جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

51 کاربر(ها) آنلاین هستند (49 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
50 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[educate]] بررسی پست‌های انجمن مرگخواران

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 اسفند 1386 05:20
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسي پست شماره 75 مرگخواران دريايي گابريل دلاكور

گابريل عزيز

اون عجب چيه اول پستتون نوشتين!!؟

اولين موردي كه در پست شما به چشم ميخوره استفاده از علامت تعجب به جاي نقطه است.بهتره در استفاده از اين علائم دقت بيشتري بكنيد.

بحث بين كوسه و پيتر و آلبوس و لرد و همچنين انتخاب بازي زو به عنوان راه حل از قسمتهاي جالب پستتون بود.
نقل قول:
زیر آب-
پیتر: قلپ! کوسه ی عزیز ، .. اِ ! اونجا رو ، کلاغ!
کوسه ِ : کو کو کلاغ؟
پیتر: اونا! نیگا کن! خب یه دقیقه برگرد!
کوسه : منو خر میکنی؟


نقل قول:
مدتی بعد-
لرد: زوووووووووووووووووووووووو!
البوس: زووووووووخخخخخخخخخ!
لرد: موهاهاهاها! پیرمرد ِ بی ناموس! آخه تو که کلنگ ِ قبرت میگه ونگ ونگ (!) چه به زو کشیدن؟
آلبوس: هین! هین! خوووخ!خخخخ!


توضيحات غير رول كه در پست ديده ميشه به زيبايي پستتون لطمه ميزنه.

نقل قول:
و به حالت تبلیغ های شامپو ، موهاشو میده عقب! ( با فضا سازی! )

باوجود اين فضاسازي طولاني و فوق العاده!!! پستتون فضاسازي كم داشت و از ديالوگ تشكيل شده بود.

روي هم رفته پست سرگرم كننده اي بود. گهگاهي توضيحات اضافي و ديالوگهاي غير ضروري وجود داشت كه شايد بهتر بود زده نميشد.
------------------------------------------------------------------------------
بررسي پست شماره 523 دژمرگ

نقل قول:
وای خدای من چه خشن!!

هوووم...حالا متوجه شدم اون عجب چي بود.ابراز احساسات نسبت به پست قبلي بوده.

پستهاي شما خيلي تكه تكه به نظر ميرسه.استفاده بيش از حد از ديالوگهاي كوتاه و خطها و فاصله هاي غير ضروري كه بين دو قسمت پستتون گذاشتين ظاهر پست رو شلوغ كرده.

نقل قول:
بلیز با وحشت به سمت اسیرا بر میگرده . یکی اون آخرا ( ردیفای آخر! ) کاغذی رو توی دستش گرفته! بلیز با چشمکی به اون پسر ازش میپرسه که کاغذ چیه و پسر چیزی نمیگه! اما خیلی شبیه هری پاتر بوده! ( نه اینقدر ضایه! ) و تریپ این دزدای بانک اسلحه که نداره، چوبدستی میکشه! بلیز که چهره اش به خشانت ِ گل رز شده بود (!) به سمت پسره میره و با یه لگد اونو پرتاب میکنه جلو.

قسمتهاي غير ديالوگ شما فرقي با ديالوگهاتون نداره.بايد توجه كنين كه خاطره تعريف نميكنين.براي همين بهتره توضيحات يا فضاسازيهاتون با اين لحن نوشته نشه.

باز هم علامت تعجب به وفور ديده ميشه.

نقل قول:
هری:
بلیز: هومم! نامه اس سرورم ، بخونم؟
لرد: اگه در این مکان یا زمان یا هرچی میگنجه بخون!
بلیز: وولدی داره یه سری طلسم میسازه که خطریه! .. هوم! تو کی هستی؟
پسره که شبیه پسر هریه!: من هیچکسم!
- اتفاقا منم ابلیسم!
- منم تهمم!()
لرد: ساکت! نا سلامتی سایت هری پاتری است! سایلنتیوس!
بلیز ، این پسره رو ولش کن بذار نفر بعدی! ازش داره خوشم میاد، سفیده..
بلیز: ارباب!

هوم؟اين قسمت خيلي گنگ و مبهم بود.من اصلا نفهميدم چي شد.نامه چي بود.پسره كي بود.چرا ولدمورت به نامه اهميتي نداد؟شما خودتون يه سوژه درست كردين و فورا به شهادت رسوندينش.قسمت نامه ميتونست سوژه خوبي براي نفر بعدي باشه..كاش ميذاشتين نفر بعدي ادامه بده و به اين سرعت سوژۀ نامه رو نابود نميكردين.
------------------------------------------------------------------------

بررسي پست شماره 117 خاطرات مرگخواران

نقل قول:
-یک دفتر هست که خیلی خیاره!

من چند بار ديگه بايد با خوندن خط اول پستهاي شما تعجب كنم؟خياره؟؟؟!!!عجب....
شروع پستتون خيلي ناگهاني بود.بهتر بود قبل از شروع درباره مكان و زمان و شخصيتهايي كه در حال صحبت هستن توضيح ميدادين.

توضيح مكان و نوع زندگي آلبوس جالب بود:
نقل قول:
آلبوس ، مانند بسیاری از سیاستمداران و بسیاری از پیران زندگی ساده ای داشت و نون و پنیر و پیتزا ی سبزیجات میخورد! آلبوس مردی ساده زندگی کن بود! او از تمامی هوس ها چشم پوشی میکرد جون عمه اش و هرگز با هیچ پسری به خصوص هری پاتر کاری نداشته است!


خوشبختانه در اين پست نشانه هاي كوچكي از فضاسازي ديده ميشه.سعي كنين كمي بيشترش كنين.

نقل قول:
( نکته: در واقع نویسنده حوصله فضاسازی نداره! )

بالاخره علتش مشخص شد.خوب پس خودتون متوجه هستين كه بيشتر پستهاتون فضاسازي كم داره.البته در اين پست فضاسازي به مقدار كم وجود داشت.لازم نيست همه چيز رو جزء به جزءتوضيح بدين.كافيه خواننده يه درك كلي از فضايي كه جريان در اون اتفاق ميفته داشته باشه.

آبشار نياگارا به خوبي هري پاتري شده.يك امتياز مثبت.

ديالوگهاي لرد با وجودنسبتا لوس بودن بامزه بود.
-----------------------------------------------------------------------------

بررسي پست شماره 19 زندگي به سبك سياه

ديالوگهاي كوتاه اينجا هم وجود داره ولي بي ربط يا اضافه نيست.

از اين علامت تعجب ها سرگيجه گرفتم!!!!!!!!!


نقل قول:
لرد به همراهی ِ عده ی کثیری از مرگخواران کنار جنازه ی مادام مالکین نشسته بودند. لرد لباس شب ها را نگاه میکرد و مدام بر خودش و مرگخوارانش لعنت فرستاده ، کروشیو ضمیمه میکرد! بلیز روی سر بارتی خوابیده بود و تنها کسی که بیدار بود به جز خود لرد گابریل بود که بیچاره بدبخت اینقدر اسمش تو هیچ پستی نبود سادیسم گرفت!

شما طنز متفاوت و جالبي دارين.تقريبا شبيه نوشته هاي رودولف مرحومه.بهتره اين نوع نوشتنتونو حفظ كنين.خيلي خوبه.


