جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

18 کاربر(ها) آنلاین هستند (15 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
17 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] اتاق تسترال‌ها

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: یکشنبه 12 تیر 1390 14:17
نمایش جزئیات
آفلاین
- با همه تونم....من سه روز دیگه کتاب گینس رو ورق میزنم و اگر اسم لرد ولدمورت رو زیر عنوان بلند ترین موی دنیا نبینم به حجاری بغل گورستان ریدل سفارش چهل تا سنگ قبر میدم!...از جلوی چشمام دور شین ....بیـــــرون....همگی بیرون!

یک ساعت بعد-سالن خانه ی ریدل

- ای خاک بگیرن این دهنو که بی موقع باز میشه!

- هی لینی، فحش نده ها!مگه من چی گفتم؟

- آخه تو که نمی فهمی!ما نمیدونیم چکار باید بکنیم الان؟کجا باید بریم؟...

در این موقع بود که وزیر گریه کنان از مرلینگاه بیرون آمد.
- مرتیکه ماگل....کی رو دیدی که تا حالا تو مرلینگاه گریه کنه؟

وزیر با صدایی لرزان گفت:
- آخه دلم به حال شما میسوزه....شما که نمی دونید ثبت رکورد در گینس چه دنگ و فنگی داره!....کم کمش سه ماه طول می کشه!

- چـــــــــــی!سه ماه! ولی لرد .....

صدای جیغ و گریه ی رز به آسمان بلند شد:
- ما می میریم.....چه آرزوهایی که برای آینده م نداشتم....چه برنامه ریزی ها که نکرده بودم....مامان!

در لابه لای جیغ های رز ،آمیکوس فریاد زد:
- نادون ها....مگه خیر سرتون جادوگر و ساحره نیستید؟مگه مرگخوار نیستید؟مگه ادعای قوی بودن ندارید؟

آنتونین با صدای بلندی گفت:
- خب دکتر کرو اصلا هر کار بگی ما انجام میدیم!

- چرا من بگم؟وزیر ماگله و اون آشنا به این کارهاس...اَه..رز ساکت شو ببینیم چه کار باید کرد....رز..با تو هستما!

یکباره سکوتی خوفناک فضای خانه ی ریدل را فرا گرفت.

همانگونه که به وجود آمد،همانگونه هم توسط وزیر شکست.
- مراحلشو میگم ولی قول بدیددقت کنید و سوال پیچم نکنید:
1-درخواست کتبی به دبیرخونه سازمان ملل
2-صبر تا اومدن جواب
3-درخواست حضوری در اداره ی گینس سازمان ملل
4-مجوز شورای امنیت
5-مجوز دبیرکل پرسیوال
6-تأییدیه ی رییس اداره
7-فرستادن مأمور
8-ارسال جواب مأمور
9-فرستادن داور
10-تأییدیه ی کتبی داور
11-امضای دبیرکل پرسیوال
12-دستور به سازمان انتشارات
13-.......

...و دیگر بار صدای جیغ و گریه ی رز به آسمان بلند شد.
- این همه.....مامان....مگه ما چند روز وقت داریم؟....ما می میریم!

آمیکوس فریاد زد:
- وقت رو تلف نمی کنیم....تمام نامه نگاری ها رو با دخالت جادو انجام میدیم ولی حواستون باشه دبیر کل یکی از قدرتمند ترین جادوکار های تاریخه و هر مدل سوتی که شما ها هم در سوتی دادن استادید ممکنه پرسیوال رو به ما مظنون کنه....همگی آپارات به سمت نیویورک....یک ... دو... سه

فلش فوروارد

گذشت و گذشت و همه ی کارها به خوبی پیش رفت تا این که نوبت به فرستادن مأمور رسید.

آن روز لرد که بسیار جوگیر شده بود بهترین لباس خود را پوشیده بود و روی کاناپه ی اتاق خود نشسته،منتظر مأمور بود.

