تصویر فید تو بلک می شه و بعد یواش یواش روی یه استودیو واضح می شه.
عده ای دور میزی مستطیل شکل نشستن و دارن بحث می کنن ... تصویر ها پیاپی عوض می شن و افراد مختلفو دور همون میز نشون می دن که دارن به گرمی با هم بحث می کنن ... از کودکستانی ها(!) تا پیرمردهای سالخورده ای همچون دامبلدور ... همه و همه پشت این میز نشون داده می شن که در حال بحث کردنن .
بعد از مدتی تیتراژ برنامه به اتمام می رسه و استودیوی فعلی نشون داده می شه که همون میز مستطیلی وسطشه و دورش صندلی هایی چیده شده که روشون افرادی نشستن.
در مرکز تصویر گزارشگر لبخند به لب ، کاغذاشو جابجا می کنه و گلویی صاف می کنه و شروع به حرف زدن می کنه :
_با سلام خدمت شما بینندگان عزیز برنامه ... باز هم با برنامه ای دیگر از سری برنامه های میزگرد مستطیلی در خدمتتون هستیم ... همونطور که می دونید این روزا بحث های زیادی شده و بازار بحث خیلی داغ بوده ... در این برنامه می خوایم به همراه مهمانان عزیز برنامه نگاهی گذرا به این بحثها بیندازیم ... از مهمانهای محترم برنامه می خوام اگه صحبتی برای آغاز برنامه دارن ، از راست به چپ ، به ترتیب قد ، از پیر به جوون شروع به صحبت کنن !
یهو هر سه تا مهمان برنامه با هم شروع به صحبت می کنن ... همهمه ای به پا می شه که با سرفه بلند مجری خاتمه پیدا می کنه ... ولی دوباره شروع می شه .
ولدی : من از همه پیرترم باید اول صحبت کنم
سرژ : من از همه قد بلندترم ... مگه نشنیدید مجری چی گفت ؟
کوییرل : مجری گفت از راست به چپ ... پس اول نوبت منه !
مجری : خوب مثل اینکه دوستان خیلی اشتیاق دارن تا اول از همه با شما بینندگان پرشور این برنامه ارتباط برقرار کنن ... از پرفسور کوییرل شروع می کنیم .
کوییرل اول یه نگاه فخرفروشانه به بقیه می اندازه ، بعد روشو به دوربین می کنه و شروع به صحبت می کنه :
_سلام بینندگان عزیز ... پرفسور کوییرل هستم ، دارای لیسانس آسلام شناسی از دانشگاه جادوگران ، یک سال سابقه مدیریت مدرسه دارم و حدود یک سال و اندی هم سابقه مدیریتی دارم ... در خدمت شما هستم ... آقای ولدمورت بفرمایید .
ولدی : با سلام ... ولدی کچل ، ببخشید ارباب ولدمورت کبیر هستم ... دارای لیسانس حسابداری از دانشگاه آزاد ابرقو ، سابقه مدیر کلی در حدود یه مدت مدید(!) ، مدیریت گروه های مخوف به مدت دو سه ماه و سابقه خشانت های بی مورد و با مورد به طور نامحدود ! ... امیدوارم مفید واقع بشم ... آقای تانکیان از شما دعوت می کنم که بحث رو به دست بگیرید و بعد از معرفی ، موضوع اول رو مطرح کنید .
سرژ : ممنون آقای ولدی کچ ... ببخشید آقای ولدمورت ! بنده هم سرژ تانکیان ، خواننده مشهور و معروف و قدیمی و کهنه کار ، دارای مقام و کاپ حنجره طلایی ، برنده سیصد بار تندیس بهترین نویسنده کشور جادوگران ، دارای مقام اول ریش بلند جهان و در آخر نوکر همه بینندگان عزیز هستم ! ... خوب به دعوت آقای ولدی ک ... ببخشید ولدمورت بحثو شروع می کنیم ... یکی از مهمترین بحثهای این چند روز ، بحث کوپن قند و شکر و روغن نباتی بود ... حتی ما شورشهای متعددی رو هم در راستای این گرونی دیدیم ... به نظر من که باید وزیر جدید روی کار بیاد تا قیمت قند و شکر و روغن متعادل بشه ، در ادامه این ارزونی هم قیمت روغن زیتون و وازلین و دیگر مشتقات روغن هم کم می شه و پیامد های خیلی خوبی داره!

ولدی : به مسئله خیلی خوبی اشاره کردید آقای تانکیان ... به نظر من هم قیمت قند و شکر و روغن به یکی از دغدغه های بزرگ من و خیلی دیگه از مردم تبدیل شده ... باید سریعا به افراد زیر دستم دستور بدم که با فروشنده های این اجناس یه صحبتهای مختصری داشته باشن ! ... حقیقتش به دلیل این گرونی من چند روزه از خرید واکس مو و زدن اون به موهای سرم عاجزم .
سرژ : می بخشید واکس رو به کله کچ ... می بخشید حواسم به کلاه گیستون نبود!

کوییرل : مزاح خوبی بود آقای تانکیان ! ... نظر من اینه که باید در این موارد به دین آسلام رجوع بشه ... بهترین راه حلها همیشه در این دین جستجو شده و پیدا شده ... بیایید همه آسلامی باشیم !
مجری : ممنون از همه شما ... خوب آقای تانکیان نمی خواید محور بعدی بحث ما رو مشخص کنید ؟
سرژ : محور بعدی ؟ ... من که غیر این معضلی که بیان شد دیگه چیزی برای بحث کردن به ذهنم نمی رسه ... فقط ...
مجری : فقط چی ؟
سرژ : هیچی می خواستم بگم بحث وزارت ، ولی ارزش بحث کردن رو نداره ... آقایان کوییرل و ولدی ک ... ببخشید ولدمورت ، شما چیزی به ذهنتون می رسه ؟
ولدی و کوییرل :

مجری : خوب پس بینندگان عزیز بحث ما همینجا خاتمه پیدا می کنه ... از اینکه با شور و شوق این برنامه رو هم دیدید متشکریم ... منتظر نظرات سازنده شما هستیم ... تا برنامه بعدی خدانگهدار .
دوربین از روی میزگرد زوم اوت می کنه ... همه از روی صندلی هاشون پا می شن و مشغول تعارف های معمول می شن ... دوربین یواش یواش فید تو بلک می شه ........................
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

دوست دارم
...


اين عكس منو كي به اينا داده؟اون زماني بود كه من صد و شصت و پنج كيلو اضافه وزن داشتم.الان فقط صد و شصت و چهار كيلو دارم.




، از دم پنجره مي پره تو بغل مري و به بيرون از پنجره اشاره مي كنه .
!
؟!
!
!
!
! يك ، دو ... سه !
عده اي مي گن شما رو در حال ورود به يك آرايش گاه زنانه ديدن...درسته؟