جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

149 کاربر(ها) آنلاین هستند (134 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
148 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: پنجشنبه 27 خرداد 1395 09:26
نمایش جزئیات
آفلاین
برای سالیان دراز و طویلی فرمول چیز نزد مورفین گانت محفوظ مانده بود. دانشمندان بسیاری تلاش کرده بودند تا از اسرار چیز با خبر بشوند اما بعد از مدتی به آن دچار شدند و برای همیشه این آرزو را گور بردند. برای مبارزه با این مواد خارق العاده ناشناخته، بیلبورد های "چیز ، چیزتان را به فنا می دهد!" در تمام شهر های جادویی و غیرجادویی نصب شده بود تا از همه گیر شدن این مواد خطرناک در احاد جامعه جلوگیری کنند.

برای مصرف چیز روش های مختلفی وجود دارد. شاید استعمال آن معمول ترین روش در میان سایر روش‌ها باشد اما حل کردن آن در مجعون،چایی و هرگونه نوشیدنی دیگری، تاثیر خارق العاده‌ای دارد. شاید فرد استفاده کننده تا مدت یک ساعت متوجه هیچگونه تاثیری از چیز روی خودش نشود. اما هنگامی که کم کم سم آن در بدن شما پخش شود، تاثیر دیوانه وارش را خواهید دید! و تا ساعت ها باقی خواهد ماند.

تاثیرات آن در دو مرحله‌ی کاملا مجزا و متفاوت انجام میشود. ابتدا شما به این شکل در میایید و از شدت سبکی و حسِ پرواز، خشتک می درید! اما بعد از گذشت ساعات اولیه، حال شما شبیه به این خواهد شد!

در اینجاست که شما خواهان استفاده دوباره از چیز هستید و حاضرید برای بدست آوردن دوباره آن، دوست و آشنای خود را فدا کنید. محفلی یا مرگخوار بودن دیگر برایتان معنا ندارد! هیچکس و هیچ‌چیزی نمی‌شناسید و فقط چیز است که از درون شما را فرا می خواند!

در این لحظه، محفلی ها کم کم داشتند لذت های مرحله‌ی اولیه چیز را احساس می‌کردند.دامبلدور به صورت هلیکوپتری در کف کافه می چرخید و هاگرید با شکم گنده‌‌ش مشغول زدن تنبک به سبک 6/8 بود..

- دامبول، جون طو اگه نمی اومدیم و دعوت تام و مورف رو رد می کردیم، نصف عمرمون به فنا بود!:banana:
- هاگر کم حرف بزن، فقط کمرو قــــــرش بده .. شیـــش و هشـــــت خوشگلش بده :banana:

به همین ترتیب وسط کافه مدام شلوغ تر میشد و یـــواش یــواش عرصه ی بانوان نیز در این میدان نفس‌گیر باز شد .. بی خبر از آنکه چه نقشه‌ای برایشان کشیده شده و قرار است چه بلایی بر سرشان بیاید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: چهارشنبه 26 خرداد 1395 17:45
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه: به دلیل تصویب قانون روزه داری در خانه ریدل توسط لرد ولدمورت، کاسبی کافه تفریحات سیاه (به مدیریت مورفین) کساد شده و او تصمیم می‌گیرد با دعوت اهالی محفل به کافه‌اش، ضمن بهبود اوضاع کاسبی، با چیزخور کردن محفلی‌ها به اربابش نیز خوش‌خدمتی کرده باشد.
____________________________________



دامبلدور که آخرین بار در عنفوان جوانی به همراه گلرت به کافه رفته بود، تصور درستی از فضای کافه تفریحات سیاه نداشت و بر طبق همان پیش فرض، پوشش مناسب یک قرار عاشقانه شامل پالتوی مشکی، پاپیون قرمز، کلاه شاپو با روبان گل دار و یک گل رز که بر روی یقه اش نصب شده بود عازم کافه شد و طبق عادتی که از زمان جست و جو به دنبال هوریس اسلاگهورن داشت چندین کیلومتر آن طرف تر از مقصد اصلی آپارات کرد تا باقی مسیر را پیاده طی کند.

از قضا، پیاده روی دامبلدور مصادف شد با میتینگ بچه جادوگرهای دهه دوهزاری و در ترافیک گیر کرد و سوژه‌ی ملت شد و بچه ها هم چون شعور نداشتند ریشش را کشیدند و خیلی بی دلیل کتکش زدند و به عشقی که دامبلدور از زیر بار مشت و لگد و چنگ ها نثارشان می‌کرد بی‌اعتنایی کردند.

