جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

69 کاربر(ها) آنلاین هستند (19 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
69 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: پنجشنبه 2 مرداد 1399 20:33
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از نصف روز پیاده روی آفتاب آخرین پرتو های خود را بر زمین تاباند و سپس مهتاب نمایان شد. مرگخوران خسته و بی جان درحالیکه هنوز نصف راه را در پیش داشتند و دیگر نایی برجانشان نمانده بود برای شب همانجا در زیر درختی تنومند اتراق کردند. رودولف طنابی قطوری را از وسایلی که با خود داشتند بیرون آورد و هری را به درخت طناب پیچ کرد.

_بسیارخب حالا وقت تقسیم کار. راب و فنریر مسئول هیزم جمع کردن و روشن کردن آتش، بانو، ربکا و من مسئول تهیه غذا و پخت و پز. تام مسئول درست کردن جای خواب، سدریک و رودولف هم تا صبح نوبتی کشیک بدن و مراقب کله زخمی باشن. بقیه تون مرخصید.
_باشه بلا ولی...اممم میدونی راستش گمونم یه مشکلی هست...دقیقا قراره چجوری جای خواب رو درست کنم؟ ما که فول امکانات راهی سفر نشدیم که بخوایم تجهیزات خواب داشته باشیم.
_یعنی اینم باید من بهت بگم؟ خب نابغه الان وسط طبیعتیم برو یه برگی، چمنی، پوشالی چیزی پیدا کن دیگه.
_چشم بلا ببخشیدسئوال بی جا پرسیدم.
و هرکدام به سراغ مسئولیت های خود رهسپار شدند.

صبح روز بعد...

مرگخواران هرکدام در گوشه ای کنار شمع کوچکی که سو سو میزد و بر روی بالشت سنگی و پتویی از جنس برگ درحالیکه هر یک پوست سیب در دست داشتند به خواب رفته بودند با صدای خروسی بی محل ازخواب بیدار شدند. دقایقی طول کشید که به خود بیایند و بعد با صحنه ای شوکه کننده مواجه شدند که هضمش از هضم سیب کال درختی که شب گذشته در زیرش خوابیدند و به جای شام خوردند هم سخت تر بود.
هری پاتر در جایی که باید می بود، نبود و دو نگهبانی هم که بلاتریکس مسئول مراقبت از او کرده بود هم هنوز که هنوزه در خواب هفت پادشاه بودند که با فریاد بلا همچون جرقه از جایشان برخواستند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
He deals the cards as a meditation
And those he plays never suspect
He doesn't play for the money he wins
He don't play for respect

He deals the cards to find the answer
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: شنبه 14 تیر 1399 20:22
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس که دیگه طاقت این همه وقت تلف کردنو نداشت، نگاه ترسناکی به رودولف می‌ندازه. رودولف اول وانمود می‌کنه متوجه نگاه خشمگین بلا به خودش نشده، اما سنگینی این نگاه بیشتر از چیزی بود که بتونه به انکار کردنش ادامه بده. پس تسلیم می‌شه!
- چیه خب من که دارم میام.
- مهم اینه که تو حرکت ما وقفه ایجاد شده. حلش می‌کنی یا خودم حلت کنم؟

رودولف لعنتی به بخت بد خودش می‌ندازه و به سمت جمعیت مرگخوارا و پاتیلی که ادعای سنگینیش می‌شد می‌ره.
تو راه کلی فکر می‌کنه که چطور می‌تونه مشکل سنگین بودن پاتیل رو حل کنه و هکتورو به حرکت وادار کنه؛ و به محض رسیدن به هکتور و پاتیلش راهکار نابی به ذهنش می‌رسه.

هکتور با دیدن رودولف که به سمت پاتیلش در حرکت بود ویبره شدیدی می‌زنه.
- هی می‌خوای با پاتیلم چی کار کنی؟

رودولف پاتیلو برمی‌داره و مث کلاه می‌ذاره رو سرش.
- می‌ذارم رو سرم! خب این مشکلم که حل شد. حالا راه بیفتین تا بلا نزده حلم کنه.

