مروپی نگاهشو از لرد ِ شنگول برمیداره و رو به ایوان و مندی میگه: منتظر چی هستین؟ باید همه چیزو به حالت اولش برگردونیم.
ایوان که زودتر از مندی توانایی مکالمه شو بدست آورده میپرسه: ولی آخه چطوری؟ تو کل این سوژه سعی داشتیم دامبلدور و گلرتو با هم به سمت سیاهی بکشونیم، حالا همه رو خراب کنیم؟

صدای بلندی که از سمت دیگه ای از اتاق شنیده میشه مانع پاسخ گویی مروپی به سوال ایوان میشه. گویا لرد چیزی رو شکسته بود!
ایوان با دیدن این وضعیت سریعا از حرفش برمیگرده و میگه: خب حالا چی کار میتونیم بکنیم؟
لبخندی رو لبای مروپی نقش میبنده. گویی تمام این مدت منتظر شنیدن همین حرف بوده و از قبل جوابی براش آماده کرده بود. بنابراین با آرامش جواب میده:
- کافیه دوباره به ذهن دامبلدور القا کنیم که آریانا به خاطر خودش و گلرت کشته شد.

آماندا با ناامیدی میگه: به همین راحتی؟ چطور میتونیم این همه رو که رشتیم پنبه کنیم آخه؟
مروپی نگاهشو به آماندا میدوزه و جواب میده: گلرت و دامبلدورو کنار هم قرار میدیم و دوباره و اینبار داستان حقیقی مرگ آریانارو وسط می کشیم. اونا خودشون همه ی پلای بینشونو خراب میکنن و ما فقط تماشا میکنیم.

آماندا و ایوان نگاه تردید آمیزی بین هم رد و بدل میکنن و تو صحت اجرای این نقشه اطمینانی ندارن.
- به همین سادگی؟

اما جوابی از طرف مروپی شنیده نمیشه. بنابراین ایوان به اطراف سرک میکشه و میگه:
- حالا دامبلدور کو؟ بهتره سریع تر این دوتارو با هم رو در رو کنیم.
آماندا موافقت میکنه و هردو از هم جدا میشن و یکی به دنبال گلرت و دیگری به دنبال دامبلدور به راه میفته.
مروپی بعد از رفتن آماندا و ایوان به یاد لرد و اهمیتی که این ماموریت براش داشت میفته. بنابراین برای راضی کردن لرد، خودش شخصا دست به کار میشه و در جهت مخالف اون دوتا و به سمت لرد به حرکت در میاد ...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



به سرتون قسم ارباب که من نمیدونستم ارباب.
ارباب تقصیر ِ ما نبود ارباب تقصیر ِ ...

دور میشه.
.


