جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (2 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  115 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  125 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  251 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  166 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  201 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 11:19
نمایش جزئیات
آفلاین
ریگولوس قسمتی از پیشبندو دور دستش می پیچه و با دست دیگش اونو می کشه و می گه: چه خوب کش میاد! آنی غذات که تموم شد بده من اینو ببرم.

ریگولوس پیشبندو به سمت آنی مونی پرت می کنه. چشمکی میزنه و از آشپزخونه بیرون می ره.

پیشبند داخل آب داغی که آنی مونی برای کله پاچه روی اجاق گذاشته بود میفته. آنی مونی پیشبندو که معلوم نبود بوش از چاه فاصلابه یا از محتویات بدن محفلی ها بر می داره و اون رو روی صندلی میندازه تا خشک بشه.همونطور که مشغول در آوردن چشم تسترال برای کله پاچس صدای وزوزی رو میشنوه.

صدا از سمت پیشبند میاد :(در اینجا ما به کمک امواج فروصوت موفق به دریافتشون شدیم) به مونگومری بگو برای هر کدومتون یه قبر بکنه. واسه خودش از همه گود تر فقط صبر کن-

لرد نمی تونه حرفشو ادامه بده چون دل و رودش به هم می پیچه و چند تا از عصب های حیاتیش قطع می شه. آنی مونی دست از چلوندن پیشبندش بر می داره و می گه:

- جنسش چیه که اینقدر خش خش می کنه؟ چقدر آب جمع کرده!

آنی مونی دست از چلوندن پیشبند بر می داره و اونو دوباره روی صندلی میندازه و لرد که خوشبختانه یا متاسفانه هنوز هوشیاره به این فکر می کنه که ریگولوس قراره چه بلایی به سرش بیاره...


ارباب نمی دونم چرا اینطوری شد...قرار بود نجاتتون بدم
:worry:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 03:27
نمایش جزئیات
آفلاین
آنی مونی که با خوشحالی سرگرم خرد کردن پیاز بود متوجه اشکهای جاری شده از چشمان لرد سیاه نشد.درست در لحظه ای که لرد با خودش فکر میکرد اوضاع هرگز نمیتواند بدتر از این بشود آنی مونی شروع به آواز خواندن کرد...

-هی مونی...تو خرقه عارفانه نداری؟لازم دارم!

با شنیدن صدای مورفین آواز سوزناک آنی مونی قطع شد.
-نچ...برو پی کارت .میبینی که دارم پیاز داغ درست میکنم.تازه بعدشم قراره کله پاچه بپزم.دوست دارین که؟

مورفین چهره اش را در هم کشید و از آشپزخانه خارج شد.ولی قبل از اینکه صدای گوشنواز آنی مونی در آشپزخانه پخش بشود مونتگومری(گورکن مخصوص ارباب) با عجله وارد آشپزخانه شد.
-مونی دستم به پیشبندت.الان ارباب پیداش میشه کله مو میکنه.میدونی که؟همیشه به دماغ قلمی من حسادت میکرد.مرتیکه بی دماغ بد قواره خرفت...من نمیدونم چرا تو این سوژه همه هی به لرد فخش میدنا!حالا مهم نیست.این جنازه ها موندن رو زمین.باید دفنشون کنم.

آنی مونی:خب بکن!

مونتگومری درحالیکه سعی میکرد شیرین ترین لبخندش را بزند ادامه داد:
-خب مشکل اینجاس که اینا سر هم نیستن که!جنازه های محفلیان.هر کدوم صد تیکه شدن.سعی کردم به هم بچسبونمشون ولی وا رفتن!آقا باید ببینی!دماغ یکی کف دست اون یکی ظاهر شد.خلاصه یه وضعی...الان یه لحظه این پیشبندتو میدی من جمع و جورشون کنم بریزم تو چاه ارباب فکر کنه دفنشون کردم؟:pretty:

آنی مونی که ظاهرا با مسائل بهداشتی کوچکترین آشنایی نداشت پیشبند را باز کرد و بطرف مونتگومری پرتاب کرد.
-بگیر...زود برش گردون.لازم دارم.بعد از تموم شدن کارت هم یه سطل آب از همون چاه بکش.برای کله پاچه...