مرگخوارا که موجودات سوء استفاده کننده‌ای بودن بلافاصله شروع می‌کنن به سوء استفاده از موقعیت.

- آخ کمرم شکست از بس این کوله‌پشتی سنگینو حمل کردم. دیگه نمی‌تونم راه بیام!
- حس می‌کنم پاهام سنگین شدن و منو همراهی نمی‌کنین.
- بالام به تنم سنگینی می‌کنن. دیگه چطوری بال بزنم و همراهتون بیام؟

قبل از این‌که همه چیز و همه کس رو کول رودولف سوار شن، بلاتریکس نگاه خشمگینشو این‌بار روی تک‌تک مرگخوارای ناراضی می‌چرخونه و طولی نمی‌کشه که همه به این نتیجه می‌رسن که خیلیم سبکن و بهتره به حرکتشون ادامه بدن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: چهارشنبه 4 تیر 1399 16:04
نمایش جزئیات
آفلاین
- من نمیتونم بیام!

ملت مرگخوار وایسادن. دیگه ربکا داشت شورش رو در میاورد. حتی داشت به تلخی میزد! همه چشم های خشمگین به سمت ربکا چرخید!

- من یه خفاشم، آرزو دارم تو خونم باشی!

مرگخوار ها نگاهش میکردن بلکه از رو بره!

- من یه جا میخوام تنگ و تاریکه! کاشکی تو بیای خون بدی بهم!
اما گویا ربکا از رو نمیرفت! بنابراین مرگخوار ها از رو رفتن و به راهشون ادامه دادن!


- من گفتم نمیتونم بیام!

صبر و تحمل مرگخوار ها هم حدی داشت.
- زهر باسیلیسک و نمیام! درد کروشیو و نمیام! خستمون کردی! هی نمیام! هی سوال! هی چالش! ما رو به مسخره گرفتی؟

ربکا با دهانی باز و مبهوت خیره به مرگخوار ها بود!

- چیه؟ چته؟ چرا الان حرف نمیزنی؟ دیگه مشکل چیه؟
- من بودم، ربکا نبود!

همه کله ها به سمت هکتور چرخید که نیشش تا بناگوشش باز بود و پاتیلی پر از خرت و پرت رو دنبال خودش میکشید!
- پاتیلم سنگینه نمیتونم بیارم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!


پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: سه‌شنبه 27 خرداد 1399 18:18
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد به دلیل گرفتن مقداری خون از مورفین معتاد شده. ولی مشخص نیست به چی.
لرد که بطور ناگهانی فلج هم شده ادعا می کنه به یه سفید(محفلی) معتاد شده و باید برن براش یه جادوگر سفید بیارن. مرگخوارا برای پیدا کردن یه سفید، به پیازستان(واقع در ناکترن) می رن و هری پاتر رو می گیرن.
هری پاتر زیاد حرف می زد و مرگخوارا به دهنش چسب زدن.

......................

-خب... اینم که ساکت شد. پیش به سوی ارباب!

همه به راه افتادند. بجز...ربکا!

-من نمی تونم بیام!

مرگخواران که حرکت نکرده متوقف شده بودند، کل ذوق و شوقشان را از دست دادند و دنیا روی سرشان خراب شد.

-چی شده خب؟ لابد انتظار داری تو رو هم کول کنیم.
-می خوای چهار تا چرخ برات بذارم با اونا بیای؟
-این چه قیافه ایه به خودت گرفتی؟

ربکا از جایش تکان نخورد.
-دست و پام سالمه... خودم هم می تونم راه برم. فقط سوالی برام پیش اومده. بپرسم؟

-خیر! در صورت امکان فقط راه بیفت!

