جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
22 کاربر(ها) آنلاین هستند (14 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
20
مهمانان
|
2
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
[[continious]] دهکده لیتل هنگلتون
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1388/03/30
تولد نقش: 1388/03/30
آخرین ورود: جمعه 25 خرداد 1403 19:05
از: رو شونههای ارباب!
پستها:
5457

رزرو
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/06/10
آخرین ورود: سهشنبه 24 اسفند 1395 21:21
از: شبنم عشق خاک آدم گِل شد...
پستها:
143

خیابان مشنگ ها
ایوان داشت با سردرگمی به دنبال نارسیسا و مورفین می گشت. بعد از چندین ساعت جستجو هیچ نشانه ای از آن ها نیافت و تصمیم گرفت از مشنگ ها سوال کند.
-ببینم مشن...چیزه پسر جون. تو یه مرد و زنو ندیدی که جایی منتظر کسی باشن؟
-
-چرا مثل هیپو گریف زل زدی تو چشام؟
-
-حالت خوبه؟
-
مامان...
ایوان که از رفتار آن مشنگ بچه تعجب کرده بود با ناامیدی به راه خود ادامه داد. پس از پرس و جو از چند مشنگ دیگر هم نتوانست نشانه ای از آن دو پیدا کند و تصمیم گرفت به خانه ی ریدل برگردد.
مایل ها آن طرفتر، خانه ی ریدل
-سلام .من اومدم!!!!!
همه ی محفلی ها و مرگخواران با تعجب نگاه خود را به سمت در برگرداندند.
بلاتریکس با عصبانیت به طرف ایوان برگشت و داد زد:
-این چه وضع اومدنه؟ ببینم پس اون دو تا کجان؟
-راستش...گمشون کردم.
بلا:
ایوان:
-یعنی واقعا که. یه کار کوچیکم نمی شه به شماها سپرد. همین الآن با آیلین و فلور برید دنبالشون تا پیداشون نکردید این طرفا پیداتون نشه.
-ب...بلا وایسا ببینم. اینا دیگه کین؟
و با چشمانی که داشتند از کاسه خارج می شدند به محفلی ها خیره شد.
-اینا که دار و دسته ی محفلن
ایوان داشت با سردرگمی به دنبال نارسیسا و مورفین می گشت. بعد از چندین ساعت جستجو هیچ نشانه ای از آن ها نیافت و تصمیم گرفت از مشنگ ها سوال کند.
-ببینم مشن...چیزه پسر جون. تو یه مرد و زنو ندیدی که جایی منتظر کسی باشن؟
-
-چرا مثل هیپو گریف زل زدی تو چشام؟
-
-حالت خوبه؟
-
مامان...ایوان که از رفتار آن مشنگ بچه تعجب کرده بود با ناامیدی به راه خود ادامه داد. پس از پرس و جو از چند مشنگ دیگر هم نتوانست نشانه ای از آن دو پیدا کند و تصمیم گرفت به خانه ی ریدل برگردد.
مایل ها آن طرفتر، خانه ی ریدل
-سلام .من اومدم!!!!!
همه ی محفلی ها و مرگخواران با تعجب نگاه خود را به سمت در برگرداندند.
بلاتریکس با عصبانیت به طرف ایوان برگشت و داد زد:
-این چه وضع اومدنه؟ ببینم پس اون دو تا کجان؟
-راستش...گمشون کردم.
بلا:
ایوان:
-یعنی واقعا که. یه کار کوچیکم نمی شه به شماها سپرد. همین الآن با آیلین و فلور برید دنبالشون تا پیداشون نکردید این طرفا پیداتون نشه.
-ب...بلا وایسا ببینم. اینا دیگه کین؟
و با چشمانی که داشتند از کاسه خارج می شدند به محفلی ها خیره شد.
-اینا که دار و دسته ی محفلن
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