بقیه ی مرگخواران هم با ظاهری آراسته در انتظار مأمور سازمان ملل بودند که ناگهان....
دیلینگ دیلینگ دیلینگ

- رز برو در رو باز کن...

- اِ ارباب....آنتونین که به در نزدیکتره!

- خب آنتونین تو برو در رو باز کن...

- ارباب ولی شما از اول به رز گفتین...

- ارباب اون به در نزدیکتره....منو ببینین باید این همه راه برم تا به در برسم!

- منو مچل میکنین؟!...حالا که اینطور شد هر کدوم از شما ها که نرین بیست دقیقه کروشیو رو تحمل خواهد کرد.

رز کوچک جثه چنان از جا پرید که آنتونین با آن هیکل عظیم به گرد پایش هم نرسید.

چند دقیقه ی بعد مأمور با کلی تعارف وارد خانه شد.

- سلام...من اولمان هستم و از آشناییتون بسیار خرسند.

همگی چهل مرگخوار با او روبوسی کردند و اوضاع به نحوی شد که مأمور برای خشک کردن صورتش از دو جعبه دستمال کلینکس استفاده کرد.

- از اظهار لطفتون ممنونم اما بهتره بریم سر اصل مطلب.

رز که بسیار دستپاچه شده بود گفت:
- ببخشید جناب اولمان...ما هنوز قصد ازدواج نداریما!آخ !

و پای رز توسط ایوان لگد شد.

اولمان گفت:شوخی بامزه ای بود...لطف کنید من رو به اتاق لرد راهنمایی کنید.

دو دقیقه بعد-اتاق لرد

اولمان ابتدا با کولیس ،قطر فک لرد را اندازه گرفت...سپس با متر ابتدا اندازه ی صورتش و سپس اندازه ی یک تار موی سر و یک تار موی ریش را اندازه گرفت اما....

به شدت بر افروخته شد و گفت:
مگه شما ها کتاب گینس رو نخوندین که الان وقت با ارزش من رو گرفتین؟من پنج رکورد آخر رو براتون میخونم:
فرانکلین دامبلدور-61سانت
برایان دامبلدور-70سانت
والفریک دامبلدور-85ونیم سانت
پرسیوال دامبلدور -94و سه دهم سانت
آلبوس دامبلدور-صد سانت تمام
و بر طبق این ،موهای شما حداقل 40 سانت دیگه لازم داره تا رکورد جهانی رو از دامبلدور ها بگیره.بنابراین من دیگه بیش از این وقتمو اینجا تلف نمیکنم.خداحافظ همگی

مرگخواران:

لرد:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرسیوال دامبلدور در 1390/4/12 16:41:55
ویرایش شده توسط پرسیوال دامبلدور در 1390/4/13 0:49:32
ویرایش شده توسط پرسیوال دامبلدور در 1390/4/13 0:53:01
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند....
تو روح هرکی بد برداشت کنه









دامبلدور
یک دامبلدور
یک دامبلدور دیگر
من یک دامبلدور دیگر هستم
پیر آزرده دلی در انتظار بوسه ای از اعماق ته قلب
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: یکشنبه 12 تیر 1390 13:51
نمایش جزئیات
آفلاین
دقایقی بعد تمامی مرگخواران بعد از فریادهای مکرر وزیر خودشان را به آنجا رساندند و با چهره هایی حیران به لرد پشمالو خیره شدند.

مرگخواران:

بلا دست هایش را روی صورتش گذاشت و از لای آن به لرد خیره شد و گفت: ارباب چی شد که این طوری شد؟

رز که در انتهای صف مرگخواران قرار داشت، بر روی پنجه ی پاهایش ایستاد تا لرد را بهتر ببیند و گفت: ارباب میتونین تو رکوردای گینس اسمتونو ثبت کنین!

لونا دستش را بالا برد و هوشمندانه گفت: اونوقت تو دنیای مشنگا هم تاریخی میشین!

بلا دست هایش را از صورتش جدا کرد، یکی را به سر رز و دیگری را به سر لونا کوباند و گفت: ارباااااااب یه چیزی بگین!