ربکا با جدیت مخالفت کرد.
-نمی تونم. وقتی ذهنم اینقدر درگیره، نمی تونم! اغتشاشات مغزی مانع ارسال دستور حرکت به پاهام می شه. حالا بپرسم؟ ... می پرسم! ما چرا کله زخمی رو با طلسم ساکت نکردیم و دو ساعت دنبال چسب گشتیم؟ آیا هوشمون کمه؟

به مرگخواران برخورد... به مرگخواران ریونی بیشتر! ... و به لیسا از همه بیشتر! طوری که درخت تنومندی را که کنارش قرار داشت از جا کند و بین خودش و ربکا قرار داد که چشمش به قیافه او نیفتد.

-نخیر! چون سفیدی که برای ارباب می بریم باید طلسم نخورده باشه. سالم و کامل باشه. حل شد؟


چنین قانونی وجود نداشت...ولی قبول کردنش فعلا به نفع مرگخواران بود. ربکا هم قانع شده به نظر می رسید. همگی در حالی که هری پاتر را حمل می کردند به طرف خانه ریدل ها حرکت کردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: یکشنبه 4 خرداد 1399 02:56
نمایش جزئیات
آفلاین
ربکا که حوصله چندانی برای جر و بحث نداشت چوبدستی را در آورد و در برابر فروشنده گفت:
_سیلنسیو
_چیکار میکنی ربکا؟
_هیچی فقط ساکتش کردم که امون بده ما هم دو کلمه حرف بزنیم...خب آقای فروشنده چسب نواری کلفت محکم مناسب برای بستن دهن آدما داری یا نه لطفا فقط در یک کلمه جواب بده!

و با چوبدستی طلسم را خنثی کرد

_بله داریم
_خب برو برامون بیار
_اسپانیایی بدم , آلمانی بدم , چینی بدم کدومو بدم؟
_هر کدوم دل تنگت میخواهد بده! تو فقط بده!
_نباید اینو بگی ربکا چینی که بنجله !آلمانی هم همیشه زیادی گرونه ! آقا همون اسپانیایی بده
_الان میارم

پس از چند دقیقه

_متاسفانه متوجه شدم که اسپانیایی و آلمانی تموم کردیم ! چینی بدم؟
_باشه بده
_بفرمایید میشه یک گالیون قابل شما رو هم نداره

دو دقیقه بعد پس از خروج از مغازه:
_خوبه دو گالیون هم اضافه اومد بستنی میخوری تام
_اوه زود باش ربکا وقت برای این کارها نداریم میترسم صبر بلا تموم شده باشه
_اوه باشه

***


_چقدر دیر کردین کم کم داشتم به این نتیجه میرسیدم که وقتی برگشتید بهتون کروش بزنم
_بلا ما فقط داشتیم با یه فروشنده سمج سر و کله میزدیم
_خب حالا چسبو بدین بیاد
_بفرما
_خب خب خب حالا میرسیم به هری پاتر کوچولمون حالا پسر خوبی باش با زبون خوش بزار این چسبو بزنم به دهنت که کل این مدتی که این دو تا نبودن داشتی مغز منو با حرف های احمقانت می خوردی
_یعنی دلت میاد من پدر و ما...

ناگفته پیداست که هری نتوانست بقیه جمله اش را بگوید چون چسب بزرگی با خشونت روی دهنش خورده بود

_آباریکلا حالا خفه شدی و میتونیم با خیال راحت و مغزی آسوده از ورور های تو بریم پیش ارباب

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط شیلا بروکس در 1399/3/4 2:59:56
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: شنبه 3 خرداد 1399 07:53
نمایش جزئیات
آفلاین
ربکا و تام به دنبال مغازه چسب فروشی در کوچه ناکترن پیش می رفتند . ناگهان ربکا به مغازه ای که در آن حیوانات عجیبی می فروختند اشاره کرد و گفت
_ هی تام فکر کنم اونجا داشته باشه.

_هر وقت چسب جزو جانداران شد اونجا می فروشنش.

