جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

20 کاربر(ها) آنلاین هستند (14 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
16
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  105 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  219 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  223 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  311 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  213 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: شوالیه های سپید
ارسال شده در: پنجشنبه 7 شهریور 1392 14:48
نمایش جزئیات
آفلاین
هرميون كه خسته شده بود، عرق پيشاني اش را با سر آستيش پاك كرد و با صدايي آهسته گفت:

-اجازه ميديد من نتيجه رو بگم؟

ريموس با بي حوصلگي گفت:

-خب بگو ديگه! معطل چي هستي؟

هرميون سرش را به نشانه تاييد تكان داد. سپس در حالي كه به نامه خيره شده بود، گلويش را صاف كرد و گفت:

-خب اينجا نوشته كه... با استفاده از ورد "كاتيوس" يه سياهچاله بزرگ و وحشتناك روي ديوار ايجاد ميشه و ما رو... اِ... با خودش ميبره!

محفلي ها:

مودي با عصبانيت غريد:

-چـــــــــي؟ ما رو با خودش ميبره؟ كجا؟

سيريوس نيز حرف مودي را تاييد كرد:

-راست ميگه ما رو كجا ميبره، هرميون؟

هرميون شانه بالا انداخت و با نگراني پاسخ داد:

-نميدونم. دامبلدور كه نميخواد ما رو به خطر بندازه. حتما توي يه جاي امن ظاهر ميشيم!

رون كه زير چشمي به هري نگاه ميكرد، گفت:

-خب حالا كي ميره ورد رو اجرا كنه؟ من يكي كه نيستم! گفته باشم!

همانطور كه انتظار ميرفت، سرها به سمت هري چرخيد. هري آب دهانش را قورت داد. او به اطراف نگاه كرد و وقتي ديد همگي به او زل زده اند، آهي كشيد و با صدايي لرزان گفت:

-باشه. من اينكارو ميكنم!

او چوبدستي اش را از جيب ردايش بيرون آورد و به طرف ديوار قدم برداشت. دستانش از شدت ترس ميلرزيدند. چوبدستي را رو به ديوار گرفت و پس از چند لحظه مكث، با صدايي رسا فرياد زد:

-كاتيوس!

جو اتاق پذيرايي، بطور ناگهاني تغيير يافت. توده اي عظيم و سياه، ديوار را در بر گرفت و به دنبال آن طوفاني وحشتناك به راه انداخت. تمامي افراد و وسايل، بين زمين و هوا، با سرعت به دور اتاق ميچرخيدند. همگي، همانند يك قطار، به يكديگر چسبيده بودند. خانم بلك در تابلويش با بلندترين صدايي كه ميتوانست، فرياد ميكشيد. گلدان ها يكي پس از ديگري خرد ميشدند. ديوار ترك هاي زيادي برداشته بود.

ناگهان سياهچاله ى عظيم، كه لحظه به لحظه بزرگ و بزرگ تر ميشد، شروع به چرخيدن كرد و پس از چند ثانيه، تمامي افراد را بلعيد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ميدوني بزرگترين اشكال زندگي واقعي چيه؟
تو لحظات حساس موسيقي نداره!
پاسخ به: شوالیه های سپید
ارسال شده در: پنجشنبه 7 شهریور 1392 11:03
نمایش جزئیات
آفلاین
وقتی هرمیون بر میگرده تا نتیجه رو به محفلی اعلام کنه میبینه که همه خوابیدن غیر رون. رون با حالت عاشقانه ای گفت: من منتظرت بودم عزیزم .
- ممنون رونکم! میشه بقیه رو بیدار کنی؟
- البته.
رون تک تک به سراغ محفلی ها میرفت تا اون هارو بیدار کنه، وقتی به بالین سیریوس رسید گفت: سیریوس جان پا نمیشی هرمیون نتیجه رو اعلام کنه؟
ناگهان دست سیریوس به سرعت بلند شد و گردن رونو گرفت. حال که چشمانش هم باز شده بود رون به وضوح قرمزی توی اون هارو میدید، البته در حال خفگی!
ریموس که شاهد این صحنه بود چوبدستیش رو رو به سیریوس گرفت که اورا بی هوش کند ولی کریچر فریاد زد: نه اون کارو نکن.
کریچر با پاهای کوتاهش به سمت سیریوس و رون می دوید و زمزمه میکرد:
سیریوس بچه ارومیه! اون می خوابه بی دردسر! سیریوس بچه ارومیه! اون می خوابه بی دردسر.
ناگهان دست سیریوس شل شد و چشمانش هم به حالت عادی برگشت و به رون نگاه می کرد که روی زمین افتاده بود و گردنش را گرفته بود.
هرمیون با تعجب گفت: نه... اون نمیتونه...
کریچر ادامه حرف هرمیون رو گرفت: چرا اون یه پاساکنیه!
هری که معلوم بود هیچی نفهمیده گفت: چی چیه؟
اینبار سیریوس با سری پایین برای همه توضیح داد:پاساکنی. یه بیماری نادر که وقتی کسی به ان مبتلا میشه وقتی ناگهانی بیدارش میکنن وحشی میشه...
کریچر توی حرف سیریوس پرید و گفت: و فقط با سرود مورد علاقه اش اروم میگیره.
فرد زد زیر خنده و گفت: اون سرود مورد علاقته؟
- اون لالایی مادرم بود.
هرمیون که خسته شده بود همش بالا ی سکو ایستاده بود گفت: میزارید من نتیجه رو بگم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شیفته یا تشنه؟

