
از طرفي ميرتل كه از دستشويي مدرسه خسته شده بود تصميم گرفت كه به جاهاي ديگه هم سر بزنه ...!

خلاصه دقيقا يادم نمياد كه به خونه ي كي رفت اما در اونجا صدايي مي اومد كه در مورد فروختن تعداد زيادي شناسه اونم از اون شناسه هاي خوب صحبت ميشد . ميرتل هم كه حدودا 20 سالي ميشد كه واسه ايفاي نقش تو بازي با كلمات و اينا شركت ميكرد اما قبول نميشد كلي خر كيف شد و تصميم گرفت واسه خودش و برو بچشون تعداد زيادي شناسه بخره تا تموم نشده..

خلاصه با رفقا حرف زد و بعد با بارتي تماس گرفت:phone:
_ بوووووووووووووق
_ بله؟
_ سلام اقاي بارتي؟ حزب چي چي بود؟؟؟
_ بله خودمم ! خانوم درست صحبت كن حزب باد
_ هه هه هه
_ به چي ميخندي؟ اصلا شما؟
_ هيچي بابا من ميرتلم
_ ميرتل كيه ديگه؟ اها همون جيغ جيغوه؟
_ هووووووووووووووووي...

_ خب حالا چي ميخوايد ؟
_اها راست ميگي ! من واسه اون شناسه ها زنگ زدم! من و دوستام ميخوايم اونا رو از شما بخريم البته نصفشو ...!
_ اهههههههم اهههههههم خب قيمت اونا.... ميگم مگه شما روح ها هم اينترنت و كامپيوتر دارين؟
_ پس چي فكر كردي؟ زمونه ديگه پيشرفت كرده...! فيمت هم اصلا مهم نيس ..! خب ديگه من كار دارم ! باهام تماس بگيريد! باي
بارتي كه كلي خر كيف شده بود يه دفعه فكري به سرش زد كه اين شناسه ها رو به ادم هاي معمولي مثل ميرتل بفروشه يا ادماي مهمتر و بالاتري مثل مينروا يا دامبلدور؟؟؟
همينجوري به فكر كردن ادامه ميداد كه.......
خب بالاخره منم بايد پست بزنم به من چه موضوع هاي شما سخته؟؟؟؟!!!! ح-الا عيب نداره يكي بقيشو بنويسه ديگه بياييد به اغوش خواهر
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج





از اول عضویتم اینجا بودم تا ابد هم اینجا خواهم بود !
