جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  105 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  219 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  223 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  310 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  212 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 تیر 1388 03:23
نمایش جزئیات
آفلاین
[spoiler=بیوگرافی اسی قالپاق]

تصویر تغییر اندازه داده شده


اسی قالپاق معروف به اسی مانکن در سال 1983 در محله های پایین دست ریودوژانیرو در خانواده ای تهی دست متولد شد.
وی دوران کودکی خود را تحت سرپرستی پدر مهربان دائم الخمرش کلی کتک خورد و سپری کرد. اسی بعدها در کتاب خاطرات خود با عنوان "بگیم از گذشته ها، اونروزا خاطره ها" از تاثیر این دوران بر زندگی و شخصیت خویش چنین می نویسد:

"جونم واستون قدقد کنه که هر چی باباهه بیشتر سیاه و کبودمون میکرد ما بیشتر پوست کلفت می شدیم. این آخرا جوری شده بود که دیگه تا فحش بارونمون نمی کردن، ملتفت نمی شدیم داریم کتک می خوریم. این کتکا خیلی رو ساخت شسخیت ما تعثیر داشت."

اسی در دوره ی نوجوانی در وجود خود احساس استقلال شدیدی کرد و همانگونه که خود در کتاب می نویسد:

"فهمیدیم می تونیم گلیممون رو از آب بکشیم بیرون. این شد که از خونه زدیم بیرون و رفتیم تو کار تجارت قالپاق."

اسی با همکاری چند تن از دوستان خود پایه های کمپانی ریوقالپاق را بنیان نهاده و به تهیه و صادرات قالپاق جاروهای پرنده روی آوردند. 5 سال بعد و پس از خیانت یکی از شرکای شرکت، کمپانی لو رفت و کارآگاهان وزارتخانه برزیل کمپانی را متلاشی، اسی را دستگیر و وی را به 15 سال حبس محکوم کردند.
اسی در مورد این دوره ی 15 ساله چنین می نویسد:

"توی حبس به استعداد بی نزیرمون در زمینه ی شامورتی و مطربی پی بردیم. اوایل بهمون می گفتن اسی چهچهه ولی بعد که با داش مورف آشنا شدم اسمم عوض شد."

اسی در خاطرات خود از آشنایی با مورفین چنین می نویسد:

"مورف رو توی کلمبیا، سر معامله ی دو تن چیز گرفته بودن و منتقلش کرده بودن زندان ریو. از بچگی عاشق بدنسازی و بادی بیلدینگ بودم ولی هرچی زور می زدم این تن لش رو فرم نمی اومد. مورف یه مشت قرص و کپسول و پماد و کراتین، مراتین بهم داد که خوردم و دو روزه شدم رستم دستان اونم با سوپای آب حوض زندون!
بدنم اومد رو فرم و شدم عین مانکنا. شدم اسی مانکن."

اسی و مورفین از زندان ریو فرار کرده و به انگلستان باز می گردند و از همان زمان اسی در گروه مورفین مشغول به فعالیت های فرهنگی شده و همزمان تجارت قالپاق خود را نیز ادامه می دهد.
گرچه گروهی از بدخواهان سعی در القای این تفکر دارند که اسی به کراتین های مورفین معتاد شده و چاره ای جز همراهی با او ندارد اما تمام این شایعات بدخواهانه در حالیست که با آغاز تبلیغات وزارت و آغاز به کار ستاد مورفین، اسی بیش از پیش فعالیت های فرهنگی خود را شدت بخشیده و شروع به تنظیم ترانه هایی با مضامین اجتماعی-سیاسی و در طرفداری از مورفین گانت می کند.
در ادامه نمونه ای از این آثار را با گوش جان نیوش می کنیم.[/spoiler]


ترانه ی " دیری دیری دیم دیری ری" از اسی مانکن برای کاندیدای فرهیخته؛ مورفین گانت:


رایمو به کی بدم تو می گی کی عالیه؟
کی به فکر چیزه و کی به فکر شادیه؟
کی به ماها چیـــــــز می ده؟
کاری نداره فی بازار چنده. میدونه الان وضع اضطراریه!
استخون همه از درد ترکیده.
بیا شرکت کنیم تو اعتماد سایتی
فرقی نداره ساحره ای یا جادوگری

دوستت داریم به جانت!
چیز میاری با وانت!
رای ما رای شما..
وای وای وای مورف گانِت!!!!!!!!