مسئله این است!
پاسخ به: شوالیه های سپید
ارسال شده در: شنبه 2 شهریور 1392 16:52
نمایش جزئیات
آفلاین
خانه ریدل:

- ایوان بپا استخوناتو جا نذاری! ما به همه ش نیاز داریم.

لرد هشدارکنان اینو به ایوان میگه و استخونای ایوان از خجالت به رنگ صورتی روشن در میان و صدای زیری از دهن ایوان خارج میشه:

- همه ش یه بار جا گذاشتم ارباب! من آبرو دارم واسه خودم، هردفعه تکرار نکنین دیگه.

- یه بار؟ فقط یه بار؟ پرنسس ارباب به خوبی یادشه زمانی رو که با استخونی که تو اینجا جا گذاشته بودی داشت خفه میشد.

نجینی به نشانه ی تایید فش فش ترسناکی تحویل جمع میده. ایوان که رنگ استخوناش به صورتی جیغ رسیده شروع به ویبره رفتن میکنه.

لرد که از کارش رضایت داره کروشیوی نثار ایوان میکنه که با این کار ایوان با سرعت بیشتری ویبره میره و همینطور ویبره کنان از در خارج میشه و دیگه دیده نمیشه.

- بسیار حال نمودیم. کی گفته نجینی ارباب با استخونای ریزه میزه ی ایوان خفه میشه؟ هرگز!

نجینی دوباره فش فش کنان به تایید حرفای لرد میپردازه. همون موقع سه ساحره همراه با در به درون اتاق پرتاب میشن.

- در بزنین! در! برای شونصد هزارمین بار! :vay:

رز پاشو رو دو نفر دیگه میذاره و زودتر خودشو از رو زمین جمع میکنه و فریاد زنان میگه:

- کل سوراخ سمبه های میدان گریمولدو پیدا کردیم، هیچ چیز جز خود خونه از چشمان تیز بین ما دور نیست!

آماندا با قدرت ومپایریش فلورو که روش پهن شده به یه طرف پرتاب میکنه و با صدای پرقدرت ادامه میده:

- کل ارتش هم آماده ی حمله س.

دهن فلور همونطور که رو زمین پهن شده شروع به تکون خوردن میکنه و کلماتی از این قبیل ازش خارج میشه:

- فقط منتظر دستور هستن که تا ساعت 12 خودشونو به جایگاهشون برسونن.

همون موقع، خانه 12 گریمولد:

هرمیون بعد از مدت ها تلاش و فکر و فسفر سوزوندن و امثالهم بالاخره رمزگشایی میکنه و رو به جمع محفلی میکنه تا نتیجه رو بهشون اعلام کنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: شوالیه های سپید
ارسال شده در: شنبه 2 شهریور 1392 16:26
نمایش جزئیات
آفلاین
پاسخ به: شوالیه های سپید
ارسال شده در: شنبه 2 شهریور 1392 13:35
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه ی سوژه

محفلی ها که بعد از مرگ دامبلدور عاطل و باطل در خانه ی شماره ی دوازده مشغول مگس پرانی اند، با طلسمی مواجه می شوند که دامبلدور قبل از مرگش ایجاد کرده. این طلسم به آن ها هشدار می دهد که باید ظرف 40 روز دوباره محفل را سرپا کنند وگرنه همشان توسط این طلسم به صحرای هپروت تبعید خواهند شد!
در این بین مودی نامه ای را که دامبلدور قبل از مرگش برای هری نوشته بود را به دستش می رساند که پس از رمزگشایی هرمیون، متوجه می شوند که آن شب ساعت 12 لرد به آنها حمله خواهد کرد. آن ها به ساعت نگاه می کنند و متوجه می شوند که ساعت نه و نیم است. ناگهان صدای تق تق در می آید...

ادامه ی سوژه:

مودی آرام به سمت در می رود. ریموس و سیریوس هم پشت او با چوبدستی های بالاگرفته بسمت در می روند. مودی آرام می پرسد:

- اسم رمز.

- مو قرمز اینجا زیاده!

