جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

192 کاربر(ها) آنلاین هستند (138 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
190 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها

زمان‌برگردان مرگخواران

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 3 کاربر مهمان
پاسخ به: زمان برگردان مرگخواران
ارسال شده در: شنبه 3 اسفند 1392 17:42
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوان و آماندا چند لحظه ای تو شوک فرو میرن اما با شنیدن صدای شنگولانه ی(!) لرد که از تو آشپزخونه شنیده میشه آب دهنشونو قورت میدن و با وحشت به هم خیره میشن.

مروپی نگاهشو از لرد ِ شنگول برمیداره و رو به ایوان و مندی میگه: منتظر چی هستین؟ باید همه چیزو به حالت اولش برگردونیم.

ایوان که زودتر از مندی توانایی مکالمه شو بدست آورده میپرسه: ولی آخه چطوری؟ تو کل این سوژه سعی داشتیم دامبلدور و گلرتو با هم به سمت سیاهی بکشونیم، حالا همه رو خراب کنیم؟

صدای بلندی که از سمت دیگه ای از اتاق شنیده میشه مانع پاسخ گویی مروپی به سوال ایوان میشه. گویا لرد چیزی رو شکسته بود!

ایوان با دیدن این وضعیت سریعا از حرفش برمیگرده و میگه: خب حالا چی کار میتونیم بکنیم؟

لبخندی رو لبای مروپی نقش میبنده. گویی تمام این مدت منتظر شنیدن همین حرف بوده و از قبل جوابی براش آماده کرده بود. بنابراین با آرامش جواب میده:

- کافیه دوباره به ذهن دامبلدور القا کنیم که آریانا به خاطر خودش و گلرت کشته شد.

آماندا با ناامیدی میگه: به همین راحتی؟ چطور میتونیم این همه رو که رشتیم پنبه کنیم آخه؟

مروپی نگاهشو به آماندا میدوزه و جواب میده: گلرت و دامبلدورو کنار هم قرار میدیم و دوباره و اینبار داستان حقیقی مرگ آریانارو وسط می کشیم. اونا خودشون همه ی پلای بینشونو خراب میکنن و ما فقط تماشا میکنیم.

آماندا و ایوان نگاه تردید آمیزی بین هم رد و بدل میکنن و تو صحت اجرای این نقشه اطمینانی ندارن.

- به همین سادگی؟

اما جوابی از طرف مروپی شنیده نمیشه. بنابراین ایوان به اطراف سرک میکشه و میگه:

- حالا دامبلدور کو؟ بهتره سریع تر این دوتارو با هم رو در رو کنیم.

آماندا موافقت میکنه و هردو از هم جدا میشن و یکی به دنبال گلرت و دیگری به دنبال دامبلدور به راه میفته.

مروپی بعد از رفتن آماندا و ایوان به یاد لرد و اهمیتی که این ماموریت براش داشت میفته. بنابراین برای راضی کردن لرد، خودش شخصا دست به کار میشه و در جهت مخالف اون دوتا و به سمت لرد به حرکت در میاد ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: زمان برگردان مرگخواران
ارسال شده در: چهارشنبه 9 بهمن 1392 16:05
نمایش جزئیات
آفلاین

و آماندا و ایوان در همون آستانه‌ی در، ردا در دست، خشکشون می‌زنه. لرد به دلیل هوش و فراست بالاش، متوجه می‌شه یه چیزی اینجا مشکل داره:
- ایوان. یه چیزی به ما می‌گه شما چیزی در مورد ردای ما می‌دونید.

ایوان آب دهنشو قورت می‌ده و برمی‌گرده سمت لُرد و البته متوجه می‌شه که آماندا از فرصت استفاده کرده، زده به چاک. همونطور که نظاره‌گر نزدیک شدن ِ اربابه، به سختی به حرف میاد:
- نه ارباب. به سرتون قسم ارباب که من نمی‌دونستم ارباب. ارباب تقصیر ِ ما نبود ارباب تقصیر ِ ...
- اون ردای ماست تو دستتون؟!