بشین تو خونت و خودتو بادبزن
ماهانه بگیر هفتاد هزار گالیون!
الهی که تو بزنی رو دستِ همه‌ کاندیداها بگید ایشالا / ایشالا
هر کی رأی نده بــِت، همیشه تستراله همگی بگید ماشالا / ماشالا

دمپایی پاره که پوشیدی، ساقی سایت هم که هستی
آفتاب و مهتاب ندیدی اینقد تو حبس نشستی!!
آرزوم اینه که بشی وزیر دستِ ماهارَم بگیری
ریشاتو که اصلن نمی‌زنی، سلمونی هم نمی‌ری!!!

دیری دیری دیم دیری ری! خوب بید؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورفین گانت در 1388/4/30 20:25:26

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: پنجشنبه 25 تیر 1388 15:22
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام.باز هم در برنامه ي ( موزيك جادوگر ) (Wizard's Music ) در خدمت شما هستيم . امروز هم با يك جادوگر خواننده در خدمت شما هستيم . اين جادوگر رو به سفارش لرد بزرگ ، به برنامه ي خودمون و خودتون دعوت كرديم و اون كسي نيست جز آقاي عله
در همين لحظه رقص نور به پا ميشه و عله وارد ميشه ...
مجري :
خب سلام آقاي عله ( هري پاتر ) خوب هستين ؟
- من هم سلام عرض ميكنم خدمت شما بينندگان عزيز . در خدمتتون هستم .
- خب آقاي عله ، همون طور كه لرد بزرگ گفتن ، شما از صداي خوبي برخوردار هستين .
- بله ، من از كودكي صداي خوبي داشتم و ...
خب ، شما در چه سبك هايي كار كردين ؟
- من در سبك هايي مثل سنتي ، راك ، رپ ، متال و پاپ كار كردم .
خب ميشه ازتون خواهش كنيم ، يكي از قطعه هاتون رو براي بينندگان اجرا كنيد ؟
- بله
----------------------------------------------------------------------
مرغ سحر ناله سر كن داغ مرا تازه تر كن
----------------------------------------------------------------------
وعده ي ديدار توي خواب و بيدار
صداي گيتار چاشني كار
تو دلم پر از التهاب دسام ميلرزه
چشام داره خواب
------------------------------------------------------------------------
ميدونم چشماي رنگي ندارم
صورت خيلي قشنگي ندارم
ميدونم كوچيكه خونم ميدونم
خيلي بي نام و نشونم ، ميدونم
------------------------------------------------------------------------
دلم ميخواد كه برگردي بگي بد كاري كردي كه منو تنها گذاشتي
بگي دوسم ميداشتي
-----------------------------------------------------------------------
ولدي خوب حرف ميزنه ، اما كي خوبه اين وسط
بد و خوبش به شما ، ما كه رسيديم ته خط
-----------------------------------------------------------------------
حقيقت روشنه خودته به اون راه نزن
روشن ترش ميكنم ، پس بمون جا نزن
-----------------------------------------------------------------------
مجري :
- احسنت ، واقعا خوب بود ...
- بله اينها همه جزء تجارب چند ساله اي بود كه من كسب كرده بودم .
- ما تماس تلفني با چند تا عزيز داريم كه ميخوان نظرشون رو راجع به شعر هاي شما بيان كنن
- الو
- الو سلام . لطفا خودتون رو معرفي كنين و بگين كه از كجا زنگ ميزنين؟
- سلام كوفت ، با اين برنامه ي مزخرفتون . من خودمو معرفي كنم . عله مگه دسم بهت نرسه ، مياي شعراي منو ميدزيدي ها
من شجريانم . وقتي من تمرين شعر و موسيقي ميكردم ، اين هم ميومد دم در اتاق گوش ميكرد ، آخه سرايدار خونم بوده .
مگه نياي خونه ...
عله :
خوب ، بي زحمت تماس بعدي رو وصل كنين...
- عله بلايي به سرت بيارم كه ققنوس هاي آسمون به حالت گريه كنن ...
- ببخشيد شما كي هستيد ؟
- من هيچكس هستم ديه
تماس بعدي ...
بعد از دو ساعت كه از تماس هاي هيچكس و شجريان و بنيامين و گروه 0111 گذشت ...
مجري : خب آقاي عله ، ما از شما توضيح ميخوايم .
عله كه ديگه كامل خل شده بود ، گفت : تو هموني كه ميگفتي ، زندگي با من خيلي قشنگه ، نميدونستم كه حرفات همه از روي نيرنگه...
- خب مثه اينكه عله هم خل شد ، حالا جواب ولدمورت رو چي بدم كه دلقكش خل شده ؟