مودی با شنیدن صدای آرتور از او می پرسد:

- آخرین وصیت دامبلدور به تو چی بود؟

- راز و نیاز رو فراموش نکنید!

- بیا تو!

تق!

دقایقی بعد - پس از تعریف کردن ماجرا برای آرتور!

- اما اینجا که نمودار ناپذیره!

آرتور درحالی که به ساعت مچی اش خیره شده بود این را گفت. مودی چشم جادوئیش را به سمت درب برگرداند و بانگرانی گفت:

- درسته که اونا نمی تونن بیان تو، ولی آدرس اینجا لو رفته، پس می تونن میدون رو محاصره کنن!

ریموس از روی مبل بلند شد و درحالی که چوبدستی اش را به سمت راهرو گرفته بود تا کتش را فراخواند، گفت:

- خب شاید بتونیم از طریق جادو یه دریچه ای به یه مکان دیگه باز کنیم.

هری با تعجب پرسید:

- دریچه باز کنیم؟

هرمیون که همیشه نقش علامه ی دهر محفل را داشت، فورا جواب داد:

- یعنی یه دری رو طوری جادو کنیم که به یه جایی شاید کیلومترها اونطرف تر باز بشه!

مودی که با حالتی هیستریک پای سالمش را تکان تکان می داد، با نگرانی گفت:

- ولی اون جادوی پیشرفته و زمان بریه و به بیشتر از دوساعت و نیم زمان احتیاج داره! ضمنا ما اونقدر زمان هم نداریم که تمام لوازم استراتژیک و مهم محفل رو خالی کنیم و به یه جای دیگه نقل مکان کنیم!

آرتور متفکرانه گفت:

- پس باید یه جوری معطلشون کنیم!

هری فریاد زد:

- ایناهاش! دامبلدور اینجا یه پی نوشتی هم به رمز پیوست کرده! هرمیون می تونی اینم رمز گشایی کنی؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الستور مودی در 1392/6/2 13:46:32
چوبدستی لازم نیست..
به یک ضربه ی عصایم بند هستید!

تصویر تغییر اندازه داده شده

×××××

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: شوالیه های سپید
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 مرداد 1392 07:49
نمایش جزئیات
آفلاین
هري در حالي كه محفلي ها را از نظر ميگذراند با ترس گفت:

-راستش اينو ميخواستم بگم كه...اممم...

مودي كه با هردو چشمش به هري خيره شده بود غريد:

-چي رو ميخواستي بگي، پاتر؟

هري در حالي كه سعي ميكرد به چشمان مودي نگاه نكند آهسته گفت:

-ميخواستم بگم كه... امشب مرگخوارا به اينجا حمله ميكنن.

سيريوس پوزخندي زد و گفت:

-كي اينو بهت گفته؟! نكنه باز رفتي تو كله اسمشو نبر؟

ريموس در حالي كه به چشمان هري خيره شده بود گفت:

-راست ميگه. كي بهت گفته، هري؟

هري رويش را به هرميون كرد و با نگاهش به او فهماند كه نامه را در آورد و آن را براي محفلي ها بخواند. هرميون نيز دست در جيبش كرد و نامه مچاله شده را بيرون آورد. سپس گلويش را صاف كرد و خواند:

-هري عزيزم! تا ميتوني مواظب باش. 40 روز بعد از مرگ من، ساعت 12 شب توسط لرد سياه حمله اي به اين خانه صورت ميگيره.

هرميون سرش را بالا آورد و به محفلي ها خيره شد. همه آنها به چهره اي مضطرب به يكديگر نگاه ميكردند. سيريوس و ريموس با يكديگر نگاه معني داري رد و بدل ميكردند. چهره جيمز مثل گچ سفيد شده بود و لحظه به لحظه سفيد و سفيدتر ميشد.
مودي كه با چشم جادويي اش به هرميون خيره شده بود لحظه اي دهانش را باز كرد تا چيزي بگويد اما صداي تق تق در، او را سرجايش ميخكوب كرد.

تمام محفلي ها سرجايشان خشكشان زده بود. هري كه به خود ميلرزيد در گوش رون گفت:

-الان كه ساعت 12 نيس...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نویل لانگ باتم در 1392/5/29 8:34:11
ميدوني بزرگترين اشكال زندگي واقعي چيه؟
تو لحظات حساس موسيقي نداره!
پاسخ به: شوالیه های سپید
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 مرداد 1392 00:34
نمایش جزئیات
آفلاین
هرمیون هری و رون را به اتاق برد کاغذ را برگردوند وگفت:پشت این نامه ای برای هری نوشته شده اما با حروف های رمزی هری ورون که تازه پشت نامه را دیده بودن باهم گفتن:حالا اینجا چی نوشته؟
هرمیون نامه را از دست آن ها گرفت واز جهات مختلف تا کرد تا متنی درآن نوشته شد.
متن نامه:
هری عزیزم! تا می توانی مواظب باش 40روز بعد از مرگم ساعت 12 شب توسط لرد سیاه حمله ای به این خانه صورت میگیره.