ده دقیقه بعد:

مونتگومری نفس نفس زنان وارد آشپزخانه شد.پیشبند کثیف و خون آلود را به سمتی که آنی مونی قبلا آنجا بود پرتاب کرد و سطل آب را روی زمین گذاشت.
-کجایی مونی؟پیشبندتو انداختم تو آشپزخونه.من برم گورستان محفل اضافه کاری دارم امشب.حقوق نمیده که این کچل!

دستی پیشبند را در هوا گرفت.
-این دیگه چیه؟شاید به دردم بخوره!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 اردیبهشت 1391 22:21
نمایش جزئیات
آفلاین
- اووف، ایول!

آنی مونی این را گفت و درب داغ دیگ را گذاشت روی کابینت.
بعد در حالیکه دستگیره ی پیشبندش را (که فک لرد بود) با انگشتانش باز و بسته می کرد، زیرلب ادامه داد:

- بس که زنوف سابیدش استحکامش افزایش یافته یعنی؟ چه حالی میده، قبلا دست خودمم میسوخت، الان اصلا احساس نمیکنم! یه دونه دیگه، یه دونه دیگه!

آنی مونی با اشتیاق درب دیگ داغ خورشت را هم برداشت و به گوشه ای انداخت.

در همین لحظه، موزیک ورزشی و گوپس گوپسی در بک گراند پخش شد و دوربین تصاویری بریده و انیمیشینی سیاه و سفید از آنی مونی شاد در حال بغل کردن دیگ و گفتن "سیب" رو به دوربین/ در حال تکان تکان دادن اجاق گاز با شور و شوق و نهایتا در حال تست دمای شعله ی فر با گوشه های پیشبند، نشان داد.

درست در همان ساعتی که آنی مونی با پیشبند فوق بشری اش عشق میکرد، مورفین گانت به دنبال یک خرقه(!) ی عارفانه برای آن شبش بود تا سر به جیب مراقبتش فرو ببرد و در بحر مکاشفت مستغرق شود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1391/2/19 22:28:09
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 اردیبهشت 1391 17:18
نمایش جزئیات
آفلاین
و آما
ادامه ماجرا


زنوف در حالی که زیر لب بد و بیراه گفتنش هنوز ادامه داشت با سبد لباسها از پله ها بالا آمد که ناگهان...

- آخ ،آی ،وای کدوم خری بود؟خیلی کله ی خوش تراشی داشتیم الان شد شبیه توپ راگبی!

آناکین مونتاگ با قیافه ای ترسناک سر راه زنوف ایستاده بود و ضربه هم کار اون بود

آنی با داد و فریاد گفت:
- ینی مرده شور اون قیافه قناس(غناس،غناس،قناث،ای آخره آیا؟)تو ببرن آدم مفنگی...زنوف مگه هزار بار بهت نگفتم تا موقعی که خودم بهت نگفتم لباس ها و پوشیدنی ها و دم کنی ها و کهنه پاره های من رو نشور؟مگه نگفتم مو پشمکی؟!

زنوف که داشت تپه ی برآمده از وسط کله اش را با آه و ناله مالش میداد با ناراحتی گفت:
-خب آخه چه اصرار مسخره ای داری تو روی این قضیه؟چرا چیز آلوده دم دستت میذاری؟

آنی مونی با دندان قروچه جواب داد:
-ایناش دیگه به تو هیچ ربطی نداره . . . پیش بند من رو آخه برای چی شستی؟

و دست آنی بی اختیار به سمت لگن لباس ها رفت و لباس های تمیز زنوف بودند که به هوا پرتاب می شدند.