القصّه، دامبلدور با لباس های خاکی و ریشی که در بعضی نواحی کز خورده بود به کافه تفریحات سیاه رسید.

- واهاهاهاهای! چه بلایی سرتون اومده پروفسور؟

- آیییییییی نفس کش ... کدوم بزمجّه‌ای به خودش جرئت این کارو داده پروف؟ من تا آخرین لحظه به شوما وفادار میمونم ... به مولا اسم بده جنازه تحویل بیگیر ... جوری چکی لقتیش کنم که ...

محفلی‌های حاضر در کافه بیش از آن که نگران وضع ظاهری دامبلدور باشند نگران هاگرید بودند که عنان از کف بریده بود و با قدرت 10 علیفر (واحد اندازه گیری میزان خانمان براندازی عربده) عربده می‌زد.

- یکی روبیوسو بگیره ... چیزیم نیست ... نگران نباشید ... چندتا پسربچه داشتن به روش های خودشون بهم عشق می‌ورزیدن!

مورفین سریعا در پشت صحنه دست به کار شد و چای نبات چیزدار اعلایی برای دامبلدور هم زد و داد به محفلی های نگران تا دست به دست به او برسانند. آلبوس معجون زرد رنگ را سرکشید و احساس کرد عشق بیش از هر زمان دیگری در وجودش می‌جوشد، تنها کاری که به آن فکر می‌کرد این بود که گوشه‌ی کافه لش کند و به همگان عشق بورزد و چند فنجان دیگر چای نبات بنوشد و نوک دماغ و ریش زرد رنگش را بخواراند.

فلش بک


گاوچران جوانی در تپه های لیتل هنگلتون لمیده بود و به کمک دوربین شکاری قدیمی اش مشغول شمارش گاومیش‌های در حال چرا بود. باروفیو دوربینش را چرخاند و چرخاند و چرخاند ...

- عهه! این کی هسته؟ شبیه مورفین راه می‌ره. می‌دونی؟ مورفین که ریش به این بلندی نداشت! بذار من روی قیافه‌ی این زوم کنم ... عهه! این که دامبلدور هسته! چرا به این روز دراومده؟‌ حتما شیر نخورده و به علت کهولت سن پوکی استخون گرفته نه! میدونی؟ هر ماه از ده بالا بار شیر میفرستادن برای این ... نکنه این هم مثل مورفین فسفسی شده هسته؟

اگر تصور کرده اید که باروفیو یک شخصیت حاشیه ای است و این که او چنین فکر کند هیچ تاثیری بر هیچ چیزی ندارد کور خوانده‌اید! مردم روستای باروفیواینا مردمی بسیار فضول، دهن لق و خاله زنک هستند و برتی بات در دهانشان خیس نمی‌خورد و تا پنج دقیقه بعد شایعه اعتیاد دامبلدور در شهر خواهد پیچید. حتا مرلین را چه دیده‌اید؟ شاید باروفیو راپورت اعتیاد مدیر هاگوارتز را به سازمان مبارزه با اعتیاد جادویی داد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I'm sick of psychotic society somebody save me


پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: دوشنبه 24 خرداد 1395 17:09
نمایش جزئیات
آفلاین
خانه شماره دوازده گریمولد

دامبلدور پا روی پا گذاشته بود و به تلویزیون خانه ی متروک گریمولد نگاه می کرد.
تلویزون برنامه ی درس هایی از مرلین حاج آقا تراورز را گذاشته بود و دامبلدور همینطور نت برداری می کرد و از این جواهرات تراورز بهره مند می شد.

-آقا جان...طِرِف پیر مِرده! مریضه! روزه بگیره؟ نه! لا آجبار فی الروزه آقا جان....
لا...چی؟ احسنت آجبار!

و همین دیالوگ تراورز کار خودش را روی دامبلدور کرد و باعث شد که دامبلدور ریشش را جمع و جور کند و لباس هایش را بپوشد و هنوز تیتراژ تمام نشده، حرکت کند به سوی کافه!