برای لحظاتی، سکوت حکم‌فرما می‌شه. لرد خیره به ردا، ردا خیره به لرد، ایوان خیره لرد و ردا و...

- چقده خوشگله!
- چـ... چـی اربـــاب...؟!

و بدون این که قادر به بر زبان آوردن کلامی باشه، مات و مبهوت شاهد لرد ولدمورته که ردای منجوق‌دوزی شده رو می‌ندازه روی شونه‌ش و به فُرمَت ِ دور می‎شه.

قبل از این که ایوان بتونه یه کلمه حرف بزنه، صدایی از دم در شنیده می‌شه:
- پس بالاخره تأثیر ِ دست‌کاری ِ زمان شروع شد، نه؟

ایوان که هنوز از شوک ِ شنیدن ِ کلمه‌ی «چقده» از دهان مبارک ِ اربابش بیرون نیومده، سنگین و گیجی‌ویجی برمی‌گرده سمت در:
- ها؟!
- ایوانم. «ها» اصلاً لفظ مؤدبانه‌ای در برخورد با یک بانو نیست. گفتیم پس بالاخره دست‌کاری زمان داره تأثیر خودشو می‌ذاره. نه؟ شما تلاش کردید دامبلدور و گلرتی رو که باعث شدند قندعسل ما به این شکل کنونی در بیاد، تغییر بدید، در نتیجه، الان سِیر ِ تاریخی ِ وقایع در حال تغییره. ما نگرانیم که اگر هرچه سریع‌تر مسائل رو به روند عادی‌شون برنگردونید، دامبلدوری نباشه که پسر ما رو به هاگوارتز ببره حتی...!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دوستش بدارید که آنچه می‌توانست، انجام داد تا دوستش بدارند...
پاسخ به: زمان برگردان مرگخواران
ارسال شده در: پنجشنبه 5 بهمن 1391 15:10
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوان درحالی که دست دامبلدور را گرفته بود او را کشان کشان از اتاقی به اتاق دیگر میبرد.آلبوس که از حوصله اش سر رفته بود گفت:
- چرا دور خودت می چرخی؟ اگه با من کاری نداری ولم کن برم! تزیینات صندلی لرد مونده.
- ولت کنم که اینجا رو تبدیل به تالار عروسی کنی؟ دور خودم نمی چرخم، دنبال یه ساحره ام.
- چرا؟
- میشه ساکت شیو فقط نگاه کنی؟
ایوان این را گفت و به سمت آماندا، که گویا تنها ساحره بی کار در خانه بود رفت.
-سلام آماندا! نمیدونی چقدر خوشحالم که میبینمت!
اما آماندا خوشحال بنظر نمی رسید.
- خب؟کاری داری؟
- میدونی...تو یکی از بهترین و ماهر ترین ساحره هایی هستی که تاحالا دیدم.
- خیلی مشکوک حرف میزنی...بگو چی میخوای!
ایوان ردای لرد را از دست دامبلدور بیرون کشید و به آماندا نشان داد.
-این مال منه؟ وای خیلی ممنون...به چه مناسبتی؟
ایوان که استخوان های صورتش سرخ شده بود گفت:
- تو چقد خنگی آماندا! این ردای لرده!
- این؟ لرد جدید داریم؟ ساحرست؟
-بی خودی ذوق نکن.فقط بگو میتونی این چیزاشو در بیاری یانه؟
قبل از اینکه آماندا بتواند جواب بدهد، صدای بی روح لرد که به علت سر و صدای بیش از حد پایین آمده بود، آنها را از جا پراند:
- ایوان! دامبلدورو کجا ول کردی بره؟ کروشیو! برو پیداش کن و ببرش پیش بلاتریکس تا یه چیزی یاد بگیره. وقتی داشتم از کنار اتاق گلرت رد میشدم صدای شکستن شیشه شنیدم. به بلا گفتم نکشتش...شما دوتا برین جای بلا.
ایوان و آماندا نفس راحتی کشیدند و به سمت اتاق گلرت براه افتادند.
- در ضمن، یه نفر ردای منو برداشته. اگه کار یکی از مرگخوارا باشه... طوری میکشمش که هر روز آرزوی مرگ کنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: زمان برگردان مرگخواران
ارسال شده در: چهارشنبه 4 بهمن 1391 12:12
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا که شدیدا روی لرد تعصب داشت و نمیتونست ببینه کسی اینطوری در موردش صحبت کنه یک لحظه بیخیال طلسم و جادو و چوب جادو شد و با کله اش میکوبه توی صورت گلرت! گلرت که غافلگیر شده بود به روی صندلی پرتاب میشه و از اون طرف میخوره زمین!
بلا تابی به موهای وزوزیش میده و میگه: ببین آدم! دفعه آخره که دارم بهت اخطار میدم. در مورد ارباب اینطوری صحبت نکن وگرنه امنیت جانیت رو تضمین نمیکنم!