- آهان پیداش کردم...زنوف برای بار هزار و یکم میگم اگر یه بار دیگه تا من نگفتم دست به وسایل من بزنی با انگشتات برای ارباب سوپ می پزم.

و زنوف درمانده رو به حال نزار خودش گذاشت و پیش بند به دست به آشپزخونه رفت.

- بدبخت انی مونی،فلک زده آنی مونی،مادر مرده آنی مونی ، هرچی به این کچل بی ریخت میگم تو رو جون نجینی یه کار دیگه به من بده، هرچی بهش میگم من دیگه نمیتونم با چیزهای داغ سر و کله بزنم(!) کره خر اصلا به خرجش نمیره که نمیره.ثانیه به ثانیه هم اون خیک بی صاحاب مونده ش خالی میشه...

و در همین حالات و احوالات و غرغر کردن ها پیش بند(لرد)رو به خودش بست و مشغول به آماده کردن شام شب شد.

همین طور که کاهو خرد می کرد ادامه میداد:
-کچل بد قواره عین سگ میمونه، همه ش پاچه می گیره، حرف اولش بشه دو تا بیچاره ت می کنه،سیبیلات رو دود میده و باهاش عود درست می کنه...

و لرد همه ی این صدا ها رو می شنید که نا گهان....

-آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآیییییییییییییی....
ساطور آنی مونی گوشه ای از پیشبند رو که ناغافل روی تخته ساطور افتاده بود رو قطع کرد که قسمت بریده شده گوشه ای از انگشت کوچیک پای چپ لرد بود.

-این صدا از کجا اومد؟
آناکین این را گفت و به کارش ادامه داد.

-اینم از این کاهوها...بخورن کوفتشون شه،بمونه به گلوشون همه با هم خفه شن من از شرشون راحت شم.

آنی یک شقه ران گوسفند رو گذاشت روی تخته و ساطور رو برد بالا و چنان ضربه ای زد که خون باقیمونده صاف روی لرد پاشید.

بعد از گوشت نوبت به خرد کردن گوجه رسید و بدن لرد پر از تخم گوجه شد

و سر و ته لرد با مواد غذایی خامی که لرد از آنها خوشش نمی آمد پر شد.

آناکین که غرغرهایش ادامه داشت به سمت اجاق و دیگ بزگ همیشگی برنج رفت و لبه ی پیش بندش را گرفت تا با کمکش،درب داغ دیگ رو برداره...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرسیوال دامبلدور در 1391/2/19 17:52:17
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند....
تو روح هرکی بد برداشت کنه









دامبلدور
یک دامبلدور
یک دامبلدور دیگر
من یک دامبلدور دیگر هستم
پیر آزرده دلی در انتظار بوسه ای از اعماق ته قلب
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 اردیبهشت 1391 14:13
نمایش جزئیات
آفلاین
هاها! همانا با پست قبلی چهره ی خائنین و نفوذیان آشکار شد و بعضی افراد نشون دادن که در پشت نقاب مرگخواریشون ریشی دراز و سفید برق میزنه. آنان که در خیالات خود به دنبال سقوط و محو ارباب قدرقدرت تاریکی هستن و در کوچکترین فرصت ها و زیرکانه به عنوان اینکه اشتباه کردم و حواسم نبوده ارباب بزرگوار ما رو تحت سخت ترین شکنجه ها قرار میدن. بنده همینجا برائت خود را از این خائنین و اعمال خیانتکارانه اعلام کرده و همچنین اعلام میدارم هیچکس و با هیچ موقعیت و مقامی حق جسارت و توهین به ارباب و شکنجه ی ایشان را در پست های خود نداشته و متخلفین تحت پیگرد غیرقانونی مافیای سیاه قرار گرفته و صبح فردا جسد تاکسیدرمی شده شان از ورودی کوچه ی دیاگون آویزان خواهد شد تا درس عبرتی باشد برای دیگران!