هرمیون گفت:اگر دامبلدور درست گفته باشه امشب این حمله انجام میشه حالا چیکار کنیم ؟ :worry:

ساعت:9:30

رون داد زد همه محفلی ها جمع شن.

هری بالای صندلی رفت وگفت:امشب...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مینروا مک گونگال در 1392/5/29 9:48:42
ویرایش شده توسط مینروا مک گونگال در 1392/5/29 9:49:43
قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!

نشان سازمان حمایت از ساحره ها =
پاسخ به: شوالیه های سپید
ارسال شده در: پنجشنبه 23 آذر 1391 19:21
نمایش جزئیات
آفلاین
هرمیون کاغذ رو از دست هری گرفت و کمی نگاهش کرد.در همین حین هری و رون کنجکاوانه بهش خیره شده بودن و خیلی دوست داشتن بدونن که هرمیون چی کار داره می کنه تا اینکه رون در گوش هری گفت:
تو می دونی چی کار داره می کنه؟
- نه اما خیلی دوست دارم بفهمم.
-منم همین طور.
سپس هردو دو باره به هرمیون نگاه کردند که در حال تجزیه تحلیل بود.
اما پس از چند دقیقه هرمیون سرشو بالا آورد و گفت:
من باید یه سری به یکی از کتابام بزنم همین جا منتظرم بمونید.
سپس دوان دوان از اونجا دور شد.
هری و رون به هم نگاه کردن و در حین انتظار فکر می کردن که هرمیون چی کار داره می کنه.پس از نیم ساعت هرمیون برگشت و وقتی به هری و رون رسید هر دو تاشون با هم پرسیدن:
چی شد؟
-هیش.بیاید تا بهتون بگم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.

پاسخ به: شوالیه های سپید
ارسال شده در: پنجشنبه 9 آذر 1391 14:41
نمایش جزئیات
آفلاین
جیمز در حالی که مشکوکانه به هری نگاه می کرد به آن ها نزدیک شد و گفت: بچه ها! دارین چیکار می کنین؟
هری با دستپاچگی جواب داد: اوهوم... هیچی داشتیم راجب ماموریت صحبت می کردیم.
- اوه باشه، من میرم پیش ریموس و سیریوس تا بگم باید چیکار کنن. موفق باشین. . با لبخندی آن جا رو ترک کرد.
بعد از اینکه هر سه نفسی کشیدند، هرمیون گفت:
هری! دامبلدور چی نوشته؟
- درباره چند تا طلسم چیزایی نوشته، مثلا نوشته که این طلسم ها رو هیچ جوری نمیشه خنثی کرد. طلسم ها خیلی قوی هم هستن.
- توش ننوشته این طلسم ها چیکار می کنن؟
- چرا... نوشته طلسم بیهوشی، نورلاسموس، این طلسسم هیچ بازدارنده ای نداره و آدمو تا پنج ساعت بیهوش نگه می داره.
رون با تعجب و هیجان گفت:
چه طلسم جالبی، اینجوری خیلی خوب میشه، اگه بخوایم با مرگخوارا مبارزه کنیم، خیلی به دردمون میخوره.
ناگهان هرمیون گفت:
ولی این موضوع ربطی به ماموریت ما نداره ما نمی دونیم بایید دقیقا چیکار کنیم...
- هرمیون راست میگه! ولی شاید این طلسم ها یه رمز باشن.
هری متفکرانه گفت: ولی ما چجوری باید اینارو رمز گشایی کنیم؟
ناگهان در مغز هرمیون جرقه ای زده شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ما تشنگان قدرتیم نه شیفتگان خدمت
پاسخ به: شوالیه های سپید
ارسال شده در: یکشنبه 25 تیر 1391 20:43
نمایش جزئیات
آفلاین
مودی چشم باباقوری پیش آنها آمد وگفت:
پاتر این نامه را دامبلور قبل از مرگش داد تا به تو بدهم ولی چون خیلی وقت است تو را ندیدم نتونست زود تر از این نانه را به دستت برسان .
هری که فکر می کرد این نامه شاید اطلاعاتی به آنها بدهد با هواس پرتی گفت:
ممنون.
_خواهش میکنم .
هری مشغول باز کردن نامه شد و بعد از اینکه نامه را خواند با خوشحالی رو به رون و هرمیون کرد و گفت :
این عالیه دامبلدور کلی سرنخ بهمون داده.
بعد نامه را به آنها داد که آنها هم آن را بخوانند .
ناگهان جیمز که خیلی خوشحال بود از وسط جمعیت رد شد و به سمت آنها آمد هری که نمی خواست کسی نامه را بخواند سریع آن را قایم کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!