- چطور ممکنه با این وضع نیم زبونی بودنش رای اعتماد گرفته باشه؟
دومین پلیس سرشو تکون داد.
- خب خب. اولا که این نیم زبونی نیس، درسته هر دوشون توی گفتن "س" مشکل دارن اما این مشکل اون مشکل محسوب نمیشه. دوما، وزیر داریم تا وزیر. ممکنه وزیر بخش نظارت بر جمع کنندگان صدف باشه طرف، ممکن هم هست نخست وزیری چیزی باشه! چون انگار معاونتش چیز مهمیه.
اولین پلیس، یکمی تحت تاثیر قرار گرفت. اما با یه ذره فکر عصبانی شد و یه پس گردنی زد به پلیس دوم.
- واقعا که. تو نخست وزیرمون رو مگه اسمشو نمیدونی؟ تو مایه ی ننگ ناجل ( نیروی انتظامی جامعه ی لندن
) هستی! خجالت بکش. واقعا که.
دومین پلیس، پس گردنش رو مالش داد.
- خب تو که میدونی بگو ببینم کیه نخست وزیر؟
اولین پلیس سرشو به نشونه ی تاسف تکون داد.
- تو واقعا چرچیل رو نمیشناسی؟
دومین پلیس پوزخند زد.
- واقعا که. من دیروز شنیدم که نخست وزیرمون چه کارای خفنی کرده. نخست وزیر فعلی گاندیه.
- فکر نکنما. شنیدم گاندی تازه تصمیم داره واسه دور بعدی کاندید شه
و همین طور که دو مرگخوار سرگرم جعل هویت و دروغ سازی برای نجات بودند، سر دو پلیس به بحث درباره ی شناخت نخست وزیر گرم بود.
- آقا بیا. این برگه هویت من.
- سرباز! بیا این برگه هویتو ببر چک کن ببین پرونده ای داشته قبلا یا نه!
نارسیسا و مورفین:
خانه ی ریدل
- من؟ سالی ویزلی؟ نه بابا... کی هست اصلا؟
بلا یه ضربه زد تو سر خودش . رو به رز کرد.
- یعنی می کشمت اگه توانایی تشخیص هویت مامان بزرگتو نداشته باشی!
- راستش... من... درست یادم نیس ولی... باید بررسی کنم
بلا عصبانی تر شد.
- چقدر طول میکشه؟
- تموم شد. این مامان بزرگ من نیس. اون کلی استخونی بود. اسمشم این که تو گفتی نبود. اینا شاید واقعا کارگر باشن
دومین پلیس سرشو تکون داد.
- خب خب. اولا که این نیم زبونی نیس، درسته هر دوشون توی گفتن "س" مشکل دارن اما این مشکل اون مشکل محسوب نمیشه. دوما، وزیر داریم تا وزیر. ممکنه وزیر بخش نظارت بر جمع کنندگان صدف باشه طرف، ممکن هم هست نخست وزیری چیزی باشه! چون انگار معاونتش چیز مهمیه.
اولین پلیس، یکمی تحت تاثیر قرار گرفت. اما با یه ذره فکر عصبانی شد و یه پس گردنی زد به پلیس دوم.
- واقعا که. تو نخست وزیرمون رو مگه اسمشو نمیدونی؟ تو مایه ی ننگ ناجل ( نیروی انتظامی جامعه ی لندن
) هستی! خجالت بکش. واقعا که.دومین پلیس، پس گردنش رو مالش داد.
- خب تو که میدونی بگو ببینم کیه نخست وزیر؟
اولین پلیس سرشو به نشونه ی تاسف تکون داد.
- تو واقعا چرچیل رو نمیشناسی؟

دومین پلیس پوزخند زد.
- واقعا که. من دیروز شنیدم که نخست وزیرمون چه کارای خفنی کرده. نخست وزیر فعلی گاندیه.
- فکر نکنما. شنیدم گاندی تازه تصمیم داره واسه دور بعدی کاندید شه

و همین طور که دو مرگخوار سرگرم جعل هویت و دروغ سازی برای نجات بودند، سر دو پلیس به بحث درباره ی شناخت نخست وزیر گرم بود.
- آقا بیا. این برگه هویت من.
- سرباز! بیا این برگه هویتو ببر چک کن ببین پرونده ای داشته قبلا یا نه!
نارسیسا و مورفین:

خانه ی ریدل
- من؟ سالی ویزلی؟ نه بابا... کی هست اصلا؟
بلا یه ضربه زد تو سر خودش . رو به رز کرد.
- یعنی می کشمت اگه توانایی تشخیص هویت مامان بزرگتو نداشته باشی!

- راستش... من... درست یادم نیس ولی... باید بررسی کنم

بلا عصبانی تر شد.
- چقدر طول میکشه؟
- تموم شد. این مامان بزرگ من نیس. اون کلی استخونی بود. اسمشم این که تو گفتی نبود. اینا شاید واقعا کارگر باشن
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1388/03/30
تولد نقش: 1388/03/30
آخرین ورود: جمعه 25 خرداد 1403 19:05
از: رو شونههای ارباب!
پستها:
5457

مورفین دستای لرزونشو رو به پلیسا میگیره و میپرسه: آخه آقاژون، من شطوری با این دشتای لرژون بنویشم؟ چیز به خونم نرشیده خب. 
پلیس با تکون سرش نارسیسارو نشون میده و جواب میده: اون برات مینویسه.
مورفین به نارسیسا نگاهی میندازه و میگه: نخیرم خودم که شلاق نیشتم که بدم به یه شاحره که برام بنویشه.
و برگه خودشو از دست نارسیسا کش میره و شروع به نوشتن میکنه. نارسیسا با تعجب زیرچشمی سعی میکنه فرم مورفینو بخونه.
- عه! اینکه اسم تو نیـ...
نارسیسا با دیدن مورفین که بهش زل زده و عضلات صورتش که یخورده خم شدن متوجه میشه که اون داره چشم غره میره و ادامه حرفشو نمیزنه و به جاش خیلی آروم میگه:
- فک نمیکردم به مغزت برسه که باید هویت جعلی بسازی!
مورفین نگاهشو از نارسیسا برمیداره و دوباره شروع به نوشتن میکنه و آروم میگه: اگه تا این حد نمیفهمیدم که وژیر نمیشدم! به این حرف ژدن من و چیژخوریم نگاه نکن، هوشی دارم ابر هوش! ملتم همینو فهمیدن که منو وژیر کردن دیگه. میخوای تورو معاون خودم کنم؟
اما با یادآوری ارنی حرفشو تصحیح میکنه و میگه: شرمنده دیر رشیدی، یکی دیگه رو کردم.
پلیسی که بالای سر اونا وایساده بود با هدف خاصی که نویسنده دنبال میکنه هیچ کدوم از حرفارو نمیشنوه ها اما فقط متوجه اون 2 تا کلمه ی وزیر و البته معاون میشه و خیلی آروم و با تعجب اونارو ول میکنه و شروع به پچ پچ کردن با یه پلیس دیگه میکنه و مدام اون دوتارو مینگره!
نارسیسا بعد از سخنرانی مورفین دست از بحث کردن باهاش برمیداره و فرم خودشو پر میکنه: « نام: ورونیکا - نام خوانوادگی: وندلی ... »
اندر صحبت های دو پلیس
- یعنی میگی اون یکی از وزرای این مملکته و خودشو الکی اینطوری جا زده؟