آن دو بالاخره بعد از گذشتن از چندین مغازه به جایی رسیدند که به نظر می آمد بتوانند در آنجا چسب پیدا کنند.بالای مغازه نوشته بود
چسب فروشی
(انواع چسب از اولیش تا آخریش)

پشت شیشه مغازه پر بود از جعبه هایی که روی آن نوشته بود چسب.

تام با خوشحالی گفت
_ ببین خودشه .بالخره پیداکردیم.این یکی دقیقا همونیه که می خوایم.

تام و ربکا داخل مغازه شدند ، اما کسی آنجا نبود .تمام مغازه را فقط یک چراغ زرد رنگ کوچک روشن می کرد و به شدت بوی عجیبی همه جا را فرا گرفته بود .تام به سمت پیشخوان مغازه رفت و زنگی که روی آن بود را چند بار فشار داد.اما کسی نیامد.
_ بده من امتحان کنم.
ربکا زنگ را به سمت خود کشید و نزدیک به صد بار روی آن کوبید.
_ خیلی حال میده.

_ چه خبره اومدم.
بالاخره مغازه دار از راه رسید .او مردی قد بلند با ریشی متوسط بود و ظاهرا تازه از خواب بیدار شده بود .
_ بفرمایید .چسب می خواستید ؟

_ نه اومدیم چسب فروشی معجون مو بخریم .

مغازه دار حرف ربکا را نادیده گرفت و به تام نگاه کرد.
_ما اومدیم که چسب ..

_چسب موش ، چسب جن گیر ، چسب دو طرفه ،...

_ نه چسب ن..

_چسب نورگیر ؟

ربکا با تعجب گفت
_ چسب نورگیر دیگه چیه ؟

_ چسب نورانی ، چسب نارنجی ، چسب ناخن ...

مغازه دار با هر حرف تام لیستی از چسب هایش را برای او بیان می کرد و اجازه نمیداد او حرفش را تمام کند. تام تصمیم گرفت راه دیگری برای بیان چیزی که می خواهد پیدا کند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Happiness cannot be found But it can be made
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 اردیبهشت 1399 18:42
نمایش جزئیات
آفلاین
- چسب پیدا کردی ربکا؟

تام به ربکای درحال ویبره زدن خیره شده بود.

- نه! ازینا!

و ردای پوست تسترال را جلو آورد و "ببین! " گویان در فاصله ی نیم سانتی متری از چشمان تام گرفت.
- ربکا! کل پولی که بلا بهمون داده 3 گالیونه.
- اشکال نداره. بذار ببینیم چرقده اصن. آقا! این چنده؟

از شدت ویبره زدن ربکا، پست سرگذشتشان نیز ویبره خورده و "چقدره" به "چرقده" تغییر وضعیت داد!

- خیلی قیمتش مناسبه. 25 درصد هم آف خورده.
- چقدر مناسب دقیقا؟
- 250 گالیون.
- 250 گالیون؟
- قابل شما رو هم نداره.
- بله... مزاحم می‌شیم.

تام این را گفت و با چسبیدن یقه ی ربکا از مغازه خارج شد.
- هروقت گرینگوتز زدیم میایم اینم می‌خریم. دِ آخه 250 گالیون؟!

و با ادامه دادن چسبیدن به یقه ی ربکا جهت جلوگیری از خرید های احتمالی، به دنبال مغازه چسب فروشی به راه افتاد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آروم آقا! دست و پام ریخت!

پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: پنجشنبه 25 اردیبهشت 1399 01:07
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس همانجا بالاسر هری پاتر ایستاد و بقیه مرگخواران را نگاه کرد تا مطمئن شود همه به دنبال چسب خواهند گشت.

مرگخواران سریع در کوچه ناکترن پراکنده شدند و از شانس خوبشان کوچه ناکترن پر بود از مغازه های مختلف. بنابراین هرکدوم مغازه ای رو برای خرید چسب انتخاب کردند.

- تام بریم اونجا؟

ربکا بدون آنکه منتظر جواب تام بماند آستین ردایش را گرفت و او را به سمت مغازه ای که با انگشت نشان می‌داد کشید.