کافه

-ژووون چه شیژی بدم استفاده کنی ویژلی ژون.
-به به داداژ مورفین. حقا که دوماد خودمی. دیالوگت عژب قافیه ای داشّا... با ژووون شرو شد و به ژوون ختم!
-نوکر تام ریدل اعژم هم هسّیم. من دشتم بنده بی زحمت این چیژ رو بژا دم دهن من بلکه شارژ شدم.
-به روی ژُفت چشام! اصن از چیژ خودم میژارم دهنت.
-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده



«میشه قسمت کرد، جای اینکه جنگید، میشه عشقو فهمید، باهاش خندید
میشه سیاه نبود، سفید نکرد. میشه دنیا رو باهمدیگه ببینیم
رنگی
منو حس میکنی؟ نه؟ نه! تو سینه‌ت دیگه شده سنگی.
و سنگین. و سنگین‌تر بیا روی سطح برای روز بهتر...»

پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: دوشنبه 24 خرداد 1395 16:08
نمایش جزئیات
آفلاین
- راستش رو بگو کجا رفته بودی؟
- رفته بودم سقاخونه دعا کنـــــــــــــــــــــــــــــــــم!

عباس قادری کلا موزیک خوبی نبود و محفلیون چون پول خرید آهنگ درست درمون نداشتند مجبور بودند صبح تا شب و شب تا صبح عباس قادری پلی کنند تا در این دنیای متلاطم اندکی شاد شوند.

- بچه ها خوراکیاتون رو قایم کنید، گشت آرشاد!

محفلیونی که از آسلام هیچی نمی‌فهمیدند و بساط روزه خواری را در مملکت رواج داده بودند، سریعا کیک و جوج و نوشابشون رو قایم کردن و با لبخندی ملیح از کنار ون گشت آرشاد گذشتند.

- اِ.. بچه ها اینم کافه تفریحات سیاه.

ملت محفلی پس از شنیدن این جمله جامه و خشتک و هرچی به تن خودشون و بقیه بود دریدند و نعره زنان به سمت کافه تفریحات سیاه هجوم بردند. در و دیوار کافه با پلاستیک سیاه پوشیده شده بود که ملت اول فکر کردند به خاطر ایام ماه رمضون و روزه خواری پنهانیست اما بعد فهمیدند طبق اسم کافه، کافه باید سیاه می‌بود.

- شلام محفلیا، اژ خودتون پژیرایی کنید تا من بشاط لهو و لعب رو فراهم کنم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تراورز در 1395/3/24 16:22:38
every fairytale needs a good old-fashioned villain

حاجیت بازی رو بلده

حاجی بودیم وقتی حج مد نبود...


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: یکشنبه 23 خرداد 1395 23:58
نمایش جزئیات
آفلاین
- این چیه دستت؟
- تُتُتُخ دیده قابلاماس دیه! قابلاما نیمیدونید چیه؟ یک ظرف فلزی که خوراکی و کیک می ریزن توش. گوفتم شاید نتونستم غذاتونو تا ته بخورم، ظرف اوردم که بیاریم خونه ، مالی گرمش کنه دور هم بشینیم من بخورمش.
-

در حالی که در گوشه های کادر ، چند ممدپاتر و هاگرید بر سر بردن یا نبردن قابلمه و زشت بودن یا نبودن این کار جر و بحث می کردند، سران محفل با مشکل چگونگی رفتن به کافه روبرو بودند و داشتند حلش می کردند.

سمت سرانینا

-بچه ها خسته ن. سال هاست چیزی نخوردن. به شخصه هف ساله مرغ نخوردم.
-خوب تو میگی چیکار کنیم؟ در حال حاضر راحت ترین کار آپاراته.
-من میگم جون نداریم. تو میگی آپارات ماپارات؟ این ویزلیا رو ببین! اینا خانوادتن توی هنر آپارات ید طولایی دارن. کل بدنشون پاره پاره س. حالا که انرژی ندارن یهو دیدی فضا زمان قاطی کردن رفتن یه جایی دایناسوری چیزی خوردشونا! از ما گفتن.

سمت هاگریدینا

-مرتیکه ما همه بهترین البسه مون رو پوشیدیم. بعد تو میخوای با اوردن این قابلمه آبروی ما رو ببری تو کافه؟
-راس میگه هگر! شیکمتو نگاه کن. قد اتوبوس شده.

ناگهان به هاگرید بر خورد. یعنی به شکم هاگرید بر خورد. کسی حق نداشت شکم هاگرید را به چیزی تشبیه کند. این شکم مبارک بود و هاگرید از همان موقعی که یک عده داشتند اتوبان می ساختند و اشتباهاً چند کیلومتر از اتوبانشان افتاد روی شکمش، بسیار روی این اندام خود حساس شده بود و مدام رویش سس و گوشت و این جور چیز ها می مالید و همشان می زد تا شکمش ته نگیرد. همین حساسیت باعث شد که هاگرید با عصبانیت فریاد بزند:

-نـــــــــــــــــــه! حق نداری به شیکم من بگی اتوبوس. شیکم من ته تهش مینی بوسه.
و شروع کرد به وحشی بازی و برای اینکه گره ی سوژه هم باز شود، تمامی محتویات جیبش را خالی کرد و کوبید توی صورت فرد توهین کننده و محتویات جیبش کمانه کرد و افتاد جلو پای سران.