لرد با عصبانیت منتظر به پایان رسیدن سخنان گوناگون و مسخره ی مرگخوارانش شد و گفت: اون شفا نمیدونم چی چیه مسخره رو بیارین اینجا!

وزیر با تردید ابتدا دستی به ریش های خود و سپس دستی به ریش های لرد کشید و گفت: ارباب مال شما مثل ابریشم میمونه.

لرد با چوبدستیش محکم بر روی دست وزیر کوبید و گفت: ارباب در همه مورد مرغوب ترینه!

وزیر ابرویش را بالا انداخت و گفت: ارباب چند سانتی متر به موهاتون دوباره اضافه شده.

لرد نگاهش را از وزیر برگرفت و رو به مرگخواران که هاج و واج به آن دو نگاه میکردند کرد و گفت: برین اونو بیارین!!!

رز از جلوی راه آنتونین و ایوان که قصد خروج از آنجا و آوردن شفافلان رو داشتند کنار رفت و این پا و آن پا کنان گفت: ارباب اول اسمتونو تو دنیای مشنگی ثبت کنین بعد به حسابه اون برسین!

لرد دستی به ریش هایش که دوباره قد کشیده بودند کشید و گفت: فکر بدیم نیست.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: شنبه 11 تیر 1390 21:03
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید !

درون یکی از اتاق های بیمارستان سنت مانگو مرگخواران دور تختی جمع شده بودند و هر چند دقیقه یک بار صدایشان بالا میرفت و دیگر مریضان را آزار میداد.

رز در حالی که بالا و پایین میپرید گفت: یعنی وقتی باندپیچی صورت ارباب باز بشه، ما اربابمون رو با مو و ریش و سیبیل میبینیم؟

بلاتریکس که نچندان راضی نزدیک ترین جا کنار لرد سیاه دست به سیه ایستاده بود گفت: البته به نظر من همین صورتِ یکدست بی موئه لرد بیشتر ابهت داشت!

لرد در حالی که به سختی میتوانست گردنش را تکان بدهد و به بلاتریکس چشم غره های مخصوصش را برود پاسخ داد: کروشیو بلا! ارباب همیشه ابهت خودشو حفظ میکنه، حتی اگه دیگه اون کله ی کچل سابقشو نداشته باشه!

همان موقع در اتاق باز شد و شخصی که با لباس های یکدست سفیدش میتوان حدس زد دکتر است وارد شد و از بین مرگخواران راه باز کرد و در حالی که به دفتر درون دستانش نگاه میکرد آنجا ایستاد.

- به نظر میرسه عمل خوبی داشتید جناب لرد سیاه! پرستارم الان میاد و باند شما رو باز میکنه.

چند دقیقه بعد، بعد از باز کردن باندپیچی صورت لرد:

بلا که میخواست حرف قبلی خود را جبران کند با ذوقی ساختگی گفت: ارباب ... چه موهای لخت و قشنگی دارید!

لرد که قیافه ی خود را در آینه برانداز میکرد پاسخ داد: خوشت میاد بلا؟ خودم طرحشو کشیدم! ریشامم گفتم مدل علامت شم بزنن که ترسناک تر به نظر بیام!

رز دوباره شور و هیجان خود را بعد از دیدن صورت لرد به دست آورد و دور تا دور اتاق را شلنگ تخته می انداخت تا اینکه ایوان او را کشان کشان به خانه ی لرد برد.

چند روز بعد - صبح!

لرد از خواب بیدار شد و بعد از نوازش نجینی به سمت آینه رفت تا موهایش را شانه بزند و به ریشش ژل مخصوص بزند. اما هنگامی که به آینه نگاه کرد مات و مبهوت تنها کاری که از دستش برآمد صدا زدن وزیر بود.

وزیر در را باز کرد و گفت: کاری داشتید سرورم؟

اما قبل از اینکه لرد پاسخی دهد وزیر به چهره ی پشمالوی شخصی مقابل خود خیره شد!