نقل قول:
مدتی بعد، که خیلی کوتاه بود و به سرعت سپری شد لرد متوجه شد که حق تقریبا با گابریل است و اگر بخوان منتظر به هوش اومدن مادام مالکین بشن ( البته بدون استفاده از ورد مخصوص! ) زمان رو از دست داده اند و شاید محفل ققنوس ، زودتر از اونا از برکین خرید کنند!

در اين چند جمله يك قسمت با لحن محاوره اي نوشته شده و يك قسمت نه.بهتره دقت كنين كه لحن پستتون در همه جايكسان باشه.

قسمت انفجار بمب هيجان انگيز و جالب بود. از شكلك زياد استفاده كردين.براي نشون دادن احساسات نيازي به استفاده از اين همه شكلك نيست.
----------------------------------------------------------
روي هم رفته پستهاي شماسرگرم كننده و جالبن.غلط املايي ندارين فقط گهگاهي اشتباهات تايپي به چشم ميخوره. بهتره در نوشتن حوصله بيشتري به خرج بدين و هر چي كه به ذهنتون رسيد فورا ننويسين.كمي روش وقت بذارين و فكر كنين.مطمئنا نتيجه خوب از آب درميادچون پستاتون پتانسيل لازم براي بهتر شدن رو دارن.شما استعداد طنز نوشتنو دارين.اشكالات كلي كه تقريبا در همه پستهاي شما ديده شد:
1-استفاده بي مورد از علامت تعجب
2-تكه تكه كردن و فاصله گذاري بي دليل در پست
3-بكار بردن لحن بيش از حد محاوره اي در توصيفات
4-استفاده از ديالوگهاي غير ضروري
5-تايپ نسبتاعجولانه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: یکشنبه 12 اسفند 1386 02:11
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسي پست شماره 115 كافه تفريحات سياه بارتي كراوچ

بارتي عزيز

برخلاف گفته خودتون شما سوژه رو شهيد نكردين.برعكس به نظر من سوژه رو به خوبي ادامه دادين و جاي كار براي نفر بعدي باقي گذاشتين.
ولي مرتكب يك اشتباه بزرگتر شدين و اونم اينه كه به طور ناگهاني مرگخوارا رو وارد ماجرا كردين و باز هم بدون درگيري محفلي ها رو دستگير كردين.
بهتر بود فقط مرگخوارا رو وارد ميكردين و ادامه ماجرا رو به نفر بعدي ميسپردين.
باز جاي خوشحالي داره كه هفت مرگخوار رو دربرابر چهار محفلي قرار دادين و تسليم شدن محفلي ها زيادعجيب به نظر نميرسه.

نقل قول:
سارا چوبدستیش را بالا آورد ولی با محاصره ی مرگخواران مواجه شد و آن را پایین آورد ... رو به ایگور کرد و پس از چند لحظه گفت :
- ما تسلیمیم !

تا حالا بايد با شخصيت سارا آشنا شده باشين.سارا كمي بيش از حد خوشبينه و معمولا يك نوع شجاعت افراطي داره كه به خوبي ميشه ازش بر عليه خودش استفاده كرد.احتمالا اگه سارا با خود ولدمورت هم روبرو بشه لرد رو دعوت به دوئل ميكنه!!اين نوع رفتار عاقلانه نيست ولي جزو خصوصيات اخلاقي ساراو اكثر محفليهاست.بهتر بود به اين سادگيها تسليم نميشدن و كمي مقاومت يا ابراز وجود ميكردن.

نقل قول:
در راه کلی با آنها حرف زدند و آنها را برای مرگخوار شدن آماده کنند ولی آنها قبول نمی کردند و بالاخره به خانه ی ریدل رسیدند .

اين قسمت به نظر من غير عادي ترين قسمت پستتون بود.مرگخوارها معمولا بعد از دستگيري محفلي ها سعي نميكنن اونا رو براي مرگخوار شدن آماده كنن.تمسخر-شكنجه وآزار محفليها منطقي به نظر ميرسه ولي اين صحبتهاي دوستانه نه.اين رفتار اصلا باور پذير نيست.بهتر بود به جاي حرف زدن آزار و اذيت و تحقير شدن محفليها رو توضيح ميدادين.
--------------------------------------------------------------------
بررسي پست شماره 70 خانه ريدل دابي

دابي عزيز
وقتي شروع پستتون رو خوندم كمي نا اميد شدم ولي با خوندن ادامه پست نااميدي كاملا از بين رفت.
يك پست كوتاه بدون هيچ نكته اضافي و قابل حذف كردن.پستتون خالي از توصيفات خسته كننده يا ديالوگهاي بي فايده و طولانيه.فقط با توجه به اصل سوژ‍ ه چيزي رو كه ميخواستين نوشتين.اين خيلي خوبه.

نقل قول:
پاي دامبلدور به تكه سنگي گير ميكند .. فرياد ميزند و ناگهان با مغز به زمين سقوط ميكند .. ريش و پشمش پريشان ميشود و پاي افراد ديگر را در بر ميگيرد در نتيجه انها نيز با مغز به زمين ميافتند و همگي در كنار هم بيهوش ميشوند

اين قسمت با وجود اينكه كمي اغراق آميز به نظر ميرسه با توجه به طنز بودن پست و اشاره به ريش دامبل به جذاب تر شدن پست كمك كرده.ولي بايد حتما به اين نكته دقت كنين كه لازم نيست در پستتون گروهي رو كه عضوش هستين موفق نشون بدين و گروه ديگه رو اسير يا شكست خورده.اين بي اهميت ترين قسمت ماجراست.اگه اين روش اجرا بشه جنگ جذابيت خودشو كاملا از دست ميده.خيلي از اعضا و مخصوصا اعضاي تازه وارد رو ديدم كه به اين نكته توجه نميكنن و دائم سعي در پيروز نشون دادن گروه خودشون دارن.

قسمتهاي مربوط به دامبلدور جالب بود:
نقل قول:
دامبل:اي تف به اين شانس يه ذره تا موفقيت بيشتر فاصله نداشتيما .. جديدا نيروي عشقم ديگه كار ساز نيست.


پستتونو خوب تموم كردين.به نفر بعدي سوژه مشخصي رو دادين.اين هم از نكته هاي مثبت پستتون بود.
--------------------------------------------------------------------------
بررسي پست شماره 60 مرگخواران دريايي دابي

لحن محاوره اي پستتون كمي بيش از حد بود و پست رو شبيه تعريف كردن يك خاطره كرده بودبهتره توصيفات ما كمي با ديالوگهامون تفاوت داشته باشه.يقه درسته نه يخه...
قسمت بلعيده شدن جيمز توسط نهنگ و اشاره به پينوكيو واقعا جالب بود:
نقل قول:
جيمز به سختي بلند ميشه و با ديد تار خودشون ميتونه روشنايي نوري كه در دور سوسو ميزنه رو مشاهده كنه ، پس به سمت روشنايي حركت ميكنه و در كمال تعجب پدر ژپتو رو ميبنه.


اشتباهات تايپي كه كم و بيش در پستهاي شما به چشم ميخوره از زيبايي پستتون كم ميكنه.بهتره كمي بيشتر دقت كنين.