سمت سرانینا
- خوب رفتن به کافه با وسایل نقلیه بوجّه میخواد...عه... این محتویاتِ جیب چیه افتاد جلو پامون؟عه... این کارت چیه؟ عه... کارت بی نهایت مینی بوس رانی لندن و حومه س که... دوستان مشکل بوجّه با کمک مردمی هاگرید حل شد.

و اینگونه شد که محفلیون دسته به دسته و با نظم ترتیب به سمت ایستگاه مینی بوس راه افتادند تا به این خیال که قرار است میهمانی بروند و مجانی چیزی به شکم بزنند، به کافه بروند و هاگرید هم آنقدر عصبی بود که نفهمد چه شده و کِی کمک مردمی کرده و آنقدر هم شرایط زندگی سختی داشت که نداند اصلاً کمک مردمی در لغت یعنی چه! به همین دلیل با هزاران سوال در سر، دنبال گله ی محفلیون به راه افتاد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط روبيوس هاگريد در 1395/3/24 0:03:09
ویرایش شده توسط روبيوس هاگريد در 1395/3/24 0:16:58
تصویر تغییر اندازه داده شده



«میشه قسمت کرد، جای اینکه جنگید، میشه عشقو فهمید، باهاش خندید
میشه سیاه نبود، سفید نکرد. میشه دنیا رو باهمدیگه ببینیم
رنگی
منو حس میکنی؟ نه؟ نه! تو سینه‌ت دیگه شده سنگی.
و سنگین. و سنگین‌تر بیا روی سطح برای روز بهتر...»

پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: جمعه 21 خرداد 1395 19:43
نمایش جزئیات
آفلاین
اما برای نابود کردن و سوزاندن ریشه ی بینیان خانواده ی ویزلی ها فقط قاطی کردن چند تا معجون که کافی نبود. برای انجام این حرکت به یک معجون قوی نیاز داشت و اصولا معجونی که معجون نباشد، معجون نیست. برای همین مورفین برای یافتن معجونی که معجون باشد، دستور العمل و روش پخت معجون های هکتور را مطالعه کرد تا در این زمینه باسواد شود و یک تهاجم فرهنگی شدید به محفل وارد کند.

- پوشت شیب ژمینی، ژوراب دوران شرباژی ژیگَر، موژ شبژ و چند تا چیژ دیگه.

مورفین باقی چیز ها را ول کرد و درجا فوت کوزه گریش را انجام داد و مقداری از گل هایی که با آقا دوماد می‌بوییدند و می‌کشیدند- در دفتر نقاشی البته- را وارد معجون کرد.

- معژونم تمومه، گل من. حالا پخشش می‌کنم تو کل شهر.

***


- زبون روزه که نمی‌شه رفت کافه، فرزندانم.
- ولی پروفسور، ما خیلی وقته چیزی نخوردیم. افطاری دیشبمون هم بودجمون نرسید چیزی بخریم کوفت کنیم. الان که دعوتیم کافه حداقل بذارین یه چیزی بخوریم شکممون سیر بشه.
- ما همین الان هم مهمونی مرلین دعوتیم تو این ماه مبارک، فرزندانم.

وقتی دامبلدور صدای قار و قور شکم هری پاتر را شنید منقلب شد و در حالی که اشک در چشمانش جمع شده بود چندین امتیاز به گریفیندور اضافه کرد و گفت:
- البته هرکسی واقع گشنست می‌تونه بره، فرزندانم.

و در کسری از ثانیه خانه ی گریمولد خالی از سکنه شد و تنها دامبلدور ماند و خودش.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
every fairytale needs a good old-fashioned villain

حاجیت بازی رو بلده

حاجی بودیم وقتی حج مد نبود...


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: جمعه 21 خرداد 1395 12:44
نمایش جزئیات
آفلاین
مورفین گانت هلک و هلک به سمت تلفن عهد تیر کمون سنگی اش رفت و شماره قرارگاه محفل ققنوس را گرفت.حرف های ردو بدل شده بین مورفین گانت و محفلی ناشناسی که تلفن را برداشت به شرح زیر بود:

- الو؟! قرارگاه محفل ققنوس؟! :phone:

- بله درست گرفتید.فرمایش؟

-من از کافه تفریحات سیاه باهاتون تماس میگیریم...