پلیس با تکون سرش نارسیسارو نشون میده و جواب میده: اون برات مینویسه.
مورفین به نارسیسا نگاهی میندازه و میگه: نخیرم خودم که شلاق نیشتم که بدم به یه شاحره که برام بنویشه.

و برگه خودشو از دست نارسیسا کش میره و شروع به نوشتن میکنه. نارسیسا با تعجب زیرچشمی سعی میکنه فرم مورفینو بخونه.
- عه! اینکه اسم تو نیـ...
نارسیسا با دیدن مورفین که بهش زل زده و عضلات صورتش که یخورده خم شدن متوجه میشه که اون داره چشم غره میره و ادامه حرفشو نمیزنه و به جاش خیلی آروم میگه:
- فک نمیکردم به مغزت برسه که باید هویت جعلی بسازی!

مورفین نگاهشو از نارسیسا برمیداره و دوباره شروع به نوشتن میکنه و آروم میگه: اگه تا این حد نمیفهمیدم که وژیر نمیشدم! به این حرف ژدن من و چیژخوریم نگاه نکن، هوشی دارم ابر هوش! ملتم همینو فهمیدن که منو وژیر کردن دیگه. میخوای تورو معاون خودم کنم؟
اما با یادآوری ارنی حرفشو تصحیح میکنه و میگه: شرمنده دیر رشیدی، یکی دیگه رو کردم.

پلیسی که بالای سر اونا وایساده بود با هدف خاصی که نویسنده دنبال میکنه هیچ کدوم از حرفارو نمیشنوه ها اما فقط متوجه اون 2 تا کلمه ی وزیر و البته معاون میشه و خیلی آروم و با تعجب اونارو ول میکنه و شروع به پچ پچ کردن با یه پلیس دیگه میکنه و مدام اون دوتارو مینگره!
نارسیسا بعد از سخنرانی مورفین دست از بحث کردن باهاش برمیداره و فرم خودشو پر میکنه: « نام: ورونیکا - نام خوانوادگی: وندلی ... »
اندر صحبت های دو پلیس
- یعنی میگی اون یکی از وزرای این مملکته و خودشو الکی اینطوری جا زده؟
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1392/4/17 15:14:47
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/08/08
تولد نقش: 1387/08/11
آخرین ورود: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 17:15
از: ما گفتن...
پستها:
6961

