه وزنه برداری دیاگون.

-----------------------------------------------------------------------

باب پشت میزش نشسته بود و داشت حساب کتاباشو می کرد. یه سری پهلوون هم داشتن توی باشگاه واسه مسابقه استانی! آماده می شدن که یه نفر دیلاق جلوی میز باب سبز شد.
- سلام دادا! من می خوام تو باشگاه عضو بشم، بعد دو سه روز تمرین کنم، بعدش تو مسابقات شرکت کنم!
باب نگاهی به سرتا پای طرف انداخت، شلوار پارچه ای گشاد و پیرهن گل گلی و گیوه سفید! یه پاره آجر هم به کمرش بود که نمی شد تشخیص داد موبایله یا بی سیم! هیکل نی قلیونی و موهای نارنجی با یه پشت موی ضایع هم بارزترین مشخصاتش بود!
باب چند لحظه با سکوت بهش نگاه کرد و بعد،..... ... همونطور با خنده گفت:
- عزیزم شما سابقه ای هم توی وزنه برداری داری!؟
طرف:
- سابقه که.... ما اونجا تو دهمون بیل می زنیم، شخم می زنیم، تراختور! هل می دیم و از این کارا دیگه! تازه تو محلمون به من می گن لارتن رستم!
باب:
- باشه! برو تو رختکن آماده شو تا ببینیم چی میشه!

......چند دقیقه بعد توی سالن!
ملت ورزشکار با دیدن لارتن:
-
هاگرید رو به لارتن کرد و گفت:
- وایسا کنار جوجو! وزنه میفته روت!
بعد رفت سراغ وزنه 280 کیلویی:
- یییییی اه یییییییییییییییی اه یییییییییییییییییییییی اه!
اما نتونست حتی وزنه رو تکون بده! باب در حالی که سر تکون می داد گفت:
- اینجوری مقام نمیاری هگر! حریفات خیلی بهترن!
لارتن به طرف وزنه رفت و گفت:
- وایسا کنار همشهری! بزار لارتن رستم نشونت بده نون های روستای ما چه قوتی داره!
آستین هاشو بالا زد و بعد .... اخخخخ تف!.... یه تف انداخت کف دستشو دستاشو به هم مالید و وزنه رو گرفت. بعد وزنه ای رو که باید توی حرکت دوضرب می رفت بالای سر، یه ضرب برد بالا و بصورت به ملتی که از شدت تعجب به حالت در اومده بودن، نگاه کرد.
باب هم با همون حالت بهت زدگی یه کاغذ از جیبش درآورد و پایین لیست شرکت کنندگان لندنی نوشت:
- لارتن کرپسلی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
نارنجی رو بخاطر بسپار!

طنز نویسی به موجی از دیوانگی احتیاج داره...

چه کسی بود صدا زد : لارتن!؟
Re: سالن ورزشي دياگون
ارسال شده در: یکشنبه 23 اردیبهشت 1386 17:06
نمایش جزئیات
آفلاین
با سلام
از امروز در این تاپیک مسابقات دیاگون برگزار میشود.
این مسابقات دارای 3 مرحله میباشد.
مرحله اول
ما یک موضوع میدیم و شرکت کنندهگان بر اساس موضوع داده شده داستانی تکی مینویسن.

مرحله دوم
ما ده جمله میدیم و شرکت کنندهگان با اضافه کردن بیست جمله جدید داستان رو ادامه میدن.

مرحله سوم
جمله سازی یر اساس موضوع داده شده.


مرحله اول
از امروز تا سه شنبه ساعت 6 بعد از ظهر محلت داده میشه.
موضوع=مسابقه وزنه برداری دیاگون.

*به پست ها نمره داده میشود و کسی که امتیاز بیشتر داشته باشد برنده میشود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: سالن ورزشي دياگون
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 بهمن 1385 16:18
نمایش جزئیات
آفلاین
لونا : صد دفه بهت نگفتم با رفقاي ناباب نگرد ! بيا آخرش هم همين يه شوهر نعشه گيرمون اومده ...ديگه هم از اين بعد مهرم حلال جونم ازاد !
هدنا :
بعد لونا دست هدنا رو گرفت و از سالن خارج شدند .
هدويگ : اي تف تو روت اسي كينگ كونگ ! معتادم كردي ! زن و بچه مو ازم گرفتي ! سيصد تا سكه هم به جونم انداختي .
مربي كه دلش براي هدي سوخته بود جلو رفت وبهش گفت : نگران نباش هدي پشت بازو ...مي توني مجاني توي زيرزمين اين سالن زندگي كني ، مهريه ت رو هم من كمكت مي كنم .
هدويگ : آخ قربون دستت مربي تو خيلي خوبي .
( نكته : هدويگ در اثر ناراحتي ناگهاني اي كه از رفتن لونا و مهريه ي او حاصل شد به حالت عادي بازگشت و تاثير مواد مخدر را از بين برد )

