جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

17 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  104 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  216 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  222 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  310 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  211 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: وزارتخانه سحر و جادو
ارسال شده در: دوشنبه 20 فروردین 1397 23:47
نمایش جزئیات
آفلاین
- این چه وضع مهر و موم کردنه؟

لرد درست می‌گفت، درواقع انقدر روی در نامه موم ریخته شده بود که اصلا باز کردن در پاکت نامه کار راحتی نبود.
- سینوس میکشیمت... مطمئن باش نقابت رو توی حلقت فرو میکنیم بعدش با کراواتت دارت میزنیم. بعدشم میدیمت دست بلاتریکس به عنوان هدف زنده‌ی طلسم‌هاش...

همین طور که دستای لرد درحال کشتی کج گرفتن با نامه بودن، خود لرد هم برای آرسینوس نقشه‌هایی می‌کشید که به دلیل خشن شدن روحیه‌های گل‌های تو خونه، به اونا نمیپردازیم.

- مگه جنس این پاکت چیه؟

لرد که روش جدیدی رو در پیش گرفته بود، تصمیم گرفت خود پاکت رو پاره کنه، اما هرچی کاغذ پاکت رو می‌کشید تا پاره شه، بیشتر کش میومد.
- معلوم نیست سینوس توی کاغذ پاکت نامه‌هاش، چسب، تف یا چی میریزه.

لرد به پاکت خیره شد. تنها یه راه وجود داشت، اما این راه به معنی دور ریخت وقار و ابهت لرد بود. اما گاهی اوقات باید بعضی چیزا رو فدا کرد.
پس لرد این ور و اون ور رو نگاه کرد تا یه وقت مرگخواری اون رو نبینه، بعد لبه‌ی پاکت رو با دندون گرفت و با دستاش اونورشو کشید.

- لرد ولدمورت بزرگ با دندون پاکت رو باز میکنه؟ واقعا کـ...

مورچه‌ی بخت برگشته زیر کفش لرد له شد. شاید برای لینی حامی حقوق حشرات، له شدن یه مورچه مهم بود اما برای لرد اهمیتی نداشت.
مهم این بود که پاکت باز شده بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر تغییر اندازه داده شدهaven
پاسخ به: وزارتخانه سحر و جادو
ارسال شده در: دوشنبه 20 فروردین 1397 21:56
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد سیاه مشتاقانه به جغد خیره شدند.
جغد بال بال زنان نزدیک و نزدیکتر می شد و لرد نیز مشتاق و مشتاقتر.
جغد تقریبا رسیده بود. تنها کافی بود لرد دستشان را دراز کرده و آن را بگیرند...

شپلق!

جغد بی نوا کمی پیر بود خب! با شیشه برخورد کرده و بیهوش، به حیاط پرت شد.

-اه... اینم از جغدهاشون!... چیکار می کنه آرسینوس با اون گالیون ها؟!

لرد شنلشان را پوشیده و به سمت حیاط حرکت کردند.
-به درد نخورها!... بی مصرف ها! این همه دیر، اونم با چه جغد قراضه ای فرستادن دعوتنامه مارو!

و در خانه را با حرص پشت سرشان کوبیدند.
زیر پنجره اتاق خبری از جغد نبود.

-هی؟...جغد؟...هی؟...کوشی؟!

لرد سیاه کم کم رو به ناامیدی می رفتند که...
-هی...پیشته! پیشته تسترال! ولش کن جغد مارو! پیشته!

گربه ای که جغد را به دندان گرفته و به خانه اش می برد، پیشت شد و بالاخره دعوتنامه رسمی وزارتخانه، به دست لرد سیاه رسید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: وزارتخانه سحر و جادو
ارسال شده در: دوشنبه 20 فروردین 1397 21:20
نمایش جزئیات
آفلاین
و اما در یکی از اتاق‌های خانه‌ی ریدل‌ها، همچنان لرد در انتظار جغد در راه مانده‌ش بود. او ارباب بود و هیچ‌جوره نمی‌تونست بپذیره دعوتنامه‌ای براش ارسال نشه!

- منم که نامه‌مو گرفتم. ولی به نظر میاد بعضیا هنوز در انتظار نشستن.

لرد چنان بر روی پنجره زوم شده بود که زحمتی برای تکون دادن چشماش در جهت یافتن گوینده‌ی دیالوگ نمی‌کنه.
- تو کدوم یک از مرگخواران ما هستی که تشخیصت ندادیم؟ چطور جرات می‌کنی در محضر ارباب ناشناش باشی؟

عنکبوت که متوجه شده بود لرد خیال نداره نگاهشو از پنجره برداره، تاری می‌تنه و تا جلوی صورت لرد پایین میاد.
- منم دیگه، آراگوگ. اینم نامه‌مه!