تنها قصد من از نوشتن اين مطلب ، فهماندن دو جمله آخر به ديگران بوده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط روفوس اسكريم جیور در 1388/4/25 15:35:03
خدا ایشالا به ما خدمت بده به شما توفیق کنیم ...
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: پنجشنبه 18 تیر 1388 17:55
نمایش جزئیات
آفلاین
- رییس رییس ! پرسی یه مستندِ جدید داره میسازه تبلیغشو فرستاده ما پخش کنیم !

رییس جادوگر تی وی : ایول ایول


هرج و مرج
فیلمی سراسر هیجان ... فیلمی سراسر خشانت ... فیلمی سراسر مظلومیت آیا فکر میکنید اکنون در اینجا هرج و مرج وجود ندارد ؟! آیا تصور میکنید که این فیلم حقایقی را آشکار نمیکند ؟! آیا تصور میکنید که با این فیلم به اندازه کافی نمیخندید ؟! چرت تصور میکنید

با ما باشید ... بزودی از هالی ویزارد !

تیزر کوتاه به پایان میرسه ، صفحه تیره میشه و صدای خشنی به گوش میرسه : اسامی فیلم های این کارگردان در زیر آورده شده است ... برای تهیه آنها با پرفسور کوییرل تماس بگیرید

و صفحه روشن میشه و اسامی ِ تعدادی فیلم روی صفحه به نمایش در میاد ...

انتخاباتِ وزارت یا انتصاباتِ مدیریت
مستندِ جذابِ مدیر جدیدِ ایفای نقش
تایید فرمایشی
رد صلاحیت
باشد که مدیریت نباشد !
ضد و نقیض دانی چیست ؟
ماموریت جدید الف دال
تاریخچه بلاک شدن
کاهنان اعظم ایفای نقش
چگونه همه چیز را خز کنیم ؟
نظارت هاگوارتز ؟! مسئله این نیست ؟!
رماتیسم مغزی
گورکن زشت
انتخابات وزارت سحر و جادو
وزیر مردمی
روز پیوستن به سیاهی
روز پیوستن به سیاهی

برای تهیه ی نسخ این فیلم ها به اداره ی مرکزی واقع در لندن ، کوچه ی دیاگون ، کارخانه ی دستمال سازی اسکاور مراجعه کنید ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: چهارشنبه 17 تیر 1388 13:19
نمایش جزئیات
آفلاین
اتاقی تاریک ، یک صندلی پشت به دوربین و جلوی شومینه ای قرار گرفته ، آتش شومینه تنها منبع روشنایی اتاقه .
آهنگ فیلم ماگلی اره 5 پخش میشه ، در همین لحظه صدنلی میچرخه و رو به دوربین قرار می گیره ؛ وزغی درحالی که کت شلوار پوشیده و کراوات زده روی صندلی نشسته !
تره ور :

صحنه عوض میشه ، قلعه ای سیاه رنگ نشون داده میشه ، روی زمین پر از اسکلت و جمجمه س .
صفحه سیاه میشه .