و اما ادامه ی ماجرا:


مرگخواران از خدا بی خبر مشغول خوردن شیرموز و پسته بودند که ماری مکدونالد گفت: مگه آخرین نفری که مونده ارباب نیست؟ پاشین این بساط رو جمع کنین تا ندیده. زودی شکنجه رو شروع کنین. آی ایگور! بپر اون اره برقی رو بیار!

و به این ترتیب بساط عیش و عشرت برچیده و بساط شکنجه پهن شد و از هر گوشه صدای جیغ و ناله و فریاد برخاست و بوی خون و گوشت سوخته و سرب داغ فضای شکنجه گاه رو پر کرد.

اما بشنوید از لرد که بعد از شست و شو روی بند رخت پهن بود:

لرد با وزش کوچکترین نسیم ها روی بند رخت تاب می خورد و دل و روده اش به دهانش می آمد و به مرگخوارهای گیجش لعنت می فرستاد و کلا دنیا پیش چشمش تیره و تار بود.
مدتی گذشت و ناگهان لرد از دور سایه ای سبد به دست را دید که به بند رخت نزدیک می شد.
سایه ی مذکور زنوفیلیوس لاوگود؛ مسئول رختشویخانه ی خانه ریدل بود که بعد از شستن رخت ها، حالا می آمد که رخت های خشک را جمع کند و زیر لب اینطور غرولند می کرد: از دست این دختره ی بازیگوش! صد بار بهش گفتم به وسایل شخصی من دست نزن. معلوم نیس عینکمو...

تاپ! پای زنوف به سنگ بزرگی گیر کرد و زمین خورد.

- ای بابااااااااااااااا! ذله شدم بس که زمین خوردم! عینکمو کدوم گوری انداختی بچهههههههههه؟!

زنوف لنگان لنگان به بند رخت نزدیک شد و لباس ها و ملافه ها را یکی یکی جمع کرد و در سبد انداخت تا به لرد رسید:

- صد بار به ارباب گفتم ارواح سالازار، محل خدمت منو عوض کن. مردم از بس شستم و سابیدم. میگه تو باید به خاطر خیانتی که در حق ارباب کردی تنبیه بشی! میگم آخه ارباب! آخه بزرگوار! آخه کچل! من وقتی بهتون خبر دادم که هری و دوستاش تو خونه ی منن واقعا تو خونه ی من بودن ولی نمی دونم چی شد وقتی مرگخوارای شما رسیدن دیگه نبودن! صد بار گفتم! ولی به خرجش نمیره که نمیره. ای خدا! یا هورکراکسای این کچل ملعون خون لجنی رو نابود کن یا یه کاری کن من از این رختشویخونه ی لعنتی خلاص شم... ای بابا! این لباس چرا اینقدر کثیفه؟!

زنوف سر لرد را دو دستی گرفت و کشید: این لکه ی گنده چیه چسبیده بهش؟ نکنه باز گراوپ از اینجا رد شده، آدامسشو چسبونده به لباسا؟... اییییییی! کنده هم نمیشه لامصب! ای خدا منو بکش از شر این قوم یاجوج ماجوج راحت کن.

لرد آمد سر زنوف هوار بکشد ولی دل و روده اش پیچ خورد و فکش قفل شد و دوباره دنیا پیش چشمش تیره و تار شد.

زنوف به هر زحمتی بود لرد را از بند جدا کرد و کشان کشان به رختشویخانه برد و انداختش داخل تشتی بزرگ و هرچه وایتکس و سفیدکننده و پودر رختشویی و مایعات سفیدکننده و سیاه کننده دم دستش بود داخل تشت ریخت و شلنگ را گذاشت لب تشت تا پر شد و بعد هم پاچه هایش را بالا زد و جفت پا پرید توی تشت و با ضرب لگد و چوب رختشوری یکی دو ساعتی افتاد به جان لرد تا مطمئن شد دیگر کوچکترین لکه ی آدامسی نمانده. بعد آنچه را که روزگاری لرد بود از لای غلتک های دستگاه خشک کن گذراند و بعد یکساعتی با اتوی پرس خشکش کرد و سرانجام دوباره از بند رخت آویزانش کرد تا اندک رطوبت مانده هم خشک شود.
زنوف باقی لباس ها را جمع کرد و رفت و لرد همچنان روی بند رخت با کوچکترین نسیمی تاب می خورد.
:tab:

بنده همینجا فرصت را غنیمت دانسته و مجددا حکم می کنم: هر کس در پستش کوچکترین توهین و یا جسارتی به ساحت ارباب نموده و یا خدای ناکرده ایشان را تحت کوچکترین شکنجه و آزاری قرار دهد فرصتی برای تنظیم وصیت نامه نخواهد یافت و از دنیای جادوگری شیفت دیلیت خواهد شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 23:51
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد ولدمورت دست به سینه در اتاق شکنجه نشسته بود...


لینی در حالی که سعی میکرد خیلی وحشتناک به نظر برسه زندانی سوم را داخل دستگاه انداخت. رز هم به همراه لینی قهقهه میزد و کلا سعی میکردن خیلی خفن ترسناک بنظر برسن ...

رز یواش در گوش لینی گفت: اوووم این دستگاهه چیه؟
لینی: نمیدونم ... هیوووم ... روفوس میگفت خودم اختراعش کردم. میگفت خفن ترین دستگاه شکنجه س. کلی گالیون ازم گرفت بابتش. گفت فقط داخلش یه چیزی به اسم پودر لباسشویی بریزید و دکمه شو بزنید. بعد از اون زندانی مورد نظر شپلخ میشه. آخرم ببریدش رو بند رخت پهنش کنید :evilsmile:

لینی طبق گفته روفوس عمل کرد و دکمه را زد. زندانی شروع کرد داخل ماشین لباسشویی چرخیدن و چرخیدن و چرخیدن و...
لینی و رز بلند قهقه های ترسناک میزدن و سعی میکردن زندانی که در واقع اونو به جای لرد اشتباه گرفته بودن بفهمه اونا خیلی خفنن و خیلی بیرحم اما زندانی کلی حال کرده بود که تو ماشین لباسشویی هی میرفت بالا میومد پایین...


آنتونین دالاهوف پشت در اتاق شکنجه قایم شده بود تا مراقب لرد باشه...


بعد از اینکه لینی و رز به خیال خودشون لرد را بردند تا شکنجه کنند، روفوس پیش دو زندانی باقی مانده در اتاق برگشت و گفت:
_ مرلین بهتون رحم کرد. ما اونی که میخواستیمو پیدا کردیم. حالا شمام بیاین حال کنید. بیاین دستتونو باز کنم بشینیم با هم شیرموزپسته بزنیم به بدن

روفوس دست زندانیان را باز کرد و ...
_ پتریفیکوس توتالوس!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنتونین دالاهوف در 1391/2/18 23:56:27
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 16:53
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه :

آنتونین دالاهوف به لرد سیاه گزارش میده که مرگخوارا در شکنجه زندانیا سهل انگاری میکنن.لرد تصمیم میگیره برای فهمیدن صحت این ماجرا تغییر قیافه بده(به کمک آنتونین شکل یک ماگل بشه) و به عنوان زندانی وارد شکنجه گاه بشه و ببینه چه خبره.روفوس از نقشه لرد مطلع میشه و اونو به گوش بقیه مرگخوارا میرسونه.
آنتونین با سه زندانی جدید وارد شکنجه گاه میشه...مرگخوارا نمیدونن کدوم یکی از اونا لرد سیاهه ولی مجبورن برای اثبات تواناییشون هر سه زندانی رو شکنجه کنن.
شکنجه اولی(که لرد نیست) تموم میشه.لونا راهی برای شناسایی لرد پیدا میکنه.قرار میشه از زندانیا سوالاتی درباره مشنگها پرسیده بشه و هر کدوم که جواب غلط داد مشخص میشه لرده.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رز با تردید جلو رفت.
-خب...زندانی اول که لرد نیست.زندانی شماره 2، جواب بده ببینم.کدوم کشور قهرمان جام جهانی 2011 شد؟

زندانی شماره دو وحشتزده کمی فکر کرد.
-ایتالیا؟!:worry:

رز قهقه بلندی زد.با صدایی که به گوش زندانیان و آنتونین نمیرسید زمزمه کرد:
-خودشه!گرفتیمش.همینه!جواب اسپانیا بود!