آراگوگ دست تو جیبش می‌کنه و نامه‌ای رو جلوی جفت چشمای سرخ رنگ لرد تکون می‌ده. لرد اگه صبری هم داشت، به خاطر آراگوگ داشت از دستش می‌داد.
- چرا باید تو رو دعوت می‌کردن؟ مرگخوار نیستی که!
- به سبب خدمات شایسته‌م تو خونه ریدل‌ها... اینجور نوشته شده!

آراگوگ در حالی که شیش پا از هشت پاش به نام آراگوگ در نامه اشاره می‌کرد، با یکی از پاهای باقی‌مونده‌ش خطی که اون جمله رو نوشته بود نشون می‌ده.

- ما لرد هستیم. نامه‌ی ما بسیار اختصاصیه و ازین جهت دیرتر آماده شده. الاناس که برسه. حالا تا نزدیم اقامتتو از خونه ریدل باطل کنیم از جلو چشممون دور شو.

آراگوگ با دیدن جغدی که هوهوکنان پشت پنجره ظاهر می‌شه، ترجیح می‌ده به گفتگوش با لرد پایان بده و بره. به نظر میومد که بالاخره نامه‌ی لرد رسیده باشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: وزارتخانه سحر و جادو
ارسال شده در: دوشنبه 20 فروردین 1397 20:57
نمایش جزئیات
آفلاین
پاسخ به: وزارتخانه سحر و جادو
ارسال شده در: دوشنبه 20 فروردین 1397 17:40
نمایش جزئیات
آفلاین
آن طرف تر- خانه ریدل ها

-برید اونور... مواظب باشید...  ببخشید لایت پام به سیم هدفونت گیر کرد... اوخ فک کنم قهردونی یکیو شکوندم...  بلا؟! نرسیدیم؟!
-چرا مامان رسیدیم

دروئلا بعد از سال ها به خانه ریدل ها برگشته بود. این سومین اتاقی بود که در طی سال های مرگخوار بودنش نصیبش می شد. این اتاق با بقیه ی اتاق هایش فرق داشت. خودش هم فرقش را درک نمی کرد اما مطمئنا فرق داشت!

وسایلش را وسط اتاق زمین گذاشت و به دیوار های رنگ و رو رفته اش نگاه کرد. شاید فرقش همین بود. هیچوقت تا به حال اتاقی با دیوار های پوسیده، سقفی ترک برداشته و دری شکسته نداشت. انتظارش از دختر ارشدش بیشتر از اینها بود. آن اتاق در خور خواننده ی خوش صدایی مثل او نبود!

-اینجوری به در و دیوارش نگا نکن مامان! تازه خونه رو مرمت کردیم بافت قدیمیش حفظ شده. اینجا میتونی راحت تمرین کنی کسی صداتو نمیشنوه گوش مبارک اربابم اذیت نمیشه...

بلاتریکس به سمت در شکسته اتاق دروئلا قدم برداشت. قبل از رفتن بدون هیچ حرفی پاکتی را روی چهارپایه ی شکسته گوشه اتاق گذاشت و از اتاق خارج شد.

دروئلا با افسوس به وسایل هایش نگاه کرد. آن همه کتاب، گیتار و میکروفون را نمی توانست در آن اتاق کوچک جا کند. در تمام دنیای جادوگری اتاقی پیدا نمیشد که دروئلا آن را تبدیل به استودیو بکند. کسی با او قرارداد نمی بست.
ابری از خاطرات تلاش های نافرجامش برای پیدا کردن استودیویی بالای سرش تشکیل شد. هیچ کس قدر هنرش را نمی دانست.

آهی کشید و تصمیم گرفت فعلا فکر چیدن وسایلش را کنار بگذارد و خانه را بگردد.
قبل از خارج شدن از اتاق چشمش به پاکت افتاد. یک نامه در اولین روز بازگشتش شاید بهترین اتفاقی بود که ممکن بود بیفتد.
-شاید این همون نامه ی وزارتخونه س که لایت در موردش میگفت. وای چه هیجان انگیز! از همین اول میخوان ازم تقدیر کنن! بالاخره به استعدادم پی بردن. 