خلاصه:
لرد از وضعیت ساختمان خانه ریدل راضی نیست.به مرگخوارا دستور میده اونو باز سازی کنن.
مرگخوارا دنبال عده ای میگردن که این کار رو انجام بدن.محفلیا متوجه این موضوع میشن و دسته جمعی (به عنوان کارگر)به خانه ریدل هجوم میارن.
نارسیسا، مورفین و ایوان که از ورود محفلیا بی خبر هستن دنبال کارگر میگردن.یه مشنگ برای پیدا کردن کارگر شماره ای بهشون داده ولی اونا نمیدونن چطوری باید به اون شماره زنگ بزنن!
اول گوشی تلفن رو به شماره روی تابلو میکوبن.بعد یه زنگوله میخرن و اونو به صدا در میارن ولی بی فایده اس. در بین تلاشهای نارسیسا و ایوان برای زنگ زدن شخص مخوفی که ظاهرا عضو مافیاس بسته ای به نارسیسا میده و خیلی زود دو مرگخوار(نارسیسا و مورفین) توسط پلیس دستگیر میشن.
نکته:ایوان روزیه سرگرم بازی با موبایل یه مشنگ شده بود و برای همین همراه نارسیسا و مورفین نیست.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خانه ریدل:
بلاتریکس ملت محفلی را جلوی خودش به صف کرده و شروع با بازجویی کرد.
-من نمیفهمم.چطور میتونین انکار کنین؟مگه شما محفلی نیستین؟:vay:
همه محفلی ها با هم سرشان را به دو طرف تکان دادند.چارلی ویزلی که دستمال کهنه ای به سرش بسته بود و جارویی در دست داشت گفت:
-نا، نا...ما محفلیو نیستوم.ما کارگرام.صبح تا شب جون میکنام.کار میکنام.
بلاتریکس رو به ایوان کرد.
-این دیگه چه لهجه ایه این داره؟
ایوان برای چند ثانیه طلسم سرچ را روی چارلی اجرا کرد.
-این لهجه شناخته نشده اس.فکر کنم داره نقش بازی میکنه.اصلا اونو بیخیال.اونقدر رو صورتش جای زخم و گاز گرفتگی هست که نمیشه فهمید آدمه یا مانتیکور.ولی این یکی که دیگه مالی ویزلیه.هیچ شک و شبهه ای هم توش نیست.کی میتونه اینقدر چاق باشه؟
بلا به مالی نزدیک شد.
-تو مالی ویزلی هستی دیگه..بگو نه تا چوب دستیمو بکنم تو چشمت!:vay:
اداره پلیس:
-شما دو تا.به نفعتونه حرف بزنین.خیال داشتین با اون بسته چیکار کنین؟شما عضو کدوم باند هستین؟برای کی کار میکنین؟
نارسیسا وحشتزده به مورفین نگاه کرد.
-بیچاره شدیم!اینا ما رو شناختن.میدونن عضو باندیم و برای شخص خاصی کار میکنیم.:worry:
مورفین از نزدیکترین پلیس پرسید:آقا ببخشید...اعتیاد ژرم محشوب میشه؟
-بله...ولی به معتادین فرصت میدیم ترک کنن و به زندگی عادی برگردن.
مورفین با دست روی پیشانی کوبید!
-یا شالاژار...من اگه ترک کنم که ژان به ژان آفرین تشلیم میکنم.
مامور پلیس که دلیل استفاده بیش از حد مورفین از دو حرف "ژ" و "ش " را نفهمیده بود دو برگه را جلوی مرگخواران گذاشت.
-حرف که نمیزنین.هیچ کدوم از مدارک شناساییتونو هم که همراهتون ندارین.حداقل این فرم مشخصات رو پر کنین بفهمیم کی هستین و چیکاره این.
لرد از وضعیت ساختمان خانه ریدل راضی نیست.به مرگخوارا دستور میده اونو باز سازی کنن.
مرگخوارا دنبال عده ای میگردن که این کار رو انجام بدن.محفلیا متوجه این موضوع میشن و دسته جمعی (به عنوان کارگر)به خانه ریدل هجوم میارن.
نارسیسا، مورفین و ایوان که از ورود محفلیا بی خبر هستن دنبال کارگر میگردن.یه مشنگ برای پیدا کردن کارگر شماره ای بهشون داده ولی اونا نمیدونن چطوری باید به اون شماره زنگ بزنن!
اول گوشی تلفن رو به شماره روی تابلو میکوبن.بعد یه زنگوله میخرن و اونو به صدا در میارن ولی بی فایده اس. در بین تلاشهای نارسیسا و ایوان برای زنگ زدن شخص مخوفی که ظاهرا عضو مافیاس بسته ای به نارسیسا میده و خیلی زود دو مرگخوار(نارسیسا و مورفین) توسط پلیس دستگیر میشن.
نکته:ایوان روزیه سرگرم بازی با موبایل یه مشنگ شده بود و برای همین همراه نارسیسا و مورفین نیست.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خانه ریدل:
بلاتریکس ملت محفلی را جلوی خودش به صف کرده و شروع با بازجویی کرد.
-من نمیفهمم.چطور میتونین انکار کنین؟مگه شما محفلی نیستین؟:vay:
همه محفلی ها با هم سرشان را به دو طرف تکان دادند.چارلی ویزلی که دستمال کهنه ای به سرش بسته بود و جارویی در دست داشت گفت:
-نا، نا...ما محفلیو نیستوم.ما کارگرام.صبح تا شب جون میکنام.کار میکنام.
بلاتریکس رو به ایوان کرد.
-این دیگه چه لهجه ایه این داره؟
ایوان برای چند ثانیه طلسم سرچ را روی چارلی اجرا کرد.
-این لهجه شناخته نشده اس.فکر کنم داره نقش بازی میکنه.اصلا اونو بیخیال.اونقدر رو صورتش جای زخم و گاز گرفتگی هست که نمیشه فهمید آدمه یا مانتیکور.ولی این یکی که دیگه مالی ویزلیه.هیچ شک و شبهه ای هم توش نیست.کی میتونه اینقدر چاق باشه؟
بلا به مالی نزدیک شد.
-تو مالی ویزلی هستی دیگه..بگو نه تا چوب دستیمو بکنم تو چشمت!:vay:
اداره پلیس:
-شما دو تا.به نفعتونه حرف بزنین.خیال داشتین با اون بسته چیکار کنین؟شما عضو کدوم باند هستین؟برای کی کار میکنین؟
نارسیسا وحشتزده به مورفین نگاه کرد.
-بیچاره شدیم!اینا ما رو شناختن.میدونن عضو باندیم و برای شخص خاصی کار میکنیم.:worry:
مورفین از نزدیکترین پلیس پرسید:آقا ببخشید...اعتیاد ژرم محشوب میشه؟
-بله...ولی به معتادین فرصت میدیم ترک کنن و به زندگی عادی برگردن.
مورفین با دست روی پیشانی کوبید!
-یا شالاژار...من اگه ترک کنم که ژان به ژان آفرین تشلیم میکنم.

