مروپ با غرور تابی به موهایش داد و بعد لیست جدیدی را از آستین ردایش بیرون کشید. بلاتریکس با دیدن لیست خشمگین به وی نگاه کرد. مروپ موذیانه لبخندی زد.
- پس برای پسر من جشن گرفتی؟ اونم به افتخار حضور پرافتخار مادر ارباب.
آفرین بلا. این کارت شایسته ی تحسینه. از این به بعد میذارمت اول لیست.مرگخواران بهت زده به بلا و مروپ که در حال بحث با یکدیگر بودند نگاه میکردند. از انجایی که بلا جرات نمیکرد که مستقیما به مروپ چیزی بگوید، انبوه موهای وزوزی اش را کنار زد تا بلکه مروپ با دیدن چشم های خشمگینش پی به افکار بلا برای نابود کردن لیست جدید ببرد. سپس لبخند سردی زد.
- مادر ارباب ..شما شایسته ی بهترین ها هستید. این جشن که چیزی نیست. ارباب؟ از اونجایی که من دست راست شما و مسوول برنامه ریزی خانه ی ریدل هستم، به عنوان بانوی اول شما، این جشن رو ترتیب دادم و همه ی کار هاشو هم خودم به تنهایی انجام دادم! خودم به تنهایی!
- تنهایی؟ ارباب داره دروغ میگه. حداقل سه بار از استخونای من به جای نردبون استفاده کرده.

بلا با خشم به طرف ایوان برگشت.
- حرفیه؟ اعتراضی داری استخون؟

- نه بلا...چیزه..
لرد کروشیویی نثار ایوان کرد.
- کروشیو ایوان. مگه نگفته بودم که در حضور ارباب فقط باید از ما بترسی؟
استخوان های پخش شده ی ایوان از روی زمین خودشان را به نشانه ی اطاعت تکان دادند. سپس صدای ایوان از جمجمه ای که زیر مبل افتاده بود در تالار طنین انداخت.
- سرورم..عفو کنید. . این بلا داره دروغ میگه..حالا از نردبون هم که بگذریم ده بار کتابای اشپزیشو تو دنده های من جاسازی کرده. انگار قفسه سینه ی من قفسه ی کتابه. بعد میگه من کاری نکردم.
بلا خواست جوابی به ایوان بدهد که ناگهان متوجه نگاه های وحشت زده ی مرگخواران شد. لرد در فاصله ای که ایوان صحبت میکرد به کیک وسط میز نزدیک شده بود و داشت روی کیک را میخواند.
« بانو آیلین گرامی، همسر ِ مومیایی فرعون سوم، تولدت مبارک»
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج








=