وحشت و ترس !
بارتی : دست اون اسکلته تکون خورد .

پر از صحنه های اکشن و هیجان انگیز و پر از استرس !
دری شکسته میشه و موجود خفن و گنده و کلفتی از در شکسته شده میاد تو و به سمت دوربین حمله میکنه !

سرشار از خنده و شادی !
آنیتا : تمام این ماجراها یه شوخی بود !
جیمز : هه هه !

ماجراجویانه !
ــ چقدر در این جا هست ! هر در رو باز می کنی یه دنیایی پشتشه !! واقعا گیج شدم .
ــ همین جوری نباید بریم جلو ! ممکنه کشته بشیم و به بوق بریم ! باید به سه گروه تقسیم بشیم و اتاق ها رو بگردیم .

فیلمی که از خط قرمزها عبور می کند !
ــ من اصلا نسبت به این خط قرمزه حس خوبی ندارم !

فیلمی که اسرار پشت پرده را آشکار می سازد !
کاغذی روی دیوار زده شده ، بالای کاغذ نوشته شده : مدیران آینده

پر از سکانس های بی ناموسی که بیننده را تا لحظه آخر میخکوب خواهد کرد !
( سانسور شد !)


بسیار بسیار طولانی و بسیار بسیار پر سوژه !

فیلمی که در تاریخ هالی ویزارد تکرار نخواهد شد !

مگس ها


تاریخ اکران : جمعه ساعت 6 بعد از ظهر
نسخه بدون سانسور فیلم را تهیه کنید ! ( ترجمه : قبل از این که ناظر ویرایش کنه پست رو بخونید !)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: یکشنبه 14 تیر 1388 17:28
نمایش جزئیات
آفلاین
هووو هووو هووو هووو !
این آهنگش بود گمراه نشید .
کمپانی غولاقه اینتر مدی ایت تقدیم میکند : (غول و قورباغه)

نام فیلم : این کوپه نه کوپه بغلی !
کارگردان : هگر کوچولو !
دستیارش تره ور

فیلم دو قسمتی بسیار زیبای این کوپه نه کوپه بغلی قسمت اول به نویسندگی هگر
اکران می شود .

قطار قرمز رنگ هاگوارتز از تونل بیرون در حالی که دود از بالایش بیرون می زند خارج میشود .
چهره ی غمگین عله که بر کف راهروی کوپه دراز کشیده است .
در کوپه بر روی صورت عله بسته می شود .
کوییرل به چیزی پی می برد .
ایگور بر روی پرسی شیرجه می زند ( از این شکلک استفاده نکن ! )

حامی مالی : کارخانه ی دستمال سازی بیگانه
sponserd by : bigane dastmal sazi company

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شناسه قبلیم
اگه میخواین سوابقمو بدونید حتما یه سر به اطلاعات اضافی من بزنید !
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: شنبه 13 تیر 1388 23:19
نمایش جزئیات
آفلاین
جادوگر تی وی تیزر جذابی رو پخش میکنه که مربوط به فیلم ِ جدید پرسی ویزلی است !

- جنابِ مدیر اینم باز یکی از تیزرای فیلم ِ پرسیه ؟!
- آره ! فک کنم کلی خنده بشه !
- جناب ِ مدیر میتونیم فردا تخمه بیاریم بشکنیم و فیلمشو ببینیم ؟!
- آره باب چه عیبی داره ، میخواستم بگم داشتید میومدید سر راهتون بستنی لیتری شکلاتی هم بخرید که حسابی کیف کنیم !
- حالا اسمِ فیلمش چی هست ؟!