مامور پلیس که دلیل استفاده بیش از حد مورفین از دو حرف "ژ" و "ش " را نفهمیده بود دو برگه را جلوی مرگخواران گذاشت.
-حرف که نمیزنین.هیچ کدوم از مدارک شناساییتونو هم که همراهتون ندارین.حداقل این فرم مشخصات رو پر کنین بفهمیم کی هستین و چیکاره این.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1392/4/7 19:27:25
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/06/10
آخرین ورود: سهشنبه 24 اسفند 1395 21:21
از: شبنم عشق خاک آدم گِل شد...
پستها:
143

مشنگستان
-پس نمی خواید اون بسته رو به من نشون بدید؟
مورفین و نارسیسا:
-گفتم اون بسته رو بدید به من.
-ب...باشه. چرا عصبانی میشی. بیا بگیرش.
پلیس پس از بررسی بسته کراک ها را تشخیص داد و به آن دو گفت:
-به به! پس شما هم تو کار بدنسازی هستید!
-بَ...بله
-پس بریم اداره ی پلیس. اونجا تکلیفتون معلوم میشه.
نارسیسا و مورفین:
و به دنبال پلیس به راه افتادند. هر دو در فکر این بودند که چگونه می توانند از دست پلیس فرار کنند.
اندر مخیله ی نارسیسا
-ای گندت بزنن...آخه الآنم وقت اومدن بود؟ ولی عیبی نداره رسیدیم یه جای خلوت حافظه شو پاک می کنم در میریم. بعدش باید بگردیم دنبال ایوان.
اندر مخیله ی مورفین
-ای گندت بژنن...آخه الآنم وقت اومدن بود؟ ولی عیبی نداره رشیدیم یه ژای خلوت حافظه شو پاک می کنم کراکا رو کش میرم. بعدش باید دنبال یه ژایی بگردم خودمو بشاژم!
کمی آنطرف تر، اندر مخیله ی ایوان
-ای بابا کدوم گوری رفتن این دوتا؟ حالا از کجا پیداشون کنم؟ بی خیال ولی بازی چقدر حال داد! مشنگا هم یه چیزایی می فهمنا!
-پس نمی خواید اون بسته رو به من نشون بدید؟
مورفین و نارسیسا:
-گفتم اون بسته رو بدید به من.
-ب...باشه. چرا عصبانی میشی. بیا بگیرش.
پلیس پس از بررسی بسته کراک ها را تشخیص داد و به آن دو گفت:
-به به! پس شما هم تو کار بدنسازی هستید!
-بَ...بله
-پس بریم اداره ی پلیس. اونجا تکلیفتون معلوم میشه.
نارسیسا و مورفین:
و به دنبال پلیس به راه افتادند. هر دو در فکر این بودند که چگونه می توانند از دست پلیس فرار کنند.
اندر مخیله ی نارسیسا
-ای گندت بزنن...آخه الآنم وقت اومدن بود؟ ولی عیبی نداره رسیدیم یه جای خلوت حافظه شو پاک می کنم در میریم. بعدش باید بگردیم دنبال ایوان.
اندر مخیله ی مورفین
-ای گندت بژنن...آخه الآنم وقت اومدن بود؟ ولی عیبی نداره رشیدیم یه ژای خلوت حافظه شو پاک می کنم کراکا رو کش میرم. بعدش باید دنبال یه ژایی بگردم خودمو بشاژم!
کمی آنطرف تر، اندر مخیله ی ایوان
-ای بابا کدوم گوری رفتن این دوتا؟ حالا از کجا پیداشون کنم؟ بی خیال ولی بازی چقدر حال داد! مشنگا هم یه چیزایی می فهمنا!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