دروئلا با شعف و شادی غیر قابل وصفی پاکت را پاره کرد. برای هیجان بیشتر چشمش را بست و نامه را باز کرد. قبل از اینکه چشمش را باز کند، نفس عمیقی کشید و از هیجان اینکه شاید استودیو ضبط صدایی یا سالن کنسرتی را به اسمش نامگذاری کرده باشند، لبخندی زد غافل از اینکه در آن پاکت چیزی جز قوانین خانه ریدل ها برای مرگخوار های تازه وارد وجود نداشت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دروئلا روزیه در 1397/1/20 17:44:45
One must always be careful of the books and what's inside them, for the words have the power to change us

-Tessa Gray-

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: وزارتخانه سحر و جادو
ارسال شده در: دوشنبه 20 فروردین 1397 17:02
نمایش جزئیات
آفلاین
طرفی دیگر، عمارت مالفوی ها

-من نمیرم. اونا بیان!
-یعنی چی که نمیرم؟... بیخود کردی که نمیری. پاشو ببینم! پاشو!

دراکو بی توجه به داد و فغان های آستوریا، پایش را روی پای دیگر انداخته و پی اس فور جادویی اش را بازی می کرد.

-دراکو یا الان پا میشی حاضر میشی، یا این پی اس فور رو میفرستم انجمن حمایت از کودکان کوچه دیاگون!... خودت میدونی!
-من نمیرم... اونا میخوان یه چی به نامم نام گذاری کنن... اونا بیان! به من چه!

و دکمه ی روی دسته را فشار داد. ولی شخصیت بازی با دو دست درخت کنارش را گرفته و در مقابل حرکت پاهایش مبنی بر دویدن، مقاومت می کرد.

-هی...بدو!
-نمیدوئم!

شخصیت بازی علاوه بر ندویدن، از تلویزیون بیرون آمد و با نیم وجب قدش، یقه ی دراکو را گرفت.
- تسترال بی مغز؟... اونا میخوان یه ملکی... خیابونی... پلی چیزی به نامت کنن. چجوری بیان اینجا؟... پاشو جمع کن خودت رو! پاشو ببینم!

شخصیت بازی علاوه بر بی اعصاب بودن، خیلی هم بی ادب بود!
دراکو که از این حجم از بی اعصابی شخصیت متعجب بود و از طرفی باورش نمیشد که کسی سرش داد بزند و مشتش را برایش تکان دهد، خواست مثل همیشه جیغ بکشد و گریه کنان پشت مادرش قایم شود... اما متاسفانه این واقعیت که هم سن غول غارنشین خانواده ویزلی ها شده است و یک پسر دارد، فرق سرش کوبیده شد. پس بی هیچ حرفی به سمت اتاقش رفت تا برای حضور در مراسمش حاضر شود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: وزارتخانه سحر و جادو
ارسال شده در: دوشنبه 20 فروردین 1397 16:58
نمایش جزئیات
آفلاین
لایتینا و دای‌ای که ناراضی بودن از چشم و دماغش به بیرون پاشیده می‌شد، به محلی که توی نامه نوشته شده بود رسیدن.

- یا هدفون مقدس.

لایتینا این رو گفت و بی توجه به حرف دای مجذوب ساختمونی شد که توش قرار داشت. دیوار‌های ساختمون پر بود از پوسترهای گروه‌های مختلف خوانندگی. بلندگو‌های بزرگی دور تا دور ساختمون رو تشکیل داده بودن.

لایتینا تو ذهنش تصور کرد که میتونه بلندگو‌ها رو بفروشه و یه هدفون جدید بخره.

-

هدفون لایتینا که به دلیل نزدیکی زیادش به صاحبش تونسته بود فکر لایتینا رو بخونه، بغض کرد. میخواست سیم‌هایشو توی چمدونش بپیچه و لایتینا رو ترک کنه، اما این کارو نکرد. اون باید تا آخرین لحظه به لایتینا وفادار می موند. پس درحالی که سیم‌هاش از ناراحتی تو همدیگه میپیچید روی شونه لایتینا باقی موند.

- به سمت... افتتاحیه؟

لایتینا بعد از خوندن نوشته‌ای که بالای پله‌ها نوشته شده بود، دست دای رو گرفت تا از در رفتنش جلوگیری کنه و بعدش با انگیزه از پله‌ها بالا رفت.

سه ساعت بعد

دای و لایتینا همچنان داشتن از پله‌ها بالا میرفتن. اما نه با پا، بلکه جفتشون دمر روی زمین خوابیده بودن و سعی میکردن به خستگیشون غلبه کنن و با دستاشون خودشونو بالا میکشیدن.