صدای فیلم زیاد و زیاد تر میشه : باز هم به دیدنِ یکی از فیلم های جذابِ هیجانی بیایید ! فردا شب این فیلم از شبکه ی هالی ویزارد پخش میشود ! فراموش نکنید انتخاباتِ وزارت یا انتصاباتِ مدیریت را !

با ما باشید تا بتوانید خندیدن به شیوه ی را تجربه کنید ! ما به هم نمیخندیم ، با هم میخندیم

بزودی در هالی ویزارد ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: شنبه 13 تیر 1388 17:10
نمایش جزئیات
آفلاین
دی ری دی دی .. دی ریم .. دی را را را ... دی ری دی دی .. دی ریم .. دی را را راااااااا

دوربین کوافلی را در فضا به نمایش در میاره که به شدت داره دور خودش میچرخه و به جلو پیش میره ، در همین زمان عنوان کوئیدیچیست ها روی صفحه نقش میبنده.

دی ری دی دی .. دی ریم .. دی را را را ... دی ری دی دی .. دی ریم .. دی را را راااااا

کوییرل توپ کوئیدیچ رو در دست گرفته و به سرعت پیش میره .
در ذهن کوییرل:من خیلی زحمت کشیدم تا به اینجا رسیدم .. نباید این فرصت رو از دست بدم باید حتما توی این بازی یه گل بزنم... آآآآآآآآآآآآآآآ (افکت جو گیری)

از اون طرف ارشام توی دروازه وایساده و جلوی سه تا حلقه ویراژ میده ..
در ذهن آرشام : کوییرل ، امکان نداره بذارم بهم گل بزنی ... من این توپو میگیرم ... شترق (افکت ترکوندن لنگ در فضا)

کوییرل:آآآآآآآ ... آنتونیون حالا وقتشه ... آآآآآآآ
در همین زمان آنتونیون با سرعتی باور نکردنی از پشت سر وارد صحنه میشه ... دوربین روی چهره گرخیده تماشاگرا و آرشام زوم میکنه که با چشم های گشاد شده دارن صحنه رو نگاه میکنند.

آرشام: یعنی میخوان چی کار کنن؟!
انتویون به سرعت باد یه دستمال از توی جیبش در میاره و چهار دفعه محکم در فضا تکون میده ، انرژِی ای از دستمال ساطع میشه و به آرشام برخورد میکنه ، آرشام در یه جاهاییش یه احساساتی بهش دست میده و در جای خودش خشکش میزنه.

در همین هنگام کوییرل شوووت میکنه و .............

دی ری دی دی .. دی ریم .. دی را را را ... دی ری دی دی .. دی ریم .. دی را را راااااا

پرسی ویزلی در حالی که صورتش به شدت زخمی و خونی ایه ، کوافل رو در دست گرفته و به سمت جلو پیش میره ، بارون و مونالیزا هم چماق به دست جلوی دروازه خودشون منتظر استقبال ازش هستن و استرجسم درون چهار چوب داره یه قل دو قل بازی میکنه.

در ذهن پرسی:گراوپ و ایگور خیلی زحمت کشیدن تا این توپ به دست من رسید ... نباید بچه های تیمو نا امید کنم .. هر طور شده باید این توپو گل کنم ... اگه میتونین این توپو بگیریــــــــــــــــــــــــــن !!! آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ

گزارشگر:پرسی ویزلی شوت میکنه ، عجب شوت محکمی ... اما نه ... بارون و مونالیزا جلوی توپو میگرن و با چماقاشون همزمان به کوافل ضربه میزنن ... هعی .. اونجا رو نگاه کنید .. چی دارم میبینم ؟!! پرسی ویزلی با کله به طرف کوافل هجوم برده !!!!!!!!!

پرسی شش تا چرخ در هوا میزنه و بعد با سر محکم به کوافل ضربه میزنه ، دوربین کوافل رو نشون میده که در فضای موجود بین کله پرسی و چماقای مونالیزا و بارون داره به شدت میچرخه .

