آنتونین: بچه جون! یادت رفته گلرت پسره؟!
لودو: خب واسه همین میگم! به تو میخوره پسرا عاشقت بشن!
آنتونین: آره؟! بچه ها من معذرت میخوام!
چند دقیقه بعد...
مذاکره خیلی محترمانه دو مرگخوار به پایان رسید و برگشتند...

آنتونین: حالا که به لودو ثابت شد پسر نمیتونه عاشق من بشه! و من کلا از عشق و عاشقی کشیدم بیرون، چه پسر چه دختر، بریم سر ایده بعدی...
مورفین: وایسا ببینم پارازیت، اصلا تو اینجا چی کار میکنی؟!
آنتونین: تاپیک های که خودم زدم مثل هورکراکس هامه! عشقم بکشه بازم میام پست میزنم توشون مورفیوس! چیه؟! تو هم هوس مذاکره محترمانه کردی؟!
مورفین:
_ برو بابا!
آنتونین:
_ اصلا من میگم بیخیال سایت بشیم و به جای این خیالپردازی ها زندگی واقعیمونو شبیه داستان هایی که دوست داریم بکنیم!

ملت مرگخوار: باز این تز داد! باز این اومد نصفه شبی مخ ما رو به فــ** داد! باز این اومد مخارو بترکونه! بره رو اعصابا! بده ما رو به فنا! باز این اومد...

آنتونین:
_ اوکی اصلا یه ایده دارم در حد بوندس لیگا! این کارو بکنیم حتما ارباب خوشحال میشه!
مورفین: باز گفت! باز گفت! باز گفت!..سیر داغ! تو حق نداری بگی ارباب چون مرگخوار نیستی ثانیا تو همینجوری هم قاچاقی وسطی مایی اینقدر دیالوگ از خودت ننویس و تز نده!
آیلین: بابا بذار بگه! شاید یه چیز خوبی گفت! بگو پسرم!
در همین حین نجینی اومد و یکی دیگه رو خورد و رفت و رفت...*
آنتونین: مرسی آیلین! میخواستم بگم من چند وقت پیش تو یه مجله پزشکی مشنگی داشتم میخوندم که الان میتونن بدون جادو! یه کاری کنن که خلق و خوی انسان ها عوض شه! اسمشو گذاشته بودن اصلاح ژنتیکی!...
... مثلا یه کاری کنن گلرت دیگه عاشق پسرا نشه، عاشق دخترا بشه! اونوقت کارمونم راحت میشه. کلی ساحره ماحره چشم آبی و مو طلایی اینجا داریم که عاشق یکی میشه بالاخره حتما...
مورفین: آی کیو! خب گلرت رو کجا ببریم همچین کاری باهاش بکنن؟!
آیلین: بنیاد رویان!
* در راستای سیاست های کاهش جمعیتی و فرزند کمتر زندگی بهتر لرد ولدمورت.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


















سپس
درآمد.
گفتند و بعد از هر چوبدستی یک آوادا به سمت مرگخوار معترض شلیک شد + یک استخوان ترقوه که تام ریدل پرت کرد و نتیجه این شد که مرگخوار مذکور دود شد و رفت هوا و جا یکمی بازتر شد.