لینی با چهره ای اخم آلود به رز خیره شد.
-با این حساب خودتم ممکنه لرد باشی.چون سال 2011 جام جهانی نداشتیم.این سوال خوب نبود.خودم یکی دیگه میپرسم.زندانی شماره 3، جواب بده ببینم.ظرف رو با چی میشورن؟

زندانی سوم که به طرز عجیبی بی خیال به نظر میرسید جواب داد:
-مایع ظرفشویی،آب گرم، اسکاچ و از همه بهترم که ماشین ظرفشوییه.گرچه قبل از چیدن ظرفها باید کمی تمیزشون کنیم.بعدشم ممکنه لازم باشه دوباره بشوریمشون...

لینی یقه زندانی سوم را گرفت و او را کشان کشان بطرف دستگاه عجیبی برد.
-زندانی دوم اربابه.اطلاعات این یکی خیلی دقیق بود.همه مهارتای شکنجه مونو روی این نشون میدیم که ارباب ببینه و خوشحال بشه.:evilsmile:

ولی نکته ای که مرگخواران نمیدانستند این بود که سالهای پیش، تام ریدل در پرورشگاه مسئول شستن ظرفها بود...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: شنبه 13 اسفند 1390 14:08
نمایش جزئیات
آفلاین
وقتی صورت زندانی رو به سرخی میره، بلا دستور میده که دست از کشیدن طناب بردارن.

- اعلام تنفس میکنم!

بلا اینو میگه و همراه جمعیت مرگخوارا از سه زندانی فاصله میگیره. لودو سنگی رو با پاش پرتاب میکنه و میگه:

- از کجا لردو تشخیصش بدیم؟ اصلا وقتی تشخیصش دادیم میخوایم چی کار کنیم؟

- آخ!

سنگ لودو به مقصد میرسه و یکراست رو سر زندانی سوم فرود میاد و فریاد اونو به هوا میبره.

لونا بی توجه به فریاد زندانی میگه: خو چطوره از عمل پرسش استفاده کنیم؟

بلا میاد جواب لونارو بده که با دیدن آنتونین که داره سمتشون میاد میگه: هووو! کجا میای دالا؟ برو دستای زندانیارو محکم تر ببند. بهم الهام شده میخوان فرار کنن.

آنتونین همونجا تو راه متوقف میشه و دوباره به سمت زندانیا برمیگرده.

بلا سرشو به سمت لونا برمیگردونه و میپرسه: خب چی میگفتی؟

- ارباب علاقه ای به مشنگا ندارن پس اطلاعات زیادی هم در مورد اونا نداره. یه سوالایی میپرسیم که فقط مشنگا بلد باشن، اونوقت مشخص میشه کدوم لرده، همونی که جوابامونو بلد نیست.

رز رو به آنتونین فریاد میزنه: اون سه تا همه مشنگن؟

آنتونین با حرکت سرش میگه "آره" و دست آخرین زندانی رو محکم تر میبنده.

بلا شونه هاشو بالا میندازه و میگه: خب پس حله دیگه! یکی که از مشنگا اطلاعات زیادی داره بره بپرسه ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: شنبه 7 آبان 1390 20:59
نمایش جزئیات
آفلاین
-خب...بلندش کنین...بیارینش جلو.خودم خدمتش میرسم!