ديالوگهاي سارا و آلبوس جالب بود ولي كاش به جاي آلبوس از شخصيت ديگه اي استفاده ميكردين.البته شخصيت واقعي آلبوس هم گاهي حماقت ميكرد ولي بهتره در پستهامون تا جاييكه ممكنه شخصيتهاي آلبوس و ولدمورت رو حفظ كنيم.براي بقيه شخصيتها هم بهتره همين كار انجام بشه.اينكه يكي از گروهها دائم كارهاي احمقانه بكنه و يكي ديگه موفق بشه زياد منطقي نيست.بايد شكست و پيروزي بين دو گروه تقسيم بشه.

از شكلكها كم و به جا استفاده كردين كه اينم به همراه پاراگراف بندي مناسب به زيبايي پستتون كمك كرده.
-------------------------------------------------------------------------

بررسي پست شماره 62 مرگخواران دريايي دابي

به نظر من يكي از اشتباهات بزرگ در پست زدن اينه كه پست نفر قبلي رو ناديده بگيري يا وانمود كني همش خواب و خيال بوده.اين بي احترامي به نويسنده پست قبليه.به هر حال نفر قبلي براي نوشتن اون پست و پيش بردن ماجرا زحمت كشيده و بهتره اين زحمت ناديده گرفته نشه.در اين پست شما همين كارو كردين ولي چون با پست قبلي خودتون در اين تاپيك همين رفتار شده بود كارتون قابل گذشته.در جنگ معمولا اعضاي دو گروه منطق رو فراموش ميكنن و سعي ميكنن به هر ترتيبي كه شده گروه خودشونو جلو بندازن و اين باعث ميشه ماجرابدون سير منطقي جلو بره و كار ادامه دهنده رو مشكل ميكنه.اگه همه به اين موارد دقت كنن كار براي هر دو گروه ساده تر ميشه.

دو تاشكلك خميازه كه بعد از ديالوگ لرد ومرگخوارا زده شده خيلي به جا و جالبه.منظور من از اينكه ميگم شكلكها رو فقط در جايي كه لازمه و نميشه احساسات رو طور ديگه اي نشون داد استفاده كنيددقيقا همينه.

قسمت اعتراف گرفتن از سارا خيلي جالب بود:
نقل قول:
لرد:يه كم شكنجشون كنيد بفهميد كه اومدن اينجا چه غلطي بكنن.

سارا دوباره شروع كرد به كري خوندن:من هرگز حرف نميزنم. اتاق شكنجه
بليز:ببين دابي اين از اوناشه ها .. يعني كارت خيلي سخته .. ببينم چي كار ميكني.
دابي:خاطرت جمع.
دابي وارد اتاق ميشه سارا به طرز مشكوكي اون رو زير نظر گرفته.
دابي:بب....
سارا:باشه باشه من همه چي رو ميگم ، اون دامبلدور بيناموس منو اغفال كرد ، خود نامردشه بريد بگيريدش ، من هر چي بدونم بهتون ميگم فقط اذيتم نكنيد ، بوق كردم


كوتاهي پست مثل هميشه از نكات مثبت پست شماست.
طنز پستهاي شما تكراري يا خسته كننده نيست.در پستهاي ديگه شما هم اين مورد رو به وضوح ديدم.مثلادر پست شماره 222 شكنجه گاه هم قسمتهاي طنز درباره مغز دامبلدورخيلي جالب بود.سعي كنين اين خصوصيت خوب پستهاتونو حفظ كنين.
--------------------------------------------------------------------------

بررسي پست شماره 30 بحبوحه اي در سياهي باب آگدن


باب عزيز
متاسفانه اصل سوژه توسط نفر قبلي منحرف شده و بهتر بود همون سوژه اي كه داده شده بود(حمله به هاگوارتز)ادامه پيدا ميكرد.به هرحال اين مشكل از شما نبود.


نقل قول:
در وزارت آفتابه از همه چیز مهم تره.همانا که این آفتابه بود که مرلین را در سختی ها نجات داد.حالا من به مرلین گاه میروم تا با مرلین درد و دل کنم.
_ باشه کالین.برو برو.من خودم مواظب این جا هستم.
اتفاقا دادم مرلینگاه رو از نو بسازن.
__ خیلی کار خوبی کردی استر.خیلی خوب.

يه موقعي خود مرلين استفاده از كلمات آفتابه و مرلين رو در كنار هم ممنوع اعلام كرده بود.و ما كه تازه وارد بوديم از اين كلمات با هم استفاده كرديم و كلي توي دردسر افتاديم.الان احتمالا روحش در عذابه.قبل از هرچيز ممنونم كه انتقام ارباب رو گرفتي .

بحث بين بارتي و لرد جالب بود.سر به هوا بودن بارتي رو به خوبي نشون دادين.مخصوصا در جاييكه در حال حرف زدن با مامور وزارته.

قسمت مربوط به آيفون تصويري هم از قسمتهاي جالب پست شما بود.

ظاهر پست كمي شلوغ شده.علتش ديالوگهاي كوتاه و شكلكهاست.ولي اين موردبه اصل پستتون لطمه اي نزده.

آخر پست كمي موضوع رو منحرف كردين.بهتره به يك قسمت ماجرا بپردازين.مثلا وقتي با مرگخوارها شروع كردين با مرگخوارها ادامه بدين.الان ممكنه نفر بعدي كمي گيج بشه كه موضوع كالين و آفتابه رو ادامه بده يا مرگخوارها و كليد رو.البته ميشه دو موضوع رو به هم ربط داد ولي تجربه ثابت كرده كه معمولا اين اتفاق نميفته و داستان بعد از اين دو تكه ميشه.يك تكه مربوط به كالين و تكه بعدي مربوط به مرگخوارها.ضمنا بهتره

سعي كنين از سوژه هاي روز استفاده كنين.سوژه هاي قديمي بعد از يه مدت جذابيت سابق خودشونو از دست ميدن.

موفق باشيد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: یکشنبه 5 اسفند 1386 04:17
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسي پست شماره 36 كاخ امپراطور باب آگدن

باب عزيز
پست زيبايي بود.بدون جملات و توصيفات اضافه.اي كاش پست قبلي رو ادامه نميدادين و سوژه جديدي رو شروع ميكردين.چون با توجه به اينكه مدت زيادي از زده شدن پست قبلي گذشته رشته ماجرا از دست همه خارج شده.با اينحال پستتون نامفهمو نبود.اشكالات جزئي در جمله بندي داشت.مخصوصا در پاراگراف اول كه ميتونست خيلي جذابتر و تاثيرگذارتر نوشته بشه.

نقل قول:
با سرعت شنا کرد.بداخل سوراخ رفت.اثر لوموس کم کم داشت از بین میرفت.با وجود اینکه ورد به اطراف روشنایی میداد،هیچ چیزی را نمیتوانست ببیند.هر لحظه ممکن بود به سنگی برخورد کند.دیگر بیاد نداشت که چه میشود اگر روح به جسمی برخورد کند.در تصورش این بود که اتفاق عجیبی رخ دهد.نور یا موجوداتی که وی را به سرزمین خاکستری ببرند.با وجود این تاریکی دریچه ای دیده نمیشد.


يكي از نكاتي كه پست شما رو جذابتر كرده استفاده از جمله هاي كوتاهه.

توضيحات زيبايي در پستتون به چشم ميخوره كه اين يكي از اونهاست:
نقل قول:
شنا کنان،کور مال کورمال جلو میرفت.و ناگهان چیزی رخ داد.وجودش که حال جز روح قدرتمندش چیزی نبود مکیده شد.مکش دردناکی بود.ولی ارزشش را داشت.ارزش جاودانگی.