-اینا چیه پشت ویترین؟
- نمیدونم. نظرت چیه بریم تو و ازش بپرسیم چسب داره یا نه؟ قبل از اینکه کروشیو بخوریم!

و اینبار تام ربکای محو شده پشت ویترین را به داخل مغازه کشید.

فضای مغازه همانی بود که از یک مغازه ممتاز در کوچه ناکترن انتظار داریم. تنها منبع نور لامپ کوچکی بود که بالای پیشخوان سوسو میزد و مابقی قدرت دید را نوری که از بیرون به داخل می‌تابید تامین میکرد. بوی گندی تمام مغازه را گرفته بود و خامه ی روی کیک تار عنکبوت هایی بالای قفسه کهنه ای بودند.

- سروران من به دنبال چه چیزی به این جا آمده اند؟

فروشنده هم تیپیکال فروشنده های ناکترن بود. کچل، لباس های مندرس و چشمانی که هر لحظه می‌خواهند شما را تیغ بزنند. به عنوان چاشنی هم کمی قوز!

- چسب دار...
- اینا چیه پشت ویترین؟
- اوه! بانوی من از پوست تسترال خوششون اومده؟ چه سلیقه محشری!
- ولی تسترال که پوست نداره.

اما تام خیلی دیر وارد عمل شده بود. فروشنده و ربکا مشغول گفتگوی پرحرارتی درباره زیبایی های پنهان پوست تسترال بودند.

- تام بیا از اینا بخریم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شروع و پایان با ماست!
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: سه‌شنبه 23 اردیبهشت 1399 21:46
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران تصمیم گرفتند ایده چسب را دنبال کنند.

_ حالا این همه محفلی ، باید این گیر ما میومد . هری پاتر از کی اینقدر وراج شده ؟

بلاتریکس این را رو به مرگخواران گفت و بعد به هری گفت
_ ساکت میشی یا ساکتت کنم؟

_ آخه دلت میاد اینطوری با من حرف بزنی . من یتیمم ، پدر و مادر ندارم ، سیریوس هم ندارم ، چشم بابا قوری هم که مرد ، فرد .....

_ بسه دیگه نمی خواد برام لیست کنی . کسی اینجا چسبی چیزی نداره ؟

_ برای چی باید با خودمون چسب بیاریم ؟

بلاتریکس کروشیویی نثار مرگخوار کرد .

_ اگه ندارید پس برای چی اینجا ایستادینو منو نگاه می کنین؟

با این حرف بقیه دریافتند که باید بروند و دنبال چسب بگردند تا شاید بتوانند با آن پاتر را ساکت کنند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Happiness cannot be found But it can be made
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: دوشنبه 22 اردیبهشت 1399 01:16
نمایش جزئیات
آفلاین
-این گونی تنگ و تاریکه درست مثل همون اتاق زیر پله خونه عمو ورنون اینا! اگر پدر و مادرم زنده بودن هیچ وقت سر از این گونی در نمیاوردم. امان از یتیم بودن...اما از مکان های تنگ و تاریک...امان از...

مرگخواران با تعجب به گونی که دست ربکا تکان تکان میخورد و نق می زد نگاه کردند.

-این گونی، زخم صاعقه مانندمو می آزاره. هـــی...پروفسور کجایین که بگین درد بخشی از وجود بشره هری و با این جملات منو خام کنید؟
-چقدر حرف میزنه! حالا تا بردنش پیش ارباب چطوری باید این همه حرف زدنش رو تحمل کنیم؟
-من زیاد حرف می زنم؟! من؟! من از روزی که یتیم شدم گوشه گیر و ساکت شدم. تازه کتک های عمو ورنون و تحقیر های اسنیپ هم در این گوشه گیری بی تاثیر نبود! از روزی که سیریوس...

مرگخواران که حوصله شان سررفته بود دنبال راهی برای ساکت کردن هری پاتر گشتند.
-من که میگم از گونی در بیاریمش و روی دهنش چسب نواری بزنیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.