گلرت به سختی از روی زمین بلند میشه و با رداش خونی که از دماغش فوران میکرد رو پاک میکنه و میگه: چته دختره وزوزی؟! وحشی میشی چرا! انسان باش. حالا که اینطوری شد میدونم اون لردت رو چیکار کنم!
گلرت با این حرف پاش رو از قالیچه پرنده اش دراز تر کرده بود. خون جلوی چشمای بلا رو گرفته بود و در حالی که خون داخل رگ هاش به جوشش افتاده بود موهاش رو از روی صورتش میزنه کنار، آستین هاش رو بالا میزنه و میگه:نه مثل اینکه باید اون روی تسترالم رو نشونت بدم!
گلرت: :worry:

کمی آن طرف تر در طبقه پایین ایوان در به در دنبال آلبوس میگشت: آهای دامبل. کجایی؟ بیا بیرون. میدونم داری یه خرابکاری جدید میکنی. بیا بیرون وگرنه اون ریش هات رو کز میدم! خودت با زبون خوش بگو داری چیکار میکنی.
دامبلدور در اتاق کناری رو باز میکنه و با افتخار میاد بیرون. توی دستش ردای لرده و نیشش که تا بناگوش بازه نشون میده باید گند بزرگی به بار آورده باشه.
ایوان: اون ردای لرده؟ دست تو چیکار میکنه. بدش من ببینم!
این رو میگه ردا رو از دست دامبل در میاره. اما همین که ردا رو به دست میگیره احساس میکنه یه جای کار میلنگه. با ترس ردا رو باز میکنه و نگاهش به گلدوزی ها و ملیله دوزی هایی میفته که روی ردای لرد نقش بسته!

ایوان: یا سالازار کبیر! این دیگه چه کوفیته!؟
دامبل با خوشحالی دست هاش رو به سینه میزنه و میگه: خیلی قشنگ شده نه؟ تازه میخواستم چندتا گل سفید و صورتی هم روی لبه هاش بدوزم که تو نذاشتی. اگه ده دقیقه دیگه بهم وقت بدی برات آماده اش میکنم!
ایوان:بیچاره شدم!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
پاسخ به: زمان برگردان مرگخواران
ارسال شده در: چهارشنبه 27 دی 1391 00:34
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
لرد قصد داره با زمان برگردان به زمانی برگرده که آریانا کشته میشه.لرد فکر میکنه اگه بتونه جلوی کشته شدن آریانا رو بگیره موفق میشه که دامبلدور و گلرت رو بطرف سیاهی بکشونه.
لرد و مرگخوارا به خونه دامبلدور میرن و هر دو جادوگر رو راضی میکنه که باهاش برن.لرد به مرگخوارا دستور میده این دو تا رو تبدیل به جادوگرای سیاه بکنن.(دامبل زیادی سفیده و گلرت زیادی سیاه!)!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

-نه دامبل، نه! این کارو نکن.ارباب از این کارا بدشون میاد.

