
اسی قالپاق معروف به اسی مانکن در سال 1983 در محله های پایین دست ریودوژانیرو در خانواده ای تهی دست متولد شد.
وی دوران کودکی خود را تحت سرپرستی پدر مهربان دائم الخمرش کلی کتک خورد و سپری کرد. اسی بعدها در کتاب خاطرات خود با عنوان "بگیم از گذشته ها، اونروزا خاطره ها" از تاثیر این دوران بر زندگی و شخصیت خویش چنین می نویسد:
"جونم واستون قدقد کنه که هر چی باباهه بیشتر سیاه و کبودمون میکرد ما بیشتر پوست کلفت می شدیم. این آخرا جوری شده بود که دیگه تا فحش بارونمون نمی کردن، ملتفت نمی شدیم داریم کتک می خوریم. این کتکا خیلی رو ساخت شسخیت ما تعثیر داشت."
اسی در دوره ی نوجوانی در وجود خود احساس استقلال شدیدی کرد و همانگونه که خود در کتاب می نویسد:
"فهمیدیم می تونیم گلیممون رو از آب بکشیم بیرون. این شد که از خونه زدیم بیرون و رفتیم تو کار تجارت قالپاق."
اسی با همکاری چند تن از دوستان خود پایه های کمپانی ریوقالپاق را بنیان نهاده و به تهیه و صادرات قالپاق جاروهای پرنده روی آوردند. 5 سال بعد و پس از خیانت یکی از شرکای شرکت، کمپانی لو رفت و کارآگاهان وزارتخانه برزیل کمپانی را متلاشی، اسی را دستگیر و وی را به 15 سال حبس محکوم کردند.
اسی در مورد این دوره ی 15 ساله چنین می نویسد:
"توی حبس به استعداد بی نزیرمون در زمینه ی شامورتی و مطربی پی بردیم. اوایل بهمون می گفتن اسی چهچهه ولی بعد که با داش مورف آشنا شدم اسمم عوض شد."
اسی در خاطرات خود از آشنایی با مورفین چنین می نویسد:
"مورف رو توی کلمبیا، سر معامله ی دو تن چیز گرفته بودن و منتقلش کرده بودن زندان ریو. از بچگی عاشق بدنسازی و بادی بیلدینگ بودم ولی هرچی زور می زدم این تن لش رو فرم نمی اومد. مورف یه مشت قرص و کپسول و پماد و کراتین، مراتین بهم داد که خوردم و دو روزه شدم رستم دستان اونم با سوپای آب حوض زندون!
بدنم اومد رو فرم و شدم عین مانکنا. شدم اسی مانکن."
اسی و مورفین از زندان ریو فرار کرده و به انگلستان باز می گردند و از همان زمان اسی در گروه مورفین مشغول به فعالیت های فرهنگی شده و همزمان تجارت قالپاق خود را نیز ادامه می دهد.
گرچه گروهی از بدخواهان سعی در القای این تفکر دارند که اسی به کراتین های مورفین معتاد شده و چاره ای جز همراهی با او ندارد اما تمام این شایعات بدخواهانه در حالیست که با آغاز تبلیغات وزارت و آغاز به کار ستاد مورفین، اسی بیش از پیش فعالیت های فرهنگی خود را شدت بخشیده و شروع به تنظیم ترانه هایی با مضامین اجتماعی-سیاسی و در طرفداری از مورفین گانت می کند.
در ادامه نمونه ای از این آثار را با گوش جان نیوش می کنیم.[/spoiler]
ترانه ی " دیری دیری دیم دیری ری" از اسی مانکن برای کاندیدای فرهیخته؛ مورفین گانت:
رایمو به کی بدم تو می گی کی عالیه؟
کی به فکر چیزه و کی به فکر شادیه؟
کی به ماها چیـــــــز می ده؟
کاری نداره فی بازار چنده. میدونه الان وضع اضطراریه!
استخون همه از درد ترکیده.
بیا شرکت کنیم تو اعتماد سایتی
فرقی نداره ساحره ای یا جادوگری
دوستت داریم به جانت!
چیز میاری با وانت!
رای ما رای شما..
وای وای وای مورف گانِت!!!!!!!!
بشین تو خونت و خودتو بادبزن
ماهانه بگیر هفتاد هزار گالیون!
الهی که تو بزنی رو دستِ همه کاندیداها بگید ایشالا / ایشالا
هر کی رأی نده بــِت، همیشه تستراله همگی بگید ماشالا / ماشالا
دمپایی پاره که پوشیدی، ساقی سایت هم که هستی
آفتاب و مهتاب ندیدی اینقد تو حبس نشستی!!
آرزوم اینه که بشی وزیر دستِ ماهارَم بگیری
ریشاتو که اصلن نمیزنی، سلمونی هم نمیری!!!
دیری دیری دیم دیری ری! خوب بید؟!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج






به دوربین زل زده. مورگانا لبخندی می زنه و همزمان سعی می کنه دو تا دندون مشکوک به نیشش رو مخفی کنه ولی موفق نمیشه:
همنوع گرامی، میشه لطفا بفرمایین که چرا اسکار بهترین فیلم رو به آقا/خانم پرسی ویزلی دادین؟
و میشه لطف کنین و بگین که چرا وزارت رو بدون رای گیری به دوشیزه مارجوری دورسلی تقدیم کردین؟