- نوشته محل برگزاری افتتاحیه دای.
- نه تو داری سراب میبینی. ما محکوم به فناییم. گفتم از اینجا نیایم ها.

اما لایتینا به چشم‌هاش اعتماد داشت، پس همین طور که با دست خودشو خودشو پله پله بالا میکشید به در سیاه رنگی که دیده بود نزدیک و نزدیک تر شد.
لایتینا حال نداشت بلند شه، پس همونطور که روی زمین درازکشیده بود، به سبک تام و جری روی زمین پخش شد و از زیر در رد شد و اون طرف دوباره سرهم شد و شکل سه بعدی به خودش گرفت.

- مرگخوار عزیز. شی شما هم اکنون در جیب شما است. با امضای پایین این لوح، شما رسما آن را افتتاح می‌کنید؟!

لایتینا متنی رو که روی دیوار رو به روش نوشته شده بود رو خوند. با این که نفهمید چی به چیه، دوید و لوحی که روی دیوار بود رو امضا کرد. بعدش تو جیبش دست کرد و به تنها چیزی که برخورد نامه‌ی دعوتنامه بود. لایتینا گیج نامه رو باز کرد تا دوباره بخونتش تا شاید متوجه بشه که چه خبره.
- این شی‌ به اسم شما نام گزاری شده. این که در دستتونه کاملا در اختیار خودتونه؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر تغییر اندازه داده شدهaven
پاسخ به: وزارتخانه سحر و جادو
ارسال شده در: دوشنبه 20 فروردین 1397 15:19
نمایش جزئیات
آفلاین
آماده شدن برای یک مراسم، اصولا کار وقت گیر و پر زحمتی است...
ولی معنی آماده شدن، برای وینسنت کراب، شاید با همه جادوگران و حتی ساحره های اطرافش فرق میکند.

استفاده از بهترین مارک ها و رنگ ها و حفظ هماهنگی موزون بین آن ها و در عین حال حفظ جذابیت و صلابت مردانه چهره کاری است که از عهده کسی بجز وینسنت بر نمی آید.
سه و نیم گالیونی که کراب برای نوشتن این سطور به نویسنده داده بود، همین جا به پایان رسید!

کراب جلوی آینه چراغانی شده اش ایستاد.
-خب...سایه و رژ گونه مناسب...فرهای منتظم مو...مژه های برگشته و بلند و عطر شنل زنانه. فکر میکنم حاضرم!

پاپیون قرمز رنگی را که به دسته جارویش بسته بود سفت کرد و سوار جارو شد.
ناگهان چیزی به خاطرش رسید.
از جارو پیاده شد و روسری گلداری به سر بست.
-نمیخواییم تا مقصد فرهامون به هم بریزه که. میخواییم؟

دوباره سوار جارو شد...

دقایقی بعد در مقابل رستورانی باشکوه پیاده شد. هیجان خاصی در قلبش احساس میکرد. حسی مثل...مهم بودن!

جادوگری جارویش را تحویل گرفت و جادوگر دیگری در را برایش باز کرد.

کراب با متانت و وقار به طرف میزی که از قبل رزرو شده بود حرکت کرد. همه با لبخند به او خیره شده بودند.
خیلی طول نکشید که متوجه شد لبخند ها ربطی به وقار و متانتش ندارد و فراموش کرده جلوی در، روسری گلدار مادربزرگش را از سر باز کند.
با عجله روسری را باز کرد و فر های زیبای مویش را به نمایش گذاشت.
پشت میز نشست و با اشاره دست گارسون را صدا کرد.
-منو لطفا!

خواننده همینطور منتظر بود که کراب به مراسم افتتاحیه برود...ولی کراب صرفا خودش را به صرف شامی دلنشین در مکانی شایسته و در خور توجه دعوت کرده بود.

دعوتنامه هنوز به کراب نرسیده بود.


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: وزارتخانه سحر و جادو
ارسال شده در: دوشنبه 20 فروردین 1397 12:50
نمایش جزئیات
آفلاین
- بیا نجینی! دیدی گفتیم جغد ما در راهه و بزودی می‌رسه؟

لرد دستی به رداش می‌کشه و بعد از اطمینان از صاف و آراسته بودنش به سمت پنجره حرکت می‌کنه.
- خودمون رو شکر که ارباب بسیار وقت‌شناسی بودیم و حتی قبل از رسیدن نامه آماده شدیم. حالا فقط کافیه نامه رو بخونیم و به مقصدی که گفته آپارات کنیم.
- فسسس فسسس فسسس!
- نه نجینی! قبلا هم گفتیم که، مخصوص یک نفره و ما تنهایی باید بریم.