آلبوس تور سفید رنگی را روی دسته صندلی مخصوص لرد انداخت.
-چرا باید بدش بیاد؟ببین چقدر خوشگل شد؟تازه به دستگیره همه درها روبان صورتی زدم.بعد از این کار خیال دارم برم سراغ اون خزنده دوست داشتنی.فکر میکنم با یه پاپیون خوشگلتر میشه.

ایوان روزیه با عصبانیت رومیزی توری زا از روی میز برداشت.بطرف دامبلدور رفت.
-لرد از این کارا خوشش نمیاد.ببین.اینو بکن تو کله ات.صورتی رنگ مزخرفیه.سفید رنگ بسیار زشتیه.اصلا رنگ نیست.سفیده!هیچی نیست.تو از سفید و صورتی متنفری.:vay:

دامبلدور به ایوان نگاه نمیکرد.چند دقیقه بود که به شنل سیاهرنگ لرد که روی دسته صندلی جا مانده بود خیره شده بود و به این موضوع فکر میکرد که چه گلدوزیهای زیبایی میتواند روی آن انجام بدهد.


یک طبقه بالاتر، اتاق گلرت:

بلاتریکس گلرت را با کناب به صندلی بسته بود و با حالتی عصبی جلویش قدم میزد.
-ببین جناب گریندل والد.ما هم سیاهیم.ولی تو دیگه زیادی سیاهی.اینو بفهم!به ارباب نمیشه دستور داد.میزنه لت و پارت میکنه.:vay:

گلرت که ظاهرا هنوز چوب دستیش را در دست داشت با اشاره کوچکی طنابها را باز کرد.
-شماها هم اینو بفهمین که اگه اون سیاهه، من سیاهترم!اصلا کجا رفت این تام خوشگل ما.میخوام کمی سربه سرش بذارم! .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: زمان برگردان مرگخواران
ارسال شده در: جمعه 24 آذر 1391 12:06
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد آستین ردای بلاتریکس رو میکشه سمت خودش و زیر گوشش میگه: تا همین الان نزدم این مرتیکه تیکه تیکه نکردم از جلوی چشمم دورش کن. سریعا!
بلا دوباره برای اینکه به لرد اطمینان بده دست لرد رو با محبت میگیره و بعد سریع از جاش میپره و به گلرت میگه: شما با من بیا من توجیهت میکنم.
... با تو نمیام، گفتم میخوام اون پشت در اتاقم نگهبانی بده!

بلا که خودش بدتر از لرد دندون هاش رو از شدت عصبانیت بهم فشار میداد یقه گلرت رو گرفت و اون رو کشون کشون از اتاق بیرون برد. بعد از رفتن اون دوتا لرد چندتا نفس عمیق کشید تا به اعصابش مسلط بشه. بعد به سایر مرگخواران حاضر رو کرد و گفت: ببینین چی میگم. خوب گوش کنین. وظیفه شما از الان آدم کردن این دوتا موجوده. اول باید اون دامبل صورتی! رو تبدیل به یه مرگخوار سیاه و بی وجدان کنین. الان از لحاظ روحی در آستانه این اتفاق قرار داره. فقط کافیه یه تنلگر محکم بهش بزنین. از طرف دیگه اون گلرت زبون نفهم رو توجیه کنین که اینجا من اربابم. من رئیسم و من قدرت مطلقم. حالیش کنین حرف مفت بزنه میدم تسترال ها برای میان وعده دو لقمه اش کنن!

لرد پس از این سخنرانی یک نفس و طولانی نفس عمیق دیگه ای کشید و از روی صندلیش بلند شد تا به سمت اتاقش بره و کمی استراحت کنه. از وقتی با این دو شاهکار خلقت سر و کله زده بود دچار سردرد وحشتناکی شده بود.
بعد از رفتن لرد، روفوس به مورفین گفت: ببینم مورفین، به نظرت چطوری میتونیم دامبل رو سیاه کنیم؟
مورفین با افتخار بسته سفید رنگی از جیبش بیرون کشید و گفت: باور کنین این بژته میتونه شیاه شیاه کنه دامبل رو! تلنگر که هیش، اردنگیه!