بارون و مونالیزا در حالی که شدیدا خوف کردند : چه اتفاقی داره می افته ؟!

چماق های مونالیزا و بارون از جا کنده میشه و توپ با سرعت سر سام اوری از بین اونها عبور کرده و به طرف دروازه حرکت میکنه .. استرجس یه قل دو قل را کنار میذاره و شدیدا میگرخه ...

دی ری دی دی .. دی ریم .. دی را را را ... دی ری دی دی .. دی ریم .. دی را را راااااا

کوافل در هوا داره میچرخه .... عمه مارج و گراوپ همزمان از جاروهاشون کنده میشن و بعد از شش دور چرخ زدن در هوا هم زمان از دو سوی مخالف به کوافل ضربه میزنن.

گراوپ و عمه مارج : آآآآآآآآآآآآآآآآآآ

دی ری دی دی .. دی ریم .. دی را را را ... دی ری دی دی .. دی ریم .. دی را را راااااا

کوئیدیچیست ها به زودی در هالی ویزارد

کارگردان : هوکی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آیینه خود بین
-------------------------------------
[url=http://www.jadoogaran.org/edituser.php]انجام اصلا�
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: شنبه 13 تیر 1388 16:16
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام به همه ي شما بينندگان برنامه ي دانستني هاي جادوگري از

شبكه ي جادوگر تي وي ( Wizard TV ) . امروز هم مهمون خونه هاي

شما هستيم با يه عالمه دانستني!!!

آيا ميدانستيد كه : فرد و جورج برادر هستن ؟

آيا ميدانستيد كه : اسم پدر هري جيمز بود ؟

آيا ميدانستيد كه : هرميون مشنگ زاده بود ؟

آيا ميدانستيد كه : اسم واقعي لردولدمورت ، تام ريدل بود ؟

آيا ميدانستيد كه : پس از مرگ اسكريم جيور ، كينگزلي شكلبوت وزير شد؟

آيا ميدانستيد كه : دامبلدور داراي يك برادر هست كه اسمش آبرفورت هست ؟

آيا ميدانستيد كه : لوپين يك گرگينه است ؟

آيا ميدانستيد كه : ...

باشه ، باشه ديگه ، چرا توي گوشي فحش ميدي ؟ چرا ميگي خزعبلات ؟

:proctor:

خوب بينندگان عزيز من از شما خداحافظي ميكنم ، در ضمن حلالم كنيد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خدا ایشالا به ما خدمت بده به شما توفیق کنیم ...
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 تیر 1388 00:29
نمایش جزئیات
آفلاین
- هی یو... بزن کنار بینیم!

مجری قبلی با ضربۀ محکمی که از ملکۀ خشن دریافت می کنه، پرت میشه اونور استودیو. مورگانا دامنشو که دیگه خیلی زیادی بلنده و چین واچین داره و توی دست پاش میاد جمع می کنه و سعی می کنه وقار ملکه گونۀ خودشو جمع و جور کنه:
- بینندگان عزیز. با سلام و درود به پیشگاه مرلین کبیر و سالازار عزیز، اخبار امشب رو به سمع و نظر شما می رسونم.

مطابق خبری که به دست ما رسیده، دست های پشت پرده با هم یک دست شدن و به طور کاملا عادلانه ای وزارت رو به دوشیزه مارجوری دورسلی و اسکار هالی ویزارد رو به آقا/خانم پرسی ویزلی تقدیم کردن و در این رابطه جدیدترین مدیر ایفای نقش، جدیدترین اطلاعات رو، رو می کنه.

دوربین کمی عقب تر میره و مردی رو با شنل سیاه و نقاب بتمن نشون میده که به حالت به دوربین زل زده. مورگانا لبخندی می زنه و همزمان سعی می کنه دو تا دندون مشکوک به نیشش رو مخفی کنه ولی موفق نمیشه:
- همنوع گرامی، میشه لطفا بفرمایین که چرا اسکار بهترین فیلم رو به آقا/خانم پرسی ویزلی دادین؟

- چون ارباب گفتن.