- این صدای خنده بود؟...یه کم آخه...شیطانی میزد!

- خنده شیطانی؟!نه بابا کسی نخندید... .میخواستم بگم اگه میشه محفلی ها هم بیان اینجا.آخه مرگخوارها روزه ان دیگه نا ندارن طلسم شلیک کنن!

- باشه.با پروف در میون میزارم ببینم چی میشه...یه لحظه گوشی دستتون...پروف؟!مورفین گانت میگه بریم کافه.مرگخوار ها هم روزه ان.میگن بله الان میایم.

- باشه

کافه تفریحات سیاه - اتمام مکالمه تلفنی مورفین گانت

در کافه تفریحات سیاه مرگخوار ها کم کم رو به ضعف میرفتند و از شدت گشنگی و تشنگی نای باز نگه داشتن پلک هایشان را هم نداشتند.درهمین لحظه:

- چی ژد؟! مخ شون زو زدی؟!

- بلی دوماد ژون.ژدم خوبم ژدم.

- یعنی تو ژاهنو و بهدش...ژتته!

- آره دوماد ژون...ژتته! :hungry1:

و همینطور بود که مورفین گانت به سراغ ساختن چیزی برای چیز خور کردن مرگخوارها کرد که کار سختی هم نبود! فقط کافی بود چند عدد از معجون های وری سیاهش را با هم قاطی میکرد تا یک چیز خورنده پدید می سافت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: چهارشنبه 19 خرداد 1395 21:56
نمایش جزئیات
آفلاین
#سوژه_جدید


با فرا رسیدن ماه رمضان، وضعیت مالی کافه تفریحات سیاه بسیار بهم ریخته بود. البته همیشه تصورتان این بوده که مرگخواران خبیث و خالی از هرگونه ایمان،تقوا و عمل صالح که هرگز روزه نمی گیرند اما به وفاداریشان به لرد سیاه که شک ندارید؟

لرد سیاه برای صرف جویی در هزینه های خانه ی ریدل مرگخواران را مجبور به روزه داری کرده.قوانین هم بسیار ساده هستند! مرگخواران فقط اجازه دارند در هنگام اذان مرلین به افق لیتل هنگلتون و به مدت چهار ساعت، هرگونه غذا و آشامیدنی را میل کنند. همچنین روزه خواری در ملا عام ، 80 کروشیو از جانب لردسیاه جریمه دارد!

متصدی وقت کافه تفریحات سیاه، مورفین گانت که از مگس پراندن به تنگ آمده بود، سعی کرد خودش را از تنگی در بیاورد و کمی گشاد کند! منقل را از زیر صندوق کافه درآورد و در گوشه ای اتراق کرد. گوشی 1100 چراغ قوه دارش را از جیب گونی مانندش بیرون کشید و مشغول شماره گرفتن شد..
- الو؟ دوماد ژون؟ پاشو بیا برات یه شوپرایژ دارم.داری میای قربون دشتت شایی با نبات یادت نره!

#اندکی_بعد

- ای ژوووونم! باریکلا پدرشوخته، حشابی راه افتادیا
- ما چیزتیم داداش! دارکوبی هم میتونم بکشم تازه!
- تو چیژ منم نیشتی دوماد! ژیــــگری...ژیگـــر!
-
- ...

و همینطور که گل میگفتند و گل می شنیدند و گل می کشیدند، ناگهان مورفین جرقه ای در ذهنش زده شد که هرچی کشیده بود، پرید.
- دوماد ژون یافتم! حالا که مرگخوارا تو ایام روژه داری هشتن، محفلی هارو میاریم. تاژه میتونیم چیژ خورشونم بکنیم. هم مشتری میشن، هم دشمن رو اژ بنیان نابود کردیم. در واقع با یه تیر دو نشون ژدیم! فقط یه بی طرف لاژمه که اونم تویی..
- شیرم دهنت! گفتم تو مجانی به ما چیز بده نیستیا

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: سه‌شنبه 27 مرداد 1394 00:58
نمایش جزئیات
آفلاین
(پست پایانی)

عبارتی که با رنگ قرمز روی کاغذ نوشته شده بود توجه همه را به خود جلب کرد.

روش های کشتن یک روزیه!