روفوس با تاسف سری تکون داد و به لودو نگاه کرد. لودو که قیافه متفکری به خودش گرفته بود گفت: به نظرم من و تو فعلا بریم سراغ دامبل و بانز. ببینیم بانز از پس این پیری بر اومده یا نه. اگه نتونسته بود کاری بکنه، اونجا به صورت سرپایی فکر میکنیم!
لودو قبل از اینکه از اتاق خارج بشه برگشت و گفت: راستی یکیتون هم بره سراغ بلا و گلرت. بلا اعصاب درست و درمون که نداره، یهو دیدی زد نفله کرد این یارو رو!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
پاسخ به: زمان برگردان مرگخواران
ارسال شده در: پنجشنبه 16 آذر 1391 14:11
نمایش جزئیات
آفلاین
بدین ترتیب گلرت و آلبوس به همراه ارتش سیاه به خانه ریدل بازگشتند.

لرد در جلسه ای اضطراری و بسیار سری مرگخواران را توجیه کرد که از این لحظه باید در سیاه کردن روح و روان این دو جادوگر بکوشند!ولی درست در لحظه ای که لرد با جدیت در حال توجیه مرگخواران بود چشمش به دامبلدور افتاد.
لرد:آلبوس،داری چیکار میکنی؟
آلبوس لبخند منزجر کننده ای زد و بیل کوچکی را برداشت و گفت:این باغچه احتیاج به رسیدگی داره.این گلای سیاه و دلگیر چیه اینجا کاشتین؟بذار چند بوته رز صورتی براتون بکارم دلتون وا شه.
وقتی لرد چند بوته رز صورتی را در ذهنش تصور کرد دلش بشدت وا شد!و درحالیکه از شدت وا شدگی دندانهایش را روی هم فشار میداد به بانز گفت:سریع برو حالیش کن که رز گل بیریختیه و صورتی رنگ نفرت انگیزیه.
بانز دوان دوان بطرف آلبوس رفت.گلرت صمیمانه دستش را روی شانه لرد گذاشت:آروم باش تام.این آلبی از اول اینجوری بود.من خیلی سعی کردم اصلاحش کنم.نشد.ذاتش صورتیه.حالا اتاق خواب مخصوص منو که مطمئنم همه امکانات رو داره نشونم بده که میخوام کمی استراحت کنم.در مدتی که استراحت میکنم ترجیح میدم پشت در اتاق بمونی و نذاری کسی مزاحمم بشه.:pretty:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: زمان برگردان مرگخواران
ارسال شده در: دوشنبه 6 آذر 1391 14:52
نمایش جزئیات
آفلاین
گلرت شروع به اعتراض میکنه:من امکان نداره بمیرم.من جادوگر بزرگی هستم.کسی نمیتونه منو بکشه.کچل گستاخ.
لرد سعی میکنه توهین آخر رو نشنیده بگیره و آرامش خودشو حفظ کنه.با همون وقار و سنگینی به سخنرانیش ادامه میده:شما دو نفر ارتش بزرگی رو تشکیل خواهید داد که فقط از شما دو نفر تشکیل میشه.بعد جوگیر میشین و به جنگ گروههای بزرگتر میرین و این وسط گلرت کشته میشه و سر آلبوس بی کلاه میمونه.متوجه شدین؟:vay:
آلبوس با چشمانی پر از اشک به گلرت نگاه میکنه.
تو باید با ما بیای گلرت.این کچل گستاخ راس میگه(لرد به سختی این یکی رو هم نشنیده میگیره).علاوه بر این نمیبینی این جادوگرای ضعیف و بیچاره(مرگخوارا)چقدر به ما احتیاج دارن؟ما میتونیم تواناییا و دانش و تجربه بی پایانمونو در اختیارشون بذاریم.این کچل که چیزی برای یاد دادن به اینا نداره.

