سوروس نگاهشو از ملت محفلی که بهش زل زدن برمیداره و میره روی تنها صندلی خالی اونجا میشینه.
- الان دقیقا واسه چی همه تون اینجا جمع شدین؟

جیمز جیغ و ویغ کنان از وسط جمعیت کله شو بیرون میکشه و جواب میده: عموو داشتیم در مورد جاسوس بودن تو مشورت میکردیـ...
جیمز با دیدن نگاه نه چندان ملایم دامبلدور اهم اهمی میکنه و حرفشو نیمه کاره میذاره و وسط جمعیت گم و گور میشه.
سوروس که از گرفتن جواب پشیمون شده، سعی میکنه شرایط رو به نفع خودش برگردونه! درسته که به تنهایی راحت تر میتونست از شر ایوان خلاص شه، اما حضور این همه محفلی که همه شونم با مرگخوارا مشکل دارن، میتونست خودش یه کمک بزرگ برا پیدا کردن راهی واسه نابودی ایوان باشه.
- مالی، فکر میکنم هنوز نتونستی از شر دوست عزیزمون خلاص شی، همه گرسنه و منتظرن که با اون استخونا شامی براشون درست کنی. درست نمیگم؟

محفلیا با خوش حالی شروع به تایید حرفای سوروس میکنن. مالی با درموندگی بسته ای رو وسط میز میذاره و میگه:
- نمیشکنه، تازه کلافه م کرد از بس که فک زد. واسه همین دوباره بسته بندیش کردم، کسی ایده ای نداره؟

طولی نمیکشه که فضای اتاق پر میشه از اظهار نظرای متفاوت محفلیون.
- بهتره که با پیچ گوشتی سر و تن و بدنشو از هم جدا کنیم!
- سرش جیغ بکشیم.

- اینقد میکوبیمش به دیوار تا خودش بشکنه!
- با یویو میزنیم تو سرش.

- چند بار با ماشین از روش رد میشیم!
- آقای بلوپ روش بشینه.

سوروس که تمام مدت با حالت
به محفلیا و ایده های نه چندان دردناکشون خیره شده بود، از جاش بلند میشه و چندبار دستاشو به هم میکوبه تا سکوت و آرامشو دوباره به اونجا برگردونه. وقتی محفلیا دست از اظهار نظر برمیدارن و ساکت میشن، سوروس که به شدت نگرانه که مبادا اعدام ایوان به صورت خشانت باری که لرد انتظارشو داره انجام نشه، شروع به صحبت میکنه:- چرا سعی نمیکنین راهای خشن تری رو استفاده کنین؟ اون یه مرگخواره و باید هرچه سریع تر زجرکش بشه!
- وااای عموو دیدی گفتم این یه جاسوسه؟ مث مرگخوارا خشن رفتار میکنه.

سوروس با ناامیدی بیخیال میشه و همونطور که سرجاش میشینه میگه: خیله خب بابا، هرکار میخواین بکنین. فقط زودتر آماده ش کنین که بخوریمش.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج











گفت : تغذیهء مناسب مالی! اولا" که شیر مادر تا شش ماه تنهای غذای من بوده!