تنها اشكال پست سوژه نامفهوم وحال و هواي غير هري پاتري اون بودكه بيشتر از شما به تاپيك مربوط ميشد.
به هر حال پست خوبي بود.با توضيحات به جا و به اندازه.

ضمنا در عين حال درسته نه اين حال.بارها گفتم كه به اين موارددر پست جدي بايد دقت بيشتري بشه.
موفق باشيد.
--------------------------------------------------------------

بررسي پست شماره 18زندگي به سبك سياه مورفين گانت

مورفين عزيز
نقل قول:
هیچ کس حرفی نمی زد.تنها صدای چرخش قاشق در فنجان لرد بود که سکوت رو می شکست. لرد قاشق خیسش رو بیرون آورد، دو بار به لبه ی فنجانش زد وداخل نعلبکی اش گذاشت. با آرامش فنجانش رو برداشت و در حالی که یه قلپ از شیرقهوه اش رو هورت می کشید نگاه مرموز وسردش رو به بارتی دوخت.

پستتون شروع بسيار خوبي داشت.توضيحات دقيق درباره نحوره قهوه خوردن لرد دلهره و اضطراب حاكم بر فضاي اتاق رو به خوبي نشون ميداد.

نقل قول:
كوچه ی دیاگون- ردا فروشی مادام مالکین- ساعت 8:57 دقیقه
تابلو ی "بسته است" پشت شیشه ی مغازه خودنمایی می کرد اما داخل مغازه، مادام مالکین، فاکتور به دست در حال بررسی جنس هایی بود که دیشب رسیده بود و با عصبانیت پیش خود زمزمه می کرد:
اوه، خدای من این بسته هم که ردای شبه! من که بهشون گفته بودم فقط ردای مردانه لازم دارم.نگاه کن تو رو خدا ! یا ردای شب فرستادن یا ردای زنانه! ریش مرلین! من حتی یه ردای مردانه هم تو مغازه ام ندارم!باید همشون رو پس بفرستم.

كار جالبي انجام داده بودين.يك محدوده زماني رو در دو جاي مختلف توضيح دادين.خيلي خوب بود.

نقل قول:
لرد با کلاه بوقی و لباس خواب گل منگولی (با عکس های دامبل) همچنان با این حالت به بلیز خیره مانده بود.


فكر ميكنم در تمام نقدهام اينو گفته باشم.براي بار هزارم:شخصيت لرد رو خراب نكنين.لرد ممكنه در اتاق خودش و يا جاييكه كسي حضور نداره اينطوري لباس بپوشه.هيچ اشكالي نداره كه به اسرار خصوصي لرد كه خنده دار هم هست اشاره بشه.ولي ابهت وشخصيت ترسناك لرد نبايد با اين توضيحات خراب بشه.ميدونم شما منظورتون اين بود كه لرد غافلگير شده و ناخواسته آپارات كرده ولي لرد درمقابل مرگخوارانش هم اصولا نبايد با اين وضع خنده دار حاضر بشه.مگر در موقعيتهاي خاص.مثلا آتش سوزي بشه و لرد مجبور بشه با اين سرو وضع از اتاقش بيرون بياد.

از تكه هاي طنز جالبي استفاده ميكنين.مثلا در همين تاپيك پست شماره 16 قسمت مربوط به ديالوگ ارباب خيلي جالب بود.يا در همين پست هم قسمتهاي جالبي وجود داشت.مثلا:

نقل قول:
واقعا خودت تنهایی به این نتیجه رسیدی که میز نهارخوری رو رمزتاز کنی؟
بلیز با شور و شوق پاسخ داد: بله ارباب! خودم تنهایی! ساعت 9 هم فعال می شه و آپارات می کنیم.
نان از دست لرد روی میز افتاد: الان ساعت چنده؟
ایگور نگاهی به ساعت شنی- مچی فوق پیشرفته اش انداخت و گفت: ساعت دقیقا هشت و پنجاه و نه دقیقه و پنجاه و هشت ثانیه است ... نه ... شد پنجاه و نه ثانیه.


سوژه رو خوب پيش ميبرين و پست رو خوب تموم ميكنين.

موفق باشيد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 25 بهمن 1386 03:28
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسي پست شماره 17 زندگي به سبك سياه بارتي كراوچ

بارتي عزيز
قبل از هر چيز اينو بگم كه من پستهاي هر عضو رو با پستهاي قبلي خودش مقايسه ميكنم نه با پست بقيه اعضا.بنابراين اگه مثلا بگم اين پست خوب نبودمعنيش اينه كه نسبت به پستهاي قبلي شما ضعيفتر بود نه اينكه كلا بد باشه.

اين پستتون خيلي بهتر از قبلي بود.ولي هنوز هم اشكالاتي داشت.اشكالات جمله بندي زيادي در پست شما به چشم ميخوره كه اگه بتونين اصلاحشون كنين پستتون به مراتب زيباتر ميشه.مثلا:
نقل قول:
... صبح زود بود و اين صبح تفاوت زيادي با صبح هاي ديگه داشت . ملت مرگخوار همگي حاضر و آماده صبح الطلوع بيدار شده بودند و با سر و صداهاي خود بارتي خواب آلود را نيز بيدار كرده بودند و او با لباس خواب سبز رنگ خود از پله ها پايين مي رفت و سرش در حال چرخش بود كه بالاخره به طبقه ي اول كه آشپزخونه اونجا باشه رسيد


اين قسمت با كمي اصلاح ميتونست خيلي زيباتر بشه.

.از نوشتن جمله هاي طولاني و توضيحات اضافي خودداري كنيد
اينجور جمله ها خواننده رو گيج ميكنه.

.يكي از مشكلات پستهاي شما اينه كه ماجرا رو اصلا پيش نميبرين.مثلا در اين پست چه اتفاقي افتاده؟فقط مرگخوارها بيدار شدن.كندپيش بردن سو‍ ژه كار خوب و مناسبيه ولي نه تا اين حد.بهتره از كمي هيجان و خلاقيت در پستتون استفاده كنين.

بعضي جاها بيش از حد محاوره اي نوشتين و اين پست شما رو بيشتر شبيه تعريف كردن يه خاطره كرده:

نقل قول:
او با لباس خواب سبز رنگ خود از پله ها پايين مي رفت و سرش در حال چرخش بود كه بالاخره به طبقه ي اول كه آشپزخونه اونجا باشه رسيد


پستهاي شما هميشه خلاصه و كوتاهه. اميدوارم اين ويژگي رو هميشه حفظ كنين.خوندن پستهاي طولاني(از جمله پستهاي خودم) گاهي واقعا خسته كننده ميشه.

موفق باشيد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 بهمن 1386 04:26
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسي پست شماره 43 قصر خانواده مالفوي بارتي كراوچ

بارتي عزيز

پست شما كمي ناگهاني شروع شده.
نقل قول:
لرد از جايش بلند شد و در حاليكه به بليز كه پشت ريموس لوپين ايستاده بود اشاره مي كرد تا بنشيند لب به سخن گشود تا موضوع را براي مرگخواران و وفادارن خود شفاف كند :

درسته كه اين پست ادامه پست قبليه ولي بهتره براي خودش شروع مستقل و جذابي داشته باشه.ميتونستين با توضيحات كمي كه درباره محيط يا افردا حاضر در جلسه ميدين حس لازم رو به خواننده منتقل كنين.