- تو کی هستی؟ لرد کجاست؟ زودباش بگو تا نزدم فکتو بیارم پایین!

- کروشیو وزیر! این منم! لرد!

چوبدستی وزیر از دستانش لغزید و به زمین افتاد: اوه! ارباب!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: یکشنبه 5 تیر 1390 09:00
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبلدور برای آخرین بار فکر کرد...
-برخلاف تو ابهت برای من اهمیتی نداره تام.ولی متاسفانه ریش من یه جورایی نماد محفل شده و من نمیخوام فرزندان روشنایی رو ناامید کنم.اونا باید همیشه خوشحال و امیدوار باشن.برای همین...ازت عذرخواهی میکنم!علاوه بر این...تو رو میبخشم که تفاوتمون بیشتر از قبل مشخص بشه.

لرد سیاه قهقه بلندی زد...

فشار دیوار کمتر و کمتر شد.همزمان با ورود مرگخواران و محفلی ها دو جادوگر روی زمین افتادند.
مرگخواران به سرعت اربابشان را بلند کردن و چوب دستی هایشان را بطرف محفلی ها گرفتند.

دامبلدور درحالیکه سعی میکرد پدرانه ترین چهره ممکن را به خود بگیرد گفت:
-چه اشتباهی کردی که امشب به اینجا اومدی تام...کاراگاهها الان توی راهن...به زودی میرسن.

لرد سیاه مغرورانه لبخند زد.
-که تا اون موقع من رفتم و تو مردی...

روفوس با دستپاچگی آستین ردای لرد را کشید.
-ارباب...فکر نمیکنم اینجا اونجا باشه ها...بهتره برگردیم.بعدا سر فرصت با آرامش میتونین بکشینش.

لرد سیاه به سختی بر وسوسه جنگیدن با دامبلدور غلبه کرد.
-درسته روفوس...پیشگویی رو لازم دارم.بهتره فعلا جلب توجه نکنیم...مرگخوارا همه به خانه ریدل برگردین.


پایان سوژه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: جمعه 2 اردیبهشت 1390 19:50
نمایش جزئیات
آفلاین
[spoiler=خلاصه سوژه]هری،رون و هرمیون برای نجات سیریوس به سازمان اسرار وزارت سحر و جادو میرن.ولی این یک نقشه از طرف لرد سیاهه که بتونه پیشگویی رو بدست بیاره.مرگخوارا و محفلیا با هم درگیر میشن ولی در حالیکه سرگرم نبرد هستن، متوجه غیبت چهار نفر از اعضای دو گروه(لرد سیاه، دامبلدور،هری پاتر و سیریوس) میشن و تصمیم میگیرن بیخیال جنگیدن بشن و پیش لرد و دامبلدور برن و اونارو در حالیکه توی دیواری گیر کردن پیدا میکنن. نصف بدن هردوی آن ها درون دیوار فرو رفته و تنها راه بیرون آوردن آن ها از این وضع آشتی دادن آن دو است. دیوار به گونه ایست که در صورت دشمنی فشار را بر لرد و دامبلدور بیشتر میکند و در صورت آشتی کردن آن دو ، آن ها را رها میکند. حالا مرگخواران و محفلیون دنبال راهی برای آشتی دادن آن ها هستند. مرگخوارها میخواهند محفلی ها را دور کنند و با اجرای طلسم فرمان روی دامبلدور ، او را وارد به غذرخواهی از لرد کنند. اما طلسم فرمان روی دامبلدور اثر نمیکند پس تصمیم میگیرند ریش دامبلدور را از بین ببرند. حالا دامبلدور بدون ریش و با چهره ای ناخوشایند بین مرگخواران و لرد گیر کرده است![/spoiler]

دامبلدور هم چنان با نا امیدی سعی داشت خودش را از دست دیوار راحت کند تا قیافه اش را به حالت عادی بازگرداند اما تلاشش کوچک ترین اثری نداشت ، پس با شرمندگی سرش را پایین انداخت.