- اوه بله. قانع کننده ترین دلیل. و البته میشه بگین به خاطر کدوم یک، از هزاران فیلم ایشون بوده؟

- اون فیلمی که ارباب گفتن.

- هممم... دقیقا! بسیار زیبا بود. و میشه لطف کنین و بگین که چرا وزارت رو بدون رای گیری به دوشیزه مارجوری دورسلی تقدیم کردین؟

- چون ارباب می خوان برن خواستگاری ایشون.

- بله، بله، درک می کنم. و البته یه ماگل شایستۀ ارباب نیستن مگر اینکه مقام مهمی توی دنیای جادویی داشته باشن.

- نه! چون ایشون اربابو یاد مرحوم مروپ گانت میندازن.

مورگانا کاملا توجیه میشه:
- خوب بهتره بحث رو به سمت و سوی دیگه ای ببریم. اینطور به ما گزارش شده که مرگخوارا دارن یکی یکی به اوباش هاگزمید می پیوندن. به عنوان معاون لرد سیاه، چه نظری در این مورد دارین؟

- نظر بی نظر.

- یعنی نظری ندارین؟ آیا این یه ماموریت از طرف لرد سیاه نیست؟

- فضولی موقوف.

- بله. البته. بینندگان عزیز مصاحبۀ ما در اینجا به پایان می رسه و توجهتون رو به یه میان پرده جلب می کنم.

دوربین از روی صورت خندون مورگانا دور میشه و درعوض صداهایی به گوش می رسه.

- حالا به من میگی فضولی موقوف؟ خونتو می کشم بیرون. می ریزم تو شیشه و روی کتری بخارپز می کنم.گوشتتو به سیخ می کشم و میدم به تدی جونم. کروشیوی دوبل برات اختراع می کنم. صبر کن ببینم. کجا در میری؟

- به من چـــــــــــــــــــــه! ارباب گفت روتو کم کنم.

دووووووفش... (صدای پرتاب صندلی) .......... پوووووووخش.... (صدای دریافت ضربه.) گروووووووووومپ...... (صدای برخورد یه جسد به زمین!)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1388/4/9 0:36:47
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1388/4/9 0:44:02
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1388/4/9 2:56:36
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: دوشنبه 8 تیر 1388 22:30
نمایش جزئیات
آفلاین
بسم رب المرلين ، امروز ما از طريق شبكه ي جادوگر تي وي

(Wizard TV) در برنامه ي تصوير جادوگري در خدمت شما هستيم .

ما امروز هم سعي داريم در طي اين چند ساعتي كه مهمون خونه

هاي شما هستيم ، دقايق خوبي رو براي شما رقم بزنيم . چند

لحظه به اتاق فرمان ميريم و دوباره پيش شما برميگرديم .

........................................................................

خوب امروز ما برنامه هاي جديد و زيبايي براي شما در نظر گرفتيم

كه بدين صورت هستند :

بخش اول : سرنوشت جادوگران معاصر

بخش دوم : دانستني ها ي جادوگري

بخش سوم : كوئيديچ برتر

بخش آخر : آشپزي

لطفا چند پيام بازرگاني ببينيد ، دوباره پيش شما برميگرديم .

.........................................................................
پس از لحظاتي :

خوب ، امروز هم مثل روزهاي قبل ميخوايم گفتگوهي با كارشناس

برنامه داشته باشيم . كارشناس برنامه ي امروز جناب آقاي دكتر

ولدمورت . دكتر لطفا يك سلام عليكي با بيننده ها داشته باشيد تا

بعد بريم سراغ بحث اصلي مون .

ولدمورت : سلام عرض ميكنم خدمت شما كه الآن پاي گيرنده ها

تون نشستيد و داريد برنامه ي امروز رو مشاهده ميكنيد.