این صدای روفوس بود که داوطلب شکنجه کردن نفر دوم شده بود ولی لوسیوس زندانی رو روی صندلی میذاره و به بلاتریکس میگه:
-نه...کسی بهش دست نزنه.نوبت بلاس!
بلاتریکس جیغ کوتاهی میکشه و بشدت مخالفت میکنه.
-هرگز!من اربابو شکنجه نمیکنم.نمیتونم! دست و دلم نمیره!درک کنین.
روفوس مجددا داوطلب میشه.
-باشه.بسپارینش به من.چشاشو از کاسه دربیارم!

سیبل درحالیکه با گوی جدیدش بازی میکنه جلو میره و میگه:
-بدینش به من.چند تا پیشگویی که براش بکنم خودش از زندگی سیر میشه!

بلاتریکس جلو میپره و همه رو کنار میزنه.
-دست بهش نزنین.باشه.خودم این کارو میکنم.دستاشو ببندین.
بلا کمی جلوتر میره.به محض اینکه دماغ زندانی با اولین تارهای موی بلاتریکس تماس پیدا میکنه بدون وقفه شروع به عطسه کردن میکنه.


نیم ساعت بعد:


-خب...که اینطور...نمیخوای اعتراف کنی؟البته باید منو ببخشید ها...ولی الان حالیت میکنم.البته جسارته ها...یه طناب بندازین دور گردنش.سیبل تو یه طرفشو بگیر، روفوس تو هم یه طرفشو.هر وقت گفتم هر دوتون بکشین!البته زیاد محکم نکشینا...اونقدر بکشین که کمی خفه بشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیبل تریلانی در 1390/8/7 21:03:48
آینده شما را سیاه میبینم...و سیاهی اوج زیباییست!
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: جمعه 6 آبان 1390 00:19
نمایش جزئیات
آفلاین
زندانی که از لحاظ وزن و هیبت به مالی ویزلی شباهت زیادی داشت بلافاصله بعد از به هوش امدن شروع به جیغ و داد کرد:
- نههههه خفاش های بدجنس! ادم های روانی، سادیسمی ها، از جون من چی میخواین پست های رذل؟! از من دور بشین!

لینی چشم غره ای به زندانی اول رفت و به با طلسم صدایش را قطع کرد. بعد با لحن تهدید امیزی گفت:
- یه بار دیگه صدات در بیاد با همین دستگاه سوراخ سوراخت میکنم!چندتا سوال ازت میپرسم، وای به حالت اگه چرت و پرت بگی. حالیت شد یا با زبونه دیگه ای حالیت کنم؟

زندانی با ترس سرش را به نشانه تاکید تکان داد.

- اسم؟
سکوت.
- کری؟ گفتم اسم؟
سکوت.
- جواب نمیدی؟ سیخونک اول رو بگیر تا حالت جا بیاد.
زندانی از درد به خودش پیچید ولی باز هم صدایی از دهانش خارج نشد.

لینی با تعجب گفت:
- این چرا صدا داره ولی تصویر نداره!؟

- فکر نمیکنی احتمالا یکی با یه طلسمی صدای این بیچاره رو قطع کرده؟!

لینی سوت زنان طلسمش را باطل کرد و همین که قدرت طلسم از بین رفت صدای نعره زندانی تا شعاع یک متری را به لرزه انداخت!

- دیوانه ها، ولم کنین بذارین برم. شماها دیگه کی هستین. من هیچ چیزی ندارم به شماها بدم، من خونم گرو بانکه. نه پولی دارم نه سرمایه ای. جون مادرتون دست از سرم بردارین!

ایوان چرخی دور زندانی زد و نگاهی به دو زندانی دیگر انداخت. تصمیم گیری اینکه کدام یک لرد بود برایش غیر ممکن بود. اما با توجه بیشتر به رفتارهای زندانی اول به سمت لینی رفت و گفت:
- فکر نمیکنم این لرد باشه. خیلی شوته. این رو میتونیم بعدا سر فرصت با خیال راحت شکنجه کنیم. بذار بریم سراغ دومی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!