لرد پوزخندی زد و گفت: دامبلدور اگه ازم معذرت خواهی کنی قول میدم از مرگخوارام بخوام که صورتتو مث اولش کنن.

دامبلدور که سرخ شده بود با ناراحتی گفت: تام ، خواهش میکنم با من این کارو نکن. به منه پیرمرد یه نگاهی بنداز؟ آخه دلت میاد؟ چطور ازم میخوای از تو که شاگردم بودی معذرت خواهی کنم؟

لرد با جدیت تمام گفت: من این چیزا حالیم نمیشه ریش دراز ...

و با یادآوری صورت بی ریش دامبلدور خنده ای کرد و گفت: اوه ببخشید حواسم نبود الان بی ریشی. یا معذرت خواهی یا همین طور موندن. تو که دلت نمیخواد محفلـ...

دامبلدور که تازه به یاد محفلی ها افتاده بود سریع گفت: چی محفلیا؟ اونا کجان؟ فرزندان روشنایی من الان کجان؟

- اونا بیرون دارن گشت میزنن. مطمئن باش حالشون خوبه.

لرد بدون توجه به حرف بلا دوباره گفت: معذرت خواهی کن!

اما دامبلدور هیچ پاسخ نداد. لرد سعی کرد چهره ی آرامی به خود بگیرد و گفت: اوه دامبلدور. دلم برات میسوزه ، پس شاید ... شاید بتونم ببخشمت. البته اگه معذرت خواهی کنی سریع تر عمل بخشش از جانب من انجام میشه.

دامبلدور با صدایی که غمگینی در آن موج میزد گفت: تام اگه تو منو ببخشی منم تو را خواهم بخشید.

لرد دوباره پوزخندی زد و گفت: من نیازی به بخشش تو ندارم.

و با فشرده شدن دیوار اضافه کرد: بهتره ازم بخوای ببخشمت. الان محفلیا میرسنا ، اگه این طور ببیننت ، اگه ببینن رئیسشون به این راحتی ابهتشو از دست داده ... هوووم؟

و با شنیده شدن صداهایی از سمت راه پله ، مشخص بود که محفلی ها و مرگخواران در حال بازگشت هستند. حالا دامبلدور دو راه داشت. یا باید معذرت خواهی میکرد و همه چیز تمام میشد ، یا محفلی ها می آمدند و با رفتن آبرویش جلوی آن ها ، شاید راهی برای گریختن از این دیوار پیدا میکرد.

دامبلدور شروع به بررسی ابعاد این دو موضوع کرد. هرکاری میخواست بکند ، باید سریع تر میکرد. چون هر لحظه آن ها به اتاق نزدیک تر میشدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: جمعه 2 اردیبهشت 1390 15:43
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس با عصبانیت به دامبلدور خیره شده بود و در وسوسه گفتن آواداکداورا میسوخت ، فقط اگر بخشش این مرینوس پیر برای نجات سرورش لازم نبود ... فقط اگر ... ( بلاتریکس : " اوه " )

بلاتریکس که چشمانش از هجوم یه فکر ناگهانی میدرخشید ، لینی را اظهار کرد و لینی پس از گذشتن از تو و رسیدن به میمونه ، به بلاتریکس رسید و همراه با لودو و روفوس ، تصمیماتشو یواشکی شنید و هر سه لبخند کوچک شومی زدن و در یک اقدام ناگهانی چوب دستیاشونو به طرف دامبلدور نشانه گرفتند و با وردی ، ریششو از جا کندند .

لرد سیاه که از چهره تازه دامبلدور حسابی کیف کرده و سر ذوق اومده بود انبوه ریشو از بلاتریکس گرفت و همونطور که در دست میچرخوند به چونه ملتهب دامبلدور نگاه میکرد و سعی میکرد انعکاس و درخشندگی سرشو در آینه تمام نمای چونه دامبلدور بررسی کنه :

-

دامبلدور که دچار تالم روحی شدیدی شده بود از خجالت سرشو رو به دیوار کرده و از سر مهربانی هی آه میکشید و بخاطر دلتنگی برای فاکس قطره اشکی گوشه چشمش هم اومده بود .