نقل قول:
چوبدستي لوسيوس را كه چند روز پيش از او گرفته بود را بيرون كشيد و در حاليكه نوك آن را به سمت ريموس گرفته بود و آن را مي چرخاند گفت

نيازي به استفاده از اين همه را نبود.حذف كلمات اضافي و بكار بردن كلمات جانشين ميتونه نوشته شما رو جذابتر كنه:
چوبدستي لوسيوس را كه چند روز پيش از او گرفته بود بيرون كشيدو در حاليكه نوكش را بطرف ريموس گرفته و ميچرخاند گفت:

نقل قول:
جمعيت مرگخواران از پشت ميز به سر و صدا افتادند و بعضي ها با كنار دستي ها صحبت مي كردند و بعضي ها هم گوشي هاي مشنگي خود را بيرون آورده و در حال اس ام اس بازي بودند كه لرد با خشانت فراوان فرياد زد :
- جلوي يه محفلي خودتونو به مسخره گرفتين ؟ اينكارا چيه ؟ خجالت نمي كشين ؟ ملت مرگخوارا كه از خشانت لرد به ترس آمده بودند , دست از صحبت كشيدند و گوشي ها را در جيب رداهاي جادوگري خود گذاشتند .

اين قسمت كمي عجيب و غريب شده.كاملا از حال و هواي مرگخواران و لرد خارج شدين.محيط بيشتر شبيه يه كودكستانه كه لرد هم مبصرشه و خوبها و بد ها مينويسه.با وجود اينكه اين تاپيك طنزه ولي باز هم بايد شخصيت همه در نظر گرفته بشه.مرگخوارا ظاهرا كاري جز شيطنت و حاضر جوابي در برابر لرد ندارن لرد هم تبديل به يك موجود خشمگين شده كه كارش فقط جيغ و داد و شكنجه مرگخواراست.ارد سياه با وجود اينكه به راحتي خشمگين ميشه ولي معمولا خونسرديشو از دست نميده و اينطوري دادو فرياد راه نميندازه.بهتره اين نكته و هم در نظر داشته باشين.

نقل قول:
- در مورد اينكه ... اينكه با اين ... نمي تونم بگم . با اين چيكار كنيم ؟ - شما خودتون صاحب مال هستيد ارباب ! ملت مرگخوار با اين حرف بليز رفتند رو هوا و با تك فرياد لرد دوباره ساكت شدند . لرد كه ديگر تحمل اينهمه توهين را نداشت وردهاي «كروشيو» را نثار آنها كرد


پايان پست اهميت زيادي داره و چون نقش اصلي رو در دادن انگيزه به نفر بعدي براي ادامه دادن پستتون ايفاميكنه.پست شما پايان خيلي ضعيفي داشت.

كلا اتفاق خاصي در پست شما نيفتاده بود.و مواردي رو كه باب در پست قبلي بهشون اشاره كرده بود تكرار كردين.لازم نبود حتما ماجرا رو جلو ببرين ولي اگه قصد اين كارو دارين بهتره بجاش به توصيف محيط وجزئيات محل تجمع مرگخواران و حتي خود مرگخواران بپردازين.

موفق باشيد.
-------------------------------------------------------------------------
بررسي
پست شماره 114 خاطرات مرگخواران باب آگدن:

باب عزيز

پستهاي شما هميشه طوري شروع ميشه كه خواننده رو به خوندن ادامه پست ترغيب ميكنه.اين نكته مثبت و مهميه كه بهتره بقيه مرگخوار هم به اون توجه كنن.
مشخص نبودن هويت افراد تا اخر پست هم مورد ديگه ايه كه شما هميشه به خوبي ازش استفاده ميكنين.


نقل قول:
ميدونی.ما بعضی وقتها میتونیم از طلسمهای نابخشودنی استفاده کنیم .
چشمانش را به زندانی دوخت.منتظر ماند و سرانجام حالت زندانی تغییر کرد ولی این چیزی که وی انتظار را داشت نبود. زندانی لبخند درازی زد و در جواب وی گفت: ما همیشه از این وردها استفاده میکنیم.نه بعضی وقتها

خونسردي و بي تفاوتي اعصاب خرد كن مرگخوار خيلي خوب نشان داده شده بود.

نقل قول:
کاراگاه عصبانی شد. چوبش را به سمت وی نشانه گرفت و فریاد کشان گفت: دیگه از دست شما قاتلها خسته شدم.برو به جهنم.آواداکدابرا.
این آخرین چیزی بود که وی قبل از مرگ بخاطر داشت. باب با شنیدن این حرف خوشحال شد.وی معموریت لرد را انجام داده بود.کشتن و نابود کردن کاراگاه. و بعد با خیال راحت دنیا را بدرود گفت.
توضیح در مورد جمله آخر: اگر کاراگاهی از آواداکدابرا استفاده کنه.با توجه به قوانین به آزکابان یابزبان دیگری نابود میشه

باز هم يك پايان زيبا ولي گنگ.با اين تفاوت كه اينبار براي خواننده توضيح دادين)كه به نظر من بهتر بود اين كارو نميكردين)هر چقدر هم پايان داستان گنگ باشه بهتره دركش رو به عهده خواننده بذارين.و در صورتي كه توضيح واقعا لازمه اونو در قالب يكي از نقشهاي پستتون بدين.مثلا پس از مرگ كارآگاه باب ميتونست با همون خونسردي كه از اول پست حفظ كرده بود بگه مثل اينكه فراموش كرده بود مجازات استفاده از اين نفرين براي كاركنان وزارتخونه مرگه.كار آگاه چطوري كشته شد؟يعني طلسم به خودش برگشت؟ظاهر پستتون اينو نشون ميده ولي اين قانون خيلي غير منطقيه.مخصوصا براي كار آگاهها.اگه قرار باشه كسي مجاز به استفاده از اين وردها باشه مسلما كار آگاهها هستن.بهتر بود كمي بيشتر درباره اين قانون توضيح ميدادين.با توجه به كوتاهي پستتون فكر ميكنم فضاي كافي براي اين توضيح رو در اختيار داشتين.بهتر بود بعد از مرگ كار آگاه و باب توضيح داده ميشد(بدون خروج از قالب داستان) كه مثلا براي جلوگيري از كشت و كشتار بي مورد جادوگران بيگناه توسط كارآگاهها به تازگي قانوني وضع شده كه طبق اون اگه كار آگاهي جادوگري رو بكشه بلافاصله طلسم روي خودش هم اجرا ميشه.(البته يه توضيح و قانون منطقي تر جالبتر ميشد.)شما معمولا سوژه هاي جالب و جديدي در ذهن دارين ولي اگه كمي بيشتر بازش كنين بهتر ميشه.