آن شب مربي رخت خواب هدويگ را در زير زمين انداخت ، علاوه بر هدويگ عده ي كثيري از ملت هم كه كرايه داده بودند در زير زمين حضور داشتن .هدويگ داخل رخت خوابش خزيد ولي ديد كه فردي كه در كنارش خوابيده بود پاي راستش را انداخت توي رخت خوابش و در حالي كه سبيل هاشو تاب مي داد گفت : پول در آر ببينم .
هدويگ : پول چي ؟
ــ پول عشق .
هدويگ : بله ؟ پول عشق چيه ؟
ــ يعني پول بده برم عشق !
هدويگ كه فهميده بود يارو مي خواد ازش باج سبيل بگيره خودشو زد به اون راه .
هدويگ : آخه من نمي فهمم تو از من چه پولي مي خواي ؟
باج گير : مگه از پشت كوه اومدي ؟ هر كي پاشو ميذاره توي زير زمين بايد پنج چوب اخ كنه ! شير فهم شدي ؟
هدويگ با نهايت نرمي : آخه برادر من مگه پول زور بايد داد ؟ من كرايه مو به مربي دادم ديگه واسه چي 5 گاليون بايد به تو بدم ؟
تا اين جملات از نوك هدويگ خاج شد طرف پريد يقه ي كت پر جغدي هدويگ رو گرفت و گفت : مي دي يا بلندت كنم كله تو بكونم توي حوض ؟
هدويگ كه ديد با اين چثه لاغر حريف اين بابا نيم شه گفت : موواظب باش با كي طرفي ها !
ــ برو بابا حاجيتو مي ترسوني ؟ .برو اين حرفا رو واسه عمه ت بزن .
هدويگ : يقه مو ول كن تا بگم چي كارت مي كنم ؟
باج گير : يخه تم ول نمي كنم بنال بينم چه غلطي مي خواي بكني ؟
هدويگ : برات عرب ميشم .
باج گير :
هدي : خودت خواستي !
سپس عملياتو شروع كرد و فرياد زد : يا ايها الناس ! انا المظلوم ! انا الغريب ! انا المسافر ! انا صاحب العيال والاولاد ! ...و هذا سارق !
باج گير :
هدي :
.ملت جمع شده بودند دور اين دو نفرتا ببينن قضيه چيه .
باج گير آهسته توي گوش هدي گفت : او اوه ما غلط كرديم ...ول كن بريم .
هدويگ به هر طور بود توي چشماش اشك جمع كرد وگفت : آخر يا خلق الله ! الخدا را خوش ميايد ! كه انا في هذا البلدالعريان و العطشان بمانم و هذا سارق مبلغ ثلاث گاليون من الجيب انا كف رفته .
حال هدي مي خواست سيصد گاليون مهريه ي لونا را جور كند . باج بگير داد زد : دهه ! اين بابا همين الآن داشت عين بلبل فارسي حرف ميزدا !
و در همان حال هدويگ باز به گريه هاش ادامه داد وجيغ مي زد : هذا السازق گردن كلفت وانا گردن نازك ! يكي هلپ كند ومبالغ مسروقه را از هذا سارق بگيرد وبه انا بدهد .
در اين وقت نگهباني ! دوان دوان به سوي آنان آمد ، هدي فرياد زد : يا ايها النگهبان ! حق انا را من الهذا السارق بگير و كف دست انا بگذار .
نگهبان : بگين ببينم چي شده ؟
هدي : يا ايها النگهبان ! انا به محض اين كه في الزيرزمين آمدگون هذا الخبيث مبلغ ثلاث گاليون من اليجيب انا دزديدگون .
باج گير : اي بابا به ريش مرلين اين عرب نيست !
هدي : لا...لا...انا العرب ، المادر عرب ، الپدر عرب ، العمو عرب ، از عمه عرب ، الخاله عرب ، الدايي عرب ، تمام الفاميل عرب و في اين جا براي استراحتي الصغير ذهب شدم .
باج گير : دروغ مي گه !
شترق !
نگهبان توي گوش باج گير زد وگفت : يالا سيصد تا گاليون بده بهش وگرنه ميندازمت توي ازكابان !
باجگير با اكراه سيصد گاليون شمرد وداد دست هدي . هدويگ هم آن را
از كرم هايي كه مادرش برايش مي آورد حلال تر دانست .( بر وزن از شير مادر حلال تر مي دانست )
و بدين ترتيب هدي با بالش گردو مي شكست ا مهريه ي لونا رو جور كرده بود و فردا مي تونست بره و لونا رو برگردونه
هدي :
هدويگ براي حفظ امنيت بيشتر براي خواب به اتاق نگهبان كاروانسرا ! رفت تا ديگه مورد سرقت ! واقع نشه .



ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در 1385/11/11 13:14:42
Re: سالن ورزشي دياگون
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 بهمن 1385 10:10
نمایش جزئیات
آفلاین
هدنا به دلیل داشتن سابقه ی زیاد فورا از توی جیبش ،جارو و مزایا درمیاره تا سیستم سالن رو به حالت اول برگردونه!اما این بار تلاشش تقریبا بی فایده ست!!
هدنا دستش رو به طرف دست مسئول حراست دراز میکنه :ا!!مسئول کجا رفتی؟!
و پس از گشت و گذار فراوان میبینه که مسئول حراست روی زمین با مشقت زیاد مشغول جدا کردن فکش که از تعجب به زمین چسبیده ست!
هدنا:مسی حال کردی؟!مامی خودمه!
مسئول:فکر میکنم...بهتره بری بهش بگی توی مهدکودکه و باید سکوت رو رعایت کنه،این جور حرکات روی بچه ها تاثیر میذاره!
هدنا:نمیخوام!

هدویگ:مربی ،حال کردی؟!این حرکتو ژهنی کار کردم!گفتم ببینی من ژهنمم فعاله!
و چون میبینه که مربی نیست ،میفته دنبالش و میبینه اونم داره فکشو از روی زمین جمع میکنه!
مربی در حالی که خیره شده به در:اون..اون...
هدویگ یه دفعه متوجه لونا میشه که چهره ش یک مقداری عصبانیه!!!صحنه اسلوموشن میشه!لونا با قدم های استوار با حالت طلبکارانه میاد جلو ،دست هدنا رو میگیره و فوری اونو بغل میکنه!یک نگاه خشمگینانه(!) به هدویگ میندازه و از توی جیبش یه پاکت درمیاره و دستشو تا آرنج میکنه توی حلق هدویگ و پاکت رو توش جاسازی میکنه(!)
لونا:ا ز ه م و ن(در همین لحظه یه نگاه خشن نثار سایرین میکنه و بقیه میفهمن که تصویر باید از حالت اسلوموشن خارج بشه!)
لونا: از همون...یک..دو...سه..آهان حالا درست شد!دیگه پروژه ای که توش حرکات اسلو میخواد رو قبول نمیکنم!آهان!(رو به هدویگ)از همون اول میدونستم که باید یه دادخواست طلاق همیشه همراهم باشه!تو همیشه میخواستی هدنا رو از من جدا کنی...
و اشک ریزان برمیگرده به طرف در!هدویگ در حال خفه شدنه!
جلوی در:
هدنا:مامان این کارتو توی گونی پیدا کردم!چی میگه؟اسی کینگ کونگ؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه چیز همینه...
Only Raven
Re: سالن ورزشي دياگون
ارسال شده در: دوشنبه 9 بهمن 1385 17:21
نمایش جزئیات
آفلاین
توي سالني كه هدويگ در حال جون كندنه :

مربي ( توي دلش )‌‌ : از همون اولم ميدونستم يه ريگي تو كفشش هست!
هدي پشت بازو كه به طرز خفني ذهن مربي رو ميخونه ميگه : نه به ژون هدنا من هميشه با شرعت 10000 ميل بر شانيه ميلا رو بالا پايين ميبردم ديشب ژنم حالش خوب نبود غذا نداشتيم منم كه ميدونين هر شب تا 10 پرش چلو كباب شلطاني نخورم خوابم نميبره تا شبح نخوابيدم يه روز شبر كنين قول ميدم به جون هدنا قدرت اشطوره اي هدي پشت بازو رو بهتون نشون بدم ... من كه الكي كه به جون هدنا قشــم ميخـ ... هدنا!

كمي آنسو تر :

هدنا : اينه ... خودشه ...
مسئول حراست : كدوم؟!
هدنا : همون جغده كه چاااااقه و ... يعني واقعا از قيافه ش نميتونين تشخيص بدين معتاده؟!
مسئول : هوووووم ... راست ميگيا ... تو واقعا پسر باهوشي هستي ...
هدنا :
مسئول جمله ش رو تصحيح مي كنه : منظورم اين بود كه جغد خيلي شايسته و لايقي هستي!