خیابان مشنگ ها
به نظر می رسید یکی از نیروهای پلیس مبارزه با مفاسد به زن و مردی که با چهره های گناهکار روی نیمکتی نشسته بودند مشکوک شده و تصمیم گرفته تا از نزدیک قضیه را بررسی کند. نارسیسا و مورفین با دیدن پلیس مشنگ که لحظه به لحظه به آنها نزدیک تر میشد شدیدا احساس ناامنی می کردند. مورفین چوبدستی اش را در یک لحظه بیرون کشید اما نارسیسا با سرعت آن را از دستش بیرون کشید:
- چی کار میکنی؟
مورفین گفت:
- بده من شوبو دختر... بژار یه آوادا حروش کنم... مگه نمی بینی لو رفتیم؟
- اخه ابله. بعدش حافظه ی این همه آدمو چطوری می خوای پاک کنی؟ وایسا خودم درستش می کنم.
در همان لحظه پلیس مقابل آنها ایستاد. به نظر می رسید ظاهر عجیب زن و مرد و لباس های بلندی که تاکنون نظیرش را بر تن کسی ندیده بود شک و تردیدش را بیشتر برانگیخته باشد. چرا که با سوءظن تمام به نارسیسا و مورفین خیره شده بود که تمام تلاش خود را برای به نمایش گذاردن چهره ای معصوم به کار گرفته بودند.
نارسیسا و مورفین: :pretty:
مامور پلیس پرسید:
- شماها خارجی هستین؟
نارسیسا با لبخندی ملیح جواب داد:
- خیر مشنگ جان... ببخشید آقا.
- برای چی اینجا نشستین؟
مورفین با خواب آلودگی تمام جواب داد:
- تا اژ دیدن ژیبایی های اطراف لژت ببریم.
پلیس پوزخند زنان به جوی پر از لچن زیر پایشان و خیابان شلوغ و پر هیاهو نگاه کرد و با تمسخر گفت:
- عجب منظره ی به یادموندنی ای رو هم انتخاب کردین... اون بسته چیه روش نشستی؟
نارسیسا و مورفین: :worry:
چند کیلومتر اونورتر- خانه ی ریدل
حدود نیم ساعتی میشد که آیلین دنبال کارگری قد بلند و لاغر مردنی که لچکی بر سر بسته بود عرض و طول خانه را می پیمود. در آن لحظه کارگر مربوطه در حال نگریستن به سقف نیمه ویران آشپزخانه بود که به خاطر توانایی فعلی اش در به نمایش گذاشتن نمایی از آسمان با سقف سحرآمیز هاگوارتز برابری می کرد.
آیلین:
مرد بازگشت و نگاهش با چشمان پرسشگر آیلین تلاقی کرد. به نظر می رسید که از این تعقیب و گریز کلافه شده باشد:
- چیه خانم؟ من که گفتم سم پاش نیستم. من کارگرم . کار اتاق شما به من ربطی نداره. :vay:
آیلین بی توجه به این حرف چشمانش را تنگ کرد و با دقت به صورت مرد خیره شد:
- من تورو جایی ندیدم قبلا؟ خیلی قیافه ات برام آشناست. مخصوصا اون دماغ سه متری عقابی و اون هیکل نی قلیونت. راستی میگم هوا خیلی گرمه... می خوای اون لچکو از سرت بردار.
کارگر: :worry:
به نظر می رسید یکی از نیروهای پلیس مبارزه با مفاسد به زن و مردی که با چهره های گناهکار روی نیمکتی نشسته بودند مشکوک شده و تصمیم گرفته تا از نزدیک قضیه را بررسی کند. نارسیسا و مورفین با دیدن پلیس مشنگ که لحظه به لحظه به آنها نزدیک تر میشد شدیدا احساس ناامنی می کردند. مورفین چوبدستی اش را در یک لحظه بیرون کشید اما نارسیسا با سرعت آن را از دستش بیرون کشید:
- چی کار میکنی؟
مورفین گفت:
- بده من شوبو دختر... بژار یه آوادا حروش کنم... مگه نمی بینی لو رفتیم؟
- اخه ابله. بعدش حافظه ی این همه آدمو چطوری می خوای پاک کنی؟ وایسا خودم درستش می کنم.
در همان لحظه پلیس مقابل آنها ایستاد. به نظر می رسید ظاهر عجیب زن و مرد و لباس های بلندی که تاکنون نظیرش را بر تن کسی ندیده بود شک و تردیدش را بیشتر برانگیخته باشد. چرا که با سوءظن تمام به نارسیسا و مورفین خیره شده بود که تمام تلاش خود را برای به نمایش گذاردن چهره ای معصوم به کار گرفته بودند.
نارسیسا و مورفین: :pretty:
مامور پلیس پرسید:
- شماها خارجی هستین؟
نارسیسا با لبخندی ملیح جواب داد:
- خیر مشنگ جان... ببخشید آقا.
- برای چی اینجا نشستین؟
مورفین با خواب آلودگی تمام جواب داد:
- تا اژ دیدن ژیبایی های اطراف لژت ببریم.
پلیس پوزخند زنان به جوی پر از لچن زیر پایشان و خیابان شلوغ و پر هیاهو نگاه کرد و با تمسخر گفت:
- عجب منظره ی به یادموندنی ای رو هم انتخاب کردین... اون بسته چیه روش نشستی؟
نارسیسا و مورفین: :worry:
چند کیلومتر اونورتر- خانه ی ریدل
حدود نیم ساعتی میشد که آیلین دنبال کارگری قد بلند و لاغر مردنی که لچکی بر سر بسته بود عرض و طول خانه را می پیمود. در آن لحظه کارگر مربوطه در حال نگریستن به سقف نیمه ویران آشپزخانه بود که به خاطر توانایی فعلی اش در به نمایش گذاشتن نمایی از آسمان با سقف سحرآمیز هاگوارتز برابری می کرد.
آیلین:
مرد بازگشت و نگاهش با چشمان پرسشگر آیلین تلاقی کرد. به نظر می رسید که از این تعقیب و گریز کلافه شده باشد:
- چیه خانم؟ من که گفتم سم پاش نیستم. من کارگرم . کار اتاق شما به من ربطی نداره. :vay:
آیلین بی توجه به این حرف چشمانش را تنگ کرد و با دقت به صورت مرد خیره شد:
- من تورو جایی ندیدم قبلا؟ خیلی قیافه ات برام آشناست. مخصوصا اون دماغ سه متری عقابی و اون هیکل نی قلیونت. راستی میگم هوا خیلی گرمه... می خوای اون لچکو از سرت بردار.
کارگر: :worry:
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1392/4/5 16:40:39
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1392/4/5 18:53:40
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1392/4/5 18:53:40
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/11/27
آخرین ورود: جمعه 12 تیر 1394 00:26
از: اسمون داره میاد یه دسته حوری!
پستها:
305