باب با رضايت كامل كشته شد.اشاره به اينكه باب در لحظه قبل از مرگش هم فقط به رضايت لرد فكر ميكرد تاثر برانگيز و زيبا بود.
------------------------------------------------------------
بررسي

پست شماره 115 خاطرات مرگخواران بارتي كراوچ

بارتي عزيز

پست شما خيلي خلاصه و كوتاه بود و اتفاق خاصي در اون نيفتاده بود.حتي به نظر من نكته قابل نقدي وجود نداشت.چهار مرگخوار به دلايل نامعلومي به دنبال يك جادوگر ميگردن و به راحتي اونو به دام انداخته و ميكشن.هيچ هيجان و كشمكش و اتفاق غير منتظره اي وجود نداشت.
اشتباهات تايپي مختصري ديده ميشد.
در انتهاي پست سوالي براي من پيش اومد.چرا مرگخواران با چهار آواداكداورا جادوگر ناشناس رو كشتن؟يكي كافي نبود؟

بهتر بود درباره اينكه اون ناشناس كي بود و چرا مرگخواران اونو كشتن كمي توضيح ميدادين.مخصوصا اگه اين توضيح در آخر پستتون و بعد از كشته شدن جادوگر داده ميشد خيلي جالبتر و جذابتر به نظر ميرسيد.

موفق باشيد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1386/11/19 4:26:07
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1386/11/19 4:35:42
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 بهمن 1386 04:18
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسي پست شماره 43 قصر خانواده مالفوي بارتي كراوچ

بارتي عزيز

پست شما كمي ناگهاني شروع شده.
نقل قول:
لرد از جايش بلند شد و در حاليكه به بليز كه پشت ريموس لوپين ايستاده بود اشاره مي كرد تا بنشيند لب به سخن گشود تا موضوع را براي مرگخواران و وفادارن خود شفاف كند :

درسته كه اين پست ادامه پست قبليه ولي بهتره براي خودش شروع مستقل و جذابي داشته باشه.ميتونستين با توضيحات كمي كه درباره محيط يا افردا حاضر در جلسه ميدين حس لازم رو به خواننده منتقل كنين.


نقل قول:
چوبدستي لوسيوس را كه چند روز پيش از او گرفته بود را بيرون كشيد و در حاليكه نوك آن را به سمت ريموس گرفته بود و آن را مي چرخاند گفت

نيازي به استفاده از اين همه را نبود.حذف كلمات اضافي و بكار بردن كلمات جانشين ميتونه نوشته شما رو جذابتر كنه:
چوبدستي لوسيوس را كه چند روز پيش از او گرفته بود بيرون كشيدو در حاليكه نوكش را بطرف ريموس گرفته و ميچرخاند گفت:

نقل قول:
جمعيت مرگخواران از پشت ميز به سر و صدا افتادند و بعضي ها با كنار دستي ها صحبت مي كردند و بعضي ها هم گوشي هاي مشنگي خود را بيرون آورده و در حال اس ام اس بازي بودند كه لرد با خشانت فراوان فرياد زد :
- جلوي يه محفلي خودتونو به مسخره گرفتين ؟ اينكارا چيه ؟ خجالت نمي كشين ؟ ملت مرگخوارا كه از خشانت لرد به ترس آمده بودند , دست از صحبت كشيدند و گوشي ها را در جيب رداهاي جادوگري خود گذاشتند .

اين قسمت كمي عجيب و غريب شده.كاملا از حال و هواي مرگخواران و لرد خارج شدين.محيط بيشتر شبيه يه كودكستانه كه لرد هم مبصرشه و خوبها و بد ها مينويسه.با وجود اينكه اين تاپيك طنزه ولي باز هم بايد شخصيت همه در نظر گرفته بشه.مرگخوارا ظاهرا كاري جز شيطنت و حاضر جوابي در برابر لرد ندارن لرد هم تبديل به يك موجود خشمگين شده كه كارش فقط جيغ و داد و شكنجه مرگخواراست.ارد سياه با وجود اينكه به راحتي خشمگين ميشه ولي معمولا خونسرديشو از دست نميده و اينطوري دادو فرياد راه نميندازه.بهتره اين نكته و هم در نظر داشته باشين.

نقل قول:
- در مورد اينكه ... اينكه با اين ... نمي تونم بگم . با اين چيكار كنيم ؟ - شما خودتون صاحب مال هستيد ارباب ! ملت مرگخوار با اين حرف بليز رفتند رو هوا و با تك فرياد لرد دوباره ساكت شدند . لرد كه ديگر تحمل اينهمه توهين را نداشت وردهاي «كروشيو» را نثار آنها كرد


پايان پست اهميت زيادي داره و چون نقش اصلي رو در دادن انگيزه به نفر بعدي براي ادامه دادن پستتون ايفاميكنه.پست شما پايان خيلي ضعيفي داشت.

كلا اتفاق خاصي در پست شما نيفتاده بود.و مواردي رو كه باب در پست قبلي بهشون اشاره كرده بود تكرار كردين.لازم نبود حتما ماجرا رو جلو ببرين ولي اگه قصد اين كارو دارين بهتره بجاش به توصيف محيط وجزئيات محل تجمع مرگخواران و حتي خود مرگخواران بپردازين.

موفق باشيد.
-------------------------------------------------------------------------
بررسي
پست شماره 114 خاطرات مرگخواران باب آگدن:

باب عزيز

پستهاي شما هميشه طوري شروع ميشه كه خواننده رو به خوندن ادامه پست ترغيب ميكنه.اين نكته مثبت و مهميه كه بهتره بقيه مرگخوار هم به اون توجه كنن.
مشخص نبودن هويت افراد تا اخر پست هم مورد ديگه ايه كه شما هميشه به خوبي ازش استفاده ميكنين.


نقل قول:
ميدونی.ما بعضی وقتها میتونیم از طلسمهای نابخشودنی استفاده کنیم .
چشمانش را به زندانی دوخت.منتظر ماند و سرانجام حالت زندانی تغییر کرد ولی این چیزی که وی انتظار را داشت نبود. زندانی لبخند درازی زد و در جواب وی گفت: ما همیشه از این وردها استفاده میکنیم.نه بعضی وقتها

خونسردي و بي تفاوتي اعصاب خرد كن مرگخوار خيلي خوب نشان داده شده بود.

نقل قول:
کاراگاه عصبانی شد. چوبش را به سمت وی نشانه گرفت و فریاد کشان گفت: دیگه از دست شما قاتلها خسته شدم.برو به جهنم.آواداکدابرا.
این آخرین چیزی بود که وی قبل از مرگ بخاطر داشت. باب با شنیدن این حرف خوشحال شد.وی معموریت لرد را انجام داده بود.کشتن و نابود کردن کاراگاه. و بعد با خیال راحت دنیا را بدرود گفت.
توضیح در مورد جمله آخر: اگر کاراگاهی از آواداکدابرا استفاده کنه.با توجه به قوانین به آزکابان یابزبان دیگری نابود میشه

باز هم يك پايان زيبا ولي گنگ.با اين تفاوت كه اينبار براي خواننده توضيح دادين)كه به نظر من بهتر بود اين كارو نميكردين)هر چقدر هم پايان داستان گنگ باشه بهتره دركش رو به عهده خواننده بذارين.و در صورتي كه توضيح واقعا لازمه اونو در قالب يكي از نقشهاي پستتون بدين.مثلا پس از مرگ كارآگاه باب ميتونست با همون خونسردي كه از اول پست حفظ كرده بود بگه مثل اينكه فراموش كرده بود مجازات استفاده از اين نفرين براي كاركنان وزارتخونه مرگه.كار آگاه چطوري كشته شد؟يعني طلسم به خودش برگشت؟ظاهر پستتون اينو نشون ميده ولي اين قانون خيلي غير منطقيه.مخصوصا براي كار آگاهها.اگه قرار باشه كسي مجاز به استفاده از اين وردها باشه مسلما كار آگاهها هستن.بهتر بود كمي بيشتر درباره اين قانون توضيح ميدادين.با توجه به كوتاهي پستتون فكر ميكنم فضاي كافي براي اين توضيح رو در اختيار داشتين.بهتر بود بعد از مرگ كار آگاه و باب توضيح داده ميشد(بدون خروج از قالب داستان) كه مثلا براي جلوگيري از كشت و كشتار بي مورد جادوگران بيگناه توسط كارآگاهها به تازگي قانوني وضع شده كه طبق اون اگه كار آگاهي جادوگري رو بكشه بلافاصله طلسم روي خودش هم اجرا ميشه.(البته يه توضيح و قانون منطقي تر جالبتر ميشد.)شما معمولا سوژه هاي جالب و جديدي در ذهن دارين ولي اگه كمي بيشتر بازش كنين بهتر ميشه.