كمي اينسو تر :

هدويگ : مربي جووونـــــــــــم ... قربونت برم ... من كاملا آماده م اون كباده يك تنيِ هنوژم هشت؟! ...
مربي : آره ... چرا نباشه؟!
هدويگ : من خيلي آماده م بريم تو شه شوت بلندش مي كنم ... ژون هر كي دوشت داري پاشو!
مربي ( تو دلش )‌: خوشم مياد از اين جغداي ورزش دوست! ... نيگاش كن چقدر مشتاقه!

كمي آنسو تر :

هوووي مسي ( مسي = مسئول حراست ) بدو بدو ... داره فرار مي كنه ها ... اگه از دستت در بره با مامانم طرفي!
مسي :‌ خب دارم ميرم بگيرمش ديگه ...
و بعد تو دلش مي گه : حالا انگار مامانش چه بوقي هست كه من رو ازش ميترسونه ... يه تيريپ بادي بيلدينگي بيام مامانش كه سهله همه ي جد و آبادشون پراشون ميريزه! )
هدنا كه خاصيت ذهن خوني رو از پدرش به ارث برده بود جواب داد : زود باش برو وگرنه از حرفي كه ( تو ذهنت ) زدي پشيمون مي شي!
مسي كه اهل ريسك نبود حركت اسلوموشنش رو سريع تر كرد ...

2 دقيقه بعد ....

هدويگ در حالي كه دست مربي رو گرفته بود و دنبال خوش ميكشيد با وحشتناك ترين صحنه ي عمرش روبرو شد :
هدنا در حالي كه دست مسي رو گرفته بود و دنبال خودش مي كشيد جلوش ظاهر شد!!
هدويگ : آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ ... وااااااااااااااااااي ... پشـ...پسر/دختر م چه خوب شد اومدي اين ژ ... جا ورژ...ورزش كني ... ورژ...ورزش واشـ ... واسه شـ... سلامتيت خوبه! ... من بايد برم يه كـ ....

بـــــــــــــــــــــــووووم*

*************************************

*سقف ورزشگاه به دليل مجهولي فروريخت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لونا لاوگود در 1385/11/9 18:02:23
Re: سالن ورزشي دياگون
ارسال شده در: دوشنبه 9 بهمن 1385 14:56
نمایش جزئیات
آفلاین
هدویگ پشت میل جادویی های شونصد کیلویی می ره و خودشو برا بلند کردنشون آماده می کنه .
مربی میاد کنار هدویگ ... سوتشو دستش می گیره و صداشو می اندازه تو گلو(تیریپ آقای خودنگار!) و می گه :

-زمانت سی ثانیه است . باید توی این مدت دویست و پنجاه بار این میل ها رو ببری بالا بیاری پایین !!!

هدویگ : خیالی نی مربی ... شوتو بژن شما !

سوووووووووووت .

مربی : یک ... دو ... سه ... چهار ... پنج ... بزن دیگه ! ... شیش ... هفت ... هش ... نه قبول نیست ! ... خوبه هشت ... نه ... چی شد خسته شدی ؟

هدویگ میلا رو روی زمین می زاره و به "هن هن" میفته .

هدویگ : ژون مربی نمی دونم امروژ چمه ... اشلا نمی تونم درشت کار کنم .
مربی سرشو از روی تاسف تکون می ده ...

=== در آنسوی باشگاه ===

هدنا بالاخره بعد از کلی تلاش می تونه گره گونی رو باز کنه و از گونی در بیاد .
به آرومی در کمد رو باز می کنه از می پره پایین ... به سمت حراست باشگاه می ره ... از بین پاهای صدها تن آدم بزرگ هیکلی رد می شه و بالاخره بعد از مدتی به حراست می رسه .

مسئول حراست : دختر کوچولو اینجا چی کار می کنی ؟!
هدنا : من دختر نیستم
مسئول حراست : باشه باشه عصبانی نشو پسر خوب بگو چی شده .
هدنا : من پسر نیستم
مسئول حراست : باشه باشه بگو چی شده !
هدنا : بابای من معتاده ... الانم اون تو داره بدنسازی می کنه ... شما باید بگیرینش ... تازه با مامانی هم دعوا کرده فحش داده بهش ... مامانیمو می زنه ... باید بگیریدش ... بابای بد !

هدنا دست مسئول حراست رو می گیره و اونو به سمت سالنی می بره که هدویگ داره توش کار می کنه ....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!