پنجره باز می‌شه و لرد دستاشو جلو می‌بره تا جغد روش بشینه. اما برخلاف انتظار لرد، جغد بال‌بال‌زنان از بالای سر لرد عبور می‌کنه و یکراست به سمت نجینی که با حالت لردو نگاه می‌کرد می‌ره.
نجینی با دمش ضربه‌ای به جغد وارد می‌کنه و به موجب اون نامه از پاهای جغد جدا می‌شه. بعدش نیشی به نامه می‌زنه و مشغول مطالعه‌ی محتوای اون می‌شه. با پایان یافتن متن نامه، نجینی فس‌فسی می‌کنه و به سمت در اتاق حرکت می‌کنه.

- کجا می‌ری نجینی؟ اون نامه‌ی ما بود. ما رو با تو اشتباه گرفتن!
- فیس فسس فییس.
- اسم تو روش نوشته شده بود؟ پس بعنوان همراه...
- فیییییس!
- چی؟ همراه نمی‌شه برد؟ ولی ما... ما هرکسی نیستیم. ما همراه همه می‌تونیم باشیم.

نجینی برمی‌گرده و لرد خوشنود از اینکه دخترش برای اون برگشته، جلو میاد. اما گویا نجینی خوردن دسر ناهارش رو فراموش کرده بود که با خوردن جغد نگون‌بخت، به کل حل می‌شه. نجینی هرگز سیرمونی نداشت، اما خوردن جغد رضایت موقتی تقدیم شکمش کرده بود و حالا می‌تونست با آسودگی به اتاقش بره تا برای مراسم آماده بشه.

لرد که تنها مونده بود، روی مبلی می‌شینه و به پنجره زل می‌زنه.
- نامه‌ی ما تو ترافیک جغدی مونده. ما مطمئنیم. ما حتما دعوت شدیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: وزارتخانه سحر و جادو
ارسال شده در: دوشنبه 20 فروردین 1397 12:45
نمایش جزئیات
آفلاین
- بیا نجینی! دیدی گفتیم جغد ما در راهه و بزودی می‌رسه؟

لرد دستی به رداش می‌کشه و بعد از اطمینان از صاف و آراسته بودنش به سمت پنجره حرکت می‌کنه.
- خودمون رو شکر که ارباب بسیار وقت‌شناسی بودیم و حتی قبل از رسیدن نامه آماده شدیم. حالا فقط کافیه نامه رو بخونیم و به مقصدی که گفته آپارات کنیم.
- فسسس فسسس فسسس!
- نه نجینی! قبلا هم گفتیم که، مخصوص یک نفره و ما تنهایی باید بریم.

پنجره باز می‌شه و لرد دستاشو جلو می‌بره تا جغد روش بشینه. اما برخلاف انتظار لرد، جغد بال‌بال‌زنان از بالای سر لرد عبور می‌کنه و یکراست به سمت نجینی که با حالت لردو نگاه می‌کرد می‌ره.
نجینی با دمش ضربه‌ای به جغد وارد می‌کنه و به موجب اون نامه از پاهای جغد جدا می‌شه. بعدش نیشی به نامه می‌زنه و مشغول مطالعه‌ی محتوای اون می‌شه. با پایان یافتن متن نامه، نجینی فس‌فسی می‌کنه و به سمت در اتاق حرکت می‌کنه.

- کجا می‌ری نجینی؟ اون نامه‌ی ما بود. ما رو با تو اشتباه گرفتن!
- فیس فسس فییس.
- اسم تو روش نوشته شده بود؟ پس بعنوان همراه...
- فیییییس!
- چی؟ همراه نمی‌شه برد؟ ولی ما... ما هرکسی نیستیم. ما همراه همه می‌تونیم باشیم.

نجینی برمی‌گرده و لرد خوشنود از اینکه دخترش برای اون برگشته، جلو میاد. اما گویا نجینی خوردن دسر ناهارش رو فراموش کرده بود که با خوردن جغد نگون‌بخت، به کل حل می‌شه. نجینی هرگز سیرمونی نداشت، اما خوردن جغد رضایت موقتی تقدیم شکمش کرده بود و حالا می‌تونست با آسودگی به اتاقش بره تا برای مراسم آماده بشه.

لرد که تنها مونده بود، روی مبلی می‌شینه و به پنجره زل می‌زنه.
- نامه‌ی ما تو ترافیک مونده. ما مطمئنیم. ما حتما دعوت شدیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!