باب با رضايت كامل كشته شد.اشاره به اينكه باب در لحظه قبل از مرگش هم فقط به رضايت لرد فكر ميكرد تاثر برانگيز و زيبا بود.

موفق باشيد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 1 بهمن 1386 19:54
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسي پست شماره 16 بحبوحه اي در سياهي

باب آگدن عزيز

در درجه اول بايد اينو بگم كه كاملا مشخصه كه به نقد ها توجه ميكنين.خيلي از مشكلاتي كه در پستهاي قبلي شما وجود داشت در اين پست به چشم نميخوره.مشكل پاراگراف بنديتون از بين رفته و پست خوانا تر شده .


موضوع بسيار زيبايي انتخاب كردين.اتفاقات مطابق كتاب پيش نرفته و اين ميتونه جالب باشه كه خواننده جنبه ديگه قضايا رو ببينه.

نا اميدي و دلشكستگي نارسيسا رو خيلي خوب توضيح دادين.خواننده به خوبي قادر به درك احساسات نارسيساست:
نقل قول:
غم از دست دادن پسرش،نفرت از شوهرش که وی را تنها گذاشته و وی را مقصر مرگ دراکو میدانست و دلسوزی برای خودش. خودش که لوسیوس را قهرمان قصه هایش میدانست


معمولا پستهاي كوتاه مورد تشويق قرار ميگيرن ولي به نظر من پست شما كمي جاي كار بيشتري داشت.كاش بيشتر توضيح ميدادين كه چرا خودخواهي لوسيوس باعث مرگ پسرش شده.آيا همون جريان قتل دامبلدوره؟دراكو موفق نشده؟چطور به قتل رسيده؟لوسيوس چه نقش مستقيمي در اين كشته شدن داشته؟چون اشتباهي كه لوسيوس در كتاب مرتكب شد نميتونس دليل مستقيمي براي مرگ دراكو باشه و نارسيسا رو تا اين حد خشمگين كنه.


نقل قول:
در تمام اون روزهایی که تو بخاطر اون اشتباه و خودخواهی کثیفت تو اون آزکابان نشسته بودی و آب خنک میخوردی این من بودم که داشتم زیر شکنجه و ناسزاهای لرد له میشدم

استفاده از كلمه خود خواهي براي لوسيوس درست نبود.سهل انگاري و اشتباه كلمات درستتري بودند.مسلما لوسيوس هم راضي به كشته شدن پسرش نبود.

پايان پست بسيار زيبا بود و باعث ميشد پست روي خواننده كاملا اثر بذاره و خواننده به حال نارسيسا افسوس بخوره.جمله هاي ژاياني كاملا مناسب يودند ولي باز هم اشتباه در انتخاب يكي دو كلمه كمي از تاثير اين پايان زيبا كم كرده:

نقل قول:
تمامی این روزهای خائن با یاد آوردن اسمی که حال برایش معنی نداشت آرامی داده بود.خودش که هنوز بعد از عمری شوهرش را نشناخته بود.افسوس که نشناخته بود. افسوس که نشناخته بود

اولا انتخاب صفت خائن براي روز اصلا مناسب نبود.روز چطور ميتونست خائن باشه؟احتمالا منظورتون اين بوده كه در طول تمامي اين روزايي كه نارسيسا خود را به اميد بازگشت پسرش يا چيز ديگري فريب داده.به خود آرامي داده بود بهتره به به خود آرامش داده بود يا خود را آرام كرده بود تغيير كنه.

موفق باشيد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 26 دی 1386 03:31
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 60 خانه ریدل آمیکوس کرو:

نقل قول:
کم کم آمیکوس کرو هم وارد صحنه می شه ، اون که یکی از موزی ترین مرگخوارای لرده با موزیگری و زیرکیی که داره از این قضایای مشکوک سر در میاره و میره پیش آنی مونی و بارتی .


دو اشتباه در شروع پستتون مرتکب شدین.اولیش اینه که وسط ماجرا به صورت بی ربطی خودتونو واردکردین.اشتباه دوم اینه که به جای اینکه اجازه بدین خواننده با حرفها و کارهای آمیکوس به شخصیتش پی ببره خودتون شخصیتتونو توضیح دادین.(اونم با غلط املایی.موذی درسته).اینکه چطوری از قضایا سر در میاره هم یه مشکل دیگه اس.بهتر بود حالا که خودتونو وارد کردین به این قضیه میپرداختین که چطوری آمیکوس از قضایا سر در میاره و اینطوری آمیکوس رو به داستان ربط میدادین.

در مورد غلطهای املایی کمی بیشتر دقت کنین...خیط- موذی.

شکلکهایی که زده شده بیشتر جاها ربطی به حالت فرد نداره و بهتر بود زده نمیشد.یا شکلک مناسبتری زده میشد.

پاراگراف بندی اشکال داره.بهتره دیالوگها رو از توضیحات دیگه جدا کنین که خواننده سر در گم نشه.

نقل قول:
به این که رو همشون یه طلسم بی هوشی و بعدش هم یه دونه فراموشی اجرا کنیم و د رحالی که بیهوش هستن یه جوری انگشر لرد و از شکمشون بیاریم بیرون. فکر میکنم این بهترین و عاقلانه ترین راه تو این موقعیت باشه. آنی مونی و آمیکوس: پس بزنیم بریم. و آمیکوس گفت : که پیشنهاد من در مورد مرلینگاه رو هم با هاش قاطی کنیم،خیلی بهتر می شه. پس اینگونه شد که رفتن برن بزنن همه رو بی هوش کنن.

آخر پستتونو بیش از حد توضیح دادین.با اینحال هنوز مبهمه.این توضیحات پراکنده کار نفر بعدی رو که میخواد پست شما رو ادامه بده سخت میکنه.بهتر بود واضحتر و کوتاهتر منظورتونو بیان میکردین.
-------------------------------------------
بررسی پست شماره 72 خانه ریدل آمیکوس کرو:

مشکل پاراگراف بندی همچنان وجود داره و باعث شده نوشته ها توهم بره و چشمو خسته کنه و پست نامرتب به نظر برسه.

نقل قول:
دامبلدور وارد می شه و با این حالت میپرسه: _چیکار میکنی؟

اینجا لازم نیست از کلمه با این حالت استفاده کنین.زدن شکلک به تنهایی حالت فرد رو میرسونه.استفاده از عبارت با این حالت غیر ضروری و اضافی بود.