مورفین که بوی بسته ی بزرگ به مشامش رسیده بود شش متر از جا پرید
و با هیجان گفت: این بوی شیه؟
نارسیسا کمی دماغش را بالا کشید و گفت: هیچی. هیچ بویی نمیاد.
مورفین به سرعت چشمش به بسته افتاد و به ان اشاره کرد و گفت:اینو اژ کجا اوردی؟
- این زنگه، ازیه مرد گرفتمش.
مورفین که چشمش به یه پلیس افتاده بود با یه سه گام روی بسته پرید
- چی کار می کنی؟ چته؟
- هیچ میدونی تو این بسته چیه؟
- معلومه یه زنگ.
- کراکه!
نارسیسا
خانه ی ریدل
-ریموس تو برو بالا.
- هیس! من الان مش غلامم!
- ببخشید. برو بالا مش غلام.
- برا چی؟
- ببین اتاق لرد کجاست :vay:
بلاتریکس که به همه چی مشکوک شده بود بهسیریوس ممد و لوپینمش غلام رسید. و درجا خشکش زد.
- سبریوس؟
- با مِنی؟
- اره. تو تو خونه ی ریدل چی کار... لوپین!
- چی میگَه؟
- چمدونم. تو برو بالا رو تمیز کن.
- باشه من رفتم.
ریموس اولین قدم را که برداشت، بلاتریکس فریاد زد: کجا؟ باهم کار داریم
و با هیجان گفت: این بوی شیه؟نارسیسا کمی دماغش را بالا کشید و گفت: هیچی. هیچ بویی نمیاد.
مورفین به سرعت چشمش به بسته افتاد و به ان اشاره کرد و گفت:اینو اژ کجا اوردی؟
- این زنگه، ازیه مرد گرفتمش.
مورفین که چشمش به یه پلیس افتاده بود با یه سه گام روی بسته پرید
- چی کار می کنی؟ چته؟
- هیچ میدونی تو این بسته چیه؟
- معلومه یه زنگ.
- کراکه!
نارسیسا
خانه ی ریدل
-ریموس تو برو بالا.
- هیس! من الان مش غلامم!
- ببخشید. برو بالا مش غلام.
- برا چی؟
- ببین اتاق لرد کجاست :vay:
بلاتریکس که به همه چی مشکوک شده بود به
- سبریوس؟
- با مِنی؟
- اره. تو تو خونه ی ریدل چی کار... لوپین!
- چی میگَه؟
- چمدونم. تو برو بالا رو تمیز کن.
- باشه من رفتم.
ریموس اولین قدم را که برداشت، بلاتریکس فریاد زد: کجا؟ باهم کار داریم

افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
شیفته یا تشنه؟
مسئله این است!
جزئیات کاربر

نیم ساعت بعد
نارسیسا که از تاخیر ایوان کلافه شده بود، تصمیم گرفت خودش دست به کار شود. بجای اینکه دنبال ایوان بگردد ــ مطمئن بود زنگ را پیدا نکرده است ــ خود دست به دامان مردم شد. برای شروع از مرد درشت هیکل و ترسناکی که بر روی یک نیمکت نشسته بود شروع کرد. همانطور که به سمت او می رفت، از خود قول گرفت که بدون پرخاش رفتار کند.
وقتی کنار مرد رسید، از واکنش او تعجب کرد. مرد در حالی که او را به نشستن دعوت می کرد گفت:
- خیلی وقته منتظری؟
نارسیسا سعی کرد حرفش را نشنیده بگیرد. احوال پرسی نسبتا دوستانه ای را که می خواست با مرد انجام دهد بیخیال شد و به اصل مطلب پرداخت:
- شما زنگ دارین؟
- اوه، جواب درست! تازه واردی نه؟
نارسیسا ناگهان از جایش پرید و گفت:
- معلومه راجب چی حرف میزنی مردک؟ تو چی فکر کردی؟ جواب سوالمو درست می دی یا لهت کنم؟
مرد با نگرانی نگاهی به افسر پلیس سر خیابان انداخت و گفت:
- ساکت! یکم دیگه صبر کن، الان تموم میشه.
نارسیسا با سوء ضن اول به خود و سپس به اطرافش نگاه کرد و پرسید:
- چی تموم میشه؟ من فقط گفتم زنگ می خوام! حرف بدی زدم؟ :worry:
بالاخره افسر پلیسی که مرد درشت هیکل را نگران کرده بود تغییر مسیر داد و رفت. مرد نفس راحتی کشید و از داخل کیفش بسته ای را توی دستان نارسیسا چپاند وسپس به سرعت محلش را ترک کرد و نارسیسا هرگز نفهمید که آن مرد عضوی از بزرگترین باندهای مافیا است. همچنین اصلا شک نکرد که ناخواسته در معامله ای بجای شخصی دیگر شرکت کرده و بسته ی مرموز و سنگین داخل دستش اصلا زنگ نیست!
نارسیسا به سرعت عرض خیابان را طی کرد و خود را به مورفین رساند که هنوز خواب بود. بسته ی مرموز را جلویش گذاشت و گفت:
- مورفین پاشو. زنگ پیدا کردم.
نارسیسا که از تاخیر ایوان کلافه شده بود، تصمیم گرفت خودش دست به کار شود. بجای اینکه دنبال ایوان بگردد ــ مطمئن بود زنگ را پیدا نکرده است ــ خود دست به دامان مردم شد. برای شروع از مرد درشت هیکل و ترسناکی که بر روی یک نیمکت نشسته بود شروع کرد. همانطور که به سمت او می رفت، از خود قول گرفت که بدون پرخاش رفتار کند.
وقتی کنار مرد رسید، از واکنش او تعجب کرد. مرد در حالی که او را به نشستن دعوت می کرد گفت:
- خیلی وقته منتظری؟
نارسیسا سعی کرد حرفش را نشنیده بگیرد. احوال پرسی نسبتا دوستانه ای را که می خواست با مرد انجام دهد بیخیال شد و به اصل مطلب پرداخت:
- شما زنگ دارین؟
- اوه، جواب درست! تازه واردی نه؟
نارسیسا ناگهان از جایش پرید و گفت:
- معلومه راجب چی حرف میزنی مردک؟ تو چی فکر کردی؟ جواب سوالمو درست می دی یا لهت کنم؟
مرد با نگرانی نگاهی به افسر پلیس سر خیابان انداخت و گفت:
- ساکت! یکم دیگه صبر کن، الان تموم میشه.
نارسیسا با سوء ضن اول به خود و سپس به اطرافش نگاه کرد و پرسید:
- چی تموم میشه؟ من فقط گفتم زنگ می خوام! حرف بدی زدم؟ :worry:
بالاخره افسر پلیسی که مرد درشت هیکل را نگران کرده بود تغییر مسیر داد و رفت. مرد نفس راحتی کشید و از داخل کیفش بسته ای را توی دستان نارسیسا چپاند وسپس به سرعت محلش را ترک کرد و نارسیسا هرگز نفهمید که آن مرد عضوی از بزرگترین باندهای مافیا است. همچنین اصلا شک نکرد که ناخواسته در معامله ای بجای شخصی دیگر شرکت کرده و بسته ی مرموز و سنگین داخل دستش اصلا زنگ نیست!
نارسیسا به سرعت عرض خیابان را طی کرد و خود را به مورفین رساند که هنوز خواب بود. بسته ی مرموز را جلویش گذاشت و گفت:
- مورفین پاشو. زنگ پیدا کردم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آماندا بروکل هرست در 1392/3/19 11:01:27
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/11/27
آخرین ورود: جمعه 12 تیر 1394 00:26
از: اسمون داره میاد یه دسته حوری!
پستها:
305