لرد سیاه که حسابی روی ذوق اومده بود بدش نمیومد برای اینکه دامبلدور رو بیشتر تحقیر کنه بهش منت بذاره و اونو ببخشه ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
?You dare speak his name
!Shut your mouth
!You dare speak his name with your unworthy lips
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: پنجشنبه 1 اردیبهشت 1390 09:41
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از مدتی آخ و اوخ کردن درحالیکه هر دو در معرض له شدن قرار داشتند دامبلدور تسلیم شد.
-خب بابا...من ازت عذرخواهی میکنم که جادوگر ماهری بودم و بلد بودم کمد آتیش بزنم و تو فقط یه بچه بی پدرو مادرفقیر بدبخت بودی.

لرد سیاه فریاد بلندی کشید:باااشه...بخشیدمت...ولم کن دیوار لعنتی.من اربابم!

دیوار به حالت اول برگشت.چند دقیقه بعد دامبلدور سکوت را شکست.

-تامی؟
-هوم؟
-یادته چقدر کوچولو بودی؟چقدر بی پناه و بی دفاع...یادته وقتی بهت گفتم منم جادوگرم چقدر خوشحال شدی؟وقتی بردمت هاگوارتز از ترس گوشه ردای منو گرفته بودی و ول نمیکردی.

لرد سیاه با یاد آوری خاطرات گذشته لبخندی زد.
-هوم...دلیلش ساعت طلایی بود که تو جیب ردات گذاشته بودی...تا سه ماه بعد داشتی دنبال اون ساعت میگشتی و من به ریشت میخندیدم.

دامبلدور آهی کشید و سرش را تکان داد.
-وانمود میکردم دارم دنبالش میگردم.من همون موقع فهمیده بودم کار توئه...ولی میخواستم بهت یه فرصت دیگه بدم.تو همون شب ساعتو انداختی تو دریاچه و ماهی مرکب قورتش داد!منم مجبور شدم....تا حالا متوجه نشده بودی که چرا اطلاعات من درباره اعضای داخلی ماهی مرکب اینقدر زیاده؟...

فشاردیوار داشت کمتر میشد.تا جایی که هر دو جادوگر تقریبا به راحتی قادر به حرکت کردن بودند.بلاتریکس که از دنبال کردن لودو و روفوس خسته شده بود به اتاق بازگشت.
-وای چه عالی...شما دارین آشتی میکنین؟همدیگه رو بخشیدین؟

چهره لرد سیاه در هم رفت.
-من؟این پیرمرد خرفت بی استعداد آب نبات خور منحرفو ببخشم؟عمرا!...این نذاشت من تو هاگوارتز کار کنم.

دیوار دوباره تنگ و تنگتر شد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: پنجشنبه 1 اردیبهشت 1390 03:11
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:
بلا نشانه گیری کرد و آماده ی بر زبان آوردن طلسم فرمان شد ...


_ بفرمان!
دامبلدور:
بلا: بفرمـــان!
دامبلدور:
بلا: بفرمـــــان لا مصب!
دامبلدور:

بلا نفسی تازه کرد، خستگیشو در کرد و به دامبلدور گفت:
_ پیری، چرا طلسم فرمانو روت اجرا میکنم میخندی؟

دامبلدور: عزیزم، بلای نازنینم، من دیگه ضد ضربه شدم از بس از این طلسما روم اجرا کردن. فقط قلقلکم میشه و خنده م میگیره. آخه دلم جوونه.

بلا: عجب بدبختی ای گیر کردیم. حالا من با این پیرمرد دل مشنگ چیکار کنم!

