از جا بلند شد. به آهستگی به طرف پرنس رفت. مرگخواران خطر را حس کرده بودند. اگر لرد سیاه به پرنس می رسید احتمالا دچار دردسر می شدند. برای همین رودولف و هکتور در یک حرکت ناگهانی با جهشی بلند خود را به پرنس رسانده و دو بازوی او را گرفته و به دور دست ها پرتاب کردند! پرنس رفت و رفت و رفت و از نظر ها ناپدید شد.
-ارباب! خواهش می کنم. بیایین این جمع مشنگی رو ترک کنیم! اینا لیاقت حضور شما رو ندارن. لیاقت اینا همون مشنگ بی مصرفیه که اسم خودشو گذاشته لرد!
لرد سیاه نگاهی به مشنگ بی مصرف انداخت! حق با یارانش بود. همین مجازات برای این مشنگ ها کافی بود!
لرد و یارانش مکان را ترک کرده و به سمت ساختمان مجللی که تصاویری مهیج، اما بی حرکت به دیوار هایش زده شده بود رفتند. بعد از تهیه تکه کاغذ هایی به نام بلیت، وارد ساختمان شدند.
-ارباب اینجا خیلی زیباست!
-چقدر صندلی! اون جلو هم پرده هست. احتمالا منتظرن شما براشون سخنرانی کنین.
آن همه طرفدار مشتاق را نمی شد منتظر گذاشت. لرد سیاه به سمت پرده سفید رنگ رفت. لباس جدید رنگارنگش جلوه ویژه ای به پرده داده بود. ولی به محض اینکه قصد شروع سخنرانی را داشت، چراغ ها خاموش شد. مشنگی چراغ قوه به دست به او نزدیک شد.
-آقا لطفا بفرمایین بشینین سر جاتون. فیلم الان شروع می شه!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج






مرگ خواران را فرا گرفت . عده ای همانجا محتویات جیبهایشان را خالی کردند ، عده ای دیگر سوت زنان از صحنه خارج و در افق محو شدند و عده ای دیگر مانند لرد ، راک وود ، مورگانا ، هکتور و امثالهم که کمی عقل در سرشان بود رو به فروشنده کردند . راک وود بلافاصله چوبش را کشید 
"
نگاهی به لودو انداخت و با آسودگی گفت:"خوب منظورت از این همه استرسی که به ما وارد کردی چی بود دقیقا؟ بدم آویزونت کنن؟لباس هاگزمیدی که فقط یه رداست!ماهم الان ردا تنمونه."





باری به هر جهت! منطقه بعدی رو مشخص کردم ارباب. بفرمایین ملاحظه کنین.