گلرت به فکر فرو میره.حق با آلبوسه.یه ارتش حاضر و آماده جلوشه.فقط کافیه کمی روشون کار کنه.چشماشو میبنده و جواب میده:باشه.منم باهاتون میام.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: زمان برگردان مرگخواران
ارسال شده در: پنجشنبه 2 آذر 1391 14:34
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس موهایش را عقب کشید و گفت:ببین،جنا خاکستری،اگه نیای لولو تو رو میخوره.بعد میسپرنت دست این!
و به مورفین اشاره کرد.
-بعد از این که با این یخورده گشتی،مخت هنگ میکنه و موتاد میشی.بعدشم میبریمت رو عرشه کشتی که شهید ولدی اهدا کده بود،بعد تو خودتو پرت میکنی پایین.بعد هزار فرسخ زیر دریا ر میبینی و بعد یه نور زرد به چشت میخورهپ و اون موقعه که مردی.

آلبوس دامبلدور سرش را پایین انداخت و گفت:برای گلرت یک دقیقه سکوت میکنیم.
-اما من که نمردم آلبوس!

لرد،بلاتریکس را نار زد و گفت:اگه قبول کنین و به گروه من بیاین،به نفع خودتونه!من از آینده میام.جایی که هرکسی توش نمیتونه دووم بیاره.شما باید برای منافع مهم تر کار کنین!منافع مهم تر!شما...
بلاتریکس در حال دست زدن گفت:سخنرانی بسیار خوبی بود،اربابم.ازتون متشکریم.

لرد با جدیت گفت:ساکت.
سپس رو به آلبوس و گلرت با صدای دلنشین و همون حالت چاپلوسانه ریدلیش گفت:من میدونم که براتون قبولش سخته.اما ا اومدن به ارتش من میتونین از اون اتفاق بد جلوگیری کنین.آلبوس،این اتفاق بد که تو آینده میوفته و من میخوام جلوشو بگیرم،مرگ گلرته!

-مرگ گلرت؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: زمان برگردان مرگخواران
ارسال شده در: پنجشنبه 2 آذر 1391 03:44
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد قصد داره با زمان برگردان به زمانی برگرده که آریانا کشته میشه.لرد فکر میکنه اگه بتونه جلوی کشته شدن آریانا رو بگیره موفق میشه که دامبلدور و گلرت رو بطرف سیاهی بکشونه.
لرد و مرگخوارا به خونه دامبلدور میرن و با اون و گلرت مواجه میشن و لرد وانمود میکنه که گلرت باعث مرگ آریانا شده و دامبلدورو با خودش همراه میکنه.الان نوبت راضی کردن گلرته!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گلرت از جا بلند شد و عینکی به چشم زد.لرد سیاه که کلا به هر نوع عینکی آلرژی داشت چوب دستیش را بیرون کشید.ولی بلا با محبت بازوی لرد را گرفت.گلرت کم کم به لرد نزدیک شد و با دقت چهره نه چندان زیبای او را بررسی کرد.
-شما گفتین اگه مرگخوار نشم ارباب زیباتون ناراحت میشه؟شما...دقیقا به همین(اشاره به لرد) میگین زیبا یا ارباب دیگه ای هم دارین؟!

لرد سیاه دست محبت آمیز بلا را کنار زد.
-میکشمش...نه...جلوی منو نگیرین.کسی که نمیتونه این همه زیبایی رو ببینه سزاوار مرگه.:vay:

بلاتریکس در حالیکه از فرصت استفاده و دستهایش را دور گردن لرد حلقه کرده بود به سختی جلوی لرد را گرفت.
-ارباب صبر کنین.شما الان باید چهره زیبا و مهربونی از خوتون ارائه بدین.میدونم سخته.یعنی...چیز...قسمت مهربونش سخته.ولی سعی خودتونو بکنین.فکرشو بکنین.گلرت و دامبلدور مرگخوارای شما میشن.اینجوری چه ارتش قدرتمندی میتونین داشته باشین.

لرد کمی آرامتر شد.حق با بلاتریکس بود.به هر قیمتی که شده باید گلرت را هم با خودش همراه میکرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.