در همین لحظه روفوس و لودو که دمب یک مار رو به لرد ولدورت داده بودن و سرشو گرم کرده بودن به پیش بلا اومدن و قضیه رو سوال کردن و بعد اینکه متوجه شدن پیشنهاد کردن بجای دامبلدور طلسم فرمانو روی لرد اجرا کنن چون بالاخره یکی از این دو تا باید از خر شیطون پایین بیاد تا هر دو آزاد بشن.

اما بلا که روی لرد غیرت داشت بهیچ وجه اجازه اینکارو نمیداد و حتی با بر زبان آوردن این پیشنهادم غیرتی شد و دنبال لودو و روفوس انداخت و کروشیو رو مسلسلی بسمتشون شلیک میکرد ...

خلاصه لود و روفوس و بلا از اونجا رفتند و باز لرد و دامبلدور تنها شدند. لرد یه کم چپ چپ به دامبلدور نگاه کرد و گفت:
_ هی
دامبلدور: جانم؟
لرد: دامبلی یادته اون موقع که تو هاگوارتز بودیم یه روز از خواب بیدار شدی و دیدی ریشات دل پیه رویی کوتاه شده و همونجوری مجبور شدی بیای و کلاسای اون روزو برگزار کنی؟
دامبلدور: آره تامی جون یادمه
لرد: خب اون کار من بود!
دامبلدور: آره؟ اینجوریاس؟ تامی یادته روز اولی که تو یتیم خونه دیدمت زدم کمدتو آتیش زدم همینجوری چارچنگولی مونده بودی؟
لرد: بیشین بینیم باااااااو
دامبلدور: خودت بیشین بینیم باو
لرد: آآآآآآآآآآآی
دامبلدور: خودت آآآآآآآآآآآی
لرد: آآآآآآآآآخ، نه خنگه دیوار داره تنگتر میشه یالا زودباش ازم معذرت بخواه وگرنه له میشیم
دامبلدور: اوووووووخ، نخیر خودت معذرت بخواه من سنم از تو بیشتره
لرد: وااااااااااای
دامبلدور: اووووووووی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: چهارشنبه 31 فروردین 1390 23:36
نمایش جزئیات
آفلاین
[spoiler=خلاصه سوژه]خلاصه سوژه:
هری،رون و هرمیون برای نجات سیریوس به سازمان اسرار وزارت سحر و جادو میرن.ولی این یک نقشه از طرف لرد سیاهه که بتونه پیشگویی رو بدست بیاره.مرگخوارا و محفلیا با هم درگیر میشن ولی در حالیکه سرگرم نبرد هستن، متوجه غیبت چهار نفر از اعضای دو گروه(لرد سیاه، دامبلدور،هری پاتر و سیریوس) میشن و تصمیم میگیرن بیخیال جنگیدن بشن و پیش لرد و دامبلدور برن و اونارو در حالیکه توی دیواری گیر کردن پیدا میکنن. نصف بدن هردوی آن ها درون دیوار فرو رفته و تنها راه بیرون آوردن آن ها از این وضع آشتی دادن آن دو است. دیوار به گونه ایست که در صورت دشمنی فشار را بر لرد و دامبلدور بیشتر میکند و در صورت آشتی کردن آن دو ، آن ها را رها میکند. حالا مرگخواران و محفلیون دنبال راهی برای آشتی دادن آن ها هستند. مرگخوارها میخواهند محفلی ها را دور کنند و با اجرای طلسم فرمان روی دامبلدور ، او را وارد به غذرخواهی از لرد کنند..
[/spoiler]

مرگخواران با خوش حالی به دور شدن دو محفلی از آن اطراف همراه رز و آنتونین نگاه کردند و دنبال راهی برای دور کردن بقیه بودند. قبل از اینکه رز از آنجا خارج شود لونا گفت:

- رز چرا خواهر و برادرو از هم جدا میکنی؟

رز از جیمز جدا شد و به سمت لیلی رفت ، دست او را گرفت و دوباره نزد جیمز برگشت. لیلی با حیرت به چهره ی جدید رز فکر میکرد و همراه او به بیرون از آنجا کشیده شد.