اسكيتر : جناب دكتر ، تعداد زيادي از جادوگرها به ما sms زدند و

سوال اونها اين بوده كه : چرا چهره ي حضرتعالي اين طوريه ؟

ولدمورت : خوب ، موضوع جالبي رو بيان كرديد . در جواني من داراي

چهره اي بسيار زيبا بودم . ملاحظه بفرماييد . امَا مشكل من اين

بود كه بسيار خام و يه خرده زود باور بودم . ميخواستم قيافه ام مثل

كيانو ريوز بشه ، براي همين رفتم پيش دكتر جراح پلاستيك .
خلاصه بهش تمام نيازم رو گفتم ، اون هم قبول كرد كه من رو

عمل كنه . بعد از عمل متوجه شدم كه عمل ناموفق بوده ( خدا

نصيب هيچ كس نكنه) . خوب هر كس كه چنين اتفاقي براش بيفته

روحيه اش بسيار آسيب ميبينه . واقعا محفلي ميخوان از نقطه

ضعف من استفاده كنند . همش ميگن روح من ناقصه ، روح من

آسيب ديده است . باشه به درك ولي اونها كه نميدونن چه بلايي

سر من اومده . خلاصه من يه آشنايي داشتم توي وزارت خونه .

اسمش اسكريمجيور بود . بهش زنگ زدم و تمام ماجرا رو براش

تعريف كردم . بعد از اون پرسيدم : روفوس جون ، دستم به ردات

(مترادف دستم به دامنت) حالا من چه كار كنم ؟ گفت : گل بگير به

سرت ، من چه ميدونم .

من هم بهش گفتم : يعني هيچ راهي نيست؟

اون هم يه دفعه داد زد و گفت : فهميدم ، مگر اينكه يه كاري كنيم .

من يه آشنا دارم توي وزارت بهداشت و درمان

اسمش كينگزليه ؛ آدم خوبيه ، برو پيشش بهش بگو منو روفوس

فرستاده .

وقتي رفتي اونجا بهش ميگي من ميخوام از طريق شماره ي نظام

پزشكي رد اون دكتر نامرد رو گير بيارم . خلاصه رفتم اونجا ، دو سه

ماه علاف ماجرا بودم ، نتيجه اي هم نگرفتم .

من هم در عنفوان جواني ضربه ي مهلكي خورده بودم و عقده

هاي بسياري در من جمع شده بود . همين عقده هاي جواني

باعث شد كه من يه كم خشن و ترسناك بشم . ديگه نا اميد

شدم . تصميم گرفتم دنيا رو بگردم . رفتيم اينور و اونور . يه

جادوهايي كردم كه حتي همين دامبلدور هم كه ادعا ميكنه قدرتش

از من بيشتره ، توي كفش موند . (كفش منظورم نيست ، كف )

يه گروه درست كرديم و دم و دستكي راه انداختيم . خلاصه الان

اينم كه هستم . (ولدمورت گريه ميكنه) من واقعا كاري با كسي

نداشتم .اون ها منو اذيت ميكردن .من ديگه حرفي براي زدن ندارم .
اسكيتر: بله ، واقعا داستان غم انگيزي بود .


خب بخش سرنوشت جادوگران هم تمام شد . ميريم اتاق فرمان دوباره برميگرديم.

..................................................................
ولدي جون ،

گريه نكن كه اشكات براي من يه درده

تحمل غم تو منو ديوونه كرده

هيچكي مثه من ولدي رو دوست نداره اينو از رو چشام ميتوني

بخوني ...


بعد از پايان شعر در زير صفحه چند اسم درج شد :
خواننده : لوسيوس مالفوي
آهنگساز : آنتونين دالاهوف
تنظيم : بلتريكس لسترنج
......................................................................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خدا ایشالا به ما خدمت بده به شما توفیق کنیم ...