خانه ی ریدل
بیل رو به پرسی زمزمه کرد: پرسی زنتو جمع کن... پرسی؟ پرسی؟!
اشک در چشمان پرسی جمع شده بود: اون
داره گریه می کنه
-بس کن برادر کوچولو! فلور رو ببین اون هیچ وقت گریه نمی کنه. تو که نمی خوای ماموریت رو بهم بریزی؟
-البته که نه.
بعد صدایش را صاف کرد و گفت: پنه...آببخشید خانم جان در را باز نمی کنی؟ ما کارو زندگی داریما هو!
-نه... پرسی...این تو نیستی
مایل ها انورتر
-سلام اقا شما زنگ دارید.
مشنگ:
-اوی مشنگ! با تواما اوی.
-بله اقا چی کار دارید؟
-زنگ دارید.
-نخیر اقا. من زنگ می زنم زنگ ندارم.
-من می خوام به یکی زنگ بزنم.
-بفرمایید.
و مشنگ وسیله ای را که امروزه مبایل می نامیم از جیب کتش دراور.
-این چیه؟ من زنگ می خوام.
-اوف!!!! اقا این موبایله باهاش زنگ می زنند، عکس می گیرند، بازی می کنند...
ایوان با دوشاخ روی کله اش پرسید: بازی؟! چطوری؟
-ببین وایسا برم تو گیما... اهان چی می خوای؟ نیدفوراسپید، کشتی کج، فیفا؟
-هان؟؟؟ یه ذره بازی که اشکالی نداره. نارسیسا نمی فهمه
بیل رو به پرسی زمزمه کرد: پرسی زنتو جمع کن... پرسی؟ پرسی؟!
اشک در چشمان پرسی جمع شده بود: اون
داره گریه می کنه
-بس کن برادر کوچولو! فلور رو ببین اون هیچ وقت گریه نمی کنه. تو که نمی خوای ماموریت رو بهم بریزی؟
-البته که نه.
بعد صدایش را صاف کرد و گفت: پنه...آببخشید خانم جان در را باز نمی کنی؟ ما کارو زندگی داریما هو!
-نه... پرسی...این تو نیستی
مایل ها انورتر
-سلام اقا شما زنگ دارید.
مشنگ:
-اوی مشنگ! با تواما اوی.
-بله اقا چی کار دارید؟
-زنگ دارید.
-نخیر اقا. من زنگ می زنم زنگ ندارم.
-من می خوام به یکی زنگ بزنم.
-بفرمایید.
و مشنگ وسیله ای را که امروزه مبایل می نامیم از جیب کتش دراور.
-این چیه؟ من زنگ می خوام.
-اوف!!!! اقا این موبایله باهاش زنگ می زنند، عکس می گیرند، بازی می کنند...
ایوان با دوشاخ روی کله اش پرسید: بازی؟! چطوری؟
-ببین وایسا برم تو گیما... اهان چی می خوای؟ نیدفوراسپید، کشتی کج، فیفا؟
-هان؟؟؟ یه ذره بازی که اشکالی نداره. نارسیسا نمی فهمه
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
شیفته یا تشنه؟
مسئله این است!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