نارسیسا کنار مالی ویزلی ایستاد و گفت: یه حقیقتی رو میدونستی؟ شاید بلا از تو متنفر باشه و شاید این در مورد منم صادق باشه ، اما باید بدونی که نمیشه از دستپخت خوبت گذشت.

نارسیسا برای طبیعی تر به نظر رسیدن نقشه اش ، در حالی که بلا را زیرچشمی زیر نظر گرفته بود گفت: میشه بریم یه جای دیگه؟ ... خب ... اممم ... خودت که میدونی ...

و با سرش اشاره ای به بلا کرد. مالی لبخند گرمی زد و گفت: باشه عزیزم ، حالا که اینقدر تورو در عرصه ی یادگیری آشپزی مشتاق میبینم ، با کمال میل راهنماییت میکنم.

نارسیسا لبخند تصنعی زد و به دنبال مالی از آنجا خارج شد. بارتی هم که موفق به دور کردن ریموس و گرابلی شده بود چشمکی به دیگر مرگخواران زد و پشت در ناپدید شد.

محفلی ها که دور شدنشان از آنجا را طوری برداشته کرده بودند که انگار مرگخواران قصد محبت کردن به آن ها و پیدا کردن هرچه زودتر راهی برای آشتی دادن لرد و دامبلدور را دارند ، غافل از اینکه سه مرگخوار باقی ماندند ، یکی یکی از اتاق رفتند و بعد از گذشت چند دقیقه ، اتاق خالی از هرگونه محفلی شد.

بلا ، روفوس و لودو بعد از اطمینان یافتن از دور شدن محفلیون برای به اجرا در آوردن نقشه شان راهی اتاقی شدند که لرد و دامبلدور در آن بودند.

بلا خودش کار را بر عهده گرفت و چوبدستیش را به سمت دامبلدور گرفت. با اشاره ی بلا ، لودو و روفوس برای پرت کردن حواس لرد به سمتش رفتند. لرد که به شدت عصبانی بود کوچک ترین توجهی به بلا و دامبلدور نداشت و تنها هیکل لودو و روفوس را میدید که جلویش قرار گرفته بودند.

بلا نشانه گیری کرد و آماده ی بر زبان آوردن طلسم فرمان شد ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: پنجشنبه 25 فروردین 1390 15:24
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران و محفلیون در فکر فرو رفتند.
- سوروس تو مطمئنی که باید واقعا با هم آشتی کنن؟ یعنی نمیشه ما با یه حیله ای چیزی مجبورشون کنیم که آشتی کنن؟

- نه... حتما باید خودشون آشتی کنن.

ناگهان صدای حبس شدن ناگهانی نفس آنتونین در فضا پیچید. همه رویشان را به سمت او برگرداندند و آنتونین تمامی مرگخواران را به چند متر آن طرف ترفرا خواند. همه ی مرگخواران با اینکه نگاه محفلی ها پشت گردنشان سنگینی میکرد و به آنها حالت معذبی میداد به سمت آنتونین رفتند.آنتونین گفت:

- چرا زودتر به فکرم نرسید؟ ما متیونیم روی دامبلدور طلسم فرمان اجرا کنیم! این طوری مجبورش میکنیم که از لرد معذرت بخواد. البته مشکل اینجاست که باید یه جوری این محفلی ها رو دست به سر کنیم....

چد متر آن طرف تر- محفلیون

- هوم... بچه ها بوی خیانت میاد.... اصلا نمیشه به این مرگخوارا اعتماد کرد.

- درسته... نباید بزذاریم نقشه شون رو عملی کنن. هر چی که باشه.

مرگخواران به محفلی ها نزدیک شدند.
رز: جیمز بیا بریم یه قدمی بزنیم. راستی حال هوگو چطوره؟
آنتونین: مینروا!!! تویی؟ من که بهت دسترسی دادم دوباره... میای بریم یه چشمه که چند قدم اونورتره رو بهت نشون بدم؟
.
.
.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!