آرسینوس با خوشحالی کاغذ را ازوندلین گرفت!
-مگه ممکنه؟ راه حل مشکل ما دست رودولف بود؟ این همه وقت می دونست و چیزی نمی گفت؟ می خواست...ما رو پیش ارباب خراب کنه؟

خشم وندلین در حال فوران بود. چهره اش از زرد هافلپافی به قرمز گریفی تغییر رنگ داد. دست در جیبش کرد و منو را در آورد.
-جلوی منو نگیرین...بذارین بکشمش...بذارین بلاکش کنم. بذارین آتیشش بزنم دود کنه با دودش برای ارباب پیغام بفرستم!

لینی و آرسینوس به سختی وندلین و منویش را کنترل می کردند. در حین کشمکش سه مدیر، رودولف وارد اتاق شد. با دیدن کاغذ در دست وندلین متوجه ما جرا شد. از آنجایی که لینی و آرسینوس دست های وندلین را گرفته بودند وندلین بی دفاع به نظر می رسید...رودولف پرید و کاغذ را از دست وندلین کشید.
-دست به من بزنین کاغذه رو قورت می دما! این روشا رو خودم کشف کردم. خودم اجراشون می کنم. ارباب به خودم مدال بده! حق غر اضافه بده. حق اعتراض بیشتر بده...

وندلین باز در حال تغییر رنگ بود...ابتدا سبز اسلیترینی و سرانجام آبی ریونی!

آرسینوس:حالا چرا سبز شدی؟
وندلین: به خاطر سالاد کلمی که دیشب خوردم. فکر کنم مسمومم کرده...

و همین یک لحظه غفلت آرسینوس کافی بود. وندلین منو را به دست گرفت و نگاهی به رودولف که با حالتی تهدید آمیز کاغذ را جلوی چشمش تکان می داد انداخت...و فقط یک جمله گفت!
-ارزششو داره!

و دکمه بلک را فشار داد...رودولف و کاغذ با هم به پرواز در آمدند...و پس از آن، دیگر هیچکس آنها را ندید! ایوان روزیه به زندگی حقارت بارش ادامه داد.


پایان!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: پنجشنبه 22 مرداد 1394 15:50
نمایش جزئیات
آفلاین
در کسری از ثانیه ریتا با استفاده از هوش ریونی اش، به معادله ای دست یافت که در آن نوشته بود: " خوردن معجون = مردن خبرنگار ریون! " پس به جای گرفتن معجون با لبخندِ مصنوعی گفت:
- مرسی ولی الان تازه ناهار خوردم سیرم... سر یه فرصت دیگه خدمت می رسم. حالا راجب ایده ها صحبت کنیم...

طرف آرسینوس

رودولف جلوی آیینه ایستاده بود و دو طرف دماغش را گرفته بود و سعی داشت دماغش را که پهن شده بود را کمی نوک تیز و رو به بالا کندو در همان حال غرغر کرد:
- آرسی پس کو اون ساحره ها؟
- رودولف یک ثانیه از فکر سحره ها بیا بیرون تو رو به مرلین ...
- یعنی چی این حرفا؟ مگه من مثل تو بیکارم و توی ستادم مگس می پرونم که منو از کارو و زندگی می اندازی؟...

وقایع آن روز خارج از حد تحمل آرسینوس بود و این آخری دیگر نمی توانست خودش را کنترل کندو با صدای بلند داد زد:
- الان من باید ایوان رو بکشم ولی کشته نمی شه ... عین تسترال تو گل گیرم نمی دونم جواب ارباب رو چی بدم بعد تو فکر ساحره ای؟
-کشتن؟

بیرون در

هاگرید که تمام کیک هایی که برای پذیرایی از طرفدارانِ رودولف روی میز گذاشته شده بود را در عرض یک ثانیه ی مرلینی تمام کرده بود، دستی به شکم گنده اش کشید و گفت:
- چه قدر خوشمزه بود! بازم می خوام...

وینکی با مسلسلش را پر کرد و در و دیوار ستاد را با هدف تیر اندازی یکی کرد.در کنارش اسنیپ با چرتکه ی رودولف مجموع امتیازات اسلیترین و اختلاف آن با گریفندور را حساب می کرد.
وندلین هم به دنبال آتش ستاد را زیر و رو می کرد و کاغد ها را روی هم می ریخت تا بعد آنها را آتش بزند.

چند دقیه بعد وقتی ستاد رودولف به خرابه تبدی شد، وندلین کاغذی را از توی کمد در آورد و با لبخندی شیطانی گفت:
- بچه ها ببینین چی پیدا کردم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.