نقل قول:
جرقه ای در ذهن پرسی زده شد البته بعد مس سابیدن ابزار اون اتاق.

اینجا نفهمیدم اشتباه تایپی وجود داره یا من منظورتونو متوجه نشدم.این جمله برای من نامفهوم بود.

در بعضی از قسمتها عجله شما در تایپ کاملا واضحه.مثلا:
نقل قول:
از پرسی صحرا به بلیز جنگل ، پرسی صرا به گوشم _ بلیز صحرا صحبت میکنه چیه

بالاخره بلیز جنگل یا بلیز صحرا؟
نقل قول:
پرسی شروع کردن به باز کردن جعبه اما اون قفل شده بود.

نقل قول:
بابای همطونو میارم جلو چشاتون.

موقع تایپ کمی بیشتر دقت کنین و بعد از ارسال یک بار دیگه بخونین.
در قسمت آخر پست پیشنهاد پرسی زیادی غیر منطقی بود.مرگخوارا و لردنمیتونن بریزن تو محفل.اگه میتونستن که میریختن همه رو میکشتن خیال هممون راحت میشد.البته اینو میشه گذاشت به حساب آیکیو بودن پرسی.امیدوارم نفر بعدی منطقی ادامه بده.
قسمتهای طنز این پستتون جالبتر و پخته تر از پست قبلیه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 دی 1386 19:37
نمایش جزئیات
آفلاین
نقد پست شماره 108 کافه تفریحات سیاه لودو بگمن.

اولین موردی که در پست شما جلب توجه میکنه توصیف زیبا و دقیق صحنه هاست.طوری که صحنه کاملا در ذهن شکل میگیره و میشه دقیقا تصورش کرد:
نقل قول:
در بك گراند روشن ِدر كه نور هاي زرد و سفيد ازش متراوش ميشه، مشتي ريش و پشم ظهور پيدا ميكنه كه به نظر ميرسه آدمي نيز به آنها آويزان است!

نقل قول:
تمامي محفلي ها در حالي كه طناب پيچ گشته اند؛ كنار ديوار ِآجري ِانتهاي حياط به صف شده اند.
آفتاب مستقيمآ از روبرو بر چهره ي آنان ميتابد و آنها براي ديدن بهتر ِمرگخواران كه مقابلشان ايستاده اند چشمان خود را تنگيده اند.


ظاهرا به شکلک چکش و علامت تعجب اعتیاد دارین که بهتره ترکش کنین.(تشریف بیارین خودم ترکتون میدم ).تکرار شکلکها و علامتها کمی پستتونو شلوغ کرده.

ارباب از صحنه های شکنجه بسیار لذت برد.کلا یکی از مواردیکه پست یک مرگخوارو از اعضای عادی و معمولی وبوق متمایزمیکنه وجود شکنجه و تحقیر و آزار و اذیته.

پستتونو خیلی خوب تموم کردین.نفر بعدی دقیقا میدونه باید چی بنویسه(شکنجه دامبل).یکی از رایج ترین راههای شهید کردن سوژه بد تموم کردن پسته.طوری که نفر بعدی نتونه ادامه بده و در نتیجه سوژه شهید بشه.

نقل قول:
بعد ولدي دستي به ريش ِنقره فام دامبل - كه اكنون در آغوش ِولدي جاي داره و معصومانه، همچون طفلي شيرخوار تو چشمهاي ولدي نگاه ميكنه - ميكشه


طفلک ولدی به اون لاغری دامبل هگرید مانند رو چطوری در آغوش گرفته؟ضمنا این حرکات خطرناکه.شما اجازه نداریدحیثیت و معصومیت اربابتونو به خطر بندازین.

یه جا توضیحاتتون محاوره ایه و یه جا نیست. اشکالی نداره پست طنزمحاوره ای نوشته بشه ولی در کل پست باید یکدست باشه:

نقل قول:
درب سالن ِمحل تجمع ملت مرگخوار و محفلي ِدربند به شكلي سهمگين به ديوار كوفته ميشه!

نقل قول:
به علت ضربه ي محكم در، لوستر كنده شده و بر فرق سر وي "گرومپي" نواخته ميشود!


قسمت مربوط به خنده ایگور خیلی بامزه بود.

مشکل دیگه ای وجود نداره.پستتون خیلی بامزه سرگرم کننده و جالبه.ارباب از شما رضایت داره.

موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 24 دی 1386 13:31
نمایش جزئیات
آفلاین
نقد پست شماره 111 کافه تفریحات سیاه ! دابی


1- رعایت پاراگراف بندی مناسب تر و فاصله مناسب بین خطوط میتونست پستت رو زیبا تر کنه ، نوشته هر چقدر خوب باشه ، چهره مناسب میتونه بد جلوش بده و همینطور بالعکس ، یعنی یه پست با محتوای نامناسب و در عین حال چهره و پاراگراف بندی نامناسب ، میتونه جای یه پست خوب رو بگیره ؛ البته این سبک طنزی که نوشته چهره نا مرتب میطلبه ، هر چند فاصله بین خطوط رعایتش بهتره !


2- نوشتی :
نقل قول:
بيب بيب!!
محفلي ها:هوراااا
_بيب بيب!!!
_هورااا



و مجددا از بولد کردن نوشته برای نشون دادن اماکن مختلف ( اما از اون طرف ، چند دقيقه بعد خانه ريدل ها ) استفاده کردی ؛ بولد کردن نوشته برای نشون دادن زمان و یا مکان بیشتر مورد استفاده قرار میگیره ، و برای سایر موارد بهتره که از کج نویسی یا نوشتن با فونت متفاوت استفاده کنی ، تا توی ذهن خواننده سر در گمی بوجود نیاد که اینجا منظورت چی بوده !
مثلا پایین تر نوشتی ، صحنه اسلوموشن میشه ، میتونستی با کج کردن فونت این رو نشون بدی تا بیشتر به چشم خواننده بیاد .


3- استفاده از شکلک یکی از ارکان روح و جلوه دادن به پسته ؛ ولی استفاده نامناسب میتونه باعث بشه که پست حالت خسته کننده و مسخره ای داشته باشه ... از شکلک خوب استفاده کردی ، ولی مثلا میتونی به جای استفاده از شکلک موذیانه ( آبی رنگ ) از شکلک های مناسب دیگه ای استفاده کنی که دقیقا حالتی که توی ذهنت بود رو به خواننده منتقل کنی ، در واقع با یک شکلک مناسب ، توصیف حالات کنی.



پست خوبی بود ، طنز به جا و مناسبی داشت ؛ بعضی جاها اغراق داشتی و بعضی جاها رو میتونستی بهتر بپرورونی و بیشتر روش کار کنی .

مثلا به جای : نقل قول:
ناگهان اسمون سياه ميشه اسنيپ بالا رو نگاه ميكنه و ميبينه كه جسم پشمالويي در ابعاد شهاب سنگ در حال سقوط روي اونه.


میتونستی بنویسی : ناگهان لکه سیاه رنگ نسبتا بزرگی که متعلق به جسم پشمالویی در ابعاد شهاب سنگ هست ، محوطه خانه ریدل رو در بر میگیره و لحظه به لحظه بزرگتر میشه ، گویا در حال سقوط روی اونه !


در کل پست خوبی بود و با دقت بیشتر میتونی خیلی بهترش کنی .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرسی ویزلی در 1386/